بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 179

اين درخت و اشاره بام غيلان كرد و باو بگو موسى بن جعفرت گويد پيش بيا گفت:

نزد آن رفتم و گفتم: و بخدا ديدم زمين را بخوبى ميشكافد تا در برابرش ايستاد و آنگه بدو اشارت كرد و برگشت، گويد بامامتش معترف شد و خاموشى گزيد، و ديگرش كسى نديد كه سخن گويد.

پيش از آن خوابهاى خوب ميديد و برايش ديده ميشد، و خواب ديدن از او بريد، و شبى امام ششم7را در خواب ديد و از منقطع شدن خواب بدو شكايت كرد، فرمود: غم مدار، چون ايمان در دل مؤمن پايدار شود، رؤيا از او برود.

55- در كافي (90- روضه): بسندى از ابى الحسن7كه در آغاز آفرينش خواب ديدن نبوده و پس از آن پديد شده، گفتم: براى چه؟ فرمود خدا عزّ ذكره- پيغمبرى بهم‌عصرانش فرستاد و آنان را بعبادت و طاعت وى خواند، گفتند در برابر آن چه داريم؟ بخدا نه مال تو از ما بيشتر است و نه عشيره‌ات از ما عزيزتر، گفت: اگر فرمانم بريد خدا شما را ببهشت درآرد و اگر نافرمانيم كنيد شما را بدوزخ برد، گفتند: بهشت چيه، دوزخ چيه؟ برايشان وصف كرد، گفتند كى بدان رسيم؟ گفت: چون بميريد، گفتند ما ديديم مرده‌هامان استخوان و خاك شدند، و پر او را دروغگو شمردند و خوارش كردند.

خدا عزّ و جلّ خواب را در آنها پديد آورد، و نزد پيغمبر خود آمدند و باو گزارش دادند آنچه در خواب ديدند و هم ناشناسى آن را، گفت: خدا عزّ و جلّ خواسته با اين پيشامد بر شما حجت تمام كند چنين باشند ارواح شما چون مرديد، و اگر تن پوسد روح بماند و عذاب كشد تا روزى كه تن زنده شود.

بيان: «و ما انكروا من ذلك» يعنى استبعاد خود را منكر شدند، يا آنچه منكر و عذاب در خواب ديدند يا آنچه نخست منكرش بودند از عذاب برزخ «چنين باشند ارواح شما» يعنى چنانى كه در خواب ديدن آزار كشد و نه اثرش در تن باشد


صفحه 180

و نه كسى بيند، نعمت برزخ و عذابش چنين است، و سخن در باره آن در كتاب معاد گذشت.

56- در الدرة الباهرة: از امام دهم7كه هر كه پر خواب كند، دچار پرت‌وپلا شود.

بيان: مؤلفش- قده- گفته: يعنى دنياطلبى خوابيست كه بپرت‌وپلا كشد- پايان-.

من گويم: تأييد اين معنى اينست كه پرغفلت از ياد خدا و مرگ و امور ديگر سراى مايه آرزوهاى باطل و خيالهاى فاسد است كه چون پرت‌وپلا هستند و مردم ارجمند بدان رو ندارند، با اين كه معنى ظاهرش درست‌تر و روشنتر است و مقصود از احلام خوابهاى تباه است كه رسيده است «حلم از شيطانست».

57- در كتاب غايات جعفر بن احمد قمّى كه رسول خدا6فرمود: بهتر شما خردمندانند، عرض شد يا رسول اللَّه خردمندان كيانند؟ فرمود: خردمندان آرزو پرورانند.

58- در كتاب تبصره علي بن بابويه: بسندش تا رسول خدا6كه فرمود:

خواب سه گونه است مژده از خدا، غم اندازى از شيطان، و حديث با نفس كه در خواب بيندش، و فرمود: كه خواب ديدن از طرف خداست و پرت‌وپلا از شيطانست.

59- كتاب المؤمن حسين بن سعيد: بسندش از امام ششم كه رأى مؤمن و رؤيايش؟؟؟ نبوتند و ببرخى؟؟؟ داده شده.

بيان: «ببرخى؟؟؟» شايد مقصود اينست كه مؤمن كامل رأى و رؤيايش؟؟؟ از اجزاء نبوّتند.

60- در در منثور (ج 3 ص 311): بسندى از پيغمبر6كه در قول خدا تعالى «از آن آنها است مژده در زندگى دنيا و در آخرت» فرمود: خواب خوبست كه مسلمان بيند و يا برايش بينند كه مژده دنياش است و مژده آخرتش بهشت‌


صفحه 181

است و مانندش بچند سند از عبادة بن صامت و ابى هريره و جابر بن عبد اللَّه و ديگران نقل شده.

