22- در علل (..): بسندى از أبى بصير كه با مردى از همكيشان نزد امام صادق7درآمدم و باو گفتم: قربانت يا ابن رسول اللَّه راستى من بىسبب غمگين و اندوهناك شوم، امام7فرمود: اين اندوه و شادى از ما است كه بشما است، زيرا چون اندوه و شادى بما رسد بشماها نفوذ كند، براى اينكه ما و شما از نور خداى عزّ و جلّ هستيم، سرشت ما و شما يكى است و اگر سرشت شما دست نخورده و پاك مانده بود ما و شما برابر بوديم ولى سرشت شما با سرشت دشمنان شما درآميخت و اگر نه آن بود هرگز گناه نميكرديد.
گويد: گفتم: قربانت سرشت ما برگردد چنانچه آغاز شده؟ فرمود آرى بخدا اى بنده خدا بمن بگو اين پرتو جوشان كه خورشيد بتابد چون برآيد بدو پيوسته است يا از او جدا شده؟ گفتم: قربانت جدا شده، فرمود: نه اين كه چون خورشيد غروب كند و قرصش فروافتد برگردد و بدو پيوندد چنانچه از او آغازيد؟
گفتم: آرى.
فرمود بخدا شيعههاى ما چنين باشند، از نور خدا آفريدهاند و بسويش باز گردند بخدا شما در قيامت بما ميرسيد، و ما شفاعت كنيم و پذيرفته شود شفاعت ما بخدا شما هم شفاعت كنيد و از شما هم پذيرفته شود، و هيچ كس از شما نباشد جز دوزخى در چپ خود دارد و بهشتى در سمت راستش و دوستانش را ببهشت برد و دشمنانش را بدوزخ.
بيان: بسا راوى حديث عبد اللَّه بن محمّد اسدى كوفي است كه كنيهاش أبو بصير است و شيخ در رجال خود او را از أصحاب امام باقر7آورده و اگر جز او باشد مقصود اينست كه اى بنده خدا كه تعبير بدان در عرف عرب و عجم معروف است ..
23- در محاسن (132) بسندش از جابر جعفى كه برابر امام پنجم7آهى كشيدم و گفتم: يا ابن رسول اللَّه بىدليل افسرده شوم تا آنجا كه خانوادهام غم در چهرهام بخواند و يارم آن را بفهمد فرمود: آرى، اى جابر گفتم: يا ابن رسول اللَّه چرا؟ فرمود: ميخواهى چكار؟ گفتم: ميخواهم بدانم، فرمود: اى جابر راستى
خدا مؤمنان را از سرشت بهشت آفريده و از نسيمش در آنها روان كرده و از اين رو مؤمن برادر پدر و مادرى مؤمن ديگر است، و چون يك روح مؤمن در شهرى غمين شود در ارواح ديگر اثر بخشد زيرا از او باشند.
بيان: برادر پدر و مادرى براى اينكه سرشت چون مادر است و روح پدر و آنها يك نوعند يا يك صنف.
24- در كافي (ج 2 س 166) (همين مضمون را با اندك اختلافي در الفاظ از همان جابر و همان امام روايت كرده).
25- در همان (..): بسندش از أبي بصير كه شنيدم امام ششم ميفرمود:
مؤمن برادر مؤمن است چون يك تن كه اگر دردى در چيزى از آن با ديد شود در سائر تن دردش دريافت شود، روح هر دو از يك روح است، و راستى روح مؤمن بخدا پيوستهتر است از پرتو خورشيد بدان.
در اختصاص (32) بىسند آن را آورده.
