بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 154

چه كه دلالت بر امكان و حدوثش كرده، و در خواب امور معنويه صورت امور حسيه را گيرند كه مناسب آنها است، و اين تابنده‌ترين نور جهان نمونه جز دين نباشد.

و تفسير يكم از نظر لفظ روشنتر است و دوّم از نظر معنا، اينكه فرمود:

در پدرانت پادشاه نبوده دلالت دارد كه خواب هر شخصى تعبير خاص بخود دارد و شايد مقصود اينست كه تعبير آنان از بيخ اشتباه است، زيرا احتمالش نميرود نه اينكه در باره خصوص مورد درست نيايد.

11- در كافى (27- روضه): بسند پيش از مردى كه خواب ديد خورشيد بر پاهاش تابيده نه تنش، فرمود: مالى بوى رسد از گياه زمين از گندم يا خرما كه بر آن گام نهد در فراوان و حلال است جز اينكه در آن رنج برد چنانچه آدم7رنج برد.

12- و از همان (262- روضه): بسندى از محمّد بن مسلم كه نزد امام ششم7رفتم و أبو حنيفه نزدش بود، باو گفتم: قربانت خواب عجيبى ديدم، فرمود: اى پسر مسلم آن را بگو كه داناى آن حاضر است و بأبي حنيفه اشاره كرد من گفتم: در خواب ديدم كه بخانه‌ام رفتم و ناگاه زنم نزدم برآمد و گردوى بسيار شكست و بر سرم ريخت و من از اين خواب تعجب كردم.

أبو حنيفه گفت: تو بر سر ارث خانواده‌ات با مردم پستى ستيزه كنى و پس از رنج بسيار بدان برسى ان شاء اللَّه، امام ششم فرمود: اى أبي حنيفه بخدا درست گفتى، پس از آن أبو حنيفه از پيش او رفت و گفتم: قربانت من از تعبير اين دشمن أهل بيت بدم آمد فرمود: اى پسر مسلم خدا بدت نيارد تعبير آنها با تعبير ما جور نيست و نه با تعبير ديگران، و آن تعبير را ندارد كه او گفت، گفتم: قربانت گفتى درست گفتى و سوگند هم خوردى با اينكه اشتباه كرده، فرمود: سوگند خوردم كه درست اشتباه كرده.

گفتم پس تعبيرش چيست؟ فرمود: اى پسر مسلم تو زنى را متعه كنى و


صفحه 155

همسرت بفهمد و جامه نو تو را بر تنت پاره پاره كند زيرا پوست جامه مغز است، ابن مسلم گفت: بخدا ميان تعبير آن حضرت و درست در آمدنش نگذشت مگر بامداد جمعه و در چاشت روز جمعه كه من نشسته بودم بر در خانه كنيزكى بر من گذر كرد و بغلامم گفتم او را برگرداند و بخانه‌اش بردم و متعه‌اش كردم و همسرم بو برد بمن و او، و درون اتاق ما آمد، و كنيزك پيشى گرفت و از در گريخت و من تنها ماندم و رختهاى نوى كه در عيدها ميپوشيدم بر تنم تيكه تيكه كرد.

و موسى زوار عطار نزد امام ششم7آمد و گفت: يا ابن رسول اللَّه خوابى ديدم كه مرا بهراس انداخته و در خواب ديدم دامادم كه مرده مرا در آغوش گرفته و ميترسم مرگم نزديك باشد فرمود: اى موسى مرگ را در هر بام و شام منتظر باش ولى هم‌آغوشى مرده‌ها با زنده عمر آنها را درازتر كند، نام دامادت چه بوده؟

گفتم: حسين، فرمود: خوابت دلالت دارد كه زنده مانى و بزيارت امام حسين روى7زيرا هر كه با هم نام حسين7هم آغوش شود او را زيارت كند ان شاء اللَّه تعالى.

