بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 93

11- «خور» نحس است در خرداد، ميانه است در ماههاى ديگر.

12- «ماه» پسند است در همه ماه چون نام مهتاب است.

13- «تير» سعد است در فروردين و ارديبهشت، نحس است در تير، ميانه است در ماههاى ديگر.

14- «جوش» سعد است در ارديبهشت، تير و مرداد، ميانه است در ديگر ماهها.

15- «ديمهر» نحس است در ارديبهشت، سعد است در آبان، ميانه است در ديگر ماهها.

16- «مهر» سعد است در ارديبهشت، خرداد، مهر، و اسفند، ميانه است در ديگر ماهها.

17- «سروش» سعد است در آبان، آذر، بهمن، ميانه است در ديگر ماهها.

18- «رشن» سعد است در شهريور و مهر، ميانه است در ماههاى ديگر.

19- «فروردين» سعد است در فروردين، تير، آذر. ميانه است در ماههاى ديگر.

20- «بهرام» نحس است در مرداد، آذر و دى، سعد است در اسفند ميانه است در باقى ماهها.

21- «رام» ميانه است در خرداد، تير، آذر و دى سعد است در ديگر ماهها.

22- «باد» نحس است در فروردين و بهمن، سعد است در مرداد، شهريور و دى، ميانه است در ماههاى ديگر.

23- «ديبدين» سعد است در آبان، ميانه است در ماههاى ديگر.

24- «دين» سعد است در فروردين، دى، بهمن و اسفند، ميانه است در ديگر ماهها.


صفحه 94

25- «ارد» سعد است در فروردين، ارديبهشت، مهر، بهمن و اسفند ميانه است در ماههاى ديگر.

26- «اشتاد» سعد است در تير، شهريور و دى ميانه است در ماههاى ديگر.

27- «آسمان» ميانه است در فروردين، مرداد، مهر، آبان آذر و بهمن و اسفند سعد است در ديگر ماهها.

28- «رامياد» سعد است در دى، ميانه است در باقى ماهها.

29- «ماراسفند» ميانه است در هر ماه.

30- «انيران» نحس است در خرداد ميانه است در باقى ماهها.

ميگويم: اين روايات آخرين را ما از كتب منجمين برآورديم چون از ائمه ما روايت كردند ولى بدانها اعتماد ندارم و در نسخه‌ها اختلاف بسياريست كه ببرخى اشاره شد.

7- در علل (ج 1- ص 38- 41) و در عيون (ج 1 ص 205- 209) بسندى تا امام هشتم7كه مردى از اشراف بنى تميم نزد على بن ابى طالب7آمد سه روز پيش از شهادت او بنام «عمرو» گفت: يا امير المؤمنين بمن بگو، اصحاب رسّ در چه عصرى و در كجا بودند، و پادشاهشان كه بود؟ آيا خدا پيغمبرى بدانها فرستاد؟ و بچه بلا هلاك شدند، من در قرآن خدا عزّ و جلّ ذكرشان را يابم و خبرى از آنها نيابم، فرمود از من پرسشى كردى كه پيش از تو كسى از من نكرده و پس از من كسى بتو جز از من پاسخى ندهد، در كتاب خدا عزّ و جلّ هيچ آيه نيست جز آنكه من تفسيرش را ميدانم، و دانم در كجاى دشت و كوه فرود آمده و در چه گاه از شب يا روز و راستى در اينجا (اشاره بسينه خود كرد) دانشى ژرف است ولى جوينده‌هايش كمند و بزودى چون مرا از دست دهند پشيمانند:

بدان اى أخا تميم كه مردمى بودند درخت صنوبرى را بنام «شاه درخت» ميپرستيدند كه يافث بن نوح آن را در كنار چشمه‌اى بنام «وشناب» كشته بود اين چشمه پس از طوفان براى نوح جوشيد اصحاب رس نام گرفتند چون پيغمبر خود


صفحه 95

را زنده بگور كردند پس از سليمان بن داود بودند 12 ده داشتند در كنار نهرى بنام «رسّ» از بلاد شرق كه نهر نام از آنها گرفته، آن روز در زمين نهرى پر آب تر و خوشگوارتر از آن نبود، آباديهائى بيشتر و آبادتر از آنها نبود، نام آنها 1- آبان 2- آذر، 3- دى، 4- بهمن 5- اسفندار 6- فروردين 7- ارديبهشت 8- ارداد 9- مرداد 10- تير 11- مهر 12- شهريور شهر بزرگشان «اسفندار» بود كه منزل پادشاه آنها بود از نواده‌هاى نمرود بن كنعان كه در برابر ابراهيم7بود.

