بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 158

«همانا نجوى از شيطانست يا آنكه بمعجز او مجسم شدند و روح در خود گرفتند و بازرسى شدند، و مانند اين گونه تسلّط زود گذر شيطان و بى‌اثر مايه گناهى نيست و دليلى بر نفى آن از معصوم نيست و منافات با قول خدا «راستى بنده‌هايم را نيست از تو بر آنها سلطنتى. 41- الحجر» ندارد و برخى سخن در باره آن در كتاب نبوّت گذشت و باز هم بيايد ان شاء اللَّه تعالى.

17- در فرج المهموم: بسندى از امام ششم7كه: مردمى گويند نجوم از خواب درست‌تر است و اين سخن درست بود تا روزى كه خورشيد بيوشع بن نون و بأمير المؤمنين7برنگشته بود و چون خدا عزّ و جلّ خورشيد را بآنها برگرداند دانشمندان نجوم گمراه شدند و برخى درست گويند و برخى خطا كنند.

18- در بصائر: بسندى از زراره كه پرسيدم از امام پنجم7از نبىّ و از محدّث فرمود: رسول آنكه جبرئيلش آيد و رودررو سخن كند چنانچه شما با هم صحبت خود سخن كنيد، اين رسول است و نبى آنكه فرشته بخوابش آيد چون خواب ابراهيم، و بعضى هر دو را دارند از رسالت و نبوّت، و رسول خدا6رسول و نبى هر دو بود: جبرئيلش مى‌آمد و رودررو سخن ميگفت و او را ميديد و در خوابش هم مى‌آمد و اما محدّث آنكه سخن فرشته را شنود كه با او حديث كند بى‌آنكه او را بيند و بى‌آنكه در خوابش آيد.

گويم: مانند آن بچند سند عمده در كتاب نبوت، كتاب امامت و جز آنها گذشت.

19- در اختصاص: (241) امام صادق7فرمود: چون بنده در گناه خدا عزّ و جلّ است و خدا خيرش را خواهد باو خوابى نمايد كه او را بترساند و از آن گناهش كنار كشد، و راستى خواب راست؟؟؟ پيغمبريست.

20- و از همان: بسندى از أبي المغرا كه شنيدم امام هفتم7‌


صفحه 159

ميفرمود: هر كه بخدا نيازى دارد و خواهد ما را در خواب بيند و موقعيت آن را بداند سه شب بنيت ديدار ما غسل كند كه ما را در خواب بيند آمرزيده شود و موقعيت آن را بفهمد گفتم: اى آقايم مردى شما را در خواب ديده كه شراب خرما مينوشد فرمود: آن بى‌دينى نيست همانا بيدينى ترك ما و تخلّف از ما است (الخبر) 21- در مجالس صدوق: بسندى از ابراهيم كرخى كه بامام صادق7گفتم، مردى پروردگارش عزّ و جلّ را در خواب ديده اين چيست؟ فرمود: اين مرد بيدينى است زيرا خدا تبارك و تعالى ديده نشود نه در بيدارى نه در خواب، نه در دنيا، نه در آخرت.

22- كافي (345 روضه): بسندى از يكى از دو امام8كه رسول خدا يك روز صبح كرد و غمگين و اندوهگين بود، علي7بآن حضرت گفت چه شده كه من شما را غمين و اندوهناك بينم؟ فرمود: چرا چنين نباشم با اينكه امشب در خواب ديدم بنى تيم و بنى عدى و بنى اميه بمنبرم برآيند و مردم را از اسلام بعقب برگردانند، گفتم: پروردگارا در زندگى منست يا پس از مرگم؟ فرمود: پس از مرگت.

