فرو برده، چهارشنبه خدا أيوب را گرفتار بردن مال و فرزند كرده.
چهارشنبه يوسف7به زندان رفته، روز چهارشنبه خدا عزّ و جلّ فرموده «راستى ما آنها را و قومشان را نابود كرديم، 51- النمل» روز چهارشنبه صيحه آنها را فرا گرفته، روز چهارشنبه ناقه را پى كردند، چهارشنبه سنگ سجيل بر آنها باريد، چهارشنبه سر پيغمبر شكسته و دندانهاى پيشين او شكسته شدند، روز چهارشنبه عمالقه تابوت را گرفتند.
صدوق- ره- گفته: هر كه روز چهارشنبه ناچار از سفر باشد، يا خونش بجوشد رواست كه سفر كند و حجامت كند و بر او شوم نباشد بويژه اگر بقصد مخالفت با بدفالان باشد، و هر كه از مسافرت بىنياز و از خون گرفتن بىنياز باشد اولى ترك هر دو است.
بيان: بسا كه گذاشتن در منجنيق در خبر روز بآتش انداختن باشد و بسا در يك روز باشند، و روز چهارشنبه خدا گفته: يعنى در باره آن گفته و آن داستان صالح و قوم او است، همچنان صيحه عذاب آنهاست و آن منافات دارد كه پى كردن شتر هم چهارشنبه باشد، زيرا ميان آن و عذاب 3 روز بيش نبوده، جز اين كه مقصود توطئه براى آن باشد، و نيز شكستن سر پيغمبر6بقول مشهور مفسّران و مورّخان روز شنبه بوده، و اين مايه ضعف روايت است، محاق آخر ماه يا سه روز از آخر ماه است.
2- در خصال (28): بسندش از برخى اصحاب ما كه: روز چهارشنبه نزد امام دهم7رفتم و او حجامت ميكرد، گفتم أهل حرمين از رسول خدا6روايت كنند كه هر كه روز چهارشنبه حجامت كند و پيس شود سرزنش نكند جز خود را فرمود دروغ ميگويند همانا اين بكسى رسد كه مادرش در حيض باو آبستن شده.
3- و از همان: بسندش از عبد الرحمن بن عمرو بن اسلم (ترجمه اين روايت گذشت) در حديث 1- باب 16.
4- و از همان: بسندش از محمّد بن احمد دقّاق گفت: بامام هفتم نوشتم و پرسيدم
از سفر روز آخر چهارشنبه ماه، نوشت هر كه در آخر چهارشنبه ماه به مخالفت بد فالان سفر كند از هر آفتى محفوظ ماند و از هر دردى عافيت يابد و خدا حاجتش برآورد.
و بار ديگر بآن حضرت نوشت و از حجامت آخر چهارشنبه ماه پرسيد و پاسخ نوشت هر كه در آخر چهارشنبه ماه بر خلاف بدفالان حجامت كند از هر آفت عافيت يابد، و از هر دردى محفوظ ماند، و حجامتگاههايش تباه و ريش نشوند.
5- در عيون (ج 1 ص 248): بسندش از احمد بن عامر طائى كه:
شنيدم امام رضا7ميفرمود: روز چهارشنبه روز نحس مستمرّ است، هر كه در آن حجامت كند هراس است كه حجامتگاهش تباه و ريش گردد، و هر كه در آن نوره كشد بيم پيسى در او رود.
6- در خصال (28): بسندش تا آنجا كه رسول خدا6فرمود: آخر چهارشنبه هر ماه روز نحس مستمر است.
7- و از همان: بسندش از بشار بن بشار كه بامام ششم گفتم: براى چه چهارشنبه را روزه گيرند؟ فرمود چون دوزخ در آن آفريده شده.
8- و از همان (29): بسندش از حذيفة بن منصور كه: ديدم امام ششم7روز چهارشنبه پس از عصر حجامت كرد.
9- و از همان: بسندش تا أمير المؤمنين7كه: از حجامت و نوره كشيدن روز چهارشنبه خوددارى كنيد كه آن روز نحس مستمر است و در آن دوزخ آفريده شده.
10- و از همان: بسندش تا امير المؤمنين7كه سزا است مرد در چهار شنبه از نوره خوددارى كند كه روز نحس مستمرّ است.
