بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 219

فيل‌دارانست، خدا تعالى فرموده «نديدى كه پروردگارت چه كرد با فيلداران» هر كه در خواب گوره‌خر يا گاو كوهى و خردش را بيند كه ميخواهد بخورد، بنعمتى رسد هر كه بيند سوار گوره‌خر است و آن را هر جا خواهد گرداند، گناه ورزد يا از جماعت جدا شود شير در خواب دشمن زورمنديست.

خوك مرديست پرقدرت، كفتار زن زشت بدى خرس دشمن پست احمقى گرگ شاه ستمكارى يا دزد ناتوان دروغگوئى روباه اختلاف بسيار است كسى كه خواب بيند با او ستيزد با خويشاوند درافتد اگر بدنبال روباه است دردى بدو رسد اگر روباه بدنبال او است بهراسد كسى كه خواب بيند روباهى از او گريزد قصد دغلى دارد.

هر كه در خواب روباهى گيرد، بزنى رسد كه كمش دوست دارد، ابن آوى (شغال) در خواب مانند روباه است و ناتوانتر، گربه، دزد است و ابن عرس چون او است و سست‌تر سگ در خواب دشمنى است پست بى‌اصرار در دشمنى ميمون دشمنى ملعون مار در خواب دشمنى سر بتو عقرب دشمنى ناتوان كه دشمنى او بر سر زبانست همچنين خزنده‌هاى ديگر دشمنانند در رتبه‌اى كه دارند و زهر دارشان دشمنتر است كركس و عقاب در خواب سلطانى نيرومند باشند، و شاهين در خواب پادشاه بى‌نام و پرشوكتى است باز پادشاه ستمكاريست قش نزديك بآنست.

كلاغ آدم فاسق دروغگو است، عقعق آدم بى‌وفا و بى‌مبالات طاوس نر پادشاه عجمى و ماده زن عجمى زيبا كبوتر زن يا كلفت فاخته زن ناساز، مرغ خدمتكار خروس مرد عجمى شاهزاده.

عمر گفت: در خواب ديدم خروسى دو نوك بمن زد و تعبير كردم كه مردى عجمى مرا ميكشد و ابو لؤلؤ او را كشت گنجشك در خواب مرد جنجالى است و پست بلبل پسر بچه خردسال طوطى فرزند بنگ زن خفّاش عابدى كوشا


صفحه 220

زر زور پرسفر هدهد نويسنده‌اى بسيار دانا ولى بيدين چه كه ستايش او زشت است براى اينكه بوگند كند زنبور و مگس در خواب اوباش‌اند و زنبور عسل آدمى پركسب و ارجمند و با بركت، پرنده آبى در خواب بهترين تعبير را دارد زيرا از همه پرنده‌ها پرپرتر است و كم‌آفت‌تر و بر خشكى و دريا هر دو تسلّط دارد.

ماهى تازه پرشمار در خواب مال است و غنيمت و خردش اندوه است مانند كودك و هر كه در خواب يك ماهى يا دو تا بدست آرد، يك زن يا دو تا بكف آرد اگر از درونش درّى بدو رسد از آن زن پسرى آورد، قورباغه در خواب عابديست كوشا و اگر بسيار باشند عذابند ملخ سپاهست فزونش مايه تباهى.

و از ابى هريره است كه رسول خدا6فرمود: ما پيشتازان نخستيم و در اين ميان كه من در خواب بودم گنجينه‌هاى زمين را بمن دادند و دو دست بند طلا برابرم نهادند بر من گران آمدند و اندوهم دادند و بمن وحى شد كه بدانها بدمم، و دميدم و هر دو پريدند تعبير كردم كه آنها دو دروغگويند كه در ميان آنها قرار دارم يكى پادشاه صفا و ديگرى پادشاه يمامه در روايت ترمذيست كه آنها را بدو دروغگو تعبير كردم كه پس از من بشورند، مسيلمه سركار يمامه و عبسىّ سركار صفاء.

معبران گويند: هر كه خواب بيند دو دستبند طلا بسته تنگى بيند و اگر نقره باشند بهند از طلا اگر خلخال طلا بر پا در خواب بيند يا از نقره زندان بيند يا بيم از بند افتادن براى مردان در خواب هيچ زيور نشايد جز گردن بند، تاج، كمربند گوشواره و انگشتر و براى زنان هر زيور شايد گردن بند حكمرانى و امانت است.

درّ رشته كشيده قرآنست يا سخنان خوب و اگر پراكنده باشند فرزندان و پسرانند و بسا لؤلؤ كنيز يا زن باشد گوشواره زينت است و جمال انگشتر با زرگرى و نقش شناخته پادشاهى است براى خواب بيننده، اگر انگشترى بدست‌


صفحه 221

كند در خواب چيزى مالك شود و بسا كه انگشتر زن و مال و فرزند باشد.

نگين خاتم هم تعبير خود آن را دارد و اگر از طلا است آنچه بدو وابسته‌اند حرام است و اگر در خواب بيند حلقه‌اش شكسته و افتاده و نگينش مانده سلطنتش برود و نام و جمالش بماند هر كه خواب بيند طلائى بدو رسيده، تاوان كشد و مالش برود و اگر طلا ساخته باشد چون ظرف و مانندش تعبيرش سست‌تر است.

