بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 317

بار باشند كه وقر بار سنگينى است بر دوش يا درون، جاريات يسراً كشتى كه بآسانى بر آب روانست تا هر جا برده شود، و گفته‌اند آن هم ابر است كه بآسانى بهر سرزمينى خدا آن را ميبرد.

و گفته‌اند هفت ستاره سيّارند، و مقسمات امر فرشته‌هايند كه امور را طبق فرمان ميان مردم پخش كنند، خدا باين چيزها سوگند ياد كرده چون براى بنده‌ها سودمند و دليل بر يگانگى خدا و بدائع صنعش باشند، گفته‌اند مقصود سوگند به پروردگار اين چيزها است (پايان).

(بِماءٍ مُنْهَمِرٍ) آب فرو ريخته، رازى در (ج 7 ص 786) تفسيرش گفته:

مقصود از گشودن و از ابواب و از سماء يا حقيقت آنها است و گوئيم آسمانها در دارند و باز و بسته شود و دور نيست و يا بر سبيل استعاره است، چون ظاهر اينست كه آب باران از ابر است و اين تعبير چنانست كه در باران تند گويند ناودان بآسمان گذاشتند، يا درهاى مشك را گشودند، يعنى بمانند آنست.

«آيا بنگريد آبى كه بنوشيد» بيضاوى در (ج 2 ص 492) تفسيرش گفته:

يعنى آب گوارا و نوشيدنى كه از ابر آمده ابر سفيد كه آبش گواراتر است يا مائيم فرو آورش ...

لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاًيعنى روزى فراوان بآنها داديم و آب فراوان را نام براى آنكه مايه زندگى است و فراوانى و ميان عرب كمياب بوده.

ميگويم: تفسير باقى سوره در باب جن آيد و در آن چيزها است كه مناسب اين بابست.

[روايات‌]

1- در تفسير على بن ابراهيم (427): بسندش از امام ششم7كه هشام بن عبد الملك بحج رفت و ابرش كلبى بهمراه او بود، و در مسجد الحرام بامام ششم برخوردند (و ترجمه اين حديث در باب بدو خلقت بشماره 47 گذشته).

2- در علل (ج 2 ص 141): بسندش تا امام پنجم7كه شيوه على7‌


صفحه 318

بود در زير نخست باران ميايستاد تا سر و ريش و جامه‌اش تر ميشدند، و باو گفته ميشد، الكنّ، الكنّ، ميفرمود: اين آبيست كه تازه از عرش آمده، سپس شروع ميكرد بحديث، ميفرمود: راستى زير عرش دريائى است و در آن آبى كه روزى جانوران از آن ميرويد، و چون خدا خواهد براى آبها از رحمت خود بروياند، خدا عزّ و جلّ وحى فرستد و ببارد از آن هر چه خواهد از آسمانى تا آسمانى تا برسد بآسمان دنيا و آن را بابر افكند و ابر چون غربال است.

سپس خدا باو وحى كند كه آن را بفشار و آب كن مانند نمك در آب و آن را در فلان جا ببر يكباره يا چند باره و ببارد بر آنها چنانش كه فرمايد، و قطره‌اى نبارد جز اينكه با آن فرشته ايست تا آن را بجاى خود رساند و از آسمان قطره‌اى فرو نشود جز بشماره وزن معين جز آنچه در زمان طوفان عهد نوح7باريد كه در آن بارانى سيل‌آسا باريد بى‌شماره و وزن.

در قرب الاسناد هم بسندى مانندش آورده (ص 42).

3- در تفسير (446): بسندش از امام پنجم7در تفسير قول خدا «و فرو فرستاديم از آسمان آبى باندازه و جا داديم آن را در زمين» كه آن نهرها و چشمه‌ها و چاهها است.

و على بن ابراهيم در تفسير قول خدا «آيا ندانى خدا ميراند ابر را» گفته:

يعنى برميانگيزد آن را از زمين سپس الفت مياندازد ميان آنها و چون سخت شد بادى فرستد تا آن را بفشارد و از آن باران درآيد و اينست معنى قول خدا كه «بينى ودق را كه برآيد از ميانه آن» يعنى باران.

4- و از همان (403): بسندش از حارث اعور كه از امير المؤمنين7پرسش شد از ابر كه در كجا است؟ فرمود: بر درختى در هم كناره دريا منزل كند در آن، و چون خدا خواهد بفرستدش، بادى فرستد تا آن را برانگيزد.

5- در قرب الاسناد بسندى از امام پنجم7كه على7فرمود: ابر غربال بارانست و اگر نبود هر چه باران بدان ميريخت تباه ميشد.


