باب چهل و سوم در آفريدن ارواح پيش از اجساد، چرا بتن پيوستند، برخى كارهاى ارواح از الفت گرفتن و كنارهجوئى و دوستى و احوال ديگر
1- در بصائر: بسندى از امام ششم7كه مردى نزد امير المؤمنين7آمد و گفت: يا امير المؤمنين راستش منت دوست دارم، فرمود: دروغگوئى، آن مرد گفت: سبحان اللَّه، گويا دل مرا ميدانى علي7فرمود: راستش خدا ارواح را 2 هزار سال پيش از اجساد آفريده، و آنها را در بر ما سان ديده تو كجا بودى كه منت نديدم (87).
2- و از همان: بسندى از عماره كه نزد امير المؤمنين7نشسته بودم و مردى آمد و بر او سلام داد، سپس گفت: اى امير المؤمنين بخدا كه دوستت دارم، و از او پرسش كرد و فرمودش، راستى ارواح 2 هزار سال پيش از تنها آفريده شدند، و در هوا جا داده شدند و هر كدام آنجا آشنا بهم شدند اينجا هم آشنا بهم باشند، و هر كدام ناشناس ماندند از هم جدا باشند و روح من ناشناس روح تو است (88).
و از همان: بسندى از امام ششم7كه مردى نزد امير المؤمنين7آمد
و 3 بار گفت البته بخدا من تو را دوست دارم و علي فرمود: بخدا مرا دوست ندارى و آن مرد خشم كرد و گفت گويا از دلم بمن گزارش ميدهى؟ علي فرمود: نه، ولى خدا ارواح را 2 هزار سال پيش از تنها آفريده و من روح تو را در آنها نديدم.
4- از كشى: بسندى از رسول خدا6كه خدا ارواح را 10 هزار سال پيش از تنها آفريده و در هوا نشيمنى داده و هر كدام آنها بهم آشنا شدند در اينجا بهم الفت گيرند، و هر كدام آنجا ناآشنا ماندند اينجا از هم جدا شوند.
گويم: نمونه اين اخبار را در باب گزارش امير المؤمنين7بشهادت خود آوردم و هم در باب اينكه أئمه مردم را بايمان و نفاق شناسند، و در باب (آنانند نشانهشناسان).
5- در بصائر: بسندى از امام پنجم7كه امير المؤمنين7فرمود: راستى خدا تبارك و تعالى ارواح را 2 هزار سال پيش از تنها آفريد و چون آنها را با تن جفت كند نوشته است ميان دو چشمش مؤمن، يا كافر: و هر چه بدان گرفتارند، و هر چه بد رفتارى و خوشرفتارى كنند گرچه باندازه گوش موش باشد سپس آن را در قرآن به پيغمبرش6فرو آورد و فرمود «راستى در اين آياتى است براى نشانهشناسان، 75- الحجر» رسول خدا6نشانه شناس بود و پس از او من هستم، و امامان از نژادم، نشانه شناسند.
در تفسير فرات: بسندى مانند آن از امام پنجم آمده.
6- در علل (ج 1 ص 15): بسندى از عبد اللَّه بن فضل هاشمى كه بامام ششم7گفتم: براى چه خدا ارواح را در تنها نهاد پس از آنكه در ملكوت اعلى بالاترين جا را داشتند؟ فرمود: راستى خدا تبارك و تعالى دانست كه ارواح با آن شرف و والائى اگر بحال خود گزارده شوند بيشتر آنها بدعوى پروردگارى گرايند در برابر خدا عزّ و جلّ و آنها را در تنها كه در آغاز تقدير براشان مقدر كرده بود نهاد بخيرخواهى و مهربانى بآنها و آنها را بهم نيازمند كرد و بهم پيوسته كرد، و بهم برترى داد و مقام برخى را بالاتر نمود، و برخى را وابسته برخى كرد، و
رسولان خود را بدانها فرستاد، و حجج خود را بدانها برگرفت تا مژده بخش و بيم ده باشند و بانواع بندگى معبود خود آنها را وادارند، و كيفرهاى دنيا و كيفرهاى آخرت را در بر آنها نهاده و ثوابهاى دنيا و ثوابهاى آخرت را تا آنها را بنيكى تشويق كند و از بدى بركنار سازد، و آنان را بطلب روزى زبون كند تا بدانند پرورده و بنده و آفريدهاند، و رو بعبادتش آرند و سزاوار نعمت أبدى و بهشت جاويدان گردند و از گرايش بدان چهشان نسزد آسوده مانند.