11- و از همان (30): بسندش از امام ششم كه رسول خدا6را پرسيدند از روزه دو پنجشنبه كه ميانشان چهارشنبه است؟ فرمود: پنجشنبه روز عرض اعمال
است، در چهارشنبه دوزخ آفريده شده، و روزه پناه از دوزخ است.
12- در مشارق الانوار: بسندى از امام پنجم7كه: هر چه با ما دشمنى كرده تا برسد بفاخته از پرندهها و بچهارشنبه از روزها.
13- در علل محمّد بن علىّ بن ابراهيم است كه: علّت روزه در پنجشنبه و چهار شنبه اين است كه در پنجشنبه أعمال بالا روند و در چهارشنبه دوزخ آفريده شد.
14- در دروع واقيه: از امام صادق7دستور روزه چهارشنبه ميان ماهها براى اين است كه هرگز عذاب نشدند قومى مگر در آن و بروزه نحوستش از ما بگردد.
15- و از امام رضا7است كه: چهارشنبه روز نحس مستمر است زيرا آغاز و انجام روزهائى است كه خدا تعالى در كتاب خود ياد كرده كه فرمايد «هفت شب و هشت روز بن برانداز: 7- الحاقه».
16- در مكارم: از زيد بن على از پدرانش از على7كه رسول خدا6فرمود: هر كه در چهارشنبه حجامت كند و پيس شود سرزنش نكند مگر خودش را.
17- از شعيب عقرقوفى كه: نزد امام هفتم7رفتم و روز چهارشنبه در زندان حجامت ميكرد گفتم: مردم گويند هر كه در اين روز حجامت كند پيس شود فرمود: اين نگرانى براى ولد حيض است.
18- كتاب المسلسلات: حديث را بابن عباس رسانده كه شنيدم رسول خدا6ميفرمود: آخر چهارشنبه ماه روز نحس مستمرّ است.
مصنف گفته: روايت است كه معنى مستمر اين است كه روز از آغازش تا شب نحس است، و فرمود7: كه مستمر اين است كه تا يك ساعت از روز پنجشنبه نحسى آن نميرود.
باب بيستم روز پنجشنبه
1- در قرب الاسناد (ج 1 ص 76): بسندى تا امام هفتم كه: رسول خدا6، روز دوشنبه و پنجشنبه سفر ميكرد و در آنها پرچم مىبست.
2- از همان: بسندى كه رسول خدا6فرمود: روز پنجشنبه را خدا دوست دارد، و در آن آهن را نرم كرد.
3- و گويد رسول خدا6فرمود: بار خدايا بامدادش را براى امّتم مبارك گردان و روز خميسش ساز.
بيان: ظاهر اين مخالف آنچه است كه گذشت در باره اينكه نرم كردن آهن روز سهشنبه بوده و ممكن است حمل بر تقيه شود چون راويش سنّى است يا آنكه اين كار در هر دو روز شده.
4- در خصال (30): بسندش از معتب بن مبارك كه: روز پنجشنبه بامام ششم وارد شدم و او حجامت ميكرد، گفتم: يا ابن رسول اللَّه روز پنجشنبه حجامت ميكنى؟ فرمود: هر كه حجامت خواهد روز پنجشنبهاش بايد زيرا در شام هر جمعه خون از ترس قيامت ميجوشد، و تا بامداد پنجشنبه بآشيانه خود بر نمىگردد
و امام ششم فرمود: هر كه در آخر پنجشنبه ماه آغاز روز حجامت كند بخوبى درد از تنش كشيده شود.
5- در عيون (ج 2 ص 24): بسندش كه رسول خدا6فرمود: بار خدايا بركت بده بامّتم در بامداد كاريش، در روز شنبه و پنجشنبهاش.
در صحيفه رضا: بسندى مانندش را آورده (9).
6- در خصال (30): بسندى از امام ششم7كه: هر كه ناخنهايش را در روز پنجشنبه بگيرد و يكى را براى روز جمعه گذارد خدا ندارى را از او ببرد.
7- در عيون (ج 2 ص 27) باسنادش كه: رسول اللَّه6روز پنجشنبه مسافرت ميكرد، و ميفرمود اعمال را در آن بالا برند، و در آن پرچمها را مىبست.
