بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 321

هزار فرشته در فرمان او است كه زير دست هر فرشته 70 هزار فرشته است (الخبر).

10- و از همان (555) «و حفظ از هر ديو مارد» فرمود: مارد پليد است «گوش نتوانند گرفت از ملأ أعلى و پرتاب شوند از هر سو براى راندن» يعنى ستاره‌ها كه بدانها تير زده شوند «از آنها است عذابى بايست جز آنكه ربايد ربودنى» يعنى كلمه‌اى شنوند و آن را ربايند «و بدنبالشان آيد شهابى ثاقب» كه بدان تير زده شوند و بسوزند، و در روايت ابى جارود از امام پنجم7است كه عذاب واصب يعنى پيوسته و دردناك و دلگداز (شهاب ثاقب) يعنى گذرا چون سخت بدانها رسد.

11- در عيون (ج 1 ص 294) و معانى الاخبار (374): بسندش از امام رضا7در قول خدا عزّ و جلّ «او است كه نمايد بشما برق را براى ترس و طمع» ترس است براى مسافر، و طمع براى حاضر.

12- در احتجاج (144) و خصال: در آنچه امام دوم7در جواب پرسشهاى پادشاه روم فرمود: پرسيده بود كه قوس قزح چيست؟ فرمود: واى بر تو مگو قوس قزح زيرا قزح نام شيطانست و آن قوس خدا است، و نشانه فراوانى و امان مردم زمين از غرق.

13- در احتجاج (138) از اصبغ كه ابن كوّاء بامير المؤمنين گفت: بمن خبر ده از قوس قزح فرمود: مادرت بعزايت [اى پسر كواء] مگو قوس قزح زيرا قزح نام شيطانست، ولى بگو: قوس خدا چون رخ دهد فراوانى و روستاى خرّم پديد آيد.

14- در علل (ج 1 ص 28): بسندش از وهب بن منبه كه اهل دو كتاب (تورات و انجيل) گويند چون نوح از كشتى فرو شد خدا عزّ و جلّ باو وحى كرد كه راستش من خلقم را آفريدم براى عبادتم و بدانها فرمان طاعتم را دادم، و مرا نافرمانى كردند و جز مرا پرستيدند و دچار خشمم شدند و آنها را غرق كردم و قوس خود را امان بنده‌ها و بلادم ساختم و پيمانى ميان خودم و آنها كه تا قيامت از غرق آسوده باشند، و چه كسى به پيمانم از خودم پاينده‌تر است.

نوح بدان شاد شد و مژده بهم دادند و در قوس تير و زه هم بود، و خدا تير و زه‌


صفحه 322

از آن بركند، و آن را امان بنده و بلادش از غرق ساخت.

بيان: اين اخبار دلالت دارند كه تا قوس و رنگين كمان در فضاء پديد گردد طوفان و غرق بمردم نرسد.

15- در قصص راوندى: بسندى از امام ششم7كه قومى از بنى اسرائيل به پيغمبر خود گفتند براى ما بدرگاه پروردگارت خواستار شو كه هر وقت ما خواستيم بما باران دهد، و خدا اجابت كرد و بخواست آنها بآنها باران داد، و چون درو كردند دانه نداشت، گفتند: باران را براى سود خواستيم، خداى تعالى وحى كرد آنها تدبير مرا نپسنديدند، يا بمانند اين مضمون.

16- در محاسن: بسندش از امام ششم7كه فرمود: اگر نبود كه خدا باد را از مردم دنيا نگهدارى كند زمين از مردم تهى ميشد، و اگر أبر نبود زمين ويران ميشد و چيزى نمى‌روياند، ولى خدا فرمان ميدهد بابر تا آب را غربال كند و قطره قطره فرو آيد، و راستش بيحساب بقوم نوح فرستاده شد.

17- در خصال (165): بسندش از امام ششم7كه أمير المؤمنين7فرمود: آسمان از آنگاه كه خدا بندش آورده قطره آبى فرو نكرده، و اگر قائم ما خاندان ظهور كند آسمان ببارد و زمين گياه خود را برآرد.

18- در تفسير امام: در قول خدا تعالى «و فرو آورد از آسمان آب» يعنى باران كه با هر قطره‌اش فرشته‌ايست تا آن را بجايش بنهد كه پروردگارش عزّ و جلّ فرمان داده.

19- عياشى: بسندش كه داود گفت: نزد او بوديم و آسمان غرّيد، فرمود:

منزّه است آنكه تسبيح گويد رعد بحمدش و فرشتها از ترسش، أبو بصير گفت:

قربانت، رعد سخن گويد؟ فرمود: اى أبا محمّد بپرس از آنچه تو را بايد و وانه آنچه تو را نبايد.

