بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 199

شيطان شبيه من نميشود» اگر مقصود ديدن در خواب باشد مخصوص بهمان قسم اول است نه در هر سه قسم، زيرا شيطان مانند پيغمبر نشود در حق و طاعت.

و اما آنچه از آن حضرت6روايت است كه «هر كه مرا در خواب بيند در بيدارى ديده» دو وجه دارد.

يكم آنكه مقصود خواب ديدن باشد و مخصوص قسم اول باشد مانند خبر گذشته.

دوّم اينكه مقصود ديدن در بيدارى باشد نه در خواب و نائم وصف پيغمبر باشد نه خواب‌بيننده بدين معنى كه هر كه مرا بيند و در خوابم مانند اينست مرا ديده و بيدارم و سودش اينست كه بآنها بفهماند او در خواب و بيدارى هر دو دريافت يكسان دارد و چون در حال خواب هم در حضور او باشند رعايت ادب كنند چنانچه در بيدارى او، و از آن حضرت6روايت است كه چرتى زد و برخاست و بى‌تجديد وضوء نماز خواند، و از او پرسش شد، فرمود: من مانند شماها نيستم چشمم ميخوابد و دلم بيدار است.

و همه اين روايات خبر واحدند و اگر پذيرفته شوند بر اين روش تفسير شوند استادم- ره- ميگفت: چون آدمى را شايد كه در بيدارى گويد من خدايم مانند فرعون و همگنانش با بيچارگى آدمى و نبودن اشتباه در باره او در بيدارى چه مانعى است كه ابليس خوابيده‌اى را وسوسه كند كه من پيغمبرم با اينكه توانائى او از آدمى بيش است و اشتباه در خواب فراوان.

و دليل روشن اينكه در خواب ديدن پيغمبر يا امام درست و نادرست دارد اينست كه شيعه‌اى گويد: پيغمبر6را در خواب ديدم بهمراه أمير المؤمنين7و بمن فرمود: از على پيروى كن نه جز او، و بمن آموخت كه خليفه وى او است و أبو بكر و عمر و عثمان ظالم و دشمن اويند، و مرا از دوستى آنان بازداشت و به بيزارى از آنان واداشت، و مانند آن از خصائص عقائد شيعه.


صفحه 200

و باز ناصبى ميگويد: رسول خدا6در خواب ديدم بهمراه أبو بكر و عمر و عثمان و مرا بدوستى آنها فرمانداد و از دشمنى آنها بازداشت، و بمن آموخت كه ياران اويند در دنيا و آخرت و با اويند در بهشت و مانند آن از عقائد مخصوص ناصبيها و بناچار ميدانم يكى از اين دو خواب درست و يكى نادرست و درستش همانست كه در بيدارى بدليل ثابت شده باشد و شيعى را نرسد كه ناصبى را دروغ پرداز داند در خواب ديدن پيغمبر6زيرا او هم معارضه بمثل تواند كرد.

و يك ناصبى را ديدم كه شيعه شد و بما گزارش داد كه خوابهايش ضد آنها است كه در ناصبى بودنش ميديده، و روشن شد كه يكى از اين گونه دو خواب نادرست است، و نتيجه حديث نفس يا وسوسه شيطانست و مانند آن، و خواب درست همان لطف خداست به بنده‌اش بمعنائى كه پيش وصف كرديم.

و گفتار ما در خواب درست كه آدمى پيغمبر را در خواب بيند باين معنا است كه مانند آنست كه ديده نه بحقيقت پرتو ديده‌اش بتن پيغمبر افتاده، كدام ديده در خواب بينائى دارد؟ و اين جز يك تصور و خيال نباشد كه بلطف خدا چون دانشى است، و اين منافات ندارد با خبرى كه گويد: «من رآنى فقد رآنى» زيرا مقصود تشبيه است، و براى خردمند در اينجا خطائى نباشد.