23- در كافي (خود اين روايت را نيافتيم ولى در ص 222 روضه روايتى است باين مضمون با اختلاف چند مورد در سند و متن، از پاورقى ص 168): از امام ششم7كه پيغمبر6خواب ديد بنى اميه پس از او بر منبرش بالا ميروند و مردم را گمراه ميكنند و بعقب برميگردانند، و غمين و اندوهناك صبح كرد، جبرئيل فروشد و گفت: يا رسول اللَّه چرا غمين و اندوهناكت بينم؟ فرمود اى جبرئيل من امشب در خواب ديدم بنى اميه پس از من بر منبرم برآيند و مردم را گمراه كنند و بعقب كشند از راه.

فرمود: بدان كه تو را براستى به پيغمبرى فرستاده اين چيزيست كه من بر آن آگاه نشدم بآسمان بالا رفت و درنگى نشد كه با چند آيه از قرآن فروآمد كه پيغمبر را بدان تسلّى داد گفت «بگو اگر چند سالى آنها را بهره‌مند كرديم، سپس‌


صفحه 160

بر سرشان آمد آنچه وعده‌شان كرديم، سودى ندهدشان آنچه بدان بهره‌مندند، 206- الشعراء) و بر او فروآورد «البته كه آن را در شب قدر فروآورديم و ندانى شب قدر چيست؟ شب قدر به از هزار ماه است، 4- القدر) خدا شب قدر را به پيغمبرش6داد كه به از هزار ماه پادشاهى بنى اميه است (ر ك كافي ج 4 ص 159).

24- در كتاب سليم بن قيس: هلالى از عبد اللَّه بن جعفر كه من نزد معاويه بودم- و حديث را كشانده تا گفته- گفتم: از رسول خدا6شنيدم در جواب از پرسش اين آيه «و نساختيم ديد تو را كه بتو نموديم جز آزمايشى براى اين مردم، و درخت ملعون در قرآن، 6- الاسراء» فرمود: من در خواب ديدم 12 تن از رهبران گمراهى را كه بالا ميرفتند بر منبرم و فرومى‌آمدند، و برميگرداندند امتم را بدنبال خود پس پس كه در ميان آنها بودند دو مرد از دو تيره جداى قريش و سه تا از بنى اميه و هفت تن از فرزندان حكم بن عاص كه چون به 15 تن رسند قرآن خدا را دكان خود سازند و بندگان خدا را بردگان خود (الحديث).

25- در كافي (ج 6 ص 484): بسندى از أبي بصير كه بامام ششم گفتم:

فرق‌سر گذاشتن از سنت است؟ فرمود: نه، گفتم: آيا رسول خدا در سر خود فرق زلف داشت؟ فرمود: آرى، گفتم: چطور؟ فرمود: چون رسول خدا6از خانه كعبه جلوگيرى شد با اينكه شتر قربانى رانده بود و محرم شده بود خوابى را ديد خدا در قرآنش گزارش داده كه فرمايد «البته البته راست درآورد خدا خواب پيغمبرش را كه البته درمى‌آئيد در مسجد الحرام ان شاء اللَّه آسوده سر تراشيده و تقصير كرده، 27- الفتح» و رسول خدا6دانست كه خدا البته بيايد بدان چه بوى نويد داده، از اين رو آن مو كه بر سر داشت هنگام احرام گذاشت تا بلند شد، براى اينكه آن را در حرم تراشد آنجا كه خدايش نويد داده، و چون آن را تراشيد ديگر موى سرش را بلند نگذاشت و پيش از آن چنين بود.

24- در مجالس صدوق (356) بسندش از ابن عباس كه من همراه امير المؤمنين7بودم چون بصفّين ميرفت، و چون در نينوى كنار شط فرات منزل كرد،


صفحه 161

وضوء ساخت و نماز كرد و چرتى زد و بيدار شد و گفت، در خواب ديدم گويا مردانى از آسمان فرود آمدند و پرچمهاى سفيد داشتند، و شمشيرها آويخته كه همه سپيد و تابان بودند، و در گرد اين زمين خطى كشيدند، سپس ديدم گويا اين نخلها شاخه بر زمين زنند و پريشانند با خونى تازه و گويا ديدم حسين پاره تن و مغزم در آن خون غرق است و دادرس طلبد و كسى بدادش نرسد، و گويا مردان سپيدى از آسمان فروآمدند و گويند با فرياد بلند، شكيبا باشيد اى خاندان رسول كه بدست بدترين مردم كشته شويد، و اين بهشت است اى أبا عبد اللَّه كه شيفته تو است.