بيان: دلالت دارد بر اينكه انديشه در حقائق آفريده‌ها و مانند آن را بخلق‌


صفحه 323

نفرمودند بلكه سودى هم ندارد[1].

20- عياشى: از أبى بصير كه از امام ششم7پرسيدم رعد چيست؟

فرمود: چون مرديكه شتردار است و آنها را براند و گويد: هاى، هاى، اين چنين است، گفتم: برق چيست؟ بمن فرمود: تازيانه‌هاى فرشته‌ها است كه ابر را ميزنند و ميرانندش بدان جا كه خدا خواهد ببارد.

در فقيه از أبى بصير مانند آنست.

21- گفت: و روايت است كه رعد آواز فرشته‌ايست بزرگتر از مگس و خردتر از زنبور (فقيه 139).

22- در كافى (ج 2 ص 500): بسندش از امام ششم7كه مؤمن بهر مرگى دچار شود جز بصاعقه كه تا بياد خدا است او را نگيرد.

23- و از همان (0000): بسندش از امام صادق7كه صاعقه به ذكر گو نرسد.

24- در كافى (239- روضه): بسندش از امام ششم7كه شيوه على7بود كه در نخست باران ميايستاد تا سروريش و جامه‌هايش خيس ميشدند و باو گفته ميشد: يا أمير المؤمنين، الكنّ، الكنّ، ميفرمود: اين آب قريب العهد است با عرش، سپس آغاز حديث ميكرد و ميفرمود: راستى زير عرش دريائيست كه در آنست روزى جانداران، و چون خدا از لطف خود خواهد هر چه خواست او است بر ايشان روياند وحى كند بدو و ببارد بدان چه او خواهد از آسمانى تا برسد بآسمان دنيا- در گمان من- و او با پرش افكند كه چون غربال است.

[1]اين روايت بى‌سند است و دلالتش بر آنچه گفته ناپذير است، چون رد پاسخ او بسا براى اين بوده كه أبى بصير يا برخى حاضران مجلس از فهم حقيقت آن عاجز بودند و برابر نشود با اخبار بسيار كه انديشه در جز ذات خدا را خوب شمرده و چرا براى مردم سود ندارد، چه سودى بالاتر از شناخت صنع خدا خصوص تسبيح آفريده‌ها و اعتراف آنها بيگانگى و قدرت و علم و حكمت و صفات والاى ديگر او( از پاورقى ص 379)


صفحه 324

سپس وحى كند بباد خردش كن و آبش كن بمانند آب و آن را ببر بفلان جا و بدانها ببار تا چنين و چنان شود يك بار باشد يا چند بار و طبق فرمان ببارد بر آنها و قطره‌اى نيست جز آنكه فرشته‌اى با آنست تا آن را بجايش نهد، و فرو نيايد از آسمان يك قطره باران جز با شمار و وزن معلوم جز در طوفان عهد نوح7كه آبى سيل آب فرو شد بى‌وزن و شمار.

25- بسندى از رسول خدا6كه راستى خدا عزّ و جلّ أبر را غربالهاى باران ساخته، آنها تگرگ را آب كنند تا بدان چه رسد زيانش نرساند، و آنچه بنگريد در ابر از تگرگ و صاعقه عذاب خدا عزّ و جلّ است كه بدان گرفتار كند هر بنده‌اش را كه خواهد، فرمود: اشاره بباران و ماه نو نكنيد كه خدا آن را بد دارد.

در علل: بسندش از هارون بن مسلم مانندش آورده تا آنجا كه فرموده:

پس براستى از آن آبى سيل‌آسا فرود آيد بى‌شمار و وزن.

در قرب الاسناد ص (49) از هارون مانند آنست تا آخر خبر.

بيان: «نخست باران» يعنى آغاز هر باريدن يا باران اول سال، در علل است كه نخست بارانى كه بارد و آن مؤيد معنى دوم است «الكنّ» بكاف فتحه‌دار براى واداشتن گويند يعنى آن را بجو و بخواه و با كسره بمعنى نهانگاه است ساختمان باشد يا جز آن «بگمان من» در علل و قرب الاسناد اين جمله نيست و اگر هم باشد كلام راوى است يعنى بگمانم امام صادق7نام آسمان دنيا را برد.

«سپس وحى كند بباد» در دو كتاب چنين است «سپس خدا وحى كند بابر كه آن را خرد كن و چون نمك آب كن» و اين روشن است، و آخر خبر صريحا دلالت دارد كه آنچه از آسمان بزير آيد تگرگ است و چون خواهد آن را باران سازد بباد يا أبر فرمان دهد تا خردش كند و آبش كند.