8- در خصال (32): بسندش كه: رسول خدا6فرمود: هر كه روز شنبه و پنجشنبه ناخن گيرد، و شارب زند از درد دندانها و درد چشم عافيت يابد.
9- در صحيفه رضا، كه رسول خدا روز دوشنبه و پنجشنبه سفر ميكرد و ميفرمود در آنها أعمال بدرگاه خدا بالا برده شوند و در آنها پرچمها را مىبست (20).
10- محاسبة النفس: سيّد علىّ بن طاوس كه: رسول خدا6دوشنبه و پنجشنبه را روزه ميگرفت، و گفته شد براى چه؟ فرمود أعمال در هر دوشنبه و پنجشنبه بالا برده شوند، و دوست دارم عملم را بالا برند و من روزه باشم.
11- و باسنادش كه رسول خدا6فرمود: هيچ دوشنبه و پنجشنبه نيست جز آنكه أعمال را در آنها برآرند جز آنچه بتقدير خدا است.
12- و از همان: باسنادى از عنبسة بن بجاد عابد كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: در آخر پنجشنبه هر ماه كارهاى آن ماه را بالا برند.
13- در مكارم (ج 1 ص 83) از امام صادق7كه روز پنجشنبه خون
در جاى حجامت جمع مىشود، و چون ظهر شود پراكنده ميگردد، بهره از حجامت را پيش از ظهر برگير.
خلاصهايست [در مورد ايام هفته]
جمعه بضم جيم و سكون يا ضم ميم يك روز هفته است كه در قديم عروبهاش ميگفتند بفتح عين و ضمّ راء بىنقطه جوهرى در (ج 1 ص 180) صحاح چنين گفته، و در مصباح المنير است كه آن را جمعه ناميدند براى اينكه مردم در آن اجتماع كنند و با سكون ميم نام هفته است كه آغازش شنبه است، و از ابن اعرابى نقل است كه آغاز جمعه شنبه است و آغاز ايام هفته يك شنبه.
در مجمع البيان گفته جمعه ناميده شد براى اينكه آخر روز آفرينش است و همه آفريده در آن فراهم شدند، گفتهاند نخست كسى كه جمعهاش ناميد، كعب بن لؤىّ بود كه براى بار يكم «اما بعد گفته» و گفتهاند: انصار اين نام را بر آن نهادهاند (پايان) و آن اسعد و اشرف ايام است چنانچه گذشت، و چون روز عبادت و تقرب است نشايد در آن بسفر و كار دنيا پرداخت كه منافى آنست، شبش مانند روزش مبارك و درخشان و نورانى است، تزويج و عروسى و سر تراشيدن و ناخن و شارب چيدن، حمام رفتن و سر را با سدر و خطمى شستن و كارهاى ديگر كه بيايند در آن مستحب است، ولى در باره نوره كشيدن ظاهر منع است ولى حمل بر تقيه شود.
و در باره حجامت هم اخبار مختلفند و بهتر ترك آنست مگر ناچار باشد، در باره فصد نهى نديدم، منجّمين گويند: متعلق بزهره است و شبش بماه وابسته است و اما روز سبت (شنبه) جوهرى در (ج 1 ص 150) صحاح گفته: سبت بمعنى راحت و روزگار و سر تراشيدن و گردن زدن آمده و بهمين معنى نام روز هفته است كه خدا در آن از آفرينش جهان بريد، و گفتهاند براى آنست كه يهود در آن از كار ببرند، يا راحت باش كنند.
سيّد اجل مرتضى در غرر و درر خود پاسخ پرسش از قول خدا تعالىوَ جَعَلْنا
نَوْمَكُمْ سُباتاً، 9 النبأ كه اگر سبات بمعنى خواب باشد لغو مىشود چنين داده كه: 1- سبات بمعنى راحت و آسايش است، و جمعى گفتهاند آفرينش روز جمعه فراهم شد و روز سبت از آن فراغت بود و بدين جهتش سبت خواندند، و براى اينكه خدا در آن بنى اسرائيل را فرمان آسايش از كار داد و اصل سبت كشش است و سبت زن مويش را اينست كه گيسوان را باز كند و آن را فرو ريزد.