تبيين: (مانند يك تن) از برادرى بيگانگى بالا برده يا بيان اينست كه برادرى آنها جز برادرى ديگرانست و آنها چون اندام يك تنند كه يك جان دارد و چنانچه يك عضو تن كه درد آيد اعضاء ديگر درد كشند و از كار بمانند يك مؤمن هم اندوهگين شود و ديگران درد آن را كشند چنانچه گذشت در اختصاص بجاى «و ارواحهما» «روحهما» آورده و آن روشنتر است، و مراد بيك روح اگر روح حيوانى است يعنى جان هر دو جزء يك روح است و اگر مقصود نفس ناطقه است يعنى هر دو روحشان يك علت دارند، و غرض شدت پيوست دو روح است كه يا يكى هستند، يا اينكه هر دو روحشان از يك روح است كه روح ائمه:باشد و آن نور خداست چنانچه در خبر أبى بصير گذشت كه چون شرحى است براى اين خبر و بهر تقدير مقصود از روح اللَّه نيز روح برگزيده خداست كه بائمه:داده چنانچه گذشت در تفسير قول خدا «و دميدم در او از روحم».
و بسا كه مقصود از روح خدا ذات او است و اشاره است به شدت ارتباط ارواح مقربين و دوستان با اخلاص شيعه بجناب حق تعالى كه آنى از خدا غفلت ندارند و فيض او پياپى بدانها رسد از علم و حكمت و كمالات و هدايات، بلكه خواست دل چون از خود ارادهاى ندارند و همه كار خود را بپروردگارشان وانهادند چنانچه در باره آنها فرموده «نخواهند جز آنكه خدا خواهد، 29- التكوير».
و در حديث قدسى است كه «چونش دوست دارم منم گوشش و چشمش و دستش و پايش و زبانش» و سخن تمام در اين باره در جاى خودش بيايد ان شاء اللَّه باندازه فهم من و اللَّه الموفق.
26- قرب الاسناد: از مسعدة بن زياد كه شنيدم امام صادق7در جواب اين سؤال كه آيا كسى چيز نديده را دوست ميدارد؟ فرمود: آرى، باو گفتند مانند چى؟ فرمود: مانند اينكه يك خوراكى را براى آدمى شرح دهند كه هنوز نخورده و آن را دوست ميدارد، و آنچه مانند آنست و مانند مرديكه براى يارانش آنچه را دوست دارد يادآور ميكند، و آنچه بدست دارى از نمونهها بيشتر از آنست كه واگذارى.
بيان: شايد مقصود پرسنده پرستش از دوست داشتن برادر مؤمن است كه نديده چنانچه در اخبار ديگر است.
27- در مجالس شيخ: بسندش از امام پنجم7كه چون امير المؤمنين7در بستر مرگ افتاد پسرانش را جمع كرد و بآنها وصيت كرد و سپس فرمود: اى پسرانم راستى كه دلها چون لشكرهاى آمادهاند بدوستى بهم چشم دارند و بدان با هم راز گويند، و در دشمنى هم چنين باشند، چون مردى را بىاينكه از او نيكى ديديد دوست داريد بدو اميد بنديد، و چون مردى پى اينكه از او بدى ديديد دشمن داريد از او حذر كنيد.
28- در مجالس ابن الشيخ: بسندش از حنان بن سدير از پدرش كه بامام ششم7گفتم: بمردى برخوردم كه پيش از آن روز مرا نديده و منش نديدم و
بسيار دوست دارم و چونش سخن كنم او هم بسيار مرا دوست دارد، و بمن گويد كه او هم در دل خود يابد آنچه را من دريابم، فرمود: راست گفتى اى سدير راستى الفت دل نيكان چون بهم برخورند و گرچه دوستى را بزبان نيارند بشتاب آميزش قطرههاى آبست بر آب نهرها، و راستى كه دورى دل بدكاران هنگام برخوردشان گرچه زبانى بهم مهرورزى كنند مانند دورى دل بهائم است از هم در مهرورزى و گرچه مدتى دراز بر يك توشهدان علوفه خورند.
28- الشهاب: رسول خدا6فرمود: نمونه مؤمنان در مهرورزى و دلسوزى بهم چون يك تن است كه چون تيكهاى از آن بيمار شود همه آن دچار بيخوابى و تب گردد.