سپس فرمود: اى پسر فضل راستى خدا تبارك و تعالى خيرخواهتر است براى بندگانش از خودشان نبينى كه همه در مقام برترى بر ديگرانند تا آنجا كه برخى بدعوى خدائى گرايند، و برخى بناحق بدعوى پيغمبرى برآيند يا امامت بناحق با همه كاستى و درماندگى و ناتوانى و خوارى و بينوائى و دردها و مرگ و ميرها كه دنبال هم بر آنها آيند و همه را سركوب كنند، اى پسر فضل راستى خدا تبارك و تعالى با بندههايش جز كار بهتر نكند و هيچ بمردم ستم نكند ولى مردمند كه بهم ستم كنند.
بيان: ممكن است مناوبة در روايت منادبه با دال باشد از ندبه بمعنى گريه و ناله.
7- در اختصاص (311): بسندى از اصبغ بن نباته كه بهمراه أمير المؤمنين7بودم و مردى نزد او آمد و بر او سلام داد و گفت يا أمير المؤمنين راستى بخدا كه در راه خدا دوستت دارم، و در نهانيت دوستم چنانچه در آشكار، و بولايت تو در نهانى خدا را ديندارم چنانچه در آشكار، چوبى در دست أمير المؤمنين7بود و سر فروداشت و ساعتى آن را بزمين كوبيد، سپس سر بدو برآورد و فرمود:
راستى رسول خدا6هزار حديثم گفت كه هر حديثى هزار باب داشت و اينكه ارواح مؤمنان در هوا بهم برخورند و هم را بويند و همشناسى كنند، هر كدام بهم آشنا شدند الفت گيرند بهم و هر كدام ناشناس شدند جدا شدند از هم، و بحق خدا تو دروغگوئى و من چهره تو را در چهرههاى آشنا نشناسم و نه نامت را در نامها.
و آنگه مرد ديگرى بر او وارد شد و همان دعوى را كرد و دوباره آن حضرت چوب خود را بزمين زد و سر برآورد و باو فرمود: راست گفتى، البته كه سرشت ما گنجينه است و خدا پيمانش را در پشت آدم گرفته و كسى از آن بدر نشده و ديگرى در آن درنيامده، برو درويشى را جامه پوشش همه تن خود ساز كه من از رسول خدا6شنيدم ميفرمود اى على بن أبى طالب، بخدا درويشى و مستمندى شتابانتر است بدوستان ما از سيلاب برود خانه.
بيان: در نهايه است كه در حديث علي آمده «من احبنا أهل البيت فليعد للفقر جلبابا» يعنى هر كه ما را دوست دارد بايد آماده زهد باشد در دنيا و به ندارى و نيستى شكيبا باشد (الحديث) و منظور اينست كه دوستى دنيا و دوستى أهل بيت با هم جمع نشوند.
8- در علل محمّد بن على بن ابراهيم، علّت آفريدن ارواح پيش از ابدان به 2 هزار سال گفته كه مقصود آفريدن آنها 2 هزار سال پيش از آدم است.
9- در كتاب محمّد بن مثنى: بسندى از جابر بن يزيد كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: ارواح لشكرهاى آمادهاند هر كدام نزد خدا بهم آشنا شدند در زمين بهم الفت گيرند و هر كدام نزد خدا ناشناس هم بودند در زمين از هم جدا شوند.
10- در كافي (ج 1 ص 437): بسندى از بكر بن اعين كه امام پنجم7ميفرمود: البته خدا پيمان از شيعيان ما براى ولايت ما در ذر گرفته روزى كه از ذر اعتراف گرفت بربوبيت خود و نبوت محمّد6و خدا امّت محمّد را در برابرش سان ديد در سرشت و همه سايهاى بودند، و آنها را از گل آدم آفريد و ارواح شيعه ما را 2 هزار سال پيش از تنهاشان آفريد، و بدو عرضه كرد و رسول خدا6آنان را شناخت و بعلى معرفى كرد، و ما هم از لحن گفتار آنها را ميشناسيم.
بيان: «در لحن گفتار» اشاره است بقول خدا تعالى «و البته بشناسى آنها را در لحن گفتار، 30- محمّد» بيضاوى در (ج 2 ص 439) گفته: لحن گفتار روش
و گوشه دارى آنست و از اينجا است كه بغلطگو گويند «لاحن» يعنى سخن را از درستى منحرف كند.