و اسماعيل بن عبد اللّه قرشى گفت: مردى نزد امام ششم7آمد و گفت يا ابن رسول اللَّه در خواب ديدم كه از شهر كوفه بيرون شدم بجائى كه آن را ميشناسم گويا پيرى (نمونه‌اى) از چوب يا مردى تراشيده از چوب بر اسبى چوبين شمشيرش را نشان ميداد و منش ميديدم هول شده و ترسان، فرمود: تو ميخواهى روزى مردى را ببرى دزدانه و از خدائى كه تو را آفريده و تو را ميميراند بترس آن مرد گفت: گواهم كه تو دانشى دارى كه از معدنش برآورده شده، يا ابن رسول اللَّه من آنچه را تعبير كردى برايت شرح بدهم.

راستى مردى از همسايه‌هايم نزد من آمد و كالايش را بمن عرضه نمود و من قصد كردم آن را ببهاى بسيار كم بدست‌آورم چون ديدم خريدارى جز من ندارد، امام7فرمود اين رفيقت دوست ما است و بيزار از دشمن ما؟ گفتم: آرى يا ابن رسول اللَّه، مرديست كه بصيرت خوبى دارد و دين محكمى و من بدرگاه خدا


صفحه 156

و شما از آنچه قصد كردم پشيمانم و توبه‌كارم يا ابن رسول اللَّه بمن بگو اگر ناصبى بود ربودن مالش حلالم بود؟ فرمود: امانت دارى براى هر كه تو را امين كند بايدت گرچه كشنده حسين7باشد.

بيان: ظاهر اينست كه راوى از زوّار و قرشى هر دو محمّد بن مسلم است و بسا كلينى از آنها بى‌سند آورده باشد «او رجلا» گويا ترديد از راوى است».

13- در كافى (335) روضه: بسندى از حسن بن جهم كه شنيدم أبي- الحسن7ميفرمود: خواب به تعبير است و باو گفتم: برخى همكيشان ما روايت كردند خواب پادشاه مصر پرت‌وپلا بود، امام7فرمود: زنى در زمان رسول خدا6در خواب ديد كه ستون خانه‌اش شكسته و آمد نزد رسول6و خوابش را براى او گفت، پيغمبر فرمود: شوهرت مى‌آيد با حال خوش- شوهرش در سفر بود- و چنانچه پيغمبر فرمود: آمد، و بار دگر بسفر رفت و آن زن در خواب ديد كه ستون خانه‌اش شكسته و بمردى چپ برخورد و خوابش را باو گفت و آن بد مرد گفت: شوهرت ميميرد. و گزارش به پيغمبر6شد و فرمود: چرا بخوبى برايش تعبير نكرده.

توضيح: پرت‌وپلا بوده يعنى واقعش چنين نبوده و بتعبير يوسف7چنان شد، و همانا راوى آن را براى تأييد فرموده او آورد «شوهرت آيد» شايد آن حضرت شكستن ستون خانه را تعبير كرده به از ميان رفتن قدر و اختيارى كه آن زن در نبودن شوهرش داشته «اعسر» شوم و چپ‌كار است و از اخبار مخالفان برآيد كه أبو بكر بوده، و شايد از تقيه نامش را نبرده، در نهايه است كه در حديث است زنى نزد پيغمبر6آمد و گفت: در خواب ديدم گويا چوبى كه پرتوى خانه‌ام روى آنست شكسته، فرمود خدا مسافرت را برگرداند و شوهرش برگشت.

باز بسفر رفت و همان خواب را ديد و آمد نزد پيغمبر6و او را نيافت و أبو بكر را يافت و باو گزارش داد و او گفت: شوهرت ميميرد، و باز براى‌


صفحه 157

رسول خدا6گفت و آن حضرت فرمود بكسى گفتى؟ گفت: آرى، فرمود: همانست كه او گفته است.