29- و فرمود6دل بمانند يك پر پرنده است در روى زمين دم باد كه آن را ميچرخاند.
الضوء: ميفرمايد مؤمنان يگانه و پشتيبان هم و همدستند چون يك تن و از اين رو فرمود: مؤمن براى مؤمن بمنزله ساختمانيست كه اجزاءش همديگر را محكم دارند، و فرمود: مؤمنان همدست باشند در برابر ديگران، مانند گروه مؤمنين در اتحاد و پشتيبانى هم به تن كه از ابزار و اندام فراهم است و چون تيكهاى از آن بيمار شود همه دردناك و بيمار و بيخواب و تبدار شوند چون بهم پيوستهاند، و چون درد دچار همه تن است و همه در حكم همان تيكهاند براى زندگى كه چون ميخ اجزاء را بهم بپوندد و منظم نمايد، لفظ خبر گزارش است و تشبيه ولى مقصود از آن فرمان باينست كه همدگر را دوست دارند و بهم مهر ورزند و سود حديث فرمان بهميارى و همكاريست، راوى حديث نعمان بن بشير است.
و در باره حديث دوم گفته: و در روايتى «بارض فلاوة» آمده، تشبيه كرده دل را به پرى كه روى زمين لخت افتاده بىمانع و جلوگير و بادش اينجا و آنجا
ميپراند و اين از نظر عقائد و احوالى است كه در آن ميچرخد و شتابانه زيرورو مىشود و بيك حالت نميماند، و گفته شده كه قلبش ناميدند براى اينكه چرخانست و سود حديث اعلام باينست كه دل زود برگردد و يك رو نماند و راوى حديث انس ابن مالك است.
باب چهل و چهارم حقيقت رؤيا، تعبير خواب، فضل خواب راست علت خواب راست و خواب دروغ
آيات قرآن مجيد:
1- يونس: آنان كه گرويدند و بودند پرهيزكار از آن آنها است مژده در زندگى دنيا و در ديگر سرا هيچ تبديلى در سخنان خدا نيست، آنست كاميابى بزرگ (64).
2- يوسف (8) چون كه يوسف بپدرش گفت: پدر جان راستى من خواب ديدم 11 ستاره و خورشيد و ماه جلو چشمم بمن سجدهكنانند، گفت پسر جان داستان مگو خوابت را براى برادرهات- تا فرمايد- و همچنين برگزيندت خدايت و بياموزد بتو تعبير احاديث را.
4- يوسف (23- 51) دو جوان با او بزندان در آمدند يكيشان گفت خواب ديدم مى ميفشارم و ديگرى گفت راستى منم خواب ديدم نانى بر سرم مىبردم و پرندهها از آن ميخوردند، تعبيرش را بما بگو، راستى ما تو را از نيكان دانيم، گفت: خوراكى بشما ندهند كه بخوريد جز من تعبيرش را بشما بگويم، پيش از آنكه خوراك آورند اين از آنجا است كه پروردگارم بمن آموخته- تا فرمودهاش-
اى دو يار زندانم، اما يكى از شما مى بآقاى خود بنوشاند و اما ديگرى بدار رود پرنده از سرش بخورد، گذشته كارى كه شما در بارهاش از من نظر خواستيد- تا فرموده-.