61- و از عبد اللَّه بن عمر از پيغمبر6در همين آيه كه خواب خوب كه مژده مؤمن است؟؟؟ نبوتست و هر كس آن را ديد بايد بدوستى گزارش دهد و اگر جز آن در خواب ديد همانا از شيطانست تا غمنده‌اش كند و سه بار سمت چپش فوت كند و بكسى نگويدش.

62- و از أبى جعفر7از جابر بن عبد اللَّه فرمود: مردى بيابانى نزد رسول خدا6آمد و گفت: يا رسول اللَّه بمن بگو از قول خدا «آنان كه گرويدند و پرهيزكارى پيشه كردند، از آن آنها است مژده در زندگى دنيا و ديگر سرا 63 يونس» فرمود: مژده در دنيا خواب خوبست كه مؤمن بيند و در دنيا بدان مژده گيرد و امّا در آخرت مژده‌ايست كه هنگام مرگ بمؤمن دهند كه خدايت آمرزيد با هر كه بگورت برد.

63- از ابن عباس كه‌«لهم البشرى في الحياة الدنيا»رؤياى حسنه است كه مؤمن براى خود يا يكى از برادرانش بيند.

64- از ابن عباس از پيغمبر6كه مژده‌هاى نبوّت نمانده مگر خواب خوب كه مسلمانى بيند يا برايش بينند.

65- از أبى الطفيل از آن حضرت6كه نبوتى پس از من نيست جز مبشرات گفتند: يا رسول اللَّه مبشّرات چيست؟ فرمود: خواب خوب ديدن.

66- رسول خدا6فرمود: خواب خوب مژده‌ايست از خدا و همان جزئيست از نبوّت.

67- از أبى هريره كه رسول خدا6فرمود: در آخر الزمان نزديك است كه خواب ديدن مؤمن دروغ نباشد و درست‌ترشان در خواب راستگوتر آنها است، و رؤياى مسلمان؟؟؟ جزء نبوّتست، رؤيا سه گونه است: خوبش مژده است از خدا و بدش غم افكنى از شيطانست و خوابى كه انديشه‌هاى آدمى است، و چون خواب‌


صفحه 182

بدى ديد بايد برخيزد و تف كند و بمردم نگويد، دوست دارم در بند بودن را و غل را بد دارم، در بند بودن پايدارى در دينست و اگر كسى از شما خواب خوشى ديد اگر خواهد آن را بگويد، و اگر خواب بد ديد نگويد بكسى و برخيزد نماز كند.

68- و از عبادة بن صامت كه پيغمبر فرمود: خواب ديدن مؤمن؟؟؟ نبوّتست و از انس مانند آن رسيده.

69- از أبى سعيد خدرى از آن حضرت6كه چون كسى از شماها خواب دوست داشتنى بيند همانا از طرف خداست و بايد خدا را بدان سپاس كند و آن را بگويد، و چون جز آن را ديد كه بد دارد همانا از شيطانست و بخدا از شرّش پناه برد و آن را بكسى نگويد كه زيانش ندارد.

70- و از أبى سعيد هم از آن حضرتست6كه خواب خوب؟؟؟ جزء نبوّتست.

71- و از عبادة بن صامت در قول خدا تعالى «از آن آنها است مژده در زندگى دنيا» فرمود: خواب خوبست كه مؤمن براى خود بيند يا برايش بينند، آن سخنى است كه خدا با بنده‌اش در خواب گويد (ج 3 ص 313).

72- و از أبى قتاده كه رؤيا از خداست و پرت‌وپلا از شيطان، و چون كسى از شما خواب بدى ديد سه بار بسمت چپش فوت كند و از شرّش بخدا پناه برد كه زيانش ندارد.

73- از عوف بن مالك كه رسول خدا6فرمود: خواب سه گونه است:

يكى ترساندن شيطان تا آدميزاده را غمگين كند و يكى آنچه در بيدارى با خود گفته و در خوابش ديده و يكى؟؟؟ جزء نبوّت (..).

74- از سليم بن عامر كه عمر بن خطاب گفت: از شگفت است كه كسى در خواب بيند آنچه در خاطر او نگذشته و خوابش زود تعبير شود، و بسا خوابى بيند و چيزى نباشد، على بن أبى طالب فرمود: بتو نگويم چرا؟ راستى خدا فرمايد


صفحه 183

«خداست كه بگيرد جانها را هنگام مرگشان و آنكه نميرد در خوابشان و نگهدارد آنكه مرده باشد و بفرستد آن ديگر را تا زمانى نامبرده» و خدا همه جانها را ميگيرد و آنچه را جانها در پيشگاه او بينند در آسمان خواب درست است، و آنچه را بينند پس از رهائى براى تن كه شياطينى در هوا بدروغ بدانها تلقين كنند و گزارش باطل دهند دروغ باشد و عمر از گفته او در عجب شد.