مازرى از عامه در شرح قول پيغمبر6«الرؤيا من اللَّه و الحلم من الشيطان» گفته: عقيده أهل سنت در حقيقت رؤيا اينست كه خدا تعالى در دل خوابيده عقائدى آفريند چنانچه در دل بيدار، و او است كه هر چه خواهد كند و خواب و بيدارى بازش ندارد، و چون اين عقائد را آفريند آنها را نشانه امور ديگرى سازد كه دوباره آفريند يا آفريده باشد، و چون در دل خوابيده آفريند كه پريده با اينكه پرنده نيست اين اعتقاد ناشدنى نشانه يك امر شدنيست چنانچه خدا ابر را نشانه باران آفريده و همه آفريده خدايند ولى خدا رؤيا و عقائد را نشانه شادكننده‌ها آفريده در نهانى از شيطان و نشانه زيان‌آور در حضور شيطان و آن را مجازا بوى بسته چون در بر او بوده و او را در حقيقت كارى نباشد.


صفحه 201

بغوى در شرح السنه گفته نه هر چه آدمى در خواب بيند درست و تعبير دار باشد، بلكه خواب درست آنست كه از طرف خداست و فرشته رؤيا آن را از ام الكتاب آرد و جز آن پرت‌وپلا است و تعبير ندارد و آن چند نوع است، بسا كار شيطانست كه آدمى را ببازى گيرد يا او را غمنده كند و ويرا نيرنگها است كه غمنده‌گى آرند چنانچه خدا تعالى فرموده «همانا رازگوئى از شيطانست تا غمنده سازد آنان را كه گرويدند، المجادله» و از بازيهاى شيطان با وى احتلام است كه غسل دارد و تعبير ندارد.

و بسا از حديث نفس است چنانچه در كاريست يا پيشه‌اى، و در خواب آن را بيند و عاشق معشوق خود را بيند و مانند آن، و بسا اثر مزاجى است چنانچه پر خون قصد و حجامت و سرخى و خون و باغ و گل و نى و نشاط و مانند آنها در خواب بيند، و صفرازده آتش و شمع و چراغ و چيزهاى زرد و پرش در هواء و مانند آن در خواب بيند، و سودائى تاريكى و سياه رنگها و شكار وحشى و هراسناك‌ها و مرده‌ها و گورها و ويرانه و تنگنا و بار سنگين در خواب بيند، و بلغمى سفيدى و آب و ترى و برف و لجن در خواب بيند و هيچ كدام تعبيرى ندارند.

سيد مرتضى- ره- در كتاب الغرر و الدرز در جواب اين پرسش كه چه فرمائى در خوابها درستند يا نادرست؟ و كار چه كسند؟ و چرا بيشتر درست درآيند؟

و چرا در خواب ديدن جماع انزال منى شود؟ و اگر درست و نادرست دارند راه جدا كردن آنها چيست؟

گفته: بدان كه خواب خرد كامل ندارد، زيرا خواب نوعى بيهوشى است و آن برانداز علوم است، براى اين آدم خواب عقائد بيهوده دارد چه كه خردش كاسته و دانشش رفته، هر خوابى عقيده‌ايست كه خوابيده در خود برآورد و نميشود كار ديگرى در وى باشد، زيرا جز خودش از بازگويان آدمى باشند يا فرشته يا پرى جسمند و جسم نميتواند در ديگرى عقيده يا هر چه از جنس آنست آفريند ولى در خود چنين كارى تواند، و گفتيم البته نتواند در ديگرى اعتقاد آفريند براى آنكه‌


صفحه 202

آنكه هر كارى از توانا بديگرى سرايت كند باعتماد بر آن و در جنس اعتماد اعتقاد آفرينى نيست.

و از اين رو اگر يكى از ما روزگارى دراز فساد آورد كه در دل ديگرى عقيده‌اى پديد كند نشود، و اين مطلب در جاهاى بسيار شرح شده، و تنها خداست كه در دل ما ميتواند بى‌سبب عقيده‌اى آفريند.

