گوشت برادرش را مرده، 13- الحجرات» و در آمدن ناخواه پادشاه را به كوى يا خانه، يا شهرى به خوارى اهل آنها از قول خدا «راستى چون شاهان به آبادانى درآيند آن را تباه سازند، 34- النمل» و تخم مرغ بزن از قول خدا «گويا كه آنها تخم مرغ مستورند، 39- الصافات» و هم جامه بدانها از قول خدا «آنان جامه شمايند، 177- البقره» و بازكردن در خانه بدعاء از قول خدا «اگر بازگشائى خواهيد، 17- الانفال» يعنى اگر دعا كنيد و تعبير برهنمائى حديث چون كلاغ بمرد بدكار، براى آنكه پيغمبر او را بدكار ناميد، و موش بزن هرزه، چون آن را فويسقه ناميد، و دنده بزن كه فرمود: زن از دنده كج آفريده شده و تنگهاى بلور بزن كه فرمود آرام بران شتر تنگهاى بلور را.
و تعبير برهنمائى ضرب المثل مانند تعبير زرگر بدروغ گو كه گويند:
دروغگوتر مردم زرگرانند، و كندن چاه به نيرنگ كه گويند: هر كه چاهى كند بهر برادر در آن گردد اندر، خدا فرموده فرانگيرد نيرنگ بد جز أهل خود را، و هيزمكش بسخنچين كه گويند: هر كه سخن چينى و دو بهمزنى كند، هيزم بار او كنند، و «حمالة الحطب، 4- المسدّ» به سخن چين تفسير شده، و درازى دست به سخاوت كه گويند فلانى دستش از فلان درازتر است، و خود تير را بسنگ و تيراندازى را بتهمت زنا تعبير كنند كه گويند فلانى را بهرزگى رمى كرد و خدا هم فرموده «آنان كه رمى كنند زنان پاكدامن را، 4- النور» و دستشوئى را بنوميدى از آرزو كه گويند دستم را نزد تو شستم.
و تعبير برهنمائى نامها چنانچه كسى راشد نامى را خواب ديده تعبير شود برشد يا سالم نامى را و تعبير شود بسلامت، و از انس است كه رسول خدا6فرمود:
شبى در خواب ديدم كه در خانه عقبة بن رافع هستيم و براى ما خرماى ابن طاب آوردند، و تعبيرش كردم بسربلندى ما در دنيا و آخرت، و باينكه دين ما پاكيزه
است، و ابن سيرين نوى تمر (هسته خرما) را به نيت سفر تعبير كرده، و سفر جل (گلابى) را بسفر تعبير كند، و سوسن را به بدى چون آغازش سوء است با مناسبت در مورد.
و تعبير برهنمائى معنا چون تعبير اترج به نفاق براى اختلاف درون و برونش اگر در خواب چيزى نباشد كه دلالت بر مال كند و مانند تعبير گل و نرگس بكم ماندن بمناسبت مورد چون زودگذرند، و تعبير آس بماندن چون دوام دارد، روايت است كه زنى در اهواز خواب ديد شوهرش باو گل نرگس داد و بهوويش آس معبر گفت تو را رها كند و او را نگهدارد نشنيدى كه شاعر سروده عهد در نرگس نباشد عهد از آس است و بس.
و اما تعبير بضدّ چنانچه خوف تعبير بامن شود براى قول خدا «و البته بدل كند خوف آنها را به امن، 55- النور» و امن بخوف و گريه بشادى در صورتى كه ناله نباشد، و خنده را باندوه جز لبخند، و طاعون را بجنگ و جنگ را بطاعون و شتاب را به پشيمانى و عشق را بديوانگى و ديوانگى را بعشق، و نكاح را بتجارت و برعكس، و حجامت را بنوشتن چك و بعكس، نقل مكان را بسفر و بعكس، و از اينجا است كه گفتهاند خواب ديدن تشنگى به از سيرابى است، و فقر به از توانگرى و زده شده و زخم خورده و كشته در خواب به از فاعل آنها است.
و بسا با كم و فزونى تعبير تغيير كند چنانچه گريه شاديست و اگر آواز و ناله دارد مصيبت است، و خنده اندوه است و اگر لبخند باشد خوبست، گردو مال گنجى است و اگر صدا داشته باشد ستيز است، روغن زدن بسر زيور است و اگر برو روان باشد اندوه است، زعفران ستايش است و اگر رنگ دهد بيمارى و اندوه است، بيمارى كه دم بسته از خانهاش برود مرگ است و اگر سخن گويد بهبوديست چند موش زنانند و اگر سفيد و سياهند روز و شبند، ماهى زنست و اگر شمارش معلوم و بسيار است غنيمت است.