75- در كافي (91- روضه): بسندى از أبى بصير كه بامام ششم7گفتم:

قربانت خواب راست و دروغ از يك جا برآيند؟ فرمود: خوب گفتى اما خواب دروغ پريشان اينست كه مرد آن را در آغاز شب هنگام تسلّط ديوهاى سركش و بدكار بيند و همانا چيزيست كه در خيال مرد افتاده دروغ است و بى‌سود، و اما خواب درست را پس از گذشت؟؟؟ شب بيند با آمدن فرشته‌ها پيش از سحرگاه كه درست است و پريشان نيست ان شاء اللَّه مگر آنكه جنب باشد يا بى‌وضوء و ناپاك يا ياد خدا را نكرده باشد چنانچه بايد كه پريشان باشد و بكندى اثر بخشد.

بيان: «از يك جا برآيند» شايد مقصود اينست كه در يك جا نقش بندند، يا اينكه سبب آنها همان نقش بستن است گرچه علّت نقش بستن مختلف است، و گفته‌اند: يعنى هر دو صورت علميه‌اند كه خداشان در دل بنده‌ها باسباب روحانى يا شيطانى يا طبيعى آفريند «در تسلط ديوهاى سركش» يعنى در آغاز شب شهوت ديدنيهاى روز بر آدمى مستوليند، و خيالات در ذهنش فراوان و درهمند، و بوسيله پرداختن بكار دنيا از پروردگارش دور شده و نيروهاى نفسانى و طبيعى بر او چيره‌اند و براى اينست كه فرشته‌هاى رحمان از او دورند و لشكرهاى شيطان بر او چيره‌اند و چون سحرگاه شد نيروهايش آرام شوند و خيالات شهوانى كه دچارش شدند از ميان بروند و مولايش بفضل و احسان بدو رو كند و فرشته‌هاش را بفرستد تا احزاب شيطان را از او دفع كنند، و از اين رو خداوندش در اين وقت فرمان عبادت و مناجات داده و فرموده: «راستى كه برآورده شب پايدارتر است و گفتى استوارتر، 6- المزّمّل».


صفحه 184

و آنچه در حال نخست بيند از نموده‌هاى شيطان و خيال افكنى او است و از وسوسه نفسانى، و آنچه در حال دوم در خواب بيند از افاضات رحمانيه است بوسيله فرشته‌هاى روحانيه، سپس علت نادرستى برخى خوابهاى سحرگاه را بيان كرد و فرمود:

يا براى جنابت است يا حدث يا غفلت از ياد خدا تعالى كه مايه دورى از خدا و تسلّط شيطانست.

در شرح السنة گفته: معبّران گويند: خواب ديدن شب قوى‌تر است از خواب ديدن روز و درست‌ترين ساعات براى خواب سحرگاه است، و از أبى سعيد روايت است كه درست‌ترين رؤيا در سحرها است.

ابن حجر در فتح البارى گفته: دينورى گويد: خواب ديدن آغاز شب دير تعبير شود و در نيمه دوم زود، و زودتر از همه در تعبير سحرگاه است و بويژه در سپيده‌دم، و از امام صادق7است كه رؤياى نيمروز از همه زودتر تعبير دارد.

شرح و بيان‌

[گفتار متكلمين و حكما در باره رؤيا]

چون رؤيا و درست و نادرست بودنش مورد اختلاف است باكى نيست كه برخى گفته‌هاى متكلّمين و حكماء را در باره آن ياد كنيم و آنچه از اخبار أئمه بر ما روشن شده بيان كنيم.

اما حكماء بنياد آن را نقش صور جزئيه در نفوس فلكيه دانند و نقش صور كليه را در عقول مجرّده و گفته‌اند نفس در خواب گاهى بدين مبادى بالا پيوندد و دانشى درست بدست آرد و رؤياى درست باشد و گاه در قوه خيال صورى بهم تركيب كند و رؤياى دروغ باشد.

بعضى گفته‌اند: نفوس آدمى را در خواب بغيب آگاهى بود، و هر كس در خود در اين باره آزمايش باورآورى دارد و انديشه در بيدارى با آنكه نيرومندتر است از آگهى بر غيب دست كوتاه است چه رسد بخواب.