چشمه و صنوبر هم در آنجا بودند و از آن صنوبر تخمه‌اى در هر كدام آبادانيها كشته و از آن نهر جوئى بدان درآورده بودند و آن درخت بزرگى شده بود و آب چشمه و جويهايش را غدقن كرده بودند و خود و چهارپايانشان از آن نمينوشيدند ميگفتند زندگى معبودان ما هستند و نسزد كسى از آنها بكاهد و خود و چهارپايانشان از نهر رسّ مينوشيدند در هر ماه سال در هر آبادى جشن برپا ميكردند بنام عيد و پرده‌اى ديبا كه هر گونه نقشى داشت بر آن درخت مى‌بستند و گوسفندى و گاوى برايش قربانى ميكردند و آتشى بر آن قربانى مى‌افروختند.

و چون دود و بويش بر مى‌خواست و ميان آنها و آسمان فاصله ميشد همه بر آن درخت سجده ميكردند و گريه و زارى مينمودند تا از آنها راضى شود و شيطان مى‌آمد شاخه‌هايش را ميجنبانيد و از ساقه‌اش آواز كودكانه‌اى بر مى‌آورد كه من از شماها راضى شدم خوشدل باشيد و چشم روشن و آنگه سر بر ميداشتند و بميخوارى و ساز و آواز ميپرداختند سنج بدست ميگرفتند (دستبند بدست ميكردند خ ب) شبانه روز خود را ميگذرانيدند و برميگشتند عجم نام ماههاى خود را از اين آباديها باز گرفتند كه بهم ميگفتند: عيد ماه كذا و كذا و در جشن عيد شهر بزرگ همه از خرد و درشت گرد مى‌آمدند در كنار درخت صنوبر و چشمه‌اش سرا پرده ديباى منقشى كه 12 در بنام هر شهرى داشت برپا ميكردند


صفحه 96

و بيرون آن براى صنوبر سجده مينمودند و برابر قربانى همه شهرهاى ديگر برايش قربانى ميكردند.

آنگه ابليس مى‌آمد و آن را بسختى ميجنبانيد و از درونش فرياد ميكرد و بيش از شياطين ديگر صنوبرها بدانها نويد و آرزو بخشى ميداد و سر از سجده برميداشتند و غرق شادى و نشاط تا بسر حد مستى ميرسيدند و از ميخوارى و ساز و آواز ديگر سخنى نميگفتند و 12 شبانه روز بشماره جشنهاى سال در آنجا بودند و سپس برميگشتند:

چون كفرشان بخدا و پرستش جز او طولانى شد خدا پيغمبرى از نژاد يهود پسر يعقوب اسرائيلى بدانها فرستاد و مدتى دراز در ميان آنها بود و آنها را به خداپرستى و خداشناسى ميخواند و چون آنها را در سركشى و گمراهى سرسخت ديد و دعوت او را پذيرا نشدند و عيد شهر بزرگشان رسيد گفت: پروردگارا بندگانت از تكذيب من و پرستش تو سر پيچند و بپرستش درختى بى‌سود و زيان دلداده‌اند همه درختهايشان را خشك كن و قدرتت را بدانها بنما بامدادان ديدند همه درختها خشكند بهراس افتادند و بيچاره شدند و دو دسته گرديدند:

يكى گفت: اين مردى كه خود را فرستاده خداى آسمان و زمين ميداند معبودان شما را جادو كرد تا دل بمعبود او دهيد و دسته دوم گفتند: نه معبودان شما از نكوهش و بدگوئى اين مرد از آنها خشم گرفتند و زيبائى و خرمى خود را زير پرده كردند تا خشم كنيد و انتقام او را بگيريد و اتفاق بر كشتن آن پيغمبر كردند و لوله‌هاى بلند و گشادى از قلع ساختند و مانند گنگ از ته چشمه روى هم سوار كردند و آب چشمه را كشيدند و در ته آن چاهى تنگ دهنه كندند و پيغمبر خود را در آن افكندند و سنگ بزرگى بر دهانه آن نهادند و لوله‌ها را بيرون آوردند و گفتند: اكنون اميدواريم معبودان ما از اينكه بدگوى آنها را كشتيم از ما خشنود شوند ما در زير بزرگتر همه او را بخاك كرديم و سبزى و خرّمى خود را براى ما بازگردانند چنانچه بود و تا پايان روز ماندند و ناله‌


صفحه 97

پيغمبر خود را شنيدند كه ميگفت: اى آقايم تنگى جا و سختى بلاى مرا مينگرى بناتوانى و بيچاره‌گيم رحم كن و جانم را بگير و دعايم را پس مينداز تا جان داد7.