صفحه 319

6- و در تفسير قول خدا «برآيد از آنها لؤلؤ و مرجان، 22- الرحمن» كه مقصود آب آسمان و آب دريا است و چون باران آيد صدفهاى دريا دهن گشايند و باران در آن ريزد، و لؤلؤ خرد از قطره خرد باشد و لؤلؤ درشت از قطره درشت آفريده شود.

بيان: اين يك وجه است در تأويل آيه كريمه و مفسرانش از ابن عباس روايت كردند، و مؤيدش آنست كه از درياى شيرين لؤلؤ برنيايد بنا بر مشهور، و شايد آفرينش از قطره باين معنا است كه در آن اثرى دارند نه اينكه قطره‌ها مايه آنند، و گفتار كامل در اين باره در جاى خود آيد.

6- در معانى الاخبار (ص 319): بسندش از محمّد بن ابراهيم تيمى كه ما نزد رسول خدا6بوديم تيكه ابرى پديد شد، حاضران گفتند يا رسول اللَّه ابريست پديدار، فرمود: پايه‌هايش را چگونه بينيد؟ گفتند: چه بسيار خوبست و برجا فرمود: پره‌هاى كشيده آن را چون بينيد؟ گفتند يا رسول اللَّه چه بسيار خوب و درهمند فرمود: چگونه بينيد رنگ قيرگونش را؟ گفتند: يا رسول اللَّه، چه خوبست و بسيار سياه است فرمود: چگونه بينيد چرخش آن را؟ گفتند: يا رسول اللَّه چه بسيار خوبست و خوش دائره، فرمود: چگونه بنگريد برقش را پخش مى‌شود يا جرقه است يا عمودى و كشيده است، گفتند: يا رسول اللَّه عمودى و كشيده است رسول خدا فرمود: باران، گفتند يا رسول اللَّه چه شيوائى تو، ما نديديم شيواتر از تو، فرمود: چه مانعى از آن دارم با اينكه قرآن بزبانم فرو آمده «بزبان عربى روشن».

و از ابى عبيده در شرح حديث نقل شده كه قواعد ابر پايه‌هاى آنست كه در افق پهن شدند، مانند شده به پايه‌هاى خانه، خدا هم فرموده «و چون ابراهيم پايه‌هاى خانه كعبه را بر آورد و هم اسماعيل، 127- البقره» بواسق: پره‌هاى كشيده ابر است در فضا تا بافق ديگر و هر درازى را باسق گويند و خدا عزّ و جلّ فرموده:


صفحه 320

«نخلهاى بلند كه گلهاى روى هم چيده دارند، 10- ق»، چون سياه ذغالى است.

و اما اينكه فرمود: «كيف ترون رحاها» رحا چرخ زدن ابر است در آسمان و از اين رو گفتند: رحا الحرب، و آن جاييست كه نبرد در آن بچرخد، خفو: پهن شدن برق است در اطراف ابر ...

بيان: زمخشرى در فائق گفته: پيغمبر در باره ابرى كه گذر كرد پرسش نمود و فرمود «كيف ترون قواعدها و بواسقها و رحاها أ جون ام غير ذلك، سپس از برق پرسيد و فرمود: أ خفوا أم وميضا أم يشق شقّا؟ قالوا يشقّ شقّا، فرمود: باران براى شما آيد.

مقصودش از قواعد پهن شدن ابر است و پايه‌دار شدن آن مانند پايه‌هاى خانه و از بواسق پره‌هاى كشيده آن، و از رحى چرخش آن و از جون رنگ آن، خفو پهن شدن برق است، و ميض يك جرقه و شق كشش عمودى آن بسوى زمين ...

گويم: پاره‌اى از گفتار در اين باره در مجلّد ششم گذشت.

7- در علل (ج 2 ص 147): بسندش از معاوية بن عمّار كه امام ششم7فرمود: مؤمن را برق نگيرد، مردى باو گفت: ما ديديم فلانى را در مسجد الحرام در حال نماز برق زد، امام7فرمود: راستش او كبوتران حرم را تير ميزد.

8- بهمين سند آورده كه برق مؤمن و كافر را ميگيرد و آنكه در ياد خدا است نگيرد.

بيان: بسا مقصود از مؤمن در حديث او كامل ايمانست و در حديث دوم مطلق مؤمن بدليل اينكه تير زدن به كبوتر حرم بى‌ايمانى نيست، و بسا كه اين تيرانداز از مخالفان بوده و اسناد به تيراندازى تقيه باشد.

9- در تفسير (369- تفسير قمى): بسندش از امام ششم7در خبر معراج كه رسول خدا6فرمود: جبرئيل بالا رفت و بهمراهش بالا رفتم تا آسمان دنيا كه بر آن فرشته‌اى بود بنام «اسماعيل» كه او سركار خطفه‌ايست كه خدا عزّ و جلّ فرمايد «جز آنكه ربودنى دارد و بدنبال او شهابيست روشن» و هفتاد


صفحه 321

هزار فرشته در فرمان او است كه زير دست هر فرشته 70 هزار فرشته است (الخبر).

