بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 307

و روز آفتاب بى‌غرّش رعد، و هميشه چون غرّش رعد را ميشنيد ميفرمود: منزه است كسى كه رعد تسبيح گويد بسپاس او، و ابن عباس ميگفت: منزه است آنكه برايش تسبيح گويد.

و سالم بن عبد اللَّه بسندى از رسول خدا6روايت كرده كه: چون غرّش رعد و صاعقه ميشنيد ميفرمود: بار خدايا ما را بخشم خود مكش، و بعذابت نابود مكن، و از اين بابت ما را معاف دار، ابن عباس گفت: هر كه غرّش رعد شنود و گويد: سبحان الّذى‌يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ‌ وَ هُوَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ، اگر برق گير شد گناهش بر من است.

«وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ‌» يعنى فرشته‌ها تسبيح گويند از ترس خدا، ابن عباس گفته: ترس آنها از خدا مانند ترس آدميزاده نيست، چنانست كه هيچ كدام نفهمند چه در راست و چپ آنها است و خوراك و نوشاك و هيچ چيز آنها را از عبادت خدا باز ندارد «وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ» يعنى بهر كه خواهد برساند و از هر كه خواهد بگرداند و عبارت دوم حذف شده و از امام پنجم7روايت است كه صاعقه بمسلمان و جز مسلمان رسد ولى بكسى كه در ذكر خداست نرسد (پايان) و رازى در (ج 5 ص 682) تفسيرش، در باره «وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ‌» گفته در آن چند قول است.

1- رعد نام فرشته است، و آوازى كه شنيده شود، تسبيح و تهليل او است از ابن عباس است كه يهود از پيغمبر6پرسيدند رعد چيست؟ فرمود: فرشته‌ايست كه گماشته بابر است و شلاق آتشين دارد كه با آن ابر را ميراند بدان جا كه خدا خواهد، گفتند غرّشى كه از آن بگوش رسد؟ فرمود: راندن ابر است و از حسن است كه آن يك آفريده خداست و فرشته نيست و بدين قول رعد نام فرشته است كه گماشته بابر است و آوازش تسبيح خداست و آن آواز را هم رعد نامند.

و مؤيد آنست آنچه از ابن عباس روايت است كه چون رعد را ميشنيد ميگفت: منزه است آن خدا كه تو تسبيح او گوئى و از پيغمبر6است كه خدا ابر


صفحه 308

را آفريند و با بهترين زبان سخن گويد و خوشتر از همه برايت بخندد سخنش رعد است و خنده‌اش برق.

و اين قول دور از باور نيست، براى آنكه نزد اهل سنت پيكر شرط زنده بودن نيست، و از خدا بدور نيست كه زندگى و دانش و نيرو و زبان باجزاء أبر دهد و اين آواز مسموع كار او باشد، چگونه دور است با اينكه بينيم سمندر در آتش زايد، و قورباغه از ابر و در آن زاده شود، و بسا كه در برفهاى ديرينه كرمى بزرگ پديدار گردد.

و نيز در صورتى كه تسبيح جانوران در زمان حضرت داود7و تسبيح سنگريزه در زمان محمّد6رواست چرا تسبيح رعد دور باشد و بنا بر اين آنكه رعد نام دارد فرشته است يا نه؟ دو قول است.

يكم: فرشته نيست چون بفرشته‌ها عطف شده.

دوم: اينكه از جنس فرشته است و بخصوص ذكر شده از شرافت او.

قول دوم: اينست كه رعد نام غرّش ابر است، و او هم تسبيح گوى خداست زيرا تسبيح و تقديس و مانند آنها همان لفظى است كه دلالت بر پاكى و قدس دارد و چون اين صورت دليل است بر يك وجود برتر از نقص و امكان مى‌شود تسبيح خداوند و همانست معنى قول خدا تعالى «و نيست چيزى جز اينكه تسبيح گويد بحمد او، 44- اسرى».

سوم: تسبيح رعد اينست كه هر كه‌اش شنود سبحان اللَّه گويد، و اينست كه بدو وابسته است.

چهارم: صوفيه گويند: رعد شيون عارفانه فرشته‌ها است، برق سوزش دل آنها و باران گريه آنها سپس گفته: محققين حكماء گفته‌اند، اين آثار آسمانى را نيروى روحانى فلكى است، ابر را يك روح آسمانى تدبير كند، و همچنان بادها و آثار ديگر را و اين جز قول باينست كه رعد نام فرشته است.

سپس گفته صاعقه جدا چيز عجيبى است، زيرا آتشى است كه از ابر جهد،


صفحه 309

و بسا بدريا فرو رود و ماهيان را بسوزد، و حكماء در اندازه نيرويش مبالغه كردند از اين راه دليل آوردند كه آتش گرم و خشك است و طبعش ضد ابر است و بايد آتش آن كم‌سوزش‌تر باشد از آتش ما بر حسب عادت، ولى چنين نيست و نيرومندتر از آتش اين جهانست، و بايد چنين نيروئى را از خداوند فاعل مختار گرفته باشد.