صفحه 185

و سببش اينست كه نفوس آدمى را با مبادى عاليه كه همه چيز در آنها نقش است از آنچه بوده و هست و خواهد بود هم جنسى است و ميتوانند با آنها پيوندند و از نقش آنها در خود برگردانند ولى پرداختن نفس بكارى آن را از كار ديگر بازمى‌دارد و ما نميتوانيم نفس را از موانع نقش بردارى از مبادى عاليه بكلى زدوده كنيم، زيرا يكى از موانع پرداختن آنست بتن و تا بدان دچار است و بتدبير تن در كار است نتوانش بكلى از آن زدود.

ولى بسا كه در خواب آرامشى يابد، زيرا روح بوسيله شرائين بظاهر تن پراكنده شود و در حواسّ ظاهره فروريزد و دريافت را انجام دهد و اين حال بيداريست كه نفس بادراكات پردازد، و چون روح بدرون فروكشيد و حواسّ از كار افتادند خوابست و با از كار افتادن آنها يكى از مانع پيوست نفس بمبادى عاليه و نقشه بردارى از آنها از ميان ميرود و پيوستى روحانى با مبادى عاليه دارد و برخى نقشه‌هاى آنها را كه آماده آنست در خود گيرد، چون آئينه‌ها كه برابر هم وادارند و قوه خيال را منش اينست كه هر چه بر آنها درآيد گزارش كند، و اين معانى كه نقش نفس شدند بصورت جزئى متناسب گزارش كند و بحس مشترك فروآرد و چشمگير شوند و اين رؤياى راست است.

اگر تفاوت ميان اين صور جزئيه و آنچه در نفس نقش بسته جز همان كلى و جزئى بودن نباشد، خواب تعبير نخواهد، و اگر فقط تناسبى با آن دارد بيك وجهى خواب نياز بتعبير دارد و بايد از صورتى كه خيال ساخته معناى حقيقى را برآورد و اگر صورتگرى خيال با حقيقت از هم جداست براى آنكه آنقدر صورت عوض شده كه از حقيقت نمودى نمانده اين خواب پرت‌وپلا است و تعبير نپذيرد و از اين رو گويند خواب شاعر و دروغگو تعبير ندارند، زيرا قوه خيالشان بدروغ پردازى عادت كرده- پايان-.

و نهان نيست كه اين گفته رجم بغيب است، و گفتارى بگمان و ترديد، و مستند بدليل و برهان و مشاهده و عيان و وحى الهى نيست، و وابسته باثبات عقول‌


صفحه 186

مجرّد و نفوس فلكيه است كه شريعت مقدسه آن را رد كرده چنانچه در جاى خود مقرّر است.

رازى در «المطالب العاليه» گويد: فلاسفه در كيفيت صدور معجزه و كرامت از انبياء و اولياء گفتند: شناختى كه نقش صور در حسّ مشترك دو راه دارد يكى اينكه حواسّ ظاهره صور محسوسات را بگيرند و بحس مشترك بدهند و در آن نقش بندند و مشهود گردند، دوم اينكه چون قوّه متخيله كه خود صورت گر است آنها را تركيب كند، بحسّ مشترك دهد و چون در آن نقش بست مشهود گردد، چون شهود صورتهاى نخست نه از اينست كه از برون آمدند بلكه اينست كه در حسّ مشترك نقش بستند و بنا بر اين بايد صورى كه از قوه متخيله هم بدان فرود آيند مشهود باشند. حس مشترك چون آينه است كه هر صورتى از هر سو در آن نقش بست مشهود است و در حسّ مشترك هم هر صورتى از هر سو نقش بست بايد محسوس گردد.

[صورتهايى كه ابرار و كاهنان و خوابيده‌ها و نابيناها مى‌بينند وجود خارجى ندارند]

چون اين را دانستى گوئيم: صورتها كه ابرار و كاهنان و خوابيده‌ها و نابيناها بينند در خارج وجود ندارند، زيرا اگر داشتند بايد هر كسى حس سالمى دارد آنها را بيند، زيرا چون حس سالم و چيز حاضر و ديدپذير باشد و نزديكى بيش و دورى بيش ندارد و لطيف و خرد نباشد و در برابر ديد باشد بايد دريافت شود، زيرا اگر با اين شرائط بچشم نيايد رواست در بر ما كوههاى بزرگ و آوازهاى هراسناك باشند و آن را نبينيم و نشنويم، و روا داشتن آن نادانى روشنى است و ثابت شد كه اين صور در خارج نيند، و بايد گفت: از درون در حس مشترك آمدند و قوه خيال‌باف آنها را ساخته و بحس مشترك انداخته و چشمگير شدند، بايد هميشه چنين باشد ولى دو مانع در ميانست.

يكم چون حس مشترك دچار صورتهائيست كه از برون گرفته شدند زمينه صورتهاى درونى را ندارد كه متخيله ميسازد، و صورتها كه او ميسازد در آن نقش نگيرند.