10- و از همان (555) «و حفظ از هر ديو مارد» فرمود: مارد پليد است «گوش نتوانند گرفت از ملأ أعلى و پرتاب شوند از هر سو براى راندن» يعنى ستاره‌ها كه بدانها تير زده شوند «از آنها است عذابى بايست جز آنكه ربايد ربودنى» يعنى كلمه‌اى شنوند و آن را ربايند «و بدنبالشان آيد شهابى ثاقب» كه بدان تير زده شوند و بسوزند، و در روايت ابى جارود از امام پنجم7است كه عذاب واصب يعنى پيوسته و دردناك و دلگداز (شهاب ثاقب) يعنى گذرا چون سخت بدانها رسد.

11- در عيون (ج 1 ص 294) و معانى الاخبار (374): بسندش از امام رضا7در قول خدا عزّ و جلّ «او است كه نمايد بشما برق را براى ترس و طمع» ترس است براى مسافر، و طمع براى حاضر.

12- در احتجاج (144) و خصال: در آنچه امام دوم7در جواب پرسشهاى پادشاه روم فرمود: پرسيده بود كه قوس قزح چيست؟ فرمود: واى بر تو مگو قوس قزح زيرا قزح نام شيطانست و آن قوس خدا است، و نشانه فراوانى و امان مردم زمين از غرق.

13- در احتجاج (138) از اصبغ كه ابن كوّاء بامير المؤمنين گفت: بمن خبر ده از قوس قزح فرمود: مادرت بعزايت [اى پسر كواء] مگو قوس قزح زيرا قزح نام شيطانست، ولى بگو: قوس خدا چون رخ دهد فراوانى و روستاى خرّم پديد آيد.

14- در علل (ج 1 ص 28): بسندش از وهب بن منبه كه اهل دو كتاب (تورات و انجيل) گويند چون نوح از كشتى فرو شد خدا عزّ و جلّ باو وحى كرد كه راستش من خلقم را آفريدم براى عبادتم و بدانها فرمان طاعتم را دادم، و مرا نافرمانى كردند و جز مرا پرستيدند و دچار خشمم شدند و آنها را غرق كردم و قوس خود را امان بنده‌ها و بلادم ساختم و پيمانى ميان خودم و آنها كه تا قيامت از غرق آسوده باشند، و چه كسى به پيمانم از خودم پاينده‌تر است.

نوح بدان شاد شد و مژده بهم دادند و در قوس تير و زه هم بود، و خدا تير و زه‌


صفحه 322

از آن بركند، و آن را امان بنده و بلادش از غرق ساخت.

بيان: اين اخبار دلالت دارند كه تا قوس و رنگين كمان در فضاء پديد گردد طوفان و غرق بمردم نرسد.

15- در قصص راوندى: بسندى از امام ششم7كه قومى از بنى اسرائيل به پيغمبر خود گفتند براى ما بدرگاه پروردگارت خواستار شو كه هر وقت ما خواستيم بما باران دهد، و خدا اجابت كرد و بخواست آنها بآنها باران داد، و چون درو كردند دانه نداشت، گفتند: باران را براى سود خواستيم، خداى تعالى وحى كرد آنها تدبير مرا نپسنديدند، يا بمانند اين مضمون.

16- در محاسن: بسندش از امام ششم7كه فرمود: اگر نبود كه خدا باد را از مردم دنيا نگهدارى كند زمين از مردم تهى ميشد، و اگر أبر نبود زمين ويران ميشد و چيزى نمى‌روياند، ولى خدا فرمان ميدهد بابر تا آب را غربال كند و قطره قطره فرو آيد، و راستش بيحساب بقوم نوح فرستاده شد.

17- در خصال (165): بسندش از امام ششم7كه أمير المؤمنين7فرمود: آسمان از آنگاه كه خدا بندش آورده قطره آبى فرو نكرده، و اگر قائم ما خاندان ظهور كند آسمان ببارد و زمين گياه خود را برآرد.

18- در تفسير امام: در قول خدا تعالى «و فرو آورد از آسمان آب» يعنى باران كه با هر قطره‌اش فرشته‌ايست تا آن را بجايش بنهد كه پروردگارش عزّ و جلّ فرمان داده.

19- عياشى: بسندش كه داود گفت: نزد او بوديم و آسمان غرّيد، فرمود:

منزّه است آنكه تسبيح گويد رعد بحمدش و فرشتها از ترسش، أبو بصير گفت:

قربانت، رعد سخن گويد؟ فرمود: اى أبا محمّد بپرس از آنچه تو را بايد و وانه آنچه تو را نبايد.