«وَ هُمْ يُجادِلُونَ فِي اللَّهِ‌» يعنى اين كافران با وجود اين دلائل در باره خدا ستيزه كنند و در آن چند وجه است.

يك: رد بر كسى است كه گفت: بگو كه خداى ما از مس است يا از آهن؟ ...

دو: رد بر انكار آنها است در باره بعث رستاخيز و ابطال حشر.

سه: رد بر آنها در باره اينكه معجزه‌هائى ميخواستند و يا عذاب ريشه برانداز خواهش ميكردند «و او است‌شَدِيدُ الْمِحالِ‌» يعنى سخت نيرو از حول با ميم زائده يا سخت حيله، يا سخت كيفر، يا سخت هم آورد، و گفته‌اند سخت ستيزه.

«رِزْقاً لَكُمْ‌» بيضاوى در (ج 1 ص 632) تفسيرش گفته: يعنى وسيله زندگى از خوراك و جامه «إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ‌» بيضاوى (ج 1 ص 645) مقصود شيطانيست كه دزده خبر از آسمان ميگرفت بواسطه شباهتى كه با فرشته‌ها داشت و مناسبتى كه در گوهر هستى آنها است، يا بواسطه استدلال از اوضاع كواكب و حركت آنها خبرى در مى‌آورد، و از ابن عباس است كه آنها را مانعى نبود از رفتن بآسمانها و چون عيسى7متولد شد از سه آسمان ممنوع شدند و چون محمّد6بجهان آمد همه آسمانها بوسيله شهاب بر آنها قدغن شد.

و بودن شهاب پيش از مولد با آن منافات ندارد چون ممكن است اسباب ديگر هم داشته باشد و هر كه گوش ميگرفت بدنبالش بود شهابى روشن كه همه بينند و آن شعله آتش درخشانى است، و ستاره و نيزه را هم كه درخشانند شهاب گويند (پايان).

رازى در (ج 5 ص 386) تفسيرش گفته: بسا كسى گويد: شما كه روا


صفحه 310

داريد شيطان بآسمانها برآيد و با فرشته‌ها بياميزد و اخبار غيب بربايد و بزمين آرد و بديگرى رساند ديگر اخبار بغيب را نبايد از معجزه شمرد و دليل راستى دانست نگويند كه خدا خبر داده كه آنها از اين كار پس از ولادت پيغمبر6عاجز شدند زيرا گوئيم اثبات اين معجزه توقف دارد بقطع برسالت او، و قطع برسالت او هم توقف يابد بدين معجزه و اثبات اينكه خبر از غيب معجزه است كه ثابت نشود جز بابطال اين احتمال و دور لازم آيد و آن هم محال است.

و ممكن است جواب آن باينكه ما نبوت او را بمعجزه‌هاى ديگر ثابت كنيم و بدنبال آن بدانيم كه خدا شياطينى را از غيب دانى بدين راه عاجز كرده، و آنگه اخبار از غيب معجزه باشد و دور نباشد (پايان).

و ميگويم: رواست گفته شود: در لطف و حكمت خدا لازم است كه دروغگو را از اين راه امكان دعوى نبوت و امامت ندهد، و گر نه واداشتن بكار زشت لازم آيد گرچه نسبت به عوام مردم باشد و از اين رو گفته‌اند شعبده هم بدست مدعى كاذب نبوت و امامت بى‌أثر باشد و محقق نشود، فتامل.

«وَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ‌» يعنى چيزى نباشد جز اينكه ما بر آفريدن چند برابرش توانائيم، خزائن را نمونه نيروى خود آورده يا مقدوراتش را انبار شده نموده است كه برآوردنش نياز برنج و كوشش ندارد و فرموده فرو نياريم از آن خزينه‌ها (جز اندازه معلوم) كه موافق حكمت است و خواست خدا بدان تعلق گرفته زيرا آفرينش برخى با وصفى و حالى در وقت معين بايد بنظر گزينش حكمتدارى باشد عليّ بن إبراهيم گفته: خزينه آب اينست كه از آسمان فرو شود و براى هر جانورى باندازه‌اى كه خدا مقدر كرده روزى بروياند و غدا آماده كند.

يكى از محققان گفته: من گويم: تفسير يكم سخن بى‌تحصيلى است و دوّمى مثلى است براى نزديك كردن مقصود به فهم عمومى و تفسيريست سطحى ولى باطن و تأويل آيه اينست كه خزائن نوشته‌هاى قلم اعلى است از نخست بر وجه كلى در لوح قضا كه تغيير ناپذير است كه چون سرچشمه‌اى امور جزئيه از آن در لوح قدر روان‌


صفحه 311

شوند كه محو و اثبات دارد و خرده خرده فرود آيند و به اولى اشاره كرده است بقول خودوَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ‌و بقولش‌وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ‌، 39- الرعد».