و آيه قرآن هم اين احتمال را دارد بلكه اين احتمال در آن روشنتر است زيرا ظاهر اينست كه ودق مفعول «ينزل» است ولى ذكر دريا در آغاز خبر با آن‌


صفحه 325

مناسب نيست جز گفته شود كوههاى تگرگ در آن دريا است، يا اينكه آب دريا بدين كوهها برخورد و يخ زند و تگرگ شود يا از آن تگرگ با خود بزير آورد و بنا بر باب تأويل كه فلسفه مآبان گشودند كار آسانست.

«بِماءٍ مُنْهَمِرٍ» يعنى سيل آسا كه قطره ندارد يا بسيار كه وزن و شمارش را فرشته‌ها ندانند «اشاره نكنيد بباران و ماه نو» شايد مقصود اشاره بدانها است از روى مدح و تعجب چنانچه گويد وه چه خوب هلالى است وه چه خوب بارانيست، يا اينكه با ديدن آنها سزاوار است بدعا پرداخت نه بدانها اشاره كرد چنانچه كم‌خردان كنند، يا اينكه در دعا و توسل بدانها اشاره نكند بمانند مردمى كه گمان برند ماه نو و مانند آن در نظم جهان اثرى دارند و بدانها توسل جويند و توجه كنند و اين مقصود در ماه نو روشنتر است.

و مؤيد آنست آنچه در فقيه از امام صادق7روايت كرده كه فرمود:

چون ماه شهر رمضان را ديدى بدان اشاره مكن ولى رو بقبله كن و دو دست بسوى خدا بردار و ماه نو را خطاب كن (الخبر)، و گفته‌اند مقصود اشاره با دل است و اعتقاد باثر بخشى آنها در عالم، و گفته‌اند جلوگيرى از اشاره بوضع پديد شدن آنها است و بيان آن كه بعقيده عاميان زيان دارد چنانچه نظير آن را گفته‌اند در قول خدا «و بپرسندت از ماههاى نو بگو آنها براى وقت مردم باشند و وقت حج، 19- البقره».

26- در كافى (218) روضه، بسندى مرفوع كه أمير المؤمنين7در پاسخ پرسش از اينكه أبر كجا است؟ فرمود: بر درختى بالاى تلّى كنار دريا كه در آن منزل كند، و چون خدا عزّ و جلّ خواهد آن را بفرستد بادى فرستد تا آن را بر انگيزد، و فرشته‌ها بدان گمارد تا او را با تازيانه آتشين بزنند و آن برق است و برآيد سپس اين آيه را خواند «و خدائى كه بفرستد بادها را تا برانگيزند أبر را و برانيم آن را تا بلدى مرده تا آخر آيه «10- الفاطر» و نام آن فرشته رعد است.


صفحه 326

تفسير على بن ابراهيم (603): بسندش از حارث اعور از او7مانند آن.

بيان: «بر درختى است» بسا كه آن هم نوعى أبر است، يا كنايه است از اينكه از دريا و نزديك آن برخيزد، و گفته‌اند «على شجر» يعنى أبر چند نوع است يكى از آنها بر كثيب است كه نام موضعى است در كناره درياى يمن كه از آنجا أبر بمكه آيد.

در نهايه است كه در حديث علي است «برق مخاريق فرشته‌ها است» جمع مخراق است و آن پارچه‌ايست كه بهم تاب دهند و كودكان با آن بزنند يك ديگر را مقصود اينست كه ابزاريست كه فرشته‌ها با آن ابر را زجر كنند و برانند، و تفسير آن حديث ابن عباس است، برق تازيانه‌ايست از نور كه فرشته‌ها با آن أبر را برانند.

27- نوادر راوندى: بسندى از علي7كه: بارانى كه روزى جاندار از او است از دريائيست زير عرش و از اين رو رسول خدا6با نخست باران بارانى ميشد و ميايستاد تا سر و ريشش تر ميشد، سپس ميفرمود اين آب بعرش قريب العهد است و چون خدا خواهد كه ببارد آن را از آن آسمان بآسمان فرو آرد تا بزمين رسد و گفته شده كه، مزن، همان دريا است، از ساق عرش خدا بادى وزد كه أبر را بارانزا كند و آنگه از مزن آب فرو ريزد و با هر قطره فرشته‌ايست تا بزمين رسد در جاى خود.

28- در مجالس الشيخ: بسندش از امام ششم7كه: برق نجهد هرگز در شب تاريك يا روز روشن جز اينكه بارنده است.

در كافى (218 روضه) مانندش را آورده.

بيان: با هر برقى بارانى هست گرچه در آنجا كه درخشيده نبارد.

29- دعوات راوندى: چنين بود أمير المؤمنين7كه چون باران بدو ميرسيد ببالاى پيشانى ميماليد و ميفرمود: بركتى است از آسمان كه دست نخورده‌


صفحه 327

و مشك نديده است.