بيان: دلالت دارد بر اينكه انديشه در حقائق آفريده‌ها و مانند آن را بخلق‌


صفحه 323

نفرمودند بلكه سودى هم ندارد[1].

20- عياشى: از أبى بصير كه از امام ششم7پرسيدم رعد چيست؟

فرمود: چون مرديكه شتردار است و آنها را براند و گويد: هاى، هاى، اين چنين است، گفتم: برق چيست؟ بمن فرمود: تازيانه‌هاى فرشته‌ها است كه ابر را ميزنند و ميرانندش بدان جا كه خدا خواهد ببارد.

در فقيه از أبى بصير مانند آنست.

21- گفت: و روايت است كه رعد آواز فرشته‌ايست بزرگتر از مگس و خردتر از زنبور (فقيه 139).

22- در كافى (ج 2 ص 500): بسندش از امام ششم7كه مؤمن بهر مرگى دچار شود جز بصاعقه كه تا بياد خدا است او را نگيرد.

23- و از همان (0000): بسندش از امام صادق7كه صاعقه به ذكر گو نرسد.

24- در كافى (239- روضه): بسندش از امام ششم7كه شيوه على7بود كه در نخست باران ميايستاد تا سروريش و جامه‌هايش خيس ميشدند و باو گفته ميشد: يا أمير المؤمنين، الكنّ، الكنّ، ميفرمود: اين آب قريب العهد است با عرش، سپس آغاز حديث ميكرد و ميفرمود: راستى زير عرش دريائيست كه در آنست روزى جانداران، و چون خدا از لطف خود خواهد هر چه خواست او است بر ايشان روياند وحى كند بدو و ببارد بدان چه او خواهد از آسمانى تا برسد بآسمان دنيا- در گمان من- و او با پرش افكند كه چون غربال است.

[1]اين روايت بى‌سند است و دلالتش بر آنچه گفته ناپذير است، چون رد پاسخ او بسا براى اين بوده كه أبى بصير يا برخى حاضران مجلس از فهم حقيقت آن عاجز بودند و برابر نشود با اخبار بسيار كه انديشه در جز ذات خدا را خوب شمرده و چرا براى مردم سود ندارد، چه سودى بالاتر از شناخت صنع خدا خصوص تسبيح آفريده‌ها و اعتراف آنها بيگانگى و قدرت و علم و حكمت و صفات والاى ديگر او( از پاورقى ص 379)


صفحه 324

سپس وحى كند بباد خردش كن و آبش كن بمانند آب و آن را ببر بفلان جا و بدانها ببار تا چنين و چنان شود يك بار باشد يا چند بار و طبق فرمان ببارد بر آنها و قطره‌اى نيست جز آنكه فرشته‌اى با آنست تا آن را بجايش نهد، و فرو نيايد از آسمان يك قطره باران جز با شمار و وزن معلوم جز در طوفان عهد نوح7كه آبى سيل آب فرو شد بى‌وزن و شمار.

25- بسندى از رسول خدا6كه راستى خدا عزّ و جلّ أبر را غربالهاى باران ساخته، آنها تگرگ را آب كنند تا بدان چه رسد زيانش نرساند، و آنچه بنگريد در ابر از تگرگ و صاعقه عذاب خدا عزّ و جلّ است كه بدان گرفتار كند هر بنده‌اش را كه خواهد، فرمود: اشاره بباران و ماه نو نكنيد كه خدا آن را بد دارد.

در علل: بسندش از هارون بن مسلم مانندش آورده تا آنجا كه فرموده:

پس براستى از آن آبى سيل‌آسا فرود آيد بى‌شمار و وزن.

در قرب الاسناد ص (49) از هارون مانند آنست تا آخر خبر.

بيان: «نخست باران» يعنى آغاز هر باريدن يا باران اول سال، در علل است كه نخست بارانى كه بارد و آن مؤيد معنى دوم است «الكنّ» بكاف فتحه‌دار براى واداشتن گويند يعنى آن را بجو و بخواه و با كسره بمعنى نهانگاه است ساختمان باشد يا جز آن «بگمان من» در علل و قرب الاسناد اين جمله نيست و اگر هم باشد كلام راوى است يعنى بگمانم امام صادق7نام آسمان دنيا را برد.

«سپس وحى كند بباد» در دو كتاب چنين است «سپس خدا وحى كند بابر كه آن را خرد كن و چون نمك آب كن» و اين روشن است، و آخر خبر صريحا دلالت دارد كه آنچه از آسمان بزير آيد تگرگ است و چون خواهد آن را باران سازد بباد يا أبر فرمان دهد تا خردش كند و آبش كند.

و آيه قرآن هم اين احتمال را دارد بلكه اين احتمال در آن روشنتر است زيرا ظاهر اينست كه ودق مفعول «ينزل» است ولى ذكر دريا در آغاز خبر با آن‌