2- مقصود از سبت قطع است و بمعنى سر تراشيدن هم آمده و آن هم قطع است و مقصود اينست كه: خواب شما را وسيله دست كشيدن از كار و تصرف نموديم و اين جواب موافق كسى است كه گويد وجه نامگذارى سبت اينست كه آفرينش روز يك شنبه آغاز شده، و روز جمعه تمام شده و روز شنبه دنبالش بريده، اهل تورات آغاز آفرينش را روز يك شنبه دانند و انجامش را روز جمعه و اهل انجيل آغاز را روز دوشنبه دانند تا شنبه و فراغت را روز يك شنبه و امّا نزد مسلمانان آغاز آفرينش روز شنبه است تا پنجشنبه و جمعه عيد شده و بنا بر اين شنبه را سبت گفتند چون برخى از آفرينش زمين تمام شده در آن.
و از ابى هريره است كه پيغمبر6فرمود: خدا خاك را روز شنبه آفريد و كوهها را روز يك شنبه تا آخر آنچه افاده كرده و آنچه- ره- گفته كه آغاز آفرينش روز شنبه است مخالف مشهور ميان فريقين است خلاصه روز شنبه مبارك است و هر كار را شايد و بامداد بدنبال كار رفتن در آن ميمنت بيشتر دارد چنانچه دانستى خصوص سفر و خواستن حوائج، نزد منجّمين روزش وابسته بزحل است و شبش بمريخ و نام عربى قديمش (شيار) روز يك شنبه كه در قديمش اوّل گفتند و أحدش نامند براى آنكه نخست روز آفرينش جهان است، روزيست ميانه براى هر كار و ذم و مدحش متعارضند و مدحش اقوى است و منجمانش روز را وابسته بخورشيد دانند و شبش را بعطارد.
روز دوشنبه: در زبان قديم بنقل جوهرى (ج 6 ص 218) صحاح آن را أهون
نامند، و بروايت از ابن دريد در اين شعر جاهلى آمده است.
آرزو دارم بمانم روز من باشد همى
اوّل و اهون و زان پس آيدم روز جبار
يا بدنبالش دبار آيد كه باشد روز من
يا كه مؤنس يا عروبه بعد از آن آيد شيار
و وجه نامگذارى از آنچه گذشت روشن است و آن نحسترين روز هفته است و هيچ كارى را نشايد، و آنچه در مدحش رسيده تقيه است چون مخالفينش متبرك شمارند بپيروى بنى اميّه، و بيشتر مصائب اهل بيت در آن واقع شده و از اين رو اخبارى در بركت آن جعل كردند چون تبرك بروز عاشوراء.
و ممكن است برخى اخبار حمل بضرورت شود يا منسوخ باشد كه نخست مبارك بوده و بدان چه در آن واقع شده نحس شده كه رسول خدا6در آن وفات كرد و مصائب بر اهل بيت وارد آمدند و بتبرّك مخالفان بدان انحس روزها شد، و اين هم باخبار خود آن حضرت بوده تا لازم نيايد نسخ پس از او، و ممكن است روز عاشورا هم چنين باشد، و اين وجه خوبيست براى جمع ميان اخبار و گرچه وجه يكم بهتر است، و نزد منجمان روزش وابسته بماه است و شبش بمشترى.
روز ثلثاء (سهشنبه) به ثاء فتحهدار كه گاهى هم مضموم شود با مدّ آخر كه در زبان قديمش جبار گفتند چون غراب روزيست براى بيشتر كارها ميانه بويژه كارهاى دشوار، چون خدا در آن آهن را نرم كرده براى داود7و در مجمع البيانست كه خدا كوهها را در آن آفريده، و روايت است كه درختها و جويها و خزندهها را در آن آفريده، نهى و جواز حجامت هر دو در آن وارد است و جواز اقوى است، و سفر هم خوبست، و نزد منجمان روزش از مريخ است و شبش از زهره.
روز اربعاء (چهارشنبه) با 3 حركت باء و مدّ آخر، در مصباح باء را مكسور دانسته، گفته در كلمههاى مفرد همتا ندارد و وزن جمع دارد ... در زبان قديم