بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 31

باب هفدهم روز شنبه و يك شنبه‌

1- در خصال (26): بسندش از امام ششم7كه گذشت بمردمى كه حجامت ميكردند، فرمود: چه شد شما را كه آن را بشام يك شنبه پس نينداختيد كه بهتر درد را بيرون بكشد.

2- و از همان (28): بسندش از امام ششم7كه: هر مسافرى روز شنبه سفر كند كه اگر در آن سنگى از سنگى (كوهى خ ب) برافتد خدا تعالايش بجايش برگرداند، هر كه حوائج بر او ناروا شوند آنها را در سه شنبه بخواهد كه روزيست كه خدا در آن آهن را براى داود7نرم كرد.

و از همان: بسندش از سعد تا گفته او «بجايش».

3- در عيون (ج 2 ص 34): بسندش از امام رضا7كه رسول خدا6فرمود: بار خدايا بامداد روز شنبه و پنجشنبه را بر امّتم مبارك گردان.

و از همان: بسندش از امام رضا7مانندش را آورده.

در صحيفه امام رضا (9) مانندش آمده.

4- در خصال (32): بسندش از ابى ايوب خزّاز كه: پرسيدم از امام ششم از قول خدا عزّ و جلّ «و چون نماز گذشت پراكنده شويد در زمين و بجوئيد


صفحه 32

از فضل خدا، 10- الجمعة» فرمود: نماز در روز جمعه است، و پراكندگى در روز شنبه و امام7فرمود: افّ بر مرد مسلمانى كه خود را در روز جمعه فارغ نسازد براى كار دينش و از آن نپرسد.

5- و از همان: بسندش تا رسول خدا6كه: هر كه روز شنبه و پنجشنبه ناخن بگيرد و شارب بچيند از درد دندان و درد چشم عافيت يابد.

6- در محاسن (346): بسندش از عبد اللَّه بن سنان و أبى ايّوب خزّاز كه پرسيديم امام ششم7را از قول خدا عزّ و جلّ «چون گذشت نماز پراكنده شويد در زمين و بجوئيد از فضل خدا» فرمود: نماز روز جمعه است و پراكندگى روز شنبه، و فرمود: شنبه از ما است و يك شنبه از بنى اميّه.

7- در جمال الأسبوع: حديث مشهور است از پيغمبر6كه شنبه و پنجشنبه‌اش براى امّتم مباركند.

8- در مكارم (ج 1 ص 82): از امام كاظم7كه: رسول خدا6فرمود: هر كدام شما حجامت كند روز شنبه حجامت كند.

9- و از امام صادق7فرمود: حجامت در روز شنبه درمان هر درديست.


صفحه 33

باب هجدهم روز دوشنبه و سه شنبه‌

1- در خصال (27): بسندش از على بن جعفر كه مردى نزد برادرم موسى بن جعفر آمد و گفت: قربانت ميخواهم بيرون روم برايم دعا كن، فرمود: كى بيرون ميروى؟ گفت: روز دوشنبه، فرمود: چرا روز دوشنبه؟ گفت از آن بركت جويم كه رسول خدا6در آن متولد شده، فرمود: دروغ گفتند رسول خدا6روز جمعه متولّد شده، روزى شوم‌تر از روزى نيست كه رسول خدا6در آن مرده و وحى آسمان در آن قطع شده و حق ما را در آن بستم گرفته‌اند، آيا تو را بروزى آسان دلالت نكنم كه خدا در آن آهن را براى داود7نرم كرد؟ آن مرد گفت قربانت چرا، فرمود: سه شنبه بيرون شو.

قرب الاسناد (در آن يافت نشد) بسندش از على بن جعفر از برادرش مانندش را آورده.

2- و از همان (76): بسندش از امام هفتم كه: رسول خدا6روز دوشنبه و پنجشنبه سفر ميكرد و در آنها پرچمها را مى‌بست و مى‌افراشت.

3- در خصال (27): بسندش از يونس بن يعقوب كه شنيدم امام ششم ميفرمود: رسول خدا6روز دوشنبه حجامت كرد و گندمى به حجام داد.


صفحه 34

4- و از همان: بسندش از امام ششم7كه رسول خدا6روز دوشنبه پس از عصر حجامت ميكرد.

5- و از همان: بسندش از امام ششم7كه: حجامت آخر روز دوشنبه بخوبى درد را از تن ميكشد.