و بسا تعبير خواب باختلاف وضع خواببين تغيير كند، مانند غل كه خواب
ديدنش بد است ولى از مرد صالح كناره كردن از بدى تعبير شود، ابن سيرين گويد اگر خواب بيند در منبر سخنرانى ميكند بشاهى ميرسد ولى اگر نااهل است بدار ميرود، مردى از ابن سيرين خواب اذان را پرسيد، گفت بحج ميروى و ديگرى از او همين را پرسيد گفت دستت بدزدى قطع شود، گفت اولى چهره خوبى داشت و خوابش را از «اذان بگو تا مردم بحج آيند 27- الحج» تعبير كردم، و دومى را خواستم نيامد و از روى «پس جار زد جارچى ايا كاروان شما دزديد، 70- يوسف» تعبير كردم.
و گاهى خواب بيند و خود آن را دريابد از اينكه حكمفرما شده يا حجّ رفته يا آمدن مسافر يا خوبى يا بدى، و پيغمبر6در عام الفتح خواب ديد و همان واقع شد: خدا فرمود «البته خدا خواب رسولش را درست درآورد، 27- الحج» و در روايتى است كه خزيمه خواب ديد روى پيشانى پيغمبر6سجده كرد، و بآن حضرت گزارش داد، و او خوابيد و گفت خوابت درست است و بر پيشانى او سجده كرد، و گاهى براى خود چيزى در خواب بيند و از آن فرزند يا خويش يا همنام او درآيد، پيغمبر خواب ديد أبى جهل پيرو او شده و بپسرش عكرمه تعبير شد، و چون مسلمان شد فرمود: او همين است، و فرمانروائى مكه را براى اسيد بن عاص خواب ديد و از آن پسرش عتاب شد كه پيغمبرش فرماندار مكه كرد:
در بخارى بسندى از قيس بن عباد روايت كرده كه من در مسجد مدينه ميان جمعى كه برخى اصحاب پيغمبر6در آنها بودند نشسته بودم، مردى با چهره خداپرستى وارد شد و يكى گفت: اين از أهل بهشت است، و دو ركعت نماز سبك خواند و بيرون رفت و من بدنبالش رفتم و باو گفتم: چون بمسجد درآمدى گفتند:
اين از أهل بهشت است، گفت بخدا كسى را نرسد كه ندانسته گويد و من بتو باز گويم براى چه؟ من در عهد پيغمبر6خوابى ديدم كه بآن حضرت گزارش دادم گويا در بستانى هستم پهنائى و سبزيش را گفت، در ميان آن ستونى است از آهن بنش در زمين
و سرش در آسمان و در بالايش حلقهايست، بمن گفتند از اين ستون بالا رو گفتم نتوانم، خدمتكارى آمد و جامههايم را در پسم جمع كرد و بالا رفتم تا آن حلقه را گرفتم و بمن گفتند بچسب بيدار شدم و آن را در دست داشتم و اين خواب را به پيغمبر6گفتم، فرمود آن بستان اسلام است و آن عمود تيره اسلام است و آن حلقه عروة الوثقى و تو بمسلمانى بميرى، و آن مرد عبد اللَّه بن سلام بود.
در شرح السنة گفته: هر كه در خواب بيند بآسمان برآمده و درآمده شرف و نام و شهادت دارد و اگر خود را در آن بيند و نداند كى برآمده است شرفى است شتابان و شهادتى در آينده، خورشيد پادشاهى بزرگ است، هر كه در آن دگرگونى و گرفتگى بيند غمى يا بيمارى بشاه رسد، ماه در تعبير وزير شاه است و زهره زن شاه، عطارد نويسنده شاه، مريخ رئيس ستادش، زحل زندانبانش، مشترى خزانهدارش، اختران بزرگ ديگر اشراف مردم باشند، و ماه بوزير تعبير شود كه در آسمانش بخواب ديد و اگرش نزد خود بخواب بيند يا در دامنش و يا خانهاش همسرى زيبا باشد.
و خورشيد در تعبير خواب يوسف پدرش بود و ماه مادرش يا خالهاش، و 11 اختر برادرانش چنانچه خدا فرمود «و برآورد پدر و مادرش را بر تخت تا آخر آيه 100- يوسف» خواب را در كودكى ديد و 40 سال بعد تعبير شد و گفتند 80 سال و روايت است كه ابن سيرين در خواب ديد كه جوزا نزد ثريا رفته و وصلت كرد و گفت: حسن بميرد و من پس از او بميرم و او از من شريفتر است.
مردى بابن سيرين گفت در خواب ديدم ميان آسمان و زمين ميپرم، گفت:
مردى پرآرزوئى، گفتند هر كه در خواب بيند قيامت در جايى برپا شده، عدالت در آنجا برپا شود اگر ستمكشيده باشند يارى شوند و اگر ستمگر انتقام كشند كه عدالت اينست و روز قيامت روز فضل است و عدل خدا فرمود «و نهيم ترازوى عدالت را روز قيامت، 47- الأنبياء».
