بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 7

شام اصيل و اصيله گويند، جوهرى گفته: اصيل پس از عصر است تا مغرب و گفته طفل پس از عصر است كه خورشيد كودكانه بدامن مغرب مى‌افتد.

گويم: در برخى كتب ديدم عرب هر كدام از شب و روز را به 12 ساعت بخش كنند و بهر ساعت نامى نهند ساعات روز، بكور، شروق، غدوّ، ضحى، هاجره، ظهيره، رواح، عصر، قصر، اصيل، عشىّ، غروب، ساعات شب: شفق، غسق، عتمه، سدفه، جهمه، زلفه، بهره، سحر، سحرة، فجر، صبح و صباح و برخى ساعات روز را چنين نامند: دزور، بزوغ، ضحى، غزاله، هاجره، زوال دلوك، عصر، اصيل، صبوب، حدود، غروب.

و برخى چنين گويند: بكور، شروق، اشراق، راد، ضحى، متوع، هاجره، اصيل، عصر، قصر، طفل، غروب، در قاموس گفته بكره و غدوه بمعنى بامدادند و پيشى گرفتن بهر كارى را در هر وقت باشد ابكار گويند، و غدوه و غدا از سپيده‌دم تا طلوع خورشيد است، و ضحو و ضحوه و ضحيه چاشت است و ضحى اندكى بالاتر و ضحاء نزديك نيم روز، رواح شامگاه است از زوال تا شب، و عصر تا سرخ نمودن خورشيدن است.

و جوهرى گفته: قصر: آميختن با تاريكى است و بمعنى شامگاه، شفق روشنى آغاز شب است و خليل گفته سرخى آغاز شب تا هنگام نماز عشاء، و گفته:

عتمه 3/ 1 از اول شب است پس از نهان شدن شفق، اصمعى گفته: سدفه و سدفه در زبان نجد تاريكى است و نزد ديگران روشنى و از لغات اضداد است و سدف هم چنين است، أبو عبيده گفته: سدفه تاريك روشن است چون پس از سپيده‌دم تا روشن شدن هوا.

فيروزآبادى گفته: جهمه تاريكى پايان شب است، و فجر: سپيده‌دم، و صبح همان فجر است يا آغاز روز، و صبح نزد عرب نامهاى بسيار دارد چون:

فلق، سطيع، صديع، مغرب، صرام، صريم، شميط، سدف، شقّ، فتق، ذرور


صفحه 8

و بزوغ خورشيد هم برآمدن آنست، در قاموس گفته: غزاله نام خورشيد است كه اشعه خود را مانند نخ‌ريس پراكنده ميكند در هنگام طلوع يا برآمدن آن، و غزالة الضحى پس از پهن شدن خورشيد است تا گذشت 5/ 1 روز (پايان) صبوب و حدود معنى مناسبى ندارند، و بام و شام را بردان، ابردان، عصران صرغان، قرّتان، كرّتان گويند، برخى ساعات شب را: وسق يا سهواء نامند، و هبّه آخر ساعت سحر است، و بلجه صبح تابش آنست، اينست آنچه از نام ساعات شب و روز نزد عرب يافتيم و بشب و روز با هم نامها داده‌اند چون: دائبان، صرفان جديدان، اجدّان، حاديان، اصرمان، ملوان، عصران، ردفان، صرعان، اثرمان، متباديان، فتيان، طريدان، ابنا سبات، ابنا جمير، ابنا سمير:

دائبان براى آنكه پيوسته در رفت و آمدند، صرفان براى آنكه گذشت روزگارند: جديدان و اجدّان چون پيوسته تازه ميشوند، حاديان چون مردم را بمرگ ميرانند، اصرمان چون عمرها را ميبرند، ملوان چون تيكه‌اى از زمانند، عصران از عصر بمعنى روزگار است، ردفان چون در پى هم باشند، صرعان چون دو شتر كه يكى بر سر آب ميرود و يكى برميگردد و بمعنى دو مانند، أثرمان يعنى دو ديرين و پير زيرا ثرم دندان انداختن باشد، متباديان چون پديدار ميشوند فتيان چون هميشه تازه و جوانند، طريدان چون رانده ميشوند بزودى سبات بضم بمعنى روزگار است و جمير بمعنى گرد هم بودن، سمير داستان گوئى در شب و بمعنى روزگار.