و آنگه مرا تسليت دادند و ميگفتند، اى ابو الحسن مژده گير، خدا روز قيامت چشمت را بدو روشن سازد و آنگاه بيدار شدم و سوگند بدان كه جان علي بدست او است البته صادق مصدّق أبو القاسم6مرا آگاه كرد كه آنجا را در مسافرتم بسوى شورشيان بر ما بينم و اين زمين كرب و بلاء است كه حسين و 17 تن از فرزندان من و فاطمه در آن دفن شوند (و حديث مختصر شده).

27- المكارم: روايت است كه امام چهارم ميفرمود: من يك سال دنبال هر نماز دعا ميكردم خدا اسم اعظم بمن آموزد، و يك روز نماز بامداد را خواندم و نشسته خوابم برد و مردى را در برابر خود ايستاده ديدم كه بمن ميگفت: تو از خدا خواستى اسم اعظمت بياموزد؟ گفتم: آرى، گفت: بگو: اللهم انّى أسألك باسمك اللَّه اللَّه اللَّه اللَّه الذى لا اله الّا هو ربّ العرش العظيم، فرمود بخدا براى هيچ چيز با آن دعا نكردم جز اينكه كاميابيش را ديدم (408).

مى‌گويم: خواب عبد المطّلب در بشارت بوجود پيغمبر گذشت او خواب ديد درختى در پشتش روئيد كه بآسمان رسيد و شاخه‌هاش بشرق و غرب زد و از آن نورى برآمد بزرگتر از نور خورشيد، و عرب و عجم در برابرش ساجدند و هر روز بزرگى و روشنيش فزوده گردد، و گروهى از قريش ميخواهند آن را ببرند و چون بدان نزديك شوند، جوانى زيباتر مردم آنها را بگيرد و پشتشان را بشكند و چشمشان را بكند.


صفحه 162

كاهنه بوى گفت: اگر راست گوئى البته از پشت تو فرزندى آيد كه شرق و غرب را بگيرد و پيغمبر مردم باشد، و خوابش در كندن چاه زمزم گذشت كه طولانيست، و خوابهاى آمنة در ولادت پيغمبر گذشت و خواب عباس در مژده به پيغمبر كه خواب ديد از سوراخ بينى عبد اللَّه پرنده سپيدى پريد و بمشرق و مغرب رسيد و بازگشت تا بر بام كعبه نشست و همه قريش در برابرش سجده كردند، و نورى شد ميان آسمان و زمين تا بمشرق و مغرب رسيد.

كاهنه بنى مخزوم گفت اى عباس اگر خوابت راست باشد از پشت تو فرزندى بر آيد كه أهل مشرق و مغرب پيرو او شوند و در غزوه بدر گذشت كه عاتكه دختر عبد المطلب خواب ديد كه سوارى بمكه آمد و سه بار فرياد زد اى آل عدى، اى آل فهر، بگور خود برويد و سنگى گرفت و پاشيدش از كوه و خانه‌اى نماند از قريش جز اينكه تيكه‌اى در آن افتاد، و گويا دره مكه از پائين خود خون شده و روز سوّم بزمزم رسيد و فرياد زد كاروان را دريابيد، و غزوه بدر شد.

در زايش حسين7گذشت كه ام ايمن گفت: يا رسول اللَّه امشب خواب ديدم كه پاره‌اى تنت افتاده در خانه من، فرمود: فاطمه حسين را زايد و تو او را بپرورى و در دهن او گذارى و يك تيكه من در خانه تو باشد، و نيز گذشت كه زن حنظلة بن أبى عامر راهب در خواب ديد گويا آسمان گشوده شد و حنظله در آن افتاد و بهم پيوست، و حنظله با حد رفت و شهيد شد.