هر كه خواب بيند بهشت رفته مژده بهشت باشد، و اگر از ميوهاش خورده و بر گرفته خيرى در دين و دنيا و علم سودمندى باو رسد، و اگر از آن در خواب بديگرى داده ديگرى از دانشش بهره برد: دوزخ رفتن بيم گناهكار است تا توبه كند، و اگر بيند كه از خوراك و نوشابهاش خورد كار خلاف كند يا علمى يابد كه وبال باشد، غسل و وضوء با آب سرد توبه و درمان درد، بيرون شدن از زندان و پرداخت وام و امان از خوف جز اينكه غسل اقوى است از وضوء خدا بايوب فرمود «اين غسلگاهى است خنك و نوشابهايست، 46- ص» چون غسل كرد از همه بديها بدرآمد.
غسل و وضوء بآب گرم اندوه است و بيمارى، اذان حج است براى قول خدا «و جار زن مردم را بحج، 27- الحج» و بسا كه سلطنت دينى و نيرو باشد، نماز خواندن در خواب درستى نظر است در ديندارى و سنت در صورتى كه بسوى كعبه باشد و هم امامت است و رياست ولايت اگر قبله راست و نماز را تمام كند، ركوع در خواب توبه است كه خدا فرموده: «و خم شد در ركوع و توبه كرد، 24- ص» و سجود تقرب بخداست كه خدا فرموده: «سجده كن و نزديك شو، 20- علق».
و اگر در خواب نماز خوانده منحرف از قبله بمشرق يا مغرب، انحراف از سنت باشد، و اگر پشت بقبله باشد بدور انداختن اسلام است كه خدا فرموده «و بپشت انداختند آن را، 115- آل عمران» اگر قبله را نشناسد، حيرت در دين باشد هر كه در خواب بيند بالاى خانه كعبه است، دين ندارد، اگر كعبه را بيند، امام عادل است، كه هر كه قصد كعبه كند قصد امام عادل كرده، مسجد جامع سلطانست.
هر كه خواب بيند بكعبه طواف ميكند يا از اعمال حج ميكند. صلاح در دين دارد باندازه كارش، دخول حرم امن است كه خدا فرموده «هر كه در آن در آيد در امانست، 91- آل عمران» قربانى كردن، آزاد كردن بنده است، اگر
خود بنده باشد آزاد گردد و اگر اسير است رها شود و اگر ترسانست آسوده گردد يا بدهكار است وامش پرداخت شود، يا بيمار است بهبود شود يا نو حاجى گردد.
و گفته: هر كه در خواب بيند زنى شناسا يا خويش تزويج كرد پادشاه شود و اگر زن ناشناس و بيگانه باشد و عروس نام گيرد مرگ او است يا اينكه آدم كشد هر كه در خواب زنش را طلاق دهد از سلطنت عزل شود، و هر كه زن مرده گيرد بكار از دست رفته پيروز شود، هر كه با زن محرمى تزويج كند در خواب صله رحم كند، هر كه با زن زناكار درافتد بمال حرام رسد، و اگر خواببين مرد صالحى است بعلمى رسد و اگر زنى خواب بيند شوهر كرده خير بيند، اگر مردى با او زنا كند در خواب كاستى مال و پراكندگى كار او است، بخارى روايت كرده كه پيغمبر6فرمود: زن سياه موى پريشانى را در خواب ديدم كه از مدينه بجحفه نقل مكان كرد و آن را تعبير كردم كه و باء مدينه بجحفه افتاد.
معبّران گويند: مرد شناسا در خواب ديدار خود او است يا همنام و يا مانند او و ناشناس اگر جوانست دشمن است و اگر پير است ثروت است، زن عجوزه ناشناس دنيا است و اگر خوش سيما و زيبا است مال حلال است، و اگر آن زن سيماى مسلمانى ندارد مال حرام است، و اگر پريشان و زشت است، نه دين است و نه دنيا زن در خواب سنت است و كنيز خير است و كودك اندوه، و زن فاحشه دنيا است براى دنيا پرست و علم است براى نيكوكار و دانش پژوه، غرّها فرشتگانند اگر خوش چهرهاند.
مردى بابن سيرين گفت: در خواب ديدم كودكى در دامنم صيحه ميزند، گفت: از خدا بترس و تار نزن، خواب ديدن اعضاء تن: سر مرد رياست است و چهرهاش جاه و موى سپيدش وقار و موى بلند اندوه مگر از كس كه سلاح پوشيده كه زيور است، و سرتراشى در حرم يا ايام حج كفاره گناه است، و اگر بدهكار يا گرفتار است گشايش كار است، و اگر در آنها نباشد آبرو ريزى يا عزل رئيس است
و ريش بىاندازه دراز وام يا اندوه است.