14- در كافى: (182- روضه) بسندى از امام پنجم7كه در خواب ديدم گويا بر سر كوهى هستم و مردم از هر سو بر آن برآيند تا چون بسيار شوند بر آن آنها را بآسمان برآورد و مردم از هر سويش فروافتند تا جز يك دسته اندك بمانند و پنج بار چنين شد و در هر بار مردم فروافتادند و آن دسته ماندند و قيس ابن عبد اللَّه بن عجلان در آن دسته بود، و پس از آن پنج روز بيشتر زنده نبود و مرد.

بيان: گويا تعبير خوابش فتنه‌ها بود كه پس از او پديد شد در شيعه و مرتد شدند.

من گويم: كشى با سندى مانند آن را آورده و در آنست كه ميسر بن عبد العزيز و عبد اللَّه بن عجلان در آن دسته بودند و باندازه 2 سال نگذشت كه آن حضرت درگذشت و قيس در كتب رجال نامى ندارد.

15- در محاسن (178): بسندش از امام ششم7كه چون مؤمنين بستر گيرند خدا روحشان را بالا برد و هر كدام مرگشان رسيده در بوستانهاى بهشت بنور رحمت و نور عزّت خود نهد، و اگر مرگش نرسيده آن را با فرشته‌هاى امين خود بتنش برگرداند.

16- عياشى از امام ششم7كه فاطمه3در خواب ديد كه گويا حسن و حسين8را سر بريدند يا كشته شدند و او را اندوهگين كرد و برسول خدا6گزارش داد و آن حضرت فرمود: اى رؤيا و او در برابرش مجسم شد، فرمود: تو اين بلا را بفاطمه نمودى؟ گفت: نه، فرمود: اى پرت‌وپلا تو بفاطمه اين بلا را نمودى؟ گفت: آرى يا رسول اللَّه، فرمود: چه قصد كردى بدان؟ گفت:

خواستم غمگينش كنم، و بفاطمه فرمود: بشنو اين چيزى نيست.

بيان: گويا خطاب او بفرشته رؤيا و شيطان پرت‌وپلا بوده چون خدا فرموده‌


صفحه 158

«همانا نجوى از شيطانست يا آنكه بمعجز او مجسم شدند و روح در خود گرفتند و بازرسى شدند، و مانند اين گونه تسلّط زود گذر شيطان و بى‌اثر مايه گناهى نيست و دليلى بر نفى آن از معصوم نيست و منافات با قول خدا «راستى بنده‌هايم را نيست از تو بر آنها سلطنتى. 41- الحجر» ندارد و برخى سخن در باره آن در كتاب نبوّت گذشت و باز هم بيايد ان شاء اللَّه تعالى.

17- در فرج المهموم: بسندى از امام ششم7كه: مردمى گويند نجوم از خواب درست‌تر است و اين سخن درست بود تا روزى كه خورشيد بيوشع بن نون و بأمير المؤمنين7برنگشته بود و چون خدا عزّ و جلّ خورشيد را بآنها برگرداند دانشمندان نجوم گمراه شدند و برخى درست گويند و برخى خطا كنند.

18- در بصائر: بسندى از زراره كه پرسيدم از امام پنجم7از نبىّ و از محدّث فرمود: رسول آنكه جبرئيلش آيد و رودررو سخن كند چنانچه شما با هم صحبت خود سخن كنيد، اين رسول است و نبى آنكه فرشته بخوابش آيد چون خواب ابراهيم، و بعضى هر دو را دارند از رسالت و نبوّت، و رسول خدا6رسول و نبى هر دو بود: جبرئيلش مى‌آمد و رودررو سخن ميگفت و او را ميديد و در خوابش هم مى‌آمد و اما محدّث آنكه سخن فرشته را شنود كه با او حديث كند بى‌آنكه او را بيند و بى‌آنكه در خوابش آيد.

گويم: مانند آن بچند سند عمده در كتاب نبوت، كتاب امامت و جز آنها گذشت.

19- در اختصاص: (241) امام صادق7فرمود: چون بنده در گناه خدا عزّ و جلّ است و خدا خيرش را خواهد باو خوابى نمايد كه او را بترساند و از آن گناهش كنار كشد، و راستى خواب راست؟؟؟ پيغمبريست.