خدا بجبرئيل فرمود: گمان برند اين بنده‌هايم كه حلم من آنها را فريفته و از نيرنگ من آسوده‌اند كه جز مرا پرستند با خشمم برابرى توانند و از سلطانم بيرون بمانند چگونه كه از نافرمانها انتقام گيرم و از آنها كه از كيفرم نترسند سوگند بعزّت و جلالم آنها را عبرت و نكال جهانيان سازم، هنوز در جشن و مراسم عيد بودند كه بادى سخت و سرخ آنها را بخود آورد تا سرگردان و هراسان شدند و بهم چسبيدند زمين زير پايشان چون سنگ كبريت شعله‌ور شد و ابرى سياه بالاى سرشان آمد و چون گنبدى شراره سوزان بر آنها باريد تا مانند قلع در آتش آب شدند بخدا پناه از خشم و نزول نقمتش و لا قوّة إلّا باللَّه العلى العظيم.

فوائدى ارزنده‌

[فائده‌] 1 [در باره نام روزهاى ماههاى فارسى‌]

نامها كه در خبر معلّى براى ماه آمده بيشتر با آنچه منجّمين از پارس نقل كردند موافق است و در ظاهر مقصود از ماهها همان ماههاى فرس قديمند نه ماههاى عربى و هر كدام از خمسه مسترقه را هم نامى نهادند: 1- اهنود 2- اشنود 3- اسفند مذ 4- دهشت 5- هشتويش نامهاى ديگر هم نقل شده و گفتند هر كدام نام فرشته گماشته بر آن روز است محققان در باره اين فرشته‌ها سخنها دارند.

برخى گفته: خدا بهر آفريده‌اى فرشته‌اى گماشته كه نگهبان او است و او را ميپرورد و بهدف آفرينش او ميكشاند چنانچه در اخبار آمده فرشته گماشته بر درياها گماشته بر كوهها گماشته بر درختها و گياههاى ديگر فرشته‌هاى گماشته بابرها ببرقها بصاعقه‌ها و بهر قطره باران فرشته‌هاى گماشته بروزها بشبها بماهها بساعتها و مقصود از سخن روز و ماه و زمين و گور و جز آن سخن فرشته‌هاى گماشته بر آنها است.


صفحه 98

برخى آنها را مثل افلاطون و پيروانش دانسته از اشراقيّين زيرا آنان براى هر نوع از فلك و اختر و عنصر بسيط و مواليد پرورنده مدبّرى ثابت كردند كه او را بكمال آماده برايش ميرسانند قول يكم موافق سلك مليين و ديندارانست و دوم بروش ماديها موافق است گرچه برخى معتقدان بوجود صانع هم بدان گرويدند و اينجا مناسب تحقيق اين بحث نيست.

أبو ريحان گفته هر يك از 12 ماه فارسى 30 روز است و هر روز را نام جدائيست (و اين نامها با اندك اختلافى همانست كه در حديث ششم باب در نقل اختيارات ماههاى فرس از امام صادق گذشت) و بدنبالش گفته در نام اين روزها براى هر ماه بهمين ترتيب اختلافى نيست جز در «هرمز» كه برخى آن را «فرّخ» نامند و در (انيران) كه برخى آن را «به روز» نامند، و همه ماهها 360 روزند، و گذشت كه سال 4/ 1 365 روز است و به پنج روز زائد نامهاى ديگر دادند جز نام روزهاى ماه و آنها، اهشدگاه، اشتدگاه، اسفندگاه، اسفندمذگاه و بهشيشگاه‌اند.

گويم: سپس آنچه را گذشت با وجوه بسيارى آورده و روز سالشان 365 روز شده، و ربع را رها كردند تا از جمع آنها ماهى بدست آمده در مدت 120 سال و آن را بماههاى سال افزودند و آن سال را 13 ماه شمردند و نامش را «كبيسه» نهادند و بروزهايش نام همان روزهاى ماههاى ديگر را دادند، و اين روش را داشتند تا پادشاهيشان نابود شد و دينشان از ميان رفت و پس از آنها 4/ 1 رها شد و سال كبيسه مقرّر نشد تا بحال نخست بازگردد، و اوقات محموده پس نيافتند، زيرا اين كبيسه در شوراى دانشمندان فنون مختلف مركز و شهرستانها زير نظر پادشاه انجام ميشد و دست كم يك مليون اشرفى طلا هزينه بر ميداشت، و بنام عيد كبيسه در آن جشن با شكوهى برپا ميشد و آن سال پادشاه ماليات را برعايا ميبخشيد و 4/ 1 روز را در هر چهار سال يك روز حساب نكردند كه بعنوان كبيسه بآخر يكى از ماهها يا آخر خمسه مسترقه بيفزايند، زيرا معتقد بودند كه كبيسه در ماه است نه در سال و در روز، و بعلاوه در كيش آنها هر روز ذكر و دعاى واجبى داشت‌


صفحه 99

كه بايد نام روز در آن برده شود.