فوائديست سودمند: [در مورد شب و روز]

1- روز دو نوع است، حقيقى و وسطى، حقيقى نزد برخى منجّمين گذر خورشيد است از دائره نيم روز بالاى زمين تا برگشتش بهمان‌جا و نزد برخى گذر آنست از دائره نيم روز زيرا زمين تا برگشتش بهمان جا و بهر دو نظر شبانه روز يك دوره معدل است باضافه قوسى كه خورشيد در اين مدت از فلك البروج بسوى مشرق برگشته با حركت مخصوص خودش (كه تقريبا 30/ 1 درجه است، و روز وسطى مقدار


صفحه 9

يك دوره معدّل است باضافه يك قوسى كه خورشيد از منطقه البروج طى كرده با سير وسطى، و براى اختلاف حركت وسطى با تقويمى روز حقيقى و وسطى اندكى اختلاف دارند كه در روزهاى بسيارى پديدار مى‌شود، ولى روز بهر دو اصطلاح باختلاف افق مختلف نشوند.

برخى هم روز را از برآمدن خورشيد تا برآمدن ديگرش گيرند و برخى از غروب خورشيد تا غروب ديگر، و روز باين معنى باختلاف آفاق مختلف مى‌شود چنانچه در محلّ خود مقرّر است أبو ريحان گفته: شبانه روز برگشت خورشيد است بچرخش كل افلاك تا آنجا كه آغاز آن محسوب شده بشرط اينكه دائره عظيمه باشد، زيرا هر دائره عظيمه را ميتوان افق يك جا بحساب آورد و فلك بر دو قطب خود بر آن ميچرخد.

سپس عرب آغاز شبانه روز را از نقطه‌هاى مغرب بحساب گرفته و يك شبانه روزش از هنگام غروب خورشيد است تا غروب ديگرش از افق در فردا، براى اينكه ماههاى آنها روى گردش مهتاب است بر پايه ديد ماه نو نه طبق حساب نجومى، و آن هنگام غروب خورشيد است كه آغاز ماه خود دانند و شب را پيش روز شمارند و در گردش هفته هم شب را پيش از روز دانند و دليل موافقان آنها اينست كه رتبه تاريكى پيش از روشنى است و روشنى بدنبال آن آمده و بايد شب تاريك را پيش داشت بعلاوه سكون شب را كه آرامش و آسايش دارد بر جنبش روز غلبه داده‌اند كه روى نياز و ناچاريست زيرا حركت خستگى آرد و عناصر بى‌حركت تباهى نياورند و از حركت است كه زلزله و طوفان و موج برخيزد و آنچه بدانها ماند.

و امّا ديگران از روم و فرس و موافقانشان گويند شبانه روز از برآمدن خورشيد آغاز شود تا فردا باز برآيد، زيرا حساب آنها پايه ماه آنها است و وابسته بگردش مهتاب و جز آن نيست، و روز آنها پيش از شب است و دليل آرند كه روشنى هستى دارد و تاريكى نيست است و هستى مقدم بر نيستى باشد و حركت را بر سكون غلبه دهند زيرا وجود است نه عدم و زندگى است نه مرگ، و با آنها


صفحه 10

معارضه كنند باينكه آسمان متحرك به از زمين است، و كارگر و جوان تندرستند بيش از بيكاران و پيران، و آب روان بو نگيرد چون آب ايستاده.