20- و از همان: بسندى از أبي المغرا كه شنيدم امام هفتم7‌


صفحه 159

ميفرمود: هر كه بخدا نيازى دارد و خواهد ما را در خواب بيند و موقعيت آن را بداند سه شب بنيت ديدار ما غسل كند كه ما را در خواب بيند آمرزيده شود و موقعيت آن را بفهمد گفتم: اى آقايم مردى شما را در خواب ديده كه شراب خرما مينوشد فرمود: آن بى‌دينى نيست همانا بيدينى ترك ما و تخلّف از ما است (الخبر) 21- در مجالس صدوق: بسندى از ابراهيم كرخى كه بامام صادق7گفتم، مردى پروردگارش عزّ و جلّ را در خواب ديده اين چيست؟ فرمود: اين مرد بيدينى است زيرا خدا تبارك و تعالى ديده نشود نه در بيدارى نه در خواب، نه در دنيا، نه در آخرت.

22- كافي (345 روضه): بسندى از يكى از دو امام8كه رسول خدا يك روز صبح كرد و غمگين و اندوهگين بود، علي7بآن حضرت گفت چه شده كه من شما را غمين و اندوهناك بينم؟ فرمود: چرا چنين نباشم با اينكه امشب در خواب ديدم بنى تيم و بنى عدى و بنى اميه بمنبرم برآيند و مردم را از اسلام بعقب برگردانند، گفتم: پروردگارا در زندگى منست يا پس از مرگم؟ فرمود: پس از مرگت.

23- در كافي (خود اين روايت را نيافتيم ولى در ص 222 روضه روايتى است باين مضمون با اختلاف چند مورد در سند و متن، از پاورقى ص 168): از امام ششم7كه پيغمبر6خواب ديد بنى اميه پس از او بر منبرش بالا ميروند و مردم را گمراه ميكنند و بعقب برميگردانند، و غمين و اندوهناك صبح كرد، جبرئيل فروشد و گفت: يا رسول اللَّه چرا غمين و اندوهناكت بينم؟ فرمود اى جبرئيل من امشب در خواب ديدم بنى اميه پس از من بر منبرم برآيند و مردم را گمراه كنند و بعقب كشند از راه.

فرمود: بدان كه تو را براستى به پيغمبرى فرستاده اين چيزيست كه من بر آن آگاه نشدم بآسمان بالا رفت و درنگى نشد كه با چند آيه از قرآن فروآمد كه پيغمبر را بدان تسلّى داد گفت «بگو اگر چند سالى آنها را بهره‌مند كرديم، سپس‌


صفحه 160

بر سرشان آمد آنچه وعده‌شان كرديم، سودى ندهدشان آنچه بدان بهره‌مندند، 206- الشعراء) و بر او فروآورد «البته كه آن را در شب قدر فروآورديم و ندانى شب قدر چيست؟ شب قدر به از هزار ماه است، 4- القدر) خدا شب قدر را به پيغمبرش6داد كه به از هزار ماه پادشاهى بنى اميه است (ر ك كافي ج 4 ص 159).

24- در كتاب سليم بن قيس: هلالى از عبد اللَّه بن جعفر كه من نزد معاويه بودم- و حديث را كشانده تا گفته- گفتم: از رسول خدا6شنيدم در جواب از پرسش اين آيه «و نساختيم ديد تو را كه بتو نموديم جز آزمايشى براى اين مردم، و درخت ملعون در قرآن، 6- الاسراء» فرمود: من در خواب ديدم 12 تن از رهبران گمراهى را كه بالا ميرفتند بر منبرم و فرومى‌آمدند، و برميگرداندند امتم را بدنبال خود پس پس كه در ميان آنها بودند دو مرد از دو تيره جداى قريش و سه تا از بنى اميه و هفت تن از فرزندان حكم بن عاص كه چون به 15 تن رسند قرآن خدا را دكان خود سازند و بندگان خدا را بردگان خود (الحديث).