و اشاره كرده بدومى بقول خود «و فرو نفرستيم آن را جز باندازه معلوم» و از آنجا فرو آيد و در علم شهادت پديدار شود، و از امام سجّاد7است كه در عرش نمونه‌ايست از هر چه خدا در خشكى و دريا آفريده، گفته: اينست تأويل قول خدا (وَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍتا آخر) (پايان).

«و فرستيم بادها را آبستن» بباران و يا آبستن كن درختان چنانچه بادهاى ديگر را عقيم و نازاد ياد كرده «و آن را نوشابه شما ساختيم» و شما خزينه‌دار آن نيستيد» كه آن را درآوريد و در حوضچه‌ها و چشمه‌ها و چاهها انبار كنيد و نگهداريد و اين كار مدبريست حكيم مانند گردش بادها بسود مردم زيرا طبع آب اينست كه باعماق زمين فرو رود و توقف آن در اندازه دسترس سببى خواهد (از آنست نوش شما» «و از آنست درخت» و گياهى كه چهارپايان شما در آن ميچرند و گفته‌اند هر آنچه رويد درخت نام دارد.

وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءًرازى در (ج 5 ص 278) تفسيرش گفته: هر كه سماء را أبر دانسته گفته خدا تعالى بخار را از تك زمين و از دريا بالا برد مانند عرق تا زلال و خوشگوار شود، سپس ذرات آب آن بهم پيوندد و شكل گيرد، و خدا باندازه نياز آن را فرود آورد، و اگر نه چنين بود كسى از آن سود نميبرد زيرا در تك زمين پراكنده بودند و در دريا شور بودند، و نميشد آب دريا را بسطح زمين روان كرد چون فروتر از آنند.

اين تقريريست از آنها كه منكر فاعل مختارند، و اما كسى كه بخداى قادر معترف است نيازى بدين سخنها ندارد (باندازه‌اى) كه زيانبخش نباشد و سودمند باشد براى زراعت و درختكارى و نوشيدن و آنچه خدا نياز و صلاح آنها داند «و آن را در زمين جا داديم» و پايدار ساختيم.


صفحه 312

ابن عباس گفته: خدا تعالى از بهشت پنج نهر فرو آورد: سيحون، جيحون دجله، فرات و نيل مصر و چون يأجوج و مأجوج آيند آنها را برگيرد و قرآن را هم بالا برد «و ما بر بردن آن توانائيم» چنانچه بر فرو آوردنش توانا بوديم.

و چون خدا نعمت آب را يادآور كرد نعمتهاى حاصله از آن را ذكر كرد و فرمود «آفريد براى شما بدان باغها از نخل و انگورها» اين دو را نام برد چون سود بسيار دارند، هم خوراكند و هم نانخورش، هم ميوه تر و خشك «در آنها براى شما ميوه‌هاى بسيار است» يعنى در اين باغها كه نخل و تاك است ميوه‌هاى بسيار است «از آنها زندگى كنيد».

«آيا نبينى بچشم خرد و ندانى كه خدا براند أبر را» و كالا را مزجات گويند كه هر كس آن را براند «سپس آن را بهم بندد» و تيكه‌هايش بهم جفت كند، «و آن را درهم سازد» و بينى كه باران از سوراخهاى آن فرود آيد و هم تيكه‌هاى بزرگ چون «كوه از تگرگ» گفته‌اند در مظله كوهها است از تگرگ چنانچه در زمين كوهها است از سنگ، و ظاهر بسيارى از اخبار بر آن دلالت دارد و دليل قطعى بر نفى آن نيست.

رازى در (ج 6 ص 319) تفسيرش گفته: ماديون گويند پديد شدن ابر و باران و برف و تگرگ و شبنم و عزو بيشترش از درهم شدن بخار است و كمترش از درهم شدن خود هوا اما اولى اگر بخارى كه بالا رفته اندك باشد و هوا گرم باشد كه آن را از هم بپاشد تبديل به هوا شود و اگر بسيار باشد و گرمى هوا نتواند آن را از هم بپاشد بالا رود تا بطبقه سرد هوا رسد يا فروتر بماند، اگر بطبقه سرد رسد و سرما سخت باشد و اجزاء آب بخار پيش از پيوست بهم يخ زنند برف مى‌شود و اگر پس از آن يخ زنند تگرگ گردد و اگر سرما سخت نباشد آن بخار بتناسب سرما درهم شود و فراهم گردد و بچكد.

