بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 145

اى دو يار زندانم، اما يكى از شما مى بآقاى خود بنوشاند و اما ديگرى بدار رود پرنده از سرش بخورد، گذشته كارى كه شما در باره‌اش از من نظر خواستيد- تا فرموده-.

پادشاه گفت من هفت گاو فربه در خواب ديدم كه هفت گاو لاغرشان ميخورد و هفت خوشه سبز و هفت دگر خشك أيا بزرگان بمن در باره خوابم نظر بدهيد اگر تعبير خواب ميدانيد، گفتند پرت‌وپلا است و ما بتعبير پرت‌وپلا دانا نيستيم و آنكه از آن دو زندانى رها شده بود و پس از مدتى بيادش آمد گفت: من شما را از تعبيرش آگاه كنم پس مرا بفرستيد، اى يوسف صدّيق بما فتوى بده در هفت گاو فربه كه هفت گاو لاغرشان ميخورند و هفت خوشه سبز و هفت ديگر خشك شايد من نزد مردم برگردم و شايد بدانند، گفت زراعت كنيد هفت سال خوب و آنچه درويد در خوشه انبار كنيد جز اندكى كه بخوريد پس از آن هفت سال سخت آيند ميخوريد آنچه را براى آنها از پيش ذخيره كرديد، جز كمى از آن چه نگهداشتيد پس از آن مى‌آيد سالى كه در آن بفرياد مردم برسند و در آن انگور بيفشرند.

الاسراء (60) و نساختيم خوابى را كه بتو نموديم جز فتنه براى مردم.

الروم (23) و از آيات او است خواب شما در شب و روز و جستن شما از فضل او.

الصافات (102) گفت: اى پسر جانم راستى من در خواب ديدم كه تو را سر ميبرم.

الفتح (27) البته خدا خواب رسولش را درست درآورد.

المجادله (10) همانا رازگوئى و درگوشى از شيطانست تا غمناك سازد آنان كه گرويدند، نيستند زيان زن آنها بهيچ وجه جز بفرمان خدا و بر خدا توكل كنند مؤمنان.

النبأ (9) و ساختيم خواب شما را آسايش.

تفسير

: آنان كه گرويدند بهمه آنچه بايد، و پرهيز كردند، از آنچه‌


صفحه 146

نشايد، مژده دارند، طبرسى در (ج 5 ص 120) مجمع گفته: در اين مژده چند قول است.

1- مژده دنيا مژده‌ايست كه خدا بآنها داده در برابر كار نيك.

2- مژده در دنيا اينست كه فرشته‌ها هنگام مرگ بمؤمنان مژده دهند كه نترسيد و غم مخوريد و ببهشتى كه نويد داريد مژده گيريد.

3- مژده در دنيا خواب خوب است كه مؤمن براى خود بيند يا برايش بينند و در آخرت بهشت است كه فرشته‌ها هنگام درآمدن مؤمنان از گور بدانها دهند و در قيامت تا ببهشت روند و پياپى مژده گيرند اين تفسير از امام پنجم روايت است و بسندى كه تا پيغمبر كشيده شده.

«مگو خوابت را» بيضاوى در (ج 1 ص 585) تفسيرش گفته: رؤيا ديدن در خواب است چون ديدن در بيدارى و حقيقت آن نقش صورتيست از افق خيال بحس مشترك و خواب راست با پيوستن نفس است بملكوت چون با آن سازگار است وقتى كه از كار تن فارغ است و از آن دورى صورتى كه شايدش افتد و خيالش بصورت مناسب حكايت كند و بحسّ مشترك فرستد و بديد آيد و اگر تناسب باندازه ايست كه تفاوت همان جزئى بودن و كلّى بودنست نيازى بتعبير ندارد و گر بيشتر است نياز بدان دارد و تأويل احاديث همان تعبير خوابست كه حديث فرشته است اگر راست است، و حديث نفس و شيطان اگر دروغ است يا مقصود از احاديث كتب خدا و سنن أنبياء و كلمات حكماء است، طبرسى گفته در (ج 5 ص 209 مجمع) كه گفته‌اند ميان خوابش تا رفتن پدر و برادرانش بمصر 60 سال فاصله بود، از ابن عباس و اكثر مفسّران، و حسن گفته 80 سال.