6- و از همان: بسندش تا رسول خدا6كه فرمود: هر كه روز سه شنبه 17 يا 14 يا 21 ماه حجامت كند درمانى است از همه دردهاى سال و در جز آن درمان درد سر و دندانها و درمان ديوانگى و خوره و پيسى است.

بيان: يعنى حجامت روز سه شنبه در جز آن روزها از ماه.

7- در خصال (27): بسندش از عقبة بن بشير أزدى كه: روز جمعه آمدم نزد امام پنجم7، فرمود: بخور، گفتم: روزه‌ام فرمود: چگونه روزه‌اى؟

گفتم روز تولد رسول خدا6است، فرمود: روز تولّد او را كه نميدانيد، و اما روز وفاتش را چرا، سپس فرمود: در آن نه روزه شو و نه سفر كن.

8- در مجالس ابن الشيخ: بسندش از علىّ بن عمر عطّار، گفت روز سه شنبه بامام يازدهم7وارد شدم فرمود: ديروزت نديدم گفتم نخواستم روز دوشنبه حركت كنم فرمود: اى على هر كه خواهد خدايش از شرّ روز دوشنبه نگهدارد بايد در ركعت يكم نماز بامدادش «هَلْ أَتى‌ عَلَى الْإِنْسانِ‌» را بخواند سپس اين آيه را خواند «خداشان از شرّ آن روز نگهداشت و با خرمى و شادى بآنها برخورد، 11- الدهر».

9- در محاسن (345): رسانده بامام ششم7كه فرمود: هر كه حاجتى دارد روز سه‌شنبه‌اش بخواهد كه خدا تبارك و تعالى در آن آهن را براى داود7نرم كرد.

10- و از همان: بسندش از امام ششم7كه در روز دوشنبه سفر مكن و حاجت مخواه.

11- و از همان (347): بسندش از محمّد بن أبى الكرام كه آماده سفر عراق‌


صفحه 35

شدم و نزد امام ششم آمدم تا بر او سلام دهم و وداع كنم فرمود: كجا قصد دارى؟

گفتم سفر بعراق، فرمود: امروز، روز دوشنبه بود؟ گفتم: مردم گويند امروز كه رسول خدا متولّد شده مبارك است، فرمود: بخدا ندانند در چه روزى متولّد شده و راستش روزيست شوم كه در آن رسول خدا6وفات كرده و وحى قطع شده، ولى دوست دارم روز پنجشنبه بيرون روى كه پيغمبر در آن براى نبرد بيرون ميرفت.

12- و از همان: بسندش از أبى أيّوب خزّاز گفت: خواستيم سفر كنيم و آمديم تا بامام ششم7سلام دهيم، فرمود: گويا بركت دوشنبه را ميخواهيد؟

گفتيم: آرى، فرمود كدام روز از دوشنبه شومتر است روزى كه پيغمبر خود را از دست داديم و وحى برداشته شد، روز دوشنبه بيرون نرويد و روز سه‌شنبه بيرون رويد.

در فقيه: بسندش همين را آورده (222).

در كافى (314- روضه) بسندش آن را آورده.

13- در مجمع البيان (ج 5 ص 69) در تفسير قول خدا «بگو بكنيد البته خدا كار شما را بيند و هم رسولش و مؤمنان، 106- التوبه» اصحاب ما روايت كردند كه أعمال امّت هر روز دوشنبه و پنجشنبه بر پيغمبر6عرضه شوند، و همچنين عرضه شوند بر امامان جانشينش و آنانند مقصود از مؤمنان.

14- در جمال الأسبوع: از طريق خاصه روايت است كه وقت عرض اعمال نزد گذشت اين دو روز است.

15- مسلم در صحيحش آورده كه رسول خدا6فرمود: كارهاى مردم در هر هفته دو بار كه روز دوشنبه و پنجشنبه باشد عرضه شدند و براى هر مؤمنى آمرزش است مگر بنده‌اى كه با برادرش دشمنى دارد و فرمايد: آنها را پس اندازيد تا بصلح برگردند.

16- و نيز از او6روايت است كه روز دوشنبه و پنجشنبه درهاى‌


صفحه 36

بهشت باز شوند و براى هر بنده‌اى كه بخدا مشرك نيست بچيزى آمرزيده شود.

17- در تفسير على بن ابراهيم (536): امام صادق7فرمود:

حوائج را روز سه شنبه بخواهيد كه در آن خدا آهن را براى داود7نرم كرد.