و اين روز فراهم شده نامى نداشت، و شيوه خسروان آن بود، كه براى هر روز از خمسه مسترقه يك نوع گل و شكوفه مقرّر كرده بودند كه در بر آنها بگذارند و يك رنگ شراب بمجلس بياورند شيوه منظم كه تخلف پذير نبوده، و گزاردن (خمسه مسترقه) را ميان آبان و آذر اين بوده كه پارسيان گمان ميكردند آغاز سالشان از هنگام آفرينش آدم نخست بوده، در روز هرمز، و ماه فروردين كه خورشيد در اعتدال ربيعى ميان آسمان جا داشته، و آن آغاز هزاره هفتم از هزاره‌هاى سال جهانست نزد آنها.

و منجمين هم گفته‌اند، طالع عالم سرطانست كه خورشيد در آغاز حمل و نيمه نهايت عمارت بوده كه طالع سرطان مى‌شود، و آغاز دوره و پيشرفت است و گفته‌اند بدانش ناميدند چون سرش از همه بروج بمعموره نزديكتر است، و شرف مشترى كه مزاج معتدل دارد در آنست، و پيشرفت همانا از تأثير حرارت معتدله در رطوبت است و سزد كه طالع عالم باشد و گفته‌اند وجه تسميه اينست كه با طلوعش چهار طبع كامل شوند و پيشرفت حاصل گردد، و از اين گونه مانندها گفته است.

چون زردشت آمد و سالها را با ماهى كه از 4/ 1 فراهم ميشد كبيسه كرد، زمان بآغاز خود برگشت و بآنها گفت مانند او عمل كنند، و فرمانش را اجراء كنند نام جدائى براى ماه كبيسه ننهادند، و آن را مكرّر نكردند، بلكه بنوبه محافظتش نمودند، و نگران شدند كه مبادا نوبه‌ها بر آنها اشتباه شود، و پنج روز بآخر ماه كه كبيسه بدان منتهى ميشد منتقل گردند.

و چون در اين كبيسه‌گيرى مراسم جشن بايد و موافق حكمت و بصلاح پادشاه و رعيت بود اگر در هنگام آن كار كشور نامنظم بود آن را پس ميانداختند تا بدو ماه ميرسيد و اگر مانع پيش بينى ميشد، دو ماه آن را پيش ميانداختند، چنانچه در دوران يزدجرد پسر شاپور پيش آمد، و آن آخر كبيسه‌اى بود كه عمل‌


صفحه 100

شد و متصديش مردى بنام يزدجرد هزارى بود و نوبت آن كبيسه آبان ماه بود و پنج روز را بآخر آن وابستند و همچنان ماند، زيرا كار كبيسه را رها كردند (پايان) همانا اين سخن را نقل كرديم كه زمينه باشد براى بيان فائده دوم.

[فائده‌] 2 [در باره نوروز]

شيخ طوسى- قده- و متأخرينش، نوروز و اعمال آن را از غسل، روزه و نماز و جز آن ذكر كردند، و روزش را مشخص نكردند، و بايد در ضمن نقل أقوال آن را تعيين نمود، فقيه مدقق ابن ادريس- ره- در سرائر گفته: شيخ ما ابو جعفر در مختصر مصباح آورده كه: مستحب است چهار ركعت نماز- باين كيفيت- در روز نوروز خواند، و نگفته آن چه روزيست و ماه رومى يا عربى آن را نام نبرده و آنچه برخى أهل حساب و هيئت كه استاد اين صنعتند تحقيق كردند اينست كه نوروز دهم ماه ايار است كه 31 روز است و آن را نيروز هم گويند (پايان).

و شهيد- ره- آن را بآغاز سال پارسيان، يا حلول خورشيد ببرج حمل، يا 10 ايار تفسير كرده است ابن فهد حلّى- ره- در كتاب مهذب البارع شرح مختصر نافع گفته: نو روز جليل القدر است و تشخيص آن مشكل است و مهم زيرا عبادتى بدان مربوط است و معرفتش براى امتثال لازم، علماء، جز ابن ادريس و شهيد متعرض آن نشده‌اند (و پس از نقل كلام گذشته آنها گفته) احتمال سوم شهيد موافق گفته ابن ادريس است، و احتمال يكمش اشاره است بمشهور نزد فقهاء عجم كه در بلاد خود، نزول خورشيد را به جدى نوروز دانند، آن نزديك است بگفته مؤلّف كتاب- الأنواء- كه آن را، 17- كانون يكم كه روزه يهود است دانسته كه خورشيد از شمال برگشته و شب 13 ساعت شده، و خورشيد دو روز پيش از آن ببرج جدى وارد مى‌شود.

برخى علماء هم آن را آغاز سال دانستند و گفتند: روز 9- شباط است كه غسل و چهار ركعت نماز مستحب است چنانچه در روايت معلّى بن خنيس است از امام صادق7، سپس خبر را ذكر كرده و تفسير آخرى را بطور جزم برگزيده‌