درهم نقره و فلزات باختلاف طبع تعبير جداگانه دارند، بسا كسى بخواب بيند و در بيدارى بدانها رسد برخى آن را بسخن تعبير كنند و اگر سپيد است سخن خوب است، و اگر پست است سخن بد و برخيشان با هيچ كدام سازگار نيست، و خلاصه خواب درهم نقره به از اشرفي طلا است و بسا يك درهم يا يك اشرفى، فرزند كوچك باشند.

پايان آنچه از خوابنامه‌هاى معتبر نزد آنان برآورديم و بر بيشتر آنها اعتماد نيست چون بر پايه مناسبات نهان و اوهام سستى قرار دارد و اخبارى كه در ضمن روايت كردند بيشترشان ثابت نشدند، و بتجربه در بسيارى از موارد خلاف اين تعبيرها ثابت است و چه بسيار در تعبير خواب ديدن آب زلال به علم رسيديم در خواب بستان سبز بمعرفت و مار را وام تعبير ديديم چنانچه امير المؤمنين7دنيا را بدان مانند كرده كه تنش نرم است و درونش سمّ كودك نادان بدان گرايد و هوشمند باخرد از آن گريزد چه بسيار كه عذره در خواب بيند كه آدمى در آن افتاده يا دستش بدان آلوده و بمالى رسد.

افتادن دندانهاى بالا در خواب مرگ خويشان پدريست و دندانهاى زيرين مرگ خويشان مادرى شكستن پشت مردن برادر چنانچه امام حسين در شهادت برادرش فرمود: اكنون پشتم شكست، بسا كه آدمى در خواب بيند بحمام رفته و توفيق زيارت يكى از ائمه:را يابد كه مايه پاك شدن روح است از آلودگى خطاها و گناهان چون حمّام براى پاك شدن تنها است و فروريختن ستاره‌ها را تعبير مرگ علماء است و از اين رو سال يكم غيبت كبرى را تناثر نجوم ناميدند چه كه بسيارى از


صفحه 222

علماء در آن درگذشتند مانند كلينى ره و ابن بابويه و سمرىّ آخر سفراء و ديگران رضى اللَّه عنهم.

و آنكه خوابها باختلاف اشخاص و احوال و زمان فرق كنند از اين رو اين علم از معجزه‌هاى انبياء و اولياء است و ديگران را در آن بهره نيست جز اندكى كه سودى ندارد.

و اما خوابهاى پرت‌وپلا كه زائيده خوراك بد و اخلاط تنند فراوانند و بتجربه معلومند مردى ترسان و هراسان نزد پدرم- قده- آمد و گفت: امشب در خواب ديدم شيرى سفيد كه مارى سياه برگردن داشت بر من يورش آوردند تا مرا بكشند، و پدرم- ره- گفت: شايد ديشب كشك و رب انار خوردى؟ گفت: آرى، گفتش بر تو زيانى نيست اين دو خوراك آزاربخش در خواب برايت مجسّم شدند و مانند آن بسيار است كه هر كس در خود آزموده است و اللَّه ولى التوفيق‌[1].

[1]تعبير خواب هيچ فرمول و قاعده كلى ندارد و استلهامى است شخصى و خدا داده بمعبر كه چون خوابى را باو گويند چيزى در دل او افتد كه تعبير آن باشد و البته بايد معبر روحى پاك و پارسا داشته باشد مانند روح يوسف پيغمبر.

و گويند ابن سيرين هم بر اثر روح پارسا ذوق تعبير دريافته و در جوانى كه شاگرد بزازى بوده زنى ثروتمند بدو عاشق شده و او را ببهانه خريد پارچه بخانه خود كشيده و در برويش بسته و با همه زيبائى و طنازى از او كام دل خواسته و او چون بيچاره شده از او اجازه قضاى حاجت طلبيده و خود را بمستراح كشانده و سراپا بنجاست آلوده و نزد آن زن آمده و بر اثر نفرت باريش او را از خانه بدر كرده و رها شده و آنچه از خوابهاى تعبير شده از ابن سيرين هم رسيده مؤيد اين معنا است كه پس از شنيدن خواب بمناسبت يادآورى آيه يا روايت يا مناسبت ديگر تعبيرى بدل او افتاده و گفته درست درآمده.

بنا بر اين باين خوابنامه‌ها و مناسبات واقع شده هيچ اعتبارى نيست و نميتوان خواب را از روى كتاب تعبير كرد بلكه بايد ذوق آن را با تزكيه نفس و پارسائى بدست آورد و خود بخود الهامى گرفت( شرح مترجم)


صفحه 223

باب چهل و پنجم در خواب ديدن پيغمبر6و ائمه:و انبياء و اولياء ديگر

1- در عيون (ج 2 ص 257) و در مجالس صدوق (39): بسندش از امام رضا7كه مردى خراسانى بوى گفت: يا ابن رسول اللَّه در خواب ديدم رسول خدا6را كه گويا بمن ميفرمود: چگونه باشيد چون كه برخى از من در زمين شما بخاك رود، و سپرده من بنگهدارى شما گرايد و اخترم در خاك شما نهان شود.

امام7فرمود: منم كه در سرزمين شما بخاك روم و من پاره تن پيغمبر شمايم، منم سپرده و اختر، هلا هر كه مرا زيارت كند و حق واجب اطاعت من كه فرمان خداست بشناسد من و پدرانم در روز قيامت شفيعان او باشيم و هر كه را ما شفيع باشيم در قيامت نجات يابد و گرچه گناه جن و انس را دارد.

و البته از پدرانم بمن بازگفتند: كه رسول خدا6فرمود: هر كه مرