بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 174

بيمار شد گفت شبى خواب ديدم كه يكى ميگفت: لا بخور و لا بنوش كه به شوى، و فرستادم نزد أبى علي خيّاط، و او گفت: من عجبتر از اين را نشنيدم، و خوابها را بايد از روى قرآن و حديث تعبير كرد، بمن مهلت دهيد تا بينديشم، و فردا آمد و گفت: دى بر اين آيه برخوردم «شجرة مباركة زيتونة لا شرقية و لا غربية» ديدم لا بر آن چرخيده و آن درخت زيتون است روغن زيت بدو نوشانيد و زيت باو خورانيد گفت چنين كردم و بهبود يافت.

52- از سمرة بن جندب كه رسول خدا6پر بيارانش ميفرمود: آيا كسى از شما خوابى ديده و هر كه خدا خواستى بوى خوابى گفتى، و خودش بامدادانى بما فرمود: امشب در خواب دو كسم آمدند و گفتند: با ما بيا، با آنها رفتم، و مرا بسر زمين مقدس بردند، و رفتيم نزد مردى كه خواب بود و ديگرى با سنگى بالا سرش ايستاده بود و آن سنگ را بسر او ميكوبيد و سرش ميشكافت و سنگ اينجا و آنجا ميغلطيد و آن مرد بدنبالش ميرفت و برنميگشت تا سر آن خوابيده به شده بود چنانچه بود و باز ميكفت دوباره اين كار را با او ميكرد.

گفتم: سبحان اللَّه، اينها كيانند؟ گفتند: بيا و رفتيم تا بمردى رسيديم كه بپشت خوابيده و ديگرى با چنگكى آهنين بر سرش ايستاده و بيك سوى رويش فرومى‌برد و دهان و بينى و دو چشمش را به پشتش برميگرداند و بسوى ديگر چهره ميرفت و همين كار را ميكرد و از آن فارغ نشده كه نيم اول چهره بجاى خود بر گشته و درست شده و باز با آن همان كار را ميكند.

گفتم: سبحان اللَّه اينان كيانند؟ بمن گفتند: بيا رفتم و بر سر تنورى رسيديم كه از درونش جنجال و آواز شنيده ميشد، و سر در آن كشيديم و ناگاه در آن مردان و زنان برهنه‌اى بود، و شراره‌اى از فرود آنها بر آنها مى‌آمد و بر اثر آن شيون ميكردند، بآنها گفتم: اينان كيانند؟ گفتند: بيا.

رفتيم بر سر جوئى سرخ مانند خون، بناگاه در آن مردى شنا ميكرد و بر


صفحه 175

كنارش مرد ديگر كه سنگ بسيار نزدش بود، و آن شناگر تا هر چه شنا ميكرد نزد او مى‌آمد و او دهن ميگشود و او سنگى در دهنش ميگذاشت و او ميرفت و شنا ميكرد و نزد او برميگشت و باز دهن ميگشود و او هم سنگى بدهانش ميگذاشت بهمراهانم گفتم: اينان كيانند؟ گفتند: بيا.

رفتيم تا رسيديم بمردى زشت كه از او زشت‌تر نديده بودم و بناگاه پيش او آتشى بود كه آن را مى‌افروخت و گردش ميگشت، گفتم: اين چيست؟ بمن گفتند بيا، رفتيم تا ببستانى رسيديم انبوه و همه گلهاى بهار را داشت، و در ميان آن مردى دراز بود كه بسا سرش كه بآسمان بالا بود نميديدم، و ناگاه گردش كودكان فراوان بودند هر چه بيشتر كه هرگز آنها را نديده بودم، بآنها گفتم: اينان كيانند؟ بمن گفتند: بيا.