11- در معانى الاخبار (108): بسندى از امام ششم7كه خدا تبارك و تعالى 2 هزار سال پيشتر از تنها ارواح را آفريد و والاتر و شريفتر همه را روح محمّد و على و فاطمه و حسن و حسين و امامان پس از آنها نمود و آنها را بآسمانها و زمين وانمود و نورشان همه را فرا گرفت (الحديث).
12- در بصائر (82): بسندى از امام ششم7كه مردى بأمير المؤمنين7گفت: بخدا كه من دوستت دارم فرمودش دروغ گفتى زيرا خدا ارواح را 2 هزار سال پيش از تنها آفريد و در هوا جا داد و آنها را بما خانواده وانمود، بخدا روحى نبود جز آنكه تن او را شناختيم، و بخدا كه من تو را در آنها نديدم تو كجا بودى؟ (الخبر).
13- در بصائر (356): بسندى از امام پنجم7كه در اين ميانه كه امير المؤمنين7در مسجد كوفه نشسته و شمشير بكمر بسته و سپر به پشت افكنده زنى آمد و از شوهرش شكايت كرد و وى بسود شوهر قضاوت كرد و زن خشم كرد و گفت، بخدا چنان نيست كه قضاوت كردى، بخدا بعدالت قضاوت نميكنى و در رعيت دادگسترى ندارى و قضاوتت خدا پسند نيست گويد: على7خشم كرد و خوب بآن زن نگاه كرد و فرمود: اى گستاخ، اى بيشرم، اى شلخته، اى كه مانند زنها حيض نشوى، و آن زن گريخت و ميگفت: اى واى بر من.
عمرو بن حريث بدنبالش رفت و گفت: اى كنيز خدا، سخنى بعلىّ بن أبي طالب گفتى كه شادم كردى و او يك سخن بتو انداخت و تو گريختى و ناله ميكشى آن زن گفت اى مرد پسر ابى طالبم درست گزارش داد، بخدا من مانند زنها حيض نشوم.
عمرو بن حريث نزد أمير المؤمنين7برگشت و باو گفت: اين غيبگوئى
چه بود؟ فرمودش واى بر تو اى زاده حريث اين غيبگوئى نبود از من، راستى چون خدا تبارك و تعالى ارواح را 2 هزار سال پيش از تنها آفريد و ميان دو چشم آنها نوشت كه مؤمن يا كافر، سپس آن را در قرآن بر محمّد6فروآورد كه «راستى در آن نشانهها است براى نشانهشناسان، 75 الحجر» پيغمبر از آنها بود و پس از او منم و امامان از نژادم.
و از همان (353): از امام پنجم7مانند آن- تا فرموده- واى بر تو اى عمرو اين غيبگوئى نيست، ولى خدا ارواح را 2 هزار سال پيش از تنها آفريده و چون در بدن تركيبشان كرده ميان دو چشمشان نوشته، مؤمن، كافر، و هر چه بدان گرفتار شوند، و آنچه از كار خوب يا بد كنند تا باندازه گوش موشى و آنگه آن را در قرآن بر پيغمبرش فروفرستاد و فرمود «ان في ذلك لايات للمتوسمين»رسول خدا همان نشانه شناس بود، و سپس من و نژاد پس از من همان «نشانه شناسانند» و چون در او انديشيدم شناختم در چهرهاش آن نشانهها نيست.
در اختصاص (308): بسندى مانندش آمده.
14- در بصائر (88- 89): بسندى كه عبد الرّحمن بن ملجم- لعنه اللَّه- نزد امير المؤمنين7آمد و- حديث را كشانده تا آنجا- كه فرموده راستى خدا ارواح را 2 هزار سال پيش از اجساد آفريده و آنها را در هواء جا داده و هر كدام با هم آشنا شدند در دنيا بهم الفت گيرند، و هر كدام آنجا ناشناس شدند در دنيا جدا شوند، و راستى كه روح من روح تو را نميشناسد (الخبر).
15- و از همان (87): بسندى از امام ششم7كه مردى نزد أمير المؤمنين7آمد و گفت: هلا بخدا دوستت دارم و ولايت تو را دارم، فرمود: چنان نيستى كه گفتى، واى بر تو راستى خدا ارواح را 2 هزار سال پيش از بدنها آفريد و دوستان را بما وانمود و بخدا روح تو را در ميان آنها نديدم، تو كجا بودى؟ آن مرد دم فروبست و بدو برنگشت.