و امّا منجّمين بويژه دانشمندان آنها روز را از رسيدن خورشيد بدائره نيم روز گيرند تا برگشتش بهمان دائره و بر پايه آن حساب كنند و آغاز روز را از همان دائره نصف النهار گيرند، و جاى اختران را بر پايه آن مشخص سازند و برخى نيمه نهان دائره نامبرده را آغاز گرفته و از نيمه شب حساب نگهدارند مانند مؤلف زيج شهرياران، و همه اصطلاحى است بى‌اعتراض و بيك حقيقت برگردند.

و دليل اعتبار دائره نصف النهار در برابر افق در نزد آنها بسيار است.

1- چون اندازه شبانه روز هميشه يكى نيست و در كسوفها بخوبى اختلافشان روشن است براى اينكه سير خورشيد در منطقة البروج تند و كند مى‌شود و گذر منطقة البروج هم بر دوائر كم و بيش ميگردد و نياز بتعديل دارد براى رفع اختلاف و اين تعديل در مطالع خورشيد بر دائره نصف النهار كه در همه بقاع زمين يك نواخت است آسانتر است از دائره افق كه در هر جا مختلف است و در هر عرضى بر شكلى مخالف عرض ديگر پديد مى‌شود و گذر منطقة البروج بر آنها تفاوت ميكند و عمل بر آنها ناتمام و بى‌نظم مى‌شود.

2- فاصله ميان دوائر نصف النهار با همان دائره معدل و دائره‌هاى مشابه آن اندازه‌گيرى مى‌شود ولى فاصله دوائر افق مركب است از آن و از انحراف بجنوب و شمال، و تصحيح و جاى اختران در خط طول آنها نظر بهمان نصف النهار دارد، و خط انحرافى عرض در آن منظور نشود، و از اين رو دائره‌اى را اختيار كردند كه حساب آنها يك نواخت درآيد و از دوائر ديگر صرف نظر كردند، و اگر هم دائره افق را منظور ميداشتند باز همان نتيجه دائره نصف النهار را ميداد ولى با رفتن از راهى دورتر و اين خطا است كه راه راست را بگذارند و عمدا براه دور روند تا بمقصد رسند.

2- گاهى منظور از روز شبانه روز است و گاهى در برابر شب آيد كه رديف نهار باشد، و شكّى نيست كه آغاز روز شرعى در برابر شب از سپيده‌دم‌


صفحه 11

است تا نهان شدن قرص خورشيد در نزد برخى و تا نهان شدن سرخى مشرق نزد أكثر شيعه، ولى منجّمين فارس و روم روز را از برآمدن خورشيد دانند تا غروب آن و برخى اين دو اصطلاح را درهم كرده و گفته روز شرعى هم در جز روزه همين است و اين خطاء است و ما در كتاب صلاة آيات و اخبار بسيارى آورديم كه دلالت بر گفته ما دارند و از شبهه‌هاى مخالفان پاسخ داديم.

أبو ريحان در دنبال گفته پيش خود گويد: اينست تعريف شبانه روز و امّا روز در برابر شب كه نهارش گويند از طلوع جرم خورشيد است تا غروبش و شب برعكس آنست و اين عرف همه مردم است و مورد اتفاق جمهور بى‌گفتگو جز اينكه برخى فقهاء اسلام آغاز روز را سپيده‌دم دانسته و پايانش را غروب خورشيد برابر مدت روزه و دليل آورده بقول خدا تعالى «و بخوريد و بنوشيد تا رشته سپيد از رشته سياه از سپيده‌دم براى شما روشن شود سپس روزه را بسر بريد تا شب، 187- البقره» و مدعى شده كه اين دو حد دو طرف روز است.

ولى اين رأى بهيچ وجه از اين آيه در نميآيد، زيرا اگر مدّت روزه همان نهار بود و آغاز نهار سپيده‌دم بود نزد مردم تحديد آن باين عبارت مشكل معنا نداشت چنانچه براى آخر روز و آغاز شب چنين تعبير پيچيده نياورد، چون شب را همه ميدانند و ميفهمند ولى چون خدا تعالى آغاز روزه را بسپيده‌دم محدود كرد و پايانش را بمانند آن بيان نكرد بلكه تنها بذكر شب اكتفاء كرد و همه مردم ميدانند كه آن غروب قرص خورشيد است دانسته شد كه مقصود او از آغازش بيان آغاز روز نبوده.