25- در كافي (ج 6 ص 484): بسندى از أبي بصير كه بامام ششم گفتم:

فرق‌سر گذاشتن از سنت است؟ فرمود: نه، گفتم: آيا رسول خدا در سر خود فرق زلف داشت؟ فرمود: آرى، گفتم: چطور؟ فرمود: چون رسول خدا6از خانه كعبه جلوگيرى شد با اينكه شتر قربانى رانده بود و محرم شده بود خوابى را ديد خدا در قرآنش گزارش داده كه فرمايد «البته البته راست درآورد خدا خواب پيغمبرش را كه البته درمى‌آئيد در مسجد الحرام ان شاء اللَّه آسوده سر تراشيده و تقصير كرده، 27- الفتح» و رسول خدا6دانست كه خدا البته بيايد بدان چه بوى نويد داده، از اين رو آن مو كه بر سر داشت هنگام احرام گذاشت تا بلند شد، براى اينكه آن را در حرم تراشد آنجا كه خدايش نويد داده، و چون آن را تراشيد ديگر موى سرش را بلند نگذاشت و پيش از آن چنين بود.

24- در مجالس صدوق (356) بسندش از ابن عباس كه من همراه امير المؤمنين7بودم چون بصفّين ميرفت، و چون در نينوى كنار شط فرات منزل كرد،


صفحه 161

وضوء ساخت و نماز كرد و چرتى زد و بيدار شد و گفت، در خواب ديدم گويا مردانى از آسمان فرود آمدند و پرچمهاى سفيد داشتند، و شمشيرها آويخته كه همه سپيد و تابان بودند، و در گرد اين زمين خطى كشيدند، سپس ديدم گويا اين نخلها شاخه بر زمين زنند و پريشانند با خونى تازه و گويا ديدم حسين پاره تن و مغزم در آن خون غرق است و دادرس طلبد و كسى بدادش نرسد، و گويا مردان سپيدى از آسمان فروآمدند و گويند با فرياد بلند، شكيبا باشيد اى خاندان رسول كه بدست بدترين مردم كشته شويد، و اين بهشت است اى أبا عبد اللَّه كه شيفته تو است.

و آنگه مرا تسليت دادند و ميگفتند، اى ابو الحسن مژده گير، خدا روز قيامت چشمت را بدو روشن سازد و آنگاه بيدار شدم و سوگند بدان كه جان علي بدست او است البته صادق مصدّق أبو القاسم6مرا آگاه كرد كه آنجا را در مسافرتم بسوى شورشيان بر ما بينم و اين زمين كرب و بلاء است كه حسين و 17 تن از فرزندان من و فاطمه در آن دفن شوند (و حديث مختصر شده).

27- المكارم: روايت است كه امام چهارم ميفرمود: من يك سال دنبال هر نماز دعا ميكردم خدا اسم اعظم بمن آموزد، و يك روز نماز بامداد را خواندم و نشسته خوابم برد و مردى را در برابر خود ايستاده ديدم كه بمن ميگفت: تو از خدا خواستى اسم اعظمت بياموزد؟ گفتم: آرى، گفت: بگو: اللهم انّى أسألك باسمك اللَّه اللَّه اللَّه اللَّه الذى لا اله الّا هو ربّ العرش العظيم، فرمود بخدا براى هيچ چيز با آن دعا نكردم جز اينكه كاميابيش را ديدم (408).

مى‌گويم: خواب عبد المطّلب در بشارت بوجود پيغمبر گذشت او خواب ديد درختى در پشتش روئيد كه بآسمان رسيد و شاخه‌هاش بشرق و غرب زد و از آن نورى برآمد بزرگتر از نور خورشيد، و عرب و عجم در برابرش ساجدند و هر روز بزرگى و روشنيش فزوده گردد، و گروهى از قريش ميخواهند آن را ببرند و چون بدان نزديك شوند، جوانى زيباتر مردم آنها را بگيرد و پشتشان را بشكند و چشمشان را بكند.