رفتيم و ببستان بزرگى رسيديم كه هرگز بزرگتر و زيباتر از آن نديده بودم بمن گفتند: در آن برا، برآمديم تا رسيديم به شهرى كه با خشتى از طلا و خشتى از نقره ساخته بود، و بدر شهر آمديم و در زديم و بروى ما گشوده شد و در آن درآمديم و بمردانى برخورديم كه نيمى زيباتر از آنچه ديدى بودند و نيمى زشت‌تر از آنچه ديدى بآنها كه زشت بودند گفتند برويد و در اين نهر افتيد، ناگاه نهر پهناورى بود و آبى بسيار سفيد داشت، رفتند در آن تن‌شوئى كردند و آمدند و زشتى آنها رفت و زيباروى شدند، بمن گفتند: اين بهشت عدن است و اينجا جاى تو است، و ديده بالا كردم و كاخى ديدم چون ابرى درهم و سفيد و بمن گفتند: اين خانه تو است، گفتم: خدا بشما بركت دهد بگذاريد در آن بروم، گفتند: اكنون، نه تو در آن خواهى رفت.

بآنها گفتم: من از اول امشب شگفتيها ديدم، اينها چه بودند؟ بمن گفتند:

البته بتو گزارش دهيم اما آن مرد نخست كه سرش را با سنگ ميكوفتند: آن مرديست كه قرآن را فراگيرد و آن را وانهد و از نماز واجب بخوابد با او تا روز قيامت چنين شود، و اما مرديكه ديدى چهره‌اش برميگشت به پشتش با بينى و چشم‌


صفحه 176

او آن كس است كه بامدادان از خانه‌اش بيرون رود و دروغى گويد كه در جهان پراكنده شود، و تا روز قيامت با او چنين شود، و اما آن مردها و زنهاى لخت تنورى زناكارانند، آن كس كه در جوى خون شناور است و سنگ در دهان گيرد رباخور است مرد زشت كنار آتشى كه افروزد، مالك دوزخ است مرد بلند بالا در بستان ابراهيم است، و كودكان گرد او نوزادان يگانه‌پرستند، آن مردمى كه نيمى زيبا و نيمى زشت بودند آنانند كه كار خوب و بد هر دو كردند، من جبرئيلم و اين ميكائيل.

تبيين: گويم اين روايت را خطابى آورده در كتاب اعلام الدين و پس از «يگانه پرست مردند» افزوده كه برخى مسلمانان گفتند: يا رسول اللَّه كودكان بت پرستان هم هستند رسول خدا6فرمود: و هم كودكان بت پرستان ... خطابى گفته ظاهرش اينست كه آنان در آخرت پيوست بكودكان مسلمانانند و اگر چه در دنيا در حكم پدرانند، كه چون از فرزند مشركان پرسيدندش فرمود: آنان از پدران خودند، و مردم در باره آنها اختلاف دارند، عامه أهل سنت آنان را در حكم پدرانشان كافر دانند، و گروهى از آنان گفتند: در سراى ديگر أهل بهشتند، و از چند تن صحابه اخبارى روايت شده، و در اين گفته: بحديث پيغمبر تمسّك كردند كه «كه هر نوزادى بسرشت يگانه‌پرستى است و پدر و مادرش او را يهودى و ترسا و گبر كنند» و دليل آوردند از قول خدا عزّ و جلّ «و چون از دختر زنده بگور بازپرسى شود كه بچه گناهى كشته شده، 9- 10- التكوير».

و دليل آوردند بقول خدا عزّ و جلّ «بگردند بر آنها پسر بچه‌هائى جاويدان 17- الواقعه» كه برخى أهل تفسير گفتند: كودكان كفارند، و دليل آوردند كه ولدان از ولادت است و در بهشت ولادت نيست و آنها بايد در دنيا زاده باشند، و برخى روايت كردند كه اگر اسير شده و در دنيا خدمتكار مسلمانان شدند، در بهشت هم خدمتكار آنان باشند.