و از آنچه دلالت بر درستى گفته ما دارد قول خدا تعالى است كه «حلال شد بر شما در شب روزه خلوت با زنانتان- تا فرمود- سپس روزه را تمام كنيد تا شب 187- البقره» و مباشرت و خوردن و نوشيدن را آزاد كرد تا وقت معينى نه تا شب همه چنانچه پيش از نزول اين آيه خوردن و نوشيدن پس از عشاء آخر بر مسلمانان حرام بود، و روزه خود را بيك روز و برخى از شب شماره نميكردند بلكه‌


صفحه 12

با روز شماره ميكردند.

و اگر گفته شود مقصودش از آن فهماندن آغاز روز بوده بمردم لازم آيد كه مردم پيش از آن بآغاز روز و شب نادان باشند، و اين خود نشدنيست، اگر گويند نهار شرعى غير از نهار عرفى است، اين هم اختلافى است در تعبير و يك نامگذارى غير متعارفى است با اينكه در آيه ذكرى از روز و آغاز روز نيست و ما از اين گفتار لفظى روگردان نيستيم هر گاه طرف در مقصد با ما موافق است، و چگونه بچيزى عقيده دارد كه خلافش روشن است، زيرا سپيده در سوى مغرب مانند سپيده‌دم است در سوى مشرق و هر دو در علت برابر و در حالت همانند، و اگر سپيده‌دم آغاز روز باشد بايد نهانى شفق پايان آن باشد، و برخى شيعه بپذيرش آن دچار شدند[1].

و بعلاوه كسى كه در آغاز روز با ما مخالف است موافق ما است در اينكه شب و روز در سال دو بار برابر شوند، در آغاز بهار و آغاز پائيز و موافق است كه بلندتر روز نهايت نزديك شدن خورشيد به قطب شمال است و كوتاه‌ترش نهايت دور شدن آن از آنست و موافق است كه كوتاه‌تر شب تابستان برابر كوتاه‌تر روز زمستان است، و همين است معناى قول خدا تعالى «فرو برد شب را در روز و فرو برد روز را در شب، 16- الحج» و قول خدا تعالى «و بچرخاند شب را بر روز و بچرخاند روز را بر شب، 5- الزمر».

و اگر همه اينها را ندانند يا نديده گيرند چاره ندارند كه نيم نخست روز را شش ساعت دانند و نيم دوم را شش ساعت و نتوانند از آن ديده بر هم نهند چون اين خبر در فضائل پيشتازان بجمعه شايع است كه تفاضل آنها در تسابق نسبت به شش ساعت نخست روز جمعه است بسوى نماز جمعه كه اول روز است، تا وقت‌

[1]غروب شفق براى تحقق شب از شيعه معهود نيست و منشأ اشتباه تعبير ارتفاع سرخى مشرق است تا بالاسر و شايد مقصود از برخى شيعه أبو خطاب غالى باشد كه نهانى شفق را اول شب دانسته( از پاورقى ص 13)


صفحه 13

زوال و مقصود از اين ساعات ساعات زمانيه معوجه است نه ساعات معتدله مستويه.

و اگر ما با آنها مسامحه كنيم و دعوى آنها را بپذيريم بايد برابرى شب و روز هنگامى باشد كه خورشيد در دو سوى انقلاب شتوى است و آن تنها در برخى جاها است و شب زمستان برابر روز تابستان نباشد، و نصف النّهار رسيدن خورشيد بميان قوس طلوع و غروب نباشد، و خلاف همه اينها نزد أهل بصيرت پذيرفته است و لزوم اين شناعات را بر آنها كسى بخوبى داند كه از حركات كره‌ها اندكى مطّلع باشد.