و روا نباشد كه خدا در دل خواب عقيده آفريند، زيرا بيشتر عقائد او نادانيست و نمود بر خلاف واقع چون خواب بيند كه راه ميرود و سوار است و اوصاف بسيارى دارد كه هيچ كدام وجودى ندارند، و خدا تعالى نادانى نيافريند، و بايد همه اين اعتقادات از خود خواب باشد.

و در كتاب مقالات گفته: صالح قبه نامى عقيده داشته هر چه در خواب بينند حقيقت دارد، و اين نادانيست و بنادانيهاى سوفسطائيان برد، زيرا بسا در خواب بيند سرش بريده يا مرده يا بآسمان رفته و ما ميدانيم چنان نيست، و اگر نزد اين آقاى صالح رواست كه بيدار معتقد باشد سراب آبست و حقيقت دارد و چوب قائق رانى كه در آب شكسته نمايد با اينكه درست است اشتباه و غلط است بايد آن را در آدم خواب هم روا دارد كه از كمال دورتر است و بكاستى نزديكتر و چرا نگويد:

آنهم غلط است.

و سزا است كه آنچه خوابيده بخيال خود ديده سه بخش كرد: يكى آنچه بى‌سبب و منشأ پديد آمده دوّم آنچه از وسوسه شيطانست كه در بيخ گوش او بنهانى گويد و چيزها در بر دارد و خواب كه آنها را شنود معتقد شود كه آنها را ديده كه البته بسيار كسانى در خواب سخن سخنگوى نزديك خود را شنوند و معتقد شدند كه گفتارش را در خواب ديدند.

سوّم آنچه خدا بدل آدم خواب اندازد يا فرشته‌اى را گويد تا آن را در دل او اندازد، و حقيقتش اينست كه سخنى در بن گوش خواب انجام شود و او معتقد گردد


صفحه 203

كه مضمون آن را بچشم ديده، خوابها كه دعوت بخير و صلاح در دين باشند بايد چنين باشند چنانچه خوابهاى بد بايد از وسوسه شيطان باشند.

و هر خوابى كه درست درآيد يا تعبير درستى دارد بايد همان باشد كه خدا در گوش او افكنده كه چنان بوده يا باشد براى نوعى مصلحت، و خوابيده معتقد شده آنچه را شنيده بچشم ديده، و در اين صورت تعبيرش درست درآيد، و اين در آنجا است كه درست درآمدنش اتفاق نباشد زيرا برخى خوابها بطور اتفاق درست در آيند و برخى مجال اتفاق هم در آنها كم است.

اگر گويند نه اينكه أبو على جبائى در سخنى از خود در باره خوابها گفته:

طبائع نشود كه در آنها اثر بخشند زيرا طبايع بمذهب صحيح اثرى ندارند، و با اين حال مى‌شود كه در برخى خوراكها خواب بسيار ديده شود چنانچه برخى خوراكها در بيدارى هم خيال آفرينند، گوئيم أبو على چنين گفته و خطا گفته زيرا اثر بخشى خوراكها بحسب عادت در مذاهب صحيحه بى‌وابستگى به طبائع كار خدا باشد و چطور مى‌شود خيال باطل و اعتقاد نادرست را كار خدا دانست؟

اما سخن از وضع بيدار خيالگر با خواب بيننده يكى است، و نميشود تخيل نادرست كار خدا باشد نه در خواب و نه در بيدار، و خيالگر فاسد بيخواب بايد كم خرد و بى‌تميز و بيهوش باشد كه چنين عقيده‌اى را برآورد چنانچه در باره خواب گفتيم.