16- و از همان (87): بسندى از امام ششم7(قريب بمضمون اخبار
گذشته را آورده با قيد سوگند) تا گفته كه آن حضرت خشم كرد و حديث مهم در اين حالت از او شنيده ميشد، گويد: دو دست بآسمان برداشت و فرمود: چگونه اين شدنى است با اينكه پروردگار ما تبارك و تعالى ارواح را 2 هزار سال پيش از بدنها آفريده سپس دوست و دشمن ما را بما نمود، بخدا من تو را در دوستان خود نديدم تو كجا بودى؟ 17- در علل (ج 2 ص 111): بسندى از امام ششم7كه فرمود:
ارواح لشكرهاى آماده بودند و هر كدام بهم آشنا شدند در پيمانگيرى اينجا بهم الفت گيرند و هر كدام در پيمانگيرى با هم ناشناس شدند در اينجا از هم جدا شوند، و پيمانگيرى همگان در اين حجر الاسود است (الخبر).
18- و از همان (ج 1 ص 80) بهمين سند از امام ششم7كه خدا تبارك و تعالى پيمان از بندهها گرفت و آنها سايهها بودند پيش از ولادت، و هر آن ارواحى كه بهم آشنا شدند با هم الفت گرفتند و هر كدام ناشناس شدند از هم جدا شدند.
19- و از همان (..): بهمين سند از يك راوى كه بامام ششم7گفت:
چه گوئى در اينكه «الارواح جنود مجنده الخ» فرمود ما آن را گوئيم راستى همچنين است، البته خدا عزّ و جلّ پيمان گرفت از بندهها كه سايه مانند بودند پيش از ولادت، و اينست قول خدا عزّ و جلّ «و چون كه گرفت پروردگارت از آدميزادهها از پشت آنها نژادشان را و گواهشان كرد بر خودشان- تا آخر آيه- 171 الاعراف» فرمود: هر كه در آن روز اعتراف كرد آشنا شد و هر كه آن روز انكار كرد در اينجا جدائى كرد.
بيان: در نهايه گفته در حديث است كه «الارواح جنود الخ» مجنده يعنى فراهم و آماده چنانچه گويند الوف مؤلّفه، قناطر مقنطره، و معناش گزارش از آغاز ارواح است و پيش بودن آنها بر اجساد، يعنى ارواح در آفرينش خود دو بخش بودند، آشنا و ناشناس مانند لشكرهاى فراهم آمده كه در برابر هم باشند و مقصود
از برابرى ارواح ردهبندى آنها است به سعادت و شقاوت و اخلاق در آغاز آفرينش ميفرمايد: جسدها كه در دنيا روح دارند بهم برخورند و الفت گيرند يا از هم نفرت كنند، طبق آنچه بر آن آفريده شدند، و از اين رو بينى كه نيك نيكان را دوست دارد و بدانها گرايد و بد بدها را دوست دارد و بدانها گرايد- پايان- كرمانى در شرح بخارى گفته: يعنى ارواح گرد هم آفريده شدند و در تنها از هم جدا شدند، و هر كه سازگار شد با وصف بدان الفت گيرد و هر كه دورى كرد نفرت گيرد، خطابى گفته: ارواح پيش از اجساد آفريده شدند و با هم برخورد كردند و چون با تن درآميختند آشنا شوند بيادگار نخست و با هم آشنا و ناشناس باشند بدان عهد پيشين.
نووى گفته: مجنده يعنى فراهم و آماده و انواع گوناگون، و شناسائى با هم براى امرى بوده كه خداشان بدان واداشته و گفتهاند بسازگارى اوصاف و تناسب سرشت بوده.
طيّبى گفته: فاء در «فما تعارف» دلالت دارد بر يك درآميختن ازلى سپس جدائى در آن شد طولانى و آنگه الفت با هم پس از ناشناسى هم چون كسى كه انيس خود را از دست داده و سپس بدو پيوسته و باو چسبيده و مأنوس شده، و اگر در پيش باو آميزشى ندارد از او نفرت آرد و تشبيه بلشگرها دليل است كه اجتماع در ازل براى كار مهمى بوده چون گشودن كشورها و شكست دشمنها، و دلالت دارد كه يك گروه حزب خدا بودند و يك گروه حزب شيطان، و اين شناسائى يك الهام الهى است بىاشاره بدان سابقه- پايان-.
و سخن قطب الدين راوندى در باره اين خبر گذشت- ره-.
بدان كه اخبار معتبريكه در اين باره گذشتند و آنچه در بابهاى آغاز آفرينش رسول6و آفرينش أئمه:پيش داشتيم كه نزديك بتواترند دلالت دارند كه آفرينش ارواح پيش از اجساد است، و آنچه دليل آوردند بر حدوث