و اگر كسى باين بچسبد كه مردم در سپيده‌دم گويند بامداد كرديم و شب رفت اين مانند آن است كه نزديك غروب ميگويند شب كرديم و روز گذشت و اين بيان نزديك شدن روز و شب است و بر وجه مجاز است، چنانچه خدا تعالى فرموده «فرمان خدا آمد در آن مشتابيد، 10- النحل» و گواه گفتار ما اينست كه پيغمبر6فرموده: «نماز روز بى‌زبانست» (يعنى آهسته خوانده شود).

و اينكه مردم نماز ظهر را اولى نامند چون نخست نماز روز است و عصر را وسطى خوانند كه ميان اولين نماز روز و اولين نماز شب است، و منظور من در اينجا جز اين نيست كه نفى كنيم گفته كسى را كه گويد قرآن بر خلاف ضرورياتست و دليل آورد از گفته يك فقيه يا مفسّر و اللَّه الموفق للصواب (پايان) من گويم: جواب همه اينها بيايد و ادله بسيارى بر خلاف آن، و آنچه كه وى گفته اگر هم درست باشد منافى گفته ما در عرف شرع نيست بلكه عرف عام هم آغاز روز را همان سپيده‌دم ميداند: و بيشتر گفته او اينست كه بر حسب نجوم آغاز روز طلوع خورشيد است و در آن سخنى نيست، و اينكه گفته اگر آغاز روزه آغاز نهار بود الخ.

جوابش اينست كه چون نزد أهل حساب طلوع خورشيد آغاز نهار است خدا


صفحه 14

سبحانه بيان كرده كه مقصود در اينجا روز شرعى است، چنانچه چون «يد» بچند معنى گفته مى‌شود در آيه وضوء، تا مرفق را آورد و يك معنا را مشخّص كرد و چون در آخر روز اختلافى نبود آن را توضيح نداد.

و همانا عرف عام و خاص آغاز روز را سپيده‌دم داند و آغاز شب را غروب خورشيد چون بيايد كه مردم چون در شب آرميده‌اند و دست از كارهاى لازم خود بر أثر تاريكى كشيدند، روشنى صبح را براى حركت و توجه بكار غنيمت شمردند از نظر دين و دنيا و در شب برعكس است زيرا خسته‌اند و از تاريكى غروب براى راحت بهره گرفتند و آغاز نهار و پايانش از اين نظر از هم جدا است، و آنچه در شرع رسيده كه زوال نصف النهار است تقريبى است، و برابرى شب و روز در اعتدالين اصطلاح نجومى است و سخن در همه اينها در كتاب صلاة بيايد انشاء اللَّه.

3- شك ندارد كه از نظر شرع شب پيش از روز است، و آنچه براى شب جمعه رسيده مثلا مقصود شب پيش از روز جمعه است نه پس از آن، و آنچه منجّمين و برخى عرب معتبر دانند كه شب آينده از روز گذشته است اصطلاح خود آنها است و احكام شرع بر آنها پايه نگيرد، و دليلش روايت كلينى است در روضه (332) بسند موثقى از عمر بن يزيد كه بامام ششم7گفتم: مغيريه پندارند امروز از شب آينده است، فرمود: دروغ گفتند امروز از شب گذشته است، زيرا اهل بطن نخله چون ماه نو را ديدند گفتند: شهر حرام آمد.

توضيحش: اينست كه مغيريه پيروان مغيرة بن سعد بجلى بودند كه مذموم و مورد طعن است و كشى اخبار بسيار آورده كه از دروغ‌بندان بامام پنجم است و روايت شده كه مردم را بمحمد بن عبد اللَّه بن حسن دعوت ميكرد و از زيديه بتريه بود، و در برخى نسخ (مغيّره) است يعنى دگرگونسازان دين خدا از مخالفان و داستان بطن نخله كه در تفسير و تاريخ است اينست كه پيغمبر6عبد اللَّه بن جحش را با 8 يا 12 تن از مهاجران فرستاد و باو فرمود: در نخله ميان مكه و طائف منزل گيرد، و ديده‌بان و بررس قريش باشد تا چه ميكنند و اخبار آنها را بداند.