نيشابورى گفته: خواب بد زود اثر كند تا مؤمن در غم و اندوه نماند و خواب خوش دير اثر كند تا شادى او طولانى باشد «يكيشان گفت خواب ديدم مى ميفشارم» طبرسى (ج 5 ص 232) گفته: يعنى خواب ديدم، و چون يوسف بزندان افتاد بزندانيان گفت من خواب تعبير كنم، و يكى از دو غلام فرعون كه ساقى بود گفت‌


صفحه 147

در خواب ديدم يك شاخه تاك بود و سه خوشه انگور داشت و آنها را چيدم و در جام شاه فشردم و باو نوشاندم.

و سفره دار گفت: در خواب ديدم بر سرم سه طبق نان و هر نوع خوراك بود و پرنده‌هاى گوشت‌خوار بدان نوك ميزدند، تعبير آن را بما بگو كه بكجا ميكشد گفت خوراكى براى شما نيارند در خواب جز آنكه من شما را بدان آگاه كنم در بيدارى پيش از آنكه تعبير آن را بينيد يكى از شماها مى بشاه نوشاند سه خوشه سه روز است كه در زندان بمانى و آنگه پادشاه تو را بخواهد در روز چهارم و بكار خود گماشته شوى و ديگرى كه خوانسالار است و چه بد خوابى ديدى سه روز بنشانه سه طبق در زندان بمانى و شاه تو را بيرون برد و بدار زند و پرنده از سرت بخورد و او گفت نه من خوابى نديدم و شوخى كردم و يوسف گفت: گذشت آنچه در باره آن پرسيديد و آن شدنيست.

«شاه گفت» نيشابورى گفته: چون فرج يوسف دررسيد خدا در خواب بشاه نمود كه هفت گاو فربه از نهر خشكى برآمدند و هفت گاو لاغر و لاغرها فربه‌ها را بلعيدند، و ديد هفت خوشه سبز كه دانه بسته‌اند و هفت ديگر خشك كه درو شدند و رسيدند بر آنها پيچيدند تا آنها را مغلوب كردند و شاه پريشان شد از غلبه ناتوان بر توانا كه بيم بدى دهد و شرح آن را ندانست، و كاهنان و معبران را جمع كرد و گفت: اى سروران خواب مرا تعبير كنيد و خدا چون خواهد كارى شود اسبابش را جور كند آنان را از جواب پادشاه درمانده كرد تا گفتند اين پرت‌وپلا است و تعبير آن را ندانند.

و بدان كه خدا جوهر نفس ناطقه را چنان آفريده كه ميتواند بعالم افلاك بالا رود و لوح محفوظ را مطالعه كند، و مانعش از آن سرگرمى به تدبير تن و واردات حواس است و در خواب مانع كم شود و نفس بر اين مطالعه نيرومند گردد، و بر آينده‌اى آگاه شود، و اگر همان كه ديده در خيال بماند نيازى بتعبير ندارد، و اگر بصورت ديگرى مناسب با آن ادراك روحانى درآيد و بعالم خيال رسد نياز بتعبير


صفحه 148

دارد، آنگه برخى خوابها جريانى است بهم پيوسته و مربوط و معبر بآسانى ميتواند از اين خيالات بحقائق روحانيه پى برد.