53- در تفسير على بن ابراهيم (668) در قول خدا «انّما النجوى من الشيطان‌10- المجادله»: بسندى از امام ششم7در سبب نزول اين آيه كه فاطمه‌


صفحه 177

عليها سلام در خواب ديد كه رسول خدا6او را و علي و حسن و حسين:را از مدينه بيرون برد تا از باغها درآمدند و دو راه در برابرشان برآمد و رسول خدا از راه سمت راست رفت تا جايى كه نخل و آبى بود و يك گوسفندى كه دو گوشش نقطه‌هاى سفيد داشت خريد و فرمود: سرش را بريدند و چون خوردند همه درجا مردند، و فاطمه گريان و هراسان بيدار شد و گزارشى برسول خدا6نداد.

و بامدادان رسول خدا6خرى آورد و فاطمه را بر آن سوار كرد و فرمود تا امير المؤمنين و حسن و حسين:هم بيرون شدند و از مدينه درآمدند چنانچه فاطمه در خواب ديده بود و بيرون ديوارهاى مدينه دو راه شد و پيغمبر بسمت راست رفت تا آنجا كه نخل و آب بود، و گوسفند گوش نقطه‌دارى خريد و فرمود تا سرش را بريدند و كبابش كردند، و چون خواستند بخورند فاطمه برخاست و بگوشه‌اى رفت و ميگريست از ترس اينكه بميرند، و رسول خدا6بدنبالش رفت تا او را جست كه گريه ميكند.

فرمود: دختر جانم تو را چه مى‌شود؟ گفت: من ديشب چنين و چنان در خواب ديدم، و از شما كناره گرفتم تا مردن شما را نبينم، رسول خدا برخاست و دو ركعت نماز خواند و با پروردگارش مناجات كرد و جبرئيل فروآمد و گفت: اى محمّد اين شيطانيست بنام «دهار» و همانست كه اين خواب را بفاطمه3نموده و مؤمنان را در خوابشان آزار ميكند و اندوه ميخورند.

جبرئيل فرمود: تا او را نزد رسول خدا6آوردند و آن حضرت بدو فرمود:

تو اين خواب را بفاطمه نمودى؟ گفت، آرى يا محمّد، پس سه بار باو تف انداخت و سه جاى سرش را شكاند، و آنگاه جبرئيل بمحمّد6فرمود: اى محمّد چون خواب بدى ديدى يا مؤمن ديد، بگويد پناهم بدان كه پناهند فرشته‌هاى مقرب خدا و پيغمبران مرسل و بنده‌هاى خوبش از شرّ آنچه ديدم و از خوابم، و سوره حمد و معوّذتين وقل هو اللّه أحدرا بخوان و سه تف بسمت چپ بينداز كه آنچه در خواب ديدى بتو زيانى نرساند و خدا برسولش فروفرستاد «انما النجوى من الشيطان‌» تا


صفحه 178

آخر آيه.

بيان: تعرض شيطان بفاطمه3و خواب او كه همدوش وحى است شيطانى باشد دور از باور است، ولى باعتبار زود برطرف شدن و ترتب معجزه پيغمبر بر آن و سود پيوست براى مؤمنان و امت مسلمان آن را كم كند، اين حديث مشهور است و در اصول حديث مكرّر ثبت شده و اللَّه يعلم.

54- در بصائر: بسندش از محمّد بن فلان واقفى كه عموزاده‌اى داشتم بنام حسن بن عبد اللَّه، زاهد بود و أعبد هم‌عصرانش، شاه از او ديدن ميكرد: و بسا با سخنان درشت شاه استقبال مينمود تا پندش دهد و بكار خيرش وادارد و شاه براى صلاح خود تحمل ميكرد، و پيوسته بدين حال بود تا روزى امام هفتم7بمسجد آمد و او را ديد و باو گفت: اى أبو علي چه دوست دارم آنچه دارى و شادم بتو جز اينكه شناسائى ندارى، برو و شناخت بجو.