18- در رجال كشّى گفت: امام هادى7بعلىّ بن مهزيار نوشت:

از خدا خواهم تو را از پيش و از پس نگهدارد در هر حال كه باشى، مژده‌گير كه من اميدوارم خدا از تو دفاع كند، و از خدا خواستارم در اينكه تصميم گرفتى روز يك شنبه سفر كنى برايت خير پيش آرد، و آن را تا روز دوشنبه پس‌انداز ان شاء اللَّه، خدا در سفرت يارت باد، و در خاندانت جانشينت باد، و از تو كفايت كند، و بقدرتش سالم باشى.


صفحه 37

باب نوزدهم روز چهارشنبه‌

1- در علل (ج 2 ص 284) و در عيون (ج 1 ص 247) و در خصال:

بسندش كه بامام رضا7ميرسد از پدرانش:در پرسشهاى شامى از أمير- المؤمنين7است كه گفت: بمن خبر ده از روز چهارشنبه و بد فالى مردم بدان و گرانى آن و چه چهارشنبه‌ايست، فرمود: آخر چهارشنبه ماه كه محاق باشد و در آن قابيل برادرش هابيل را كشته، و روز چهارشنبه ابراهيم7بآتش افكنده شده، چهارشنبه در منجنيق نهاده شده، چهارشنبه خدا فرعون را غرق كرده، چهارشنبه خدا قوم لوط را زيرورو كرده، چهارشنبه خدا عزّ و جلّ باد را بر قوم عاد فرستاده، روز چهارشنبه، مزرعه نابود گرديده، روز چهارشنبه خدا پشّه را بر نمرود چيره ساخته.

روز چهارشنبه فرعون موسى را خواسته تا او را بكشد، چهارشنبه بام خانه بر سرشان فرو ريخته، چهارشنبه فرعون فرمان سربريدن پسر بچه‌ها را صادر كرده، چهارشنبه بيت المقدّس ويران شد، چهارشنبه مسجد سليمان بن داود در اصطخر فارس سوخته شده، روز چهارشنبه يحيى بن زكريّا كشته شده، چهارشنبه نخست عذاب بر قوم فرعون سايه افكنده، چهارشنبه خدا عزّ و جلّ قارون را بزمين‌


صفحه 38

فرو برده، چهارشنبه خدا أيوب را گرفتار بردن مال و فرزند كرده.

چهارشنبه يوسف7به زندان رفته، روز چهارشنبه خدا عزّ و جلّ فرموده «راستى ما آنها را و قومشان را نابود كرديم، 51- النمل» روز چهارشنبه صيحه آنها را فرا گرفته، روز چهارشنبه ناقه را پى كردند، چهارشنبه سنگ سجيل بر آنها باريد، چهارشنبه سر پيغمبر شكسته و دندانهاى پيشين او شكسته شدند، روز چهارشنبه عمالقه تابوت را گرفتند.

صدوق- ره- گفته: هر كه روز چهارشنبه ناچار از سفر باشد، يا خونش بجوشد رواست كه سفر كند و حجامت كند و بر او شوم نباشد بويژه اگر بقصد مخالفت با بدفالان باشد، و هر كه از مسافرت بى‌نياز و از خون گرفتن بى‌نياز باشد اولى ترك هر دو است.

بيان: بسا كه گذاشتن در منجنيق در خبر روز بآتش انداختن باشد و بسا در يك روز باشند، و روز چهارشنبه خدا گفته: يعنى در باره آن گفته و آن داستان صالح و قوم او است، همچنان صيحه عذاب آنهاست و آن منافات دارد كه پى كردن شتر هم چهارشنبه باشد، زيرا ميان آن و عذاب 3 روز بيش نبوده، جز اين كه مقصود توطئه براى آن باشد، و نيز شكستن سر پيغمبر6بقول مشهور مفسّران و مورّخان روز شنبه بوده، و اين مايه ضعف روايت است، محاق آخر ماه يا سه روز از آخر ماه است.

2- در خصال (28): بسندش از برخى اصحاب ما كه: روز چهارشنبه نزد امام دهم7رفتم و او حجامت ميكرد، گفتم أهل حرمين از رسول خدا6روايت كنند كه هر كه روز چهارشنبه حجامت كند و پيس شود سرزنش نكند جز خود را فرمود دروغ ميگويند همانا اين بكسى رسد كه مادرش در حيض باو آبستن شده.

3- و از همان: بسندش از عبد الرحمن بن عمرو بن اسلم (ترجمه اين روايت گذشت) در حديث 1- باب 16.

4- و از همان: بسندش از محمّد بن احمد دقّاق گفت: بامام هفتم نوشتم و پرسيدم‌