و گاهى پريشان و درهم است و آن را خواب پرت‌وپلا گويند، و اين پرت بينى براى پريشانى نيروى متخيّله است براى فساد نيروهاى تن يا برخورد به چيز ناآشنائى در بيرون تن و اين گونه خوابها گاهى باندازه‌اى پرت‌وپلا است كه معبر از تعبيرش درماند- پايان- آنكه «يكى از آن دو رها شد گفت» بيضاوى در (ج 1 ص 597) تفسيرش گفته: يعنى يكى از دو تن يار زندانى كه ساقى بود و پس از مدتى دراز از زمان بيادش آمد و يوسف در ضمن تعبير خواب گفت افزون زراعت را در خوشه انبار كنيد تا شاشه آن را نخورد و در سالهاى قحط از آن مصرف كنيد و اندكى را بگذاريد براى بذر و بعد از آن سالى آيد كه مردم باران دارند و ميوه.

«و ما جعلنا الرءيا»مقصود ديدن بچشم است و گفته‌اند بيشتر مفسران كه خواب ديدنست و طبرسى- ره- گفته از ابن عباس روايت شده كه خواب ديدنست چه كه خواب ديد در مدينه كه بمكه وارد شده و بسوى مكه رفت و مشركين در حديبيه جلو او را بستند تا آنكه قومى بشك افتادند در راستگوئى آن حضرت و گفتند يا رسول اللَّه آيا بما آگاهى ندادى كه ما آسوده بمسجد الحرام وارد شويم؟ فرمود:

آيا گفتم همين امسال؟ گفتند: نه، فرمود البته وارد آن ميشويم و برگشت و سال آينده بمكه نزول كرد و اين آيه آمد كه «البته خدا خواب پيغمبرش را درست درآورد» و در (ج 6 ص 426) است كه در خواب ديد ميمونها بر منبرش بالا و پائين ميشوند و غمگين شد و ديگر خنده بر لبش ديده نشد تا مرد.

گويم: اخبار بسيار در اين باره گذشت، و رازى گويد، سعيد بن مسيّب گفت: رسول خدا6در خواب ديد بنى اميّه مانند ميمون بر منبرش ميجهند و بدش آمد، و اين قول ابن عباس است در روايت عطا «و من آياته منامكم بالليل و النهار» يعنى در روز و شب ميخوابيد براى آسايش نيروى نفس و نيروى تن و در


صفحه 149

هر دو روزى كسب ميكنيد يا شب ميخوابيد و روز كسب روزى ميكنيد و آنها را بهم پيوست براى اشاره باينكه در شب ميتوان كار روز را كرد در صورت نياز و برعكس و آيات ديگر مؤيد آنست.

«انى ارى في المنام‌» دليل است كه خواب پيغمبران چون وحى است و آيه دنبال هم همين است «انما النجوى من الشيطان‌» طبرسى- ره- در (ج 9 ص 251) مجمع گفته: يعنى درگوشى منافقان و كفار ببدگوئى از مؤمنان و غم انداختن آنها از وسوسه‌هاى شيطانست و بخواست او است و برخى گفتند: خوابيست كه مايه اندوه باشد.

گويم: اين معنا در روايت آيد.

«و جعلنا نومكم سباتا» سيد مرتضى- ره- گفته: اگر كسى گويد كه در اين آيه اگر سبات همان خوابست مانند اينست كه گفته و جعلنا نومكم نوما و سودى ندهد و جواب اينست كه در اين آيه چند توجيه است.

1- مراد از سبات، آسودگى است، قومى گفتند آفرينش روز جمعه فراهم گرديد و روز شنبه فراغت بود و از اين رو آن را سبت ناميدند چون فراغت حاصل شد و براى همين خدا بنى اسرائيل را بآسودگى از كارها فرمان داد، گفته‌اند اصل سبات بمعنى كشيدنست (و گفته‌اى و شعرى از عرب گواه آن آورده).

2- اينكه مقصود از آن قطع از كارها است و سبت نيز تراشيدن مو است كه بقطع برگردد (باز هم شعرى گواه آورده) و گفته: بهر زمين بلندى از اطرافش سبت گويند و جمعش سباتى است و معنى آيه بر اين جواب اينست كه خواب شما بريدن از كار روزانه است.