گفت: قربانت شناخت كدامست؟ فرمود برو چيزفهم شو و طلب حديث كن، گفت: از كه فرمود: از مالك بن انس و فقهاء مدينه و سپس آن حديث را بر من عرضه كن، و رفت با آنها هم سخن شد و آمد و همه را بآن حضرت خواند، و او هم پوچ دانست و باو فرمود برو دنبال معرفت و آن مرد بدينش توجه داشت و پيوسته مترصد امام هفتم بود تا روزى بمزرعه خود ميرفت و آن مرد دنبالش رفت و در راه باو رسيد و گفت: قربانت من در پيشگاه خدا بر تو حجت آورم، مرا بمعرفت رهنمائى كن، و او ويرا از امير المؤمنين7گزارش داد و باو گفت: او پس از رسول خدا6بوده. و وضع أبي بكر و عمر را هم برايش روشن كرد و او پذيرفت.

و سپس گفت: پس از امير المؤمنين7كيست؟ فرمود: حسن و آنگه حسين تا بخودش رسيد و خاموش شد.

گفت: قربانت امام امروز كيست؟ فرمود: اگرت گزارش دهم ميپذيرى؟

گفت آرى قربانت، فرمود: او منم، گفت: قربانت دليل چيست؟ فرمود برو نزد


صفحه 179

اين درخت و اشاره بام غيلان كرد و باو بگو موسى بن جعفرت گويد پيش بيا گفت:

نزد آن رفتم و گفتم: و بخدا ديدم زمين را بخوبى ميشكافد تا در برابرش ايستاد و آنگه بدو اشارت كرد و برگشت، گويد بامامتش معترف شد و خاموشى گزيد، و ديگرش كسى نديد كه سخن گويد.

پيش از آن خوابهاى خوب ميديد و برايش ديده ميشد، و خواب ديدن از او بريد، و شبى امام ششم7را در خواب ديد و از منقطع شدن خواب بدو شكايت كرد، فرمود: غم مدار، چون ايمان در دل مؤمن پايدار شود، رؤيا از او برود.

55- در كافي (90- روضه): بسندى از ابى الحسن7كه در آغاز آفرينش خواب ديدن نبوده و پس از آن پديد شده، گفتم: براى چه؟ فرمود خدا عزّ ذكره- پيغمبرى بهم‌عصرانش فرستاد و آنان را بعبادت و طاعت وى خواند، گفتند در برابر آن چه داريم؟ بخدا نه مال تو از ما بيشتر است و نه عشيره‌ات از ما عزيزتر، گفت: اگر فرمانم بريد خدا شما را ببهشت درآرد و اگر نافرمانيم كنيد شما را بدوزخ برد، گفتند: بهشت چيه، دوزخ چيه؟ برايشان وصف كرد، گفتند كى بدان رسيم؟ گفت: چون بميريد، گفتند ما ديديم مرده‌هامان استخوان و خاك شدند، و پر او را دروغگو شمردند و خوارش كردند.

خدا عزّ و جلّ خواب را در آنها پديد آورد، و نزد پيغمبر خود آمدند و باو گزارش دادند آنچه در خواب ديدند و هم ناشناسى آن را، گفت: خدا عزّ و جلّ خواسته با اين پيشامد بر شما حجت تمام كند چنين باشند ارواح شما چون مرديد، و اگر تن پوسد روح بماند و عذاب كشد تا روزى كه تن زنده شود.

بيان: «و ما انكروا من ذلك» يعنى استبعاد خود را منكر شدند، يا آنچه منكر و عذاب در خواب ديدند يا آنچه نخست منكرش بودند از عذاب برزخ «چنين باشند ارواح شما» يعنى چنانى كه در خواب ديدن آزار كشد و نه اثرش در تن باشد


صفحه 180

و نه كسى بيند، نعمت برزخ و عذابش چنين است، و سخن در باره آن در كتاب معاد گذشت.

56- در الدرة الباهرة: از امام دهم7كه هر كه پر خواب كند، دچار پرت‌وپلا شود.

بيان: مؤلفش- قده- گفته: يعنى دنياطلبى خوابيست كه بپرت‌وپلا كشد- پايان-.