و نيز از بخت‌نصّر خوابهاى غريبى گذشت يكى اينكه در خواب ديد فرشته‌هاى آسمان فوج فوج بر سر چاهى آمدند كه دانيال در آن زندانى بود و بر او سلام كردند و او را بگشايش مژده دادند، و از كرده پشيمان شد و او را از چاه برآورد، و ديگر در خواب ديد سرش آهن است و دو پايش از مس و سينه‌اش طلا و دانيال تعبيرش كرد كه پادشاهيش برود و پس از سه يك پارسى او را بكشد و چنين شد و موبدان در ولادت پيغمبر6خواب ديد شترانى سركش اسبان عربى را يدك ميكشند.


صفحه 163

28- در كافى (ج 2 ص 324): بسندى از امام ششم7كه در بنى اسرائيل مردى بود و سه سال بدرگاه خدا دعا كرد كه باو پسرى بدهد، و چون ديد خدا مستجاب نكند گفت: پروردگارا آيا من از تو دورم كه نشنويم يا تو بمن نزديكى و مرا پاسخ ندهى فرمود: يكى بخوابش آمد و گفت: تو سه سال است خدا را با زبانى بى‌شرم و دلى سركش و ناپرهيزكار ميخوانى و با نيتى ناراست، از بيشرمى خود را باز كن و دلت پرهيزكار شود و خوش نيت باش، فرمود: آن مرد چنين كرد و آنگه بدرگاه خدا دعا كرد براى او پسر زاد.

29- در مجالس شيخ: بسندش از شمر بن عطيه كه پدرم بعلى بن أبى طالب7بد ميگفت، بخوابش آمدند و باو گفتند: توئى دشنام گوى علي؟ و خفه‌گى گرفت كه تا سه بار ببستر خود ريد.

30- در قصص راوندى: بسندش از امام ششم7كه چون پادشاه فرمانداد بزندان كردن يوسف7خدا بآن حضرت تعبير خواب را الهام كرد و براى زندانيان خوابشان را تعبير ميكرد.

31- در مجالس ابن الشيخ: بسندش كه پيغمبر6فرمود: چون آخر الزمان شود خواب مؤمن دروغ نباشد و درست‌ترين خواب از راستگوترين آنانست.

بيان: اين روايت از طرق مخالفان هم رسيده در نهايه است كه در حديث است «چون زمان نزديك شود نزديك است كه خواب مؤمن نادرست نباشد» مقصود نزديكى ساعت است و گفته‌اند مقصود زمان برابرى شب و روز است و خواب در آن درست است براى برابرى زمان، و در حديث مهدى است كه «زمان بهم نزديك شود تا سال چون يكماه گردد»- پايان-.

خطابى: در اعلام الحديث گفته: «اذا اقترب الزمان» دو قول دارد يكى اينكه شب و روز بهم نزديك شوند چون روزهاى بهار كه برابر ميشوند و هنگام اعتدال چهار طبع است غالبا، و همچنين در پائيز و معبران گويند درست‌ترين‌


صفحه 164

خوابها در برابر بودن شب و روز است و رسيدن ميوه‌ها و وجه ديگر اينكه مقصود آخر الزمانست.

«و درست‌ترين آنها در خواب» نووى در شرح صحيح گفته ظاهرش اطلاق است و قاضى آن را مقيّد بآخر الزمان كرده كه دانش بمرگ علماء و صالحان از ميان رفته و خدا آن را تدارك و وسيله آگاهى ساخته و يكم روشنتر است زيرا دروغگو خوابش دچار تشويش و اختلال است و هم حكايت آن.