3- اينكه مقصود اينست كه ما خواب شما را خوابى ساختيم كه مرگ نيست زيرا خواب گاهى از علوم و مقاصدش و بسيارى از احوالش بيخبر مى‌شود مانند مرده و خدا سبحانه خواسته بر ما منت نهد كه خواب كه برادر مرگ است مرگ حقيقى نيست و ما را از ادراك و زندگى بدرنبرد و براى اين مصدرى بجاى نفى مرگ آورده‌


صفحه 150

و فرموده: و خواب شما را جز مرگ نموديم.

4- در آيه توجيه ديگريست كه: نگفته‌اند: و آن اينست كه سبات مطلق خواب نيست و خواب مخصوصى است كه آرامش دارد و طولانيست و از اين رو بپر خواب مسبوت گويند و بهر خواب كن نگويند، و بنا بر اين معنى آيه نميشود «خواب شما را خواب نموديم» و وجه منت‌گذارى اينست كه خواب شما را باكشش و طولانى نموديم و آن براى ما سود و آسايش دارد، زيرا خواب سنگين آسايش بخش نيست بلكه بيشتر بهمراه دلتنگى و ناراحتى است، و غم است كه خواب را كم و پريشان ميكند، و آسودگى خاطر خواب را عميق و طولانى مينمايد.

سيد- قده- گويد ديدم ابا بكر محمّد بن قاسم انبارى بر جوابى كه نخست گفتيم اعتراض ميكرد و ميگفت: ابن قتيبه در مدرك خود اشتباه كرده زيرا براحت سبات نگويند و بجاى استراح يا اراح نگويند سبت و او جواب دوم را پسنديده و در گواه براى گفته ابن قتيبه در «سبتت المرأة شعرها» گفته آن هم بمعنى قطع است زيرا بازكردن گيسو هم قطع آنست و آنچه ابن انبارى گفته در جواب ابن قتيبه زيانى ندارد، زيرا او هم منكر نيست كه راحت و آسودگى خواب را سبات گويند و گرچه هر آسايشى سبات نيست و خصوص آسايش خواب سباتست، و مانند آن در واژه‌ها فراوانست:

و چون اين ممكن است نبايد گفت سبات بمعنى آسايش در خواب نيست گرچه بمعنى مطلق آسايش نيست و چيزى كه بر عهده ابن قتيبه است اينست كه گواهى از شعر يا لغت بياورد كه سبات بمعنى راحت آمده زيرا شعرى كه گواه آورده ممكن است سبت در آن بمعنى قطع باشد نه تمدد و رها كردن.

اگر گويند: چه فرقى هست ميان جواب ابن قتيبه و جواب اخير شما گوئيم فرق آنها روشن است زيرا ابن قتيبه سبات را بخود راحت تفسير كرده و بر آن گواه آورده، و ما سبات را خوابى دانستيم آسايش بخش و بر ما لازم نيست كه سبت الرجل بمعنى استراح باشد، زيرا نام چيزى را بملازم آن ننهند و آسودگى در جواب ما


صفحه 151

بهمراه خواب است نه خود خواب بعلاوه.

در جواب ابن انبارى هم جاى سخن هست زيرا گرچه سبت بمعنى قطع آمده ولى لفظ سبات باين معنى شنيده نشده. و اين نياز بسماع از أهل زبان دارد و بايد از راهى ثابت كرده باشد كه چون سبت بمعنى قطع است رواست كه سبات هم بدين معنى باشد و اين كار را نكرده (غرر ج 1 ص 337- 340).

[روايات‌]

1- در مجالس صدوق (79- امالى): بسندى از علي7كه پرسيدم از رسول خدا6مردى خواب بيند و بسا درست است و بسا نادرست فرمود: اى علي هيچ بنده‌اى نخوابد جز اينكه روحش به پيشگاه پروردگار جهانيان برآيد و آنچه را نزد او بيند درست است، و چون فرمايد روحش را بتنش برگردانند در ميان آسمان و زمين سير كند و آنچه را در آنجا بيند نادرست است.