اگر گويند: چه گوئيد در خوابهاى پيغمبران، و چه سببى دارد درستى آنها تا خوابشان را بمانند وحى كه شنوند شمردند؟

گوئيم اخبارى كه در اين باره آمده قطعى نيستند و مايه علم نيستند و بسا كه خدا به پيغمبرى وحى كند كه خوابى كه بيند بايد بدان عمل كند، و اعتمادش بمجرد خواب ديدن نيست و بر اين وجه عمل مى‌شود خواب ابراهيم در سر بريدن پسرش و اگر چنان نباشد چگونه ابراهيم دانست مامور است بسر بريدن پسر خود.

اگر گويند: پس تفسير آنچه از پيغمبر6رسيده كه «من رآنى فقد


صفحه 204

رآنى فان الشيطان لا يتخيل بي» چيست؟ با اينكه ميدانيم محق و مبطل و مؤمن و كافر بسا او را در خواب بينند و هر كدام بضدّ هم از او گزارش دهند و چگونه در حقيقت او را ديده باشند؟ گوئيم: اين يك خبر واحد ضعيف است و اضعف اخبار است و اعتماد را نشايد و بر فرض صحت مقصود از آن ديدار در بيداريست و بيان اينكه شيطان بشكل من نميشود چون كه گفته‌اند شيطان بشكل بشر درمى‌آيد و اين معنى بظاهر لفظ خبر مناسب‌تر است زيرا در آن بيننده‌اى آورده و خود را ديده شده تعبير كرده با اينكه در خواب نه بيننده حقيقى هست و نه ديده شده و تنها وجود هر دو در بيداريست و اگر حمل بر خواب شود تقدير كلام اينست كه هر كه معتقد است مرا در خواب ديده گرچه در حقيقت بيننده نيست در حكم كسى است كه مرا ديده و اين خلاف ظاهر لفظ خبر است.

و اينكه ما در باره خوابها گفتيم و آنها را بخش كرديم از هر چه در اين باره گفته‌اند درست‌تر است، و آنچه در اين باره نوشتند حاصل و تحقيقى ندارد، و اما ياوه‌هاى فلاسفه در اين باب زن فرزند مرده را بخنده آورد زيرا آنان خوابهاى درست را كه سببش را ندانستند باطلاع نفس بعالم خودش وابسته‌اند كه در آن بعلم آينده سركشيده و لوح محفوظ را خوانده، و آنچه در باره حقيقت نفس گفته‌اند نه مفهومى دارد و نه دليلى تا برسد باطلاع نفس بعالم خودش، اين اطلاع چيست؟ عالم نفس كدام است؟ و براى چه از اين اطلاع كائنات را بداند؟ همه اينها مزخرف و ياوه است، و هراس‌گوئى كه چيزى بدست ندهد.

و قول صالح قبه با اينكه نادانى محض است مفهوم‌تر از قول فلاسفه است، زيرا صالح گفته آدم خواب در حقيقت چيزى را بيند كه نديده ولى نامعقول و نامفهوم نگفته بلكه نادرست گفته كه مفهومى دارد، و اينان چيزى گويند كه با كوشش هم مفهوم نشود، و با انديشه معقول نگردد و فرق آنها روشن است و اما سبب انزال‌


صفحه 205

بر همان پايه است كه در بيداريست و هنگام جماع، و علّت آن ياوه‌سرائى طبيعى‌ها نيست زيرا طبع مايه ندارد و وابستن بدان سرابى است بيحاصل و همانا سبب انزال اينست كه شيوه خداست كه با عقيده بانجام جماع انزال منى شود گرچه اين عقيده در خواب باشد و بى‌اصل باشد (پايان سخن او- قده-).

بذكر همين گفته‌ها بس كنيم و تحقيق و انتقاد در باره آنها را رها كنيم كه باعث درازى سخن و خروج از مقصد كتاب است و آنچه را در اين باب از اخبار منسوبه بائمّه:براى ما روشن است بگوئيم و آن اينست كه رؤيا مستند بامور پراكنده‌اى است.