من گويم: تأييد اين معنى اينست كه پرغفلت از ياد خدا و مرگ و امور ديگر سراى مايه آرزوهاى باطل و خيالهاى فاسد است كه چون پرت‌وپلا هستند و مردم ارجمند بدان رو ندارند، با اين كه معنى ظاهرش درست‌تر و روشنتر است و مقصود از احلام خوابهاى تباه است كه رسيده است «حلم از شيطانست».

57- در كتاب غايات جعفر بن احمد قمّى كه رسول خدا6فرمود: بهتر شما خردمندانند، عرض شد يا رسول اللَّه خردمندان كيانند؟ فرمود: خردمندان آرزو پرورانند.

58- در كتاب تبصره علي بن بابويه: بسندش تا رسول خدا6كه فرمود:

خواب سه گونه است مژده از خدا، غم اندازى از شيطان، و حديث با نفس كه در خواب بيندش، و فرمود: كه خواب ديدن از طرف خداست و پرت‌وپلا از شيطانست.

59- كتاب المؤمن حسين بن سعيد: بسندش از امام ششم كه رأى مؤمن و رؤيايش؟؟؟ نبوتند و ببرخى؟؟؟ داده شده.

بيان: «ببرخى؟؟؟» شايد مقصود اينست كه مؤمن كامل رأى و رؤيايش؟؟؟ از اجزاء نبوّتند.

60- در در منثور (ج 3 ص 311): بسندى از پيغمبر6كه در قول خدا تعالى «از آن آنها است مژده در زندگى دنيا و در آخرت» فرمود: خواب خوبست كه مسلمان بيند و يا برايش بينند كه مژده دنياش است و مژده آخرتش بهشت‌


صفحه 181

است و مانندش بچند سند از عبادة بن صامت و ابى هريره و جابر بن عبد اللَّه و ديگران نقل شده.

61- و از عبد اللَّه بن عمر از پيغمبر6در همين آيه كه خواب خوب كه مژده مؤمن است؟؟؟ نبوتست و هر كس آن را ديد بايد بدوستى گزارش دهد و اگر جز آن در خواب ديد همانا از شيطانست تا غمنده‌اش كند و سه بار سمت چپش فوت كند و بكسى نگويدش.

62- و از أبى جعفر7از جابر بن عبد اللَّه فرمود: مردى بيابانى نزد رسول خدا6آمد و گفت: يا رسول اللَّه بمن بگو از قول خدا «آنان كه گرويدند و پرهيزكارى پيشه كردند، از آن آنها است مژده در زندگى دنيا و ديگر سرا 63 يونس» فرمود: مژده در دنيا خواب خوبست كه مؤمن بيند و در دنيا بدان مژده گيرد و امّا در آخرت مژده‌ايست كه هنگام مرگ بمؤمن دهند كه خدايت آمرزيد با هر كه بگورت برد.

63- از ابن عباس كه‌«لهم البشرى في الحياة الدنيا»رؤياى حسنه است كه مؤمن براى خود يا يكى از برادرانش بيند.

64- از ابن عباس از پيغمبر6كه مژده‌هاى نبوّت نمانده مگر خواب خوب كه مسلمانى بيند يا برايش بينند.

65- از أبى الطفيل از آن حضرت6كه نبوتى پس از من نيست جز مبشرات گفتند: يا رسول اللَّه مبشّرات چيست؟ فرمود: خواب خوب ديدن.

66- رسول خدا6فرمود: خواب خوب مژده‌ايست از خدا و همان جزئيست از نبوّت.

67- از أبى هريره كه رسول خدا6فرمود: در آخر الزمان نزديك است كه خواب ديدن مؤمن دروغ نباشد و درست‌ترشان در خواب راستگوتر آنها است، و رؤياى مسلمان؟؟؟ جزء نبوّتست، رؤيا سه گونه است: خوبش مژده است از خدا و بدش غم افكنى از شيطانست و خوابى كه انديشه‌هاى آدمى است، و چون خواب‌