پادشاه گفت من هفت گاو فربه در خواب ديدم كه هفت گاو لاغرشان ميخورد و هفت خوشه سبز و هفت دگر خشك أيا بزرگان بمن در باره خوابم نظر بدهيد اگر تعبير خواب ميدانيد، گفتند پرتوپلا است و ما بتعبير پرتوپلا دانا نيستيم و آنكه از آن دو زندانى رها شده بود و پس از مدتى بيادش آمد گفت: من شما را از تعبيرش آگاه كنم پس مرا بفرستيد، اى يوسف صدّيق بما فتوى بده در هفت گاو فربه كه هفت گاو لاغرشان ميخورند و هفت خوشه سبز و هفت ديگر خشك شايد من نزد مردم برگردم و شايد بدانند، گفت زراعت كنيد هفت سال خوب و آنچه درويد در خوشه انبار كنيد جز اندكى كه بخوريد پس از آن هفت سال سخت آيند ميخوريد آنچه را براى آنها از پيش ذخيره كرديد، جز كمى از آن چه نگهداشتيد پس از آن مىآيد سالى كه در آن بفرياد مردم برسند و در آن انگور بيفشرند.
الاسراء (60) و نساختيم خوابى را كه بتو نموديم جز فتنه براى مردم.
الروم (23) و از آيات او است خواب شما در شب و روز و جستن شما از فضل او.
الصافات (102) گفت: اى پسر جانم راستى من در خواب ديدم كه تو را سر ميبرم.
الفتح (27) البته خدا خواب رسولش را درست درآورد.
المجادله (10) همانا رازگوئى و درگوشى از شيطانست تا غمناك سازد آنان كه گرويدند، نيستند زيان زن آنها بهيچ وجه جز بفرمان خدا و بر خدا توكل كنند مؤمنان.
النبأ (9) و ساختيم خواب شما را آسايش.
تفسير
: آنان كه گرويدند بهمه آنچه بايد، و پرهيز كردند، از آنچه
نشايد، مژده دارند، طبرسى در (ج 5 ص 120) مجمع گفته: در اين مژده چند قول است.
1- مژده دنيا مژدهايست كه خدا بآنها داده در برابر كار نيك.
2- مژده در دنيا اينست كه فرشتهها هنگام مرگ بمؤمنان مژده دهند كه نترسيد و غم مخوريد و ببهشتى كه نويد داريد مژده گيريد.
3- مژده در دنيا خواب خوب است كه مؤمن براى خود بيند يا برايش بينند و در آخرت بهشت است كه فرشتهها هنگام درآمدن مؤمنان از گور بدانها دهند و در قيامت تا ببهشت روند و پياپى مژده گيرند اين تفسير از امام پنجم روايت است و بسندى كه تا پيغمبر كشيده شده.
«مگو خوابت را» بيضاوى در (ج 1 ص 585) تفسيرش گفته: رؤيا ديدن در خواب است چون ديدن در بيدارى و حقيقت آن نقش صورتيست از افق خيال بحس مشترك و خواب راست با پيوستن نفس است بملكوت چون با آن سازگار است وقتى كه از كار تن فارغ است و از آن دورى صورتى كه شايدش افتد و خيالش بصورت مناسب حكايت كند و بحسّ مشترك فرستد و بديد آيد و اگر تناسب باندازه ايست كه تفاوت همان جزئى بودن و كلّى بودنست نيازى بتعبير ندارد و گر بيشتر است نياز بدان دارد و تأويل احاديث همان تعبير خوابست كه حديث فرشته است اگر راست است، و حديث نفس و شيطان اگر دروغ است يا مقصود از احاديث كتب خدا و سنن أنبياء و كلمات حكماء است، طبرسى گفته در (ج 5 ص 209 مجمع) كه گفتهاند ميان خوابش تا رفتن پدر و برادرانش بمصر 60 سال فاصله بود، از ابن عباس و اكثر مفسّران، و حسن گفته 80 سال.
نيشابورى گفته: خواب بد زود اثر كند تا مؤمن در غم و اندوه نماند و خواب خوش دير اثر كند تا شادى او طولانى باشد «يكيشان گفت خواب ديدم مى ميفشارم» طبرسى (ج 5 ص 232) گفته: يعنى خواب ديدم، و چون يوسف بزندان افتاد بزندانيان گفت من خواب تعبير كنم، و يكى از دو غلام فرعون كه ساقى بود گفت