2- و از همان (..) از أبى بصير كه شنيدمش ميفرمود: ابليس يك شيطانى دارد بنام (هزع) كه در هر شب بخواب مردم آيد و ميان خاور و باختر را پر دارد.

3- در قرب الاسناد: از امام ششم7كه هر كه خواب بيند در حرم است و او ترس دارد آسوده شود.

4- در تفسير على بن ابراهيم (289) در قول خدا تعالى «از آن آنها است مژده در دنيا و آخرت» فرمود در دنيا خواب خوبست كه مؤمن بيند و در آخرت هنگام مرگ است.

5- در محاسن (87): بسندى از عبد اللّه كه يك آدمى مرا نزد امام ششم7فرستاد و ميپنداشت از زنى كه بخوابش آيد هراس دارد گويد: فرياد كشيدم تا همسايه‌ها شنيدند امام7فرمود: برو بگو تو زكات نپردازى گفت چرا بخدا ميپردازم و او فرمود: باو بگو اگر ميپردازى باهلش نرسانى.

6- در خرائج: روايت شده كه أبا عماره معروف بطيان بامام ششم7گفت: در خواب ديدم كه نيزه‌اى همراه دارم فرمود: در آن سرنيزه بود؟ گفتم:


صفحه 152

نه، فرمود اگر سرنيزه داشت پسر برايت زائيده ميشد ولى دختر است، و آنگه ساعتى خاموش شد و فرمود نيز، چند بند داشت؟ گفتم 12 بند فرمود: آن دختر 12 دختر زايد، و اين حديث را بعباس بن وليد گفتم و او گفت: من از يكى آنها هستم و 11 خاله دارم.

7- در مناقب: از ياسر خادم كه بامام رضا7گفتم: در خواب ديدم در قفصى 17 تنگ شيشه بود و قفص افتاد و شيشه‌ها شكستند، فرمود: اگر خوابت راست باشد مردى از خاندانم بشورد و 17 روز بماند و بميرد و محمّد بن ابراهيم در كوفه با ابى السرايا شوريد و 17 روز ماند و مرد (ج 4 ص 352).

در كافي هم از ياسر مانندش را آورده (225- روضه كافي).

بيان: اگر خوابت راست باشد، يعنى پرت‌وپلا نباشد كه بى‌تعبير است يا دروغ نقل نكنى و اولى اظهر است و محمّد بن ابراهيم همان طبا طبا است كه أبو- السرايا با او بيعت كرد و شوريد، و چون او مرد با محمّد بن محمّد بن زيد بيعت كرد طبرى در تاريخش گفته: نام أبى السرايا «سرّى بن منصور» بود و از نژاد هانى بن قبيصه بود كه نافرمانى خسرو پرويز كرد، و ابو السرايا از اميران مأمون بود و در كوفه بر فرمانگزار عراق شوريد و با محمّد بن محمّد بن زيد بن علي بن الحسين:بيعت كرد. و آنگاه حسن بن سهل فرمانگزار عراق سپاهى بر سر او فرستاد و با او جنگيدند و اسير شد و كشته شد.

8- بسندى از ياسر خادم كه روزى امام رضا7بمن فرمود: ديشب يكى از وابسته‌هاى علي بن يقطين را در خواب ديدم كه ميان دو چشمش خال درخشان سفيدى بود و آن را بدين دارى تعبير كردم.

9- در دعوات راوندى: از أبى بكر بن عيّاش كه نزد امام ششم7بودم و مردى نزد او آمد و گفت: در خواب ديدم كه بتو گفتم: چه اندازه از عمرم مانده؟ و تو با دست اشاره به پنج كردى و دلم بدان گرفتار شده، فرمود: تو از من چيزى بپرسيدى كه جز خدا عزّ و جلّ نداند و آن پنج است كه خدا بدانستن‌