32- در كافى (335- روضه): بسندى از معمّر بن خلّاد گويد: شنيدم أبو الحسن7ميفرمود: بسا خواب بينم و آن را تعبير كنم، خواب همان طور باشد كه تعبير شود.

بيان: در نهايه گفته: در حديث است كه «خواب از آن نخست تعبير كن است» تعبير پيشگوئى سرانجام خواب است و در حديث است كه براى خواب چند كنيه و نام است آن را بكنيه‌اش بخوانيد و بنامهاش تعبير كنيد» و از آنست حديث ابن سيرين كه ميگفت: من خواب را از روى حديث تعبير ميكنم چنان كه از قرآن در تعبير آن استفاده ميكرد، مانند اينكه كلاغ را بمرد فاسق تعبير ميكرد و دنده را بزن زيرا پيغمبر كلاغ را فاسق ناميد و زن را چون دنده خواند و مانند آن از كينه‌ها و نامها- پايان-.

33- در كافى (336- روضه): بسندى از امام پنجم7كه رسول خدا بسيار ميفرمود: خواب مؤمن ميان آسمان و زمين ميچرخد بالاى سر خواب بيننده تا خودش آن را براى خود تعبير كند يا ديگرى، و چون تعبير شود بزمين چسبد، خوابتان را نگوئيد جز بكسى خردمند.

بيان: در نهايه است كه در حديث است «خواب خود را مگو مگر بدوست».

34- در كافى (..): بسندش از رسول خدا6كه فرمود: خواب را مگوئيد مگر بر مؤمن بى‌حسد و بى‌ستم.


صفحه 165

بيان: همانا آن را شرط كرده تا تعبير كن از روى حسد و ستمكارى بد تعبير نكند، بغوى در شرح سنت از جابر روايت كرده كه مردى نزد پيغمبر6آمد و آن حضرت سخنرانى ميكرد و گفت: يا رسول اللَّه ديشب در خواب ديدم كه گويا گردنم را زدند و سرم افتاد و دنبالش رفتم و آن را گرفتم و بجايش نهادم، رسول خدا6فرمود: چون شيطان با يكى از شماها بازى كند در خواب آن را بمردم نگويد.

و از أبى سلمه است كه گفت: من خواب ميديدم و اندوه ميكشيدم تا شنيدم ابى قتاده ميگفت: من خواب ميديدم تا بيمارم كرد و شنيدم رسول خدا6ميفرمود:

خواب خوب از خداست و چون يكى از شما خواب خوشى ديد جز بدوست نگويد و چون خواب بدى ديد بكسى نگويد و در سمت چپش تف اندازد و پناه برد بخدا از شيطان رجيم و از شرّ آنچه در خواب ديده كه بدو زيان ندارد.

سپس گفته: اين يك راه نمائيست براى تعبير خواه كه اگر خواب بد ديده بكسى نگويد تا با تعبير بد او روبرو نشود و بر اندوهش فزايد، و اگر خواب خوش ديده بدوستش گويد چون اگر ببد خواهش گويد بسا آن را بد توجيه كند و غمينش سازد يا نيرنگى باو زند، چنانچه خدا خبر داده از يعقوب كه چون يوسف خوابش را براى او گفت باو فرمود «مگو خوابت را ببرادرانت تا نيرنگى برايت بازند 6- يوسف).

و از ابى رزين روايت شده كه رسول خدا6فرمود: خواب ديدن؟؟؟ از پيغمبريست و آن بر سر پرّانست و چون گفته شود بيفتد، گفت: گمانم فرمود:

مگويش مگر براى دوستى يا خردمندى، در روايت ديگر «خواب بر مرد پرانست تا تعبيرش نشود، و چون تعبير شد واقع شود، گفت بگمانم فرمود: مگويش جز بدوست يا صاحب‌نظرى كه نخواهد برايت تعبيرش كند جز بدان چه دوست دارى، و اگر تعبير نداند شتاب نكند بسخنى كه تو را غمين سازد.