بخار درهم شده ابر است و آنچه بچكد بارانست، و نرمه باران و ترشحات هوا هم از اين ابرها است و اگر بخار فروتر ماند از طبقه سرد: هوا كم باشد يا بيش‌


صفحه 313

اگر بسيار باشد ابر گردد و ببارد و گاه ابر نشود و بالا نرفتن بخار بسيار تا طبقه سرد هوا چند علت دارد.

1- جلوگيرى بادها از بالا رفتن آن بخارها.

2- فشار باد آنها را گرد هم كند و درهم نمايد براى آنكه كوه در برابر باد باشد.

3- بادها از هر طرف بوزند و با هم تصادف كنند و مانع از بالا رفتن بخار شوند.

4- بخشى كه پيشتر است سنگين باشد و كند و بايستد و بخش فروتر بدان بچسبند و بمانند.

5- هواى نزديك زمين سرد باشد و آنها را نگهدارد چه بسا ديده شود كه بخار اندكى در برابر كوه بالا رفته و بمانند چادرى بر فراز دره كوه كشيده شده و بيننده آن از بالاى كوه بر فراز آن باشد و آنها كه زير آن تيكه ابرند باران دارند و آنان كه بالاى آنند در آفتابند و اگر بخار كم بالا رفته و اندك است و لطيف و بسرماى شب دچار شد، و درهم شده و بسته شده و در حال پراكندگى فرود آمده كه احساس نشود جز پس از فراهم شدن مقدارى بسيار از آن اگر يخ نزند شبنم باشد و اگر يخ زند عزو باشد.

و بسا كه ابر از درهم شدن و پيچيدن خود هوا باشد در صورتى كه هوا باد سرد شود و درهم رود و باز هم همه اين اقسام از آن بوجود آيد.

جواب اينست كه چون حدوث اجسام را ثابت كرديم و پذيرفتيم كه خدا قادر است و مختار و ميتواند جسم آفريند نميتوانيم بگفته شما قطع داشته باشيم چه بسا خدا ابر را يكباره بيافريند نه از راهيكه شما گفتيد، بعلاوه فرض كن چنانست كه شما گفتيد ولى جسم در ذات خود ممكن الوجود است و بايد مؤثرى داشته باشد و همانند و امتياز آنها بوضعى معين از بالا رفتن و فرو آمدن و لطافت و كثافت و گرمى و سردى علتى ميخواهد، و چون خدا طبيعت آفرين است و طبيعت در اين احوال اثر دارند، خالق اين احوال هم هست.


صفحه 314

و بنا بر اين او است كه ابر را ميراند چون او طبع جنباننده اين بخارها را از درون زمين تا جوّ هوا آفريده، و آنگاه اينها دنبال هم شدند و بهم چسبيدند و خداست كه آنها را درهم كرده، و ثابت شد كه بهر تقدير راه استدلال باين چيزها بر قدرت و حكمت خدا روشن و آشكار است (پايان).

«برساند آن تگرگ را بهر كه خواهد و بگرداند از هر كه خواهد» رساندن هلاك كردن زرع و مال است و بسا نفس «نزديك است روشنى برقش ببرد ديده‌ها را» از بينندگان براى فرط درخشش آن «زيرورو كند خدا شب و روز را» كه بدنبال يك ديگرند و از هم ميكاهند يا گرم و سرد و تاريك و روشن ميشوند «راستى در آن» چه ذكر شد «البته عبرتى است براى صاحب ديده‌ها» كه بصيرت و عقل دارند چون دليلند بوجود صانع قديم و كمال قدرت او و احاطه علم و نفوذ مشيّت و بسى نيازى او ...

(بشراً) با باء ضمه‌دار در قرائت عاصم يعنى مژده بخش «نشراً» بنون و سكون شين در قرائت ابن عامر يعنى پراكن كن ابر.

«ماءً طَهُوراً» يعنى باران، طهور نام وسيله پاكى است چون وضوء و وقود «تا زنده كنيم بدان سرزمين مرده را» بوسيله گياه «و مردم بسيارى را» يعنى بيابان‌گردانى كه بآب باران زنده‌اند، براى اينكه مردم شهر و آبادى از نهر و چاه بهره برند ...

«و گردانديمش ميان آنها» بيضاوى گفته: يعنى اين گفتار را در قرآن و كتب ديگر ميان مردم نشر داديم يا باران را در سرزمينهاى مختلف و در هر وقت و بهر وصف از تند و آرام فرو آورديم، از ابن عباس است كه سالى از سال ديگر پربارانتر نيست ولى خدا آن را ميان بنده‌هايش چنانچه خواهد پخش كند، و اين آيه را خواند يا در چاهها و نهرها و منابع تقسيم كرديم «تا بينديشند» و كمال قدرت و حق نعمت را بفهمند و شكر گزارند يا با دريغ از آن و اعطاى آن عبرت گيرند «و نخواستند