1- روح در حال خواب حركتى بآسمان دارد يا خودش بنا بر اينكه جسم است چنانچه ظاهر اخبار است يا با جسد مثالى بنا بوجود آن در حال زندگى نيز كه روح را دو تن است اصلى و مثالى كه در بيدارى بيشتر بتن اصلى وابسته است و كمتر بتن مثالى و در خواب برعكس يا آنكه خودش پس از سستى وابستگى بتن در خواب رو بعالم ارواح كند، و اگر هم جسم باشد اين احتمال هست چنانچه برخى اخبار بدان اشارت دارد، و حركتش كنايه از رو گرداندن از اين تن است و رو آوردن بعالم ديگر و پس از حركت بهر معنا باشد در ملكوت اعلى چيزها بيند و برخى الواح تقديرات را بخواند، و اگر پاك است و روشن‌بين همه چيز را چنانچه نگاشته است بخواند و خوابش نياز به تعبير ندارد، و اگر دلش تيرگى مادّه را دارد و پرده شهوت چيزها را شبح مانند بيند مانند چشم بيمار و پرده‌دار، و استاد معبر ميتواند اشتباه او را برطرف كند.

و ممكن است خدا چيزها را در اين حال نه بصورت اصلى بلكه بصورت مناسب ديگر باو نمايد براى مصالح كثيره چنانچه آدمى مال را در خواب مار بيند، و بسا پول را بصورت عذره تا بفهمد زيانبار و پليدند و بايد از آنها دورى كرد، و بسا در هوا چيزها بيند كه خواب دروغ است و تعبير ندارد، و بسا مقصود از ديدن چيزها در هواء اموريست كه بدانها خو گرفته و شهوت خيالى و باطل است، و البته‌


صفحه 206

آنچه دلالت بر اين دو نوع دارند در روايت محمّد بن قاسم و روايت معاوية بن عمّار و ديگران گذشت.

2- خواب ديدن افاضه ايست از خدا بدو بوسيله فرشته يا بى‌او چنانچه خبر أبى بصير و سعد بن خلف اشارت دارند.

3- آنچه وسوسه شيطانست و چيرگى او براى گناه و نافرمانى در بيدارى يا آلودگى به نجاست ظاهرى و باطنى كه دل را تيره كردند، چنانچه در روايت هزع و روايت تارك الزكات و جز آنها گذشت و آيه نجوى هم بر آن دلالت دارد بنا بر برخى وجوه تفسير.

4- براى آنچه در ذهن او مانده از خيالهاى ياوه و تصورهاى بيهوده كه خبر ابن أبي خلف و جز او بدان اشارتست و اما جز اينها از وجوهى كه گذشت گرچه احتمال برخى در ميانست و تطبيق آيات و اخبارى بر آنها رواست ولى دليلى ندارد و صرف تجويز و امكان اثر برهان ندارند، با آنكه تحقيق آنها و اعتقاد بدان هم واجب نيست‌[1].

خاتمه [تعبير بعضى از خوابها]

در بيان تعبيراتى كه براى خوابها گفتند گرچه بيشتر آنها ماخذ قابل اعتماد ندارد.

1- ابر در خواب: حكمت است هر كه سوارش شود در حكمت بالا گيرد، و اگر دستش بدان رسد حكمتى دريابد، و اگر با آن درآميزد و بدستش نياورد با حكماء آميزش كند، اگر در ابر سياهى، تيرگى، يا عذاب‌آورى باشد عذاب است و اگر باران دارد رحمت است.

[1]خواب آميخته ايست از انديشه و حدس و خيالى كه تراوش درون آدميند و چنانچه در بيدارى درست و نادرست دارند در خواب هم چنين باشند و ما شرح مفصل آن را در كانون عفت قرآن در تفسير سوره يوسف بيان كرديم بدان جا رجوع شود( شرح مترجم).