30- در كتاب الغارات است كه ابن كوّاء از أمير المؤمنين7از «وَ الذَّارِياتِ ذَرْواً» پرسيد فرمود: واى بر تو بادهايند، گفت:

فَالْحامِلاتِ وِقْراًچيست؟ فرمود: أبرها، واى بر تو، گفت، پس‌فَالْجارِياتِ يُسْراً؟ فرمود، كشتيها واى بر تو، گفت:فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراًچيستند؟ فرمود: فرشته‌ها واى بر تو، گفت: قوس قزح چيست؟ فرمود: واى بر تو مگو قوس و قزح كه قزح شيطانست ولى آن قوس است، و امان أهل زمين است پس از قوم نوح غرقى نيست.

31- در كتاب جعفر بن محمّد بن شريح: بسندى از امام ششم7كه صاعقه بذاكر خدا نرسد.

32- ترجمه آن در شماره 3 گذشت.

33- در شماره 22 گذشت.

34- در كافى (ج 2 ص 500): از امام ششم كه فرمود: صاعقه‌ها بيادآور خدا نرسند، گفتم: يادآور خدا كيست؟ فرمود: هر كه 100 آيه بخواند.

35- و از همان (0000) از أبى بصير كه پرسيدم از امام ششم از مردن مؤمن، فرمود: مؤمن بهر مرگى مى‌ميرد، غرق شود، زير آوار رود، درنده‌اش بخورد، صاعقه‌اش بگيرد، و كسى كه ياد خدا عزّ و جلّ باشد نگيرد.

36- توحيد مفضل: امام صادق7فرمود: اى مفضّل بينديش در آسمان پاك و بارانى كه چگونه دنبال هم باشند در اين جهان بمصلحت او، و اگر يكيشان هميشه بود تباهى مى‌آورد، نبينى كه اگر باران پيوسته باشد تره‌ها و سبزيها بگندند تن جانوران سست شوند، هوا سرد شود بسختى، و انواعى بيمارى در آن پديد شوند، راهها همه ويران شوند، اگر هميشه آسمان پاك باشد، خشكى با ديد شود گياه بسوزد، آب چشمه‌ها و نهرها فرو رود، و مردم زيانمند شوند، و هوا پر خشك شود و أنواع ديگرى از بيمارى رخ دهد و چون همچنين در عالم بدنبال هم باشند


صفحه 328

هوا معتدل باشد و هر كدام ضرر ديگرى را جلوگيرند و همه چيز خوب و استوار گردد.

اگر كسى گويد: چرا در هيچ كدام از آن دو نبايد هيچ زيانى نباشد گفته شود براى اينكه انسانى كمى آزار و درد كشد و از گناهان كناره كند، و چنانچه آدمى در بيمارى نياز بداروهاى تلخ و بدمزه دارد تا طبعش بجا آيد و آنچه از او تباه شده به شود، همچنان وقتى سركش و نارو شد نياز دارد بدان چه او را آزار كند تا دست از بدكارى بكشد، و براى آنچه حظّ و رشد او است بخود آيد.

اگر پادشاهى خروارها طلا و نقره ميان مردم كشورش پخش كند نزد آنها بزرگ نشود و نامش بلند نگردد؟ آيا اين برابر است با يك باران سيراب‌كننده كه بلاد را آباد سازد و غلات را بيفزايد بيش از خروارها طلا و نقره در همه اقاليم زمين.

آيا ندانى يك باران چه اندازه قدرش بزرگتر و نعمتش سترگ‌تر است بر مردم و آنان از آن بى‌خبرند، و بسا يك نياز كوچك از يكى آنها پس افتد و بغرّد و خشم كند براى چيزى زبون در برابر نعمتى بزرگ از نادانى و بى‌معرفتى خود بينديش كه فرو ريزد بزمين از بالا تا آنچه برآمده و سطبر است فراگيرد، و اگر از سوى ديگر مى‌آمد جاهاى بلند زمين را نميگرفت و زرع آن كم ميشد، آيا نبينى آنچه از زمين بآبيارى كشت شود كمتر است از ديم.

بارانست كه همه زمين را بگيرد، و بسا كه بيابانهاى پهناور دامنه كوهها را كشت كنند و خوار بار بسيار بدست آيد، و بدان وسيله در بسيارى از بلاد رنج آب يارى از مردم بيفتد و نزاع و ستيزه در باره آب نكنند و نيرومندان آن را نبرند و ناتوانان محروم شوند.

و آنگه چون آن را روانه زمين كرد بآرامى قطره‌هائى چون ترشح نمودش تا بزمين فرو رود و آن را سيراب كند، و اگرش يكباره فرو ميريخت بزمين فرو نميرفت و زراعت برپا شده را درهم خرد ميكرد، و آرام نازل مى‌شود تا دانه و كاشته را بروياند و زمين و زراعت را رسته زنده سازد، و باز هم در نزولش مصالح ديگريست‌