حنا بستن بسر و ريش پردهپوشى است، و موى سبيل وزير بغل فزونى بديست و كاستن آن خوب است، و گوش زن يا دختر او است، و گوش و چشم دين است، و آواز شهرت ميان مردم در كارى كه كرده و باو بندند، و چشم دين است و اگر در خواب بيند كور است از اسلام گمراه شود، و اگر بيند يك چشم است نيم دينش برود يا گناه بزرگى كند، چشم درد، بدعتى در دين گزارد، مژگان، حفظ دين كند، و هم سرمهكشيدن.
پيشانى و بينى، جاه باشند، دهان، گشايش و پايان كار، دل، سرپرستى، زبان، تبليغ كردن و حجت بر طرف آوردن، بريدن زبان، از دست دادن حجت در نزاع و بسا كه زبان، نامآورشدن باشد كه خدا فرموده «و بنه برايم زبان راست در آيندگان، 84- الشعراء» زبان بريدن زن خوبست و نشانه عفت.
دندانها، خانوادهاند و خويشان، دندان پيشين، نزديكتر خويش، و دورترها دورتر خويش، دندان بالا، مردان خويش و دندان پائين، زنان خويش و سخن در باره آنها، اگر در خواب بيند دندانهايش در كفش افتادند زنان خاندانش فزون گردند، و اگر از دستش افتادند پيش از او بميرند، گردن، امانتدارى و دينداريست لاغريش، واماندن از امانت و دين است، بازو، برادر يا فرزند است، و دست برادر است و بريدنش، مرگ است، دست درازى كار خير است، و انگشتان، برادرزادهاند، و انگشتان تنها، بىدست پنج نمازند و كاستى آنها، نقصان در نماز است ابهام نماز بامداد است، سبابه ظهر، ميانه، عصر و دنبالش مغرب و انگشت خرد عشاء.
سينه، بردباريست و تحمل، پستان، دختر است، شكم و رودهها، مال و فرزند، و اگر بيند كه از رودههاش بيرون افتاده، مالش ظاهر شود، كبد، گنج است و در حديث است كه زمين تيكههاى كبدش بدراندازد، يعنى گنجهايش را و همچنين باشند مغز و مخ، دندهها زنان باشند چه از آن آفريده شدند، و پشت، قوت
باشد و اگر بنده است، آقاى او است، و تيره پشت نيرو است و بسا كه فرزند است زيرا فرزند از آنست، آلت مردى، نام او است و بسا فرزند است، دو خايه، دشمنان باشند، و اگر بيند كه بريده شدند دشمن بر او پيروز شود و اگر بزرگ شدند، قدرش بالا رود و بسا بريدن خايهها بريدن دنبال دخترانست.
ران تيره و تبار مردم است، زانو رنج و تعب در زندگى است دمل و زخم و ورم تن و ديوانگى و خوره همه تعبير بمال شوند و پيسى مال و جامه است و روايت است كه پيغمبر6از ورقه پرسش كرد خديجه گفت. او تو را باور كرد ولى پيش از بعثت تو مرد پيغمبر فرمود او را در خواب ديدم كه جامه سپيد پوشيده و اگر از دوزخيان بود جامهاش از جز آن بود.
معبّران گويند: خواب ديدن پيراهن بتن ديندارى او است بزبان صاحب شرع و بسا پيراهن مقام در كسب و زندگى است و اگر در پيراهنش شكافى يا پارهگى و يا چرك بيند صلاح زندگى يا فساد آنست زير جامه كنيز عجمى است لنگ زنست بهترين جامه نو و درخشان و گشاد است سفيدى در جامه جمال دين و دنيا است سرخى در آن براى زنان خوبست و براى مردان بد مگر در رو انداز لنگ و بستر كه شاديست زردى در جامه بيماريست سبزى زندگى دين چون جامه بهشتيها است. سياهى آقائى و شاهى است براى كسى كه در بيدارى سياه پوشد و براى جز او بد است.
پشمينه مال بسيار است برد پنبهاى خير دنيا و آخرتست و بهترين برد حبره است و اگر برد ابريشم است مال حرام است و فساد در دين. پنبه كتان مو كرك همه مال است. عمامه فرمانروائيست بستر زن آزاد يا كنيز پشتى و متكا و دستمال و حوله خدمتكارند. تخت شاهى است براى كسى كه شايدش و گر نه نامآور شدنست.
و گفتهاند: زن در خواب رسوائيست پردههاى در اندوه و غم نعل زن و سرپوش زن شوهرش و اگر ندارد سرپرستش باشد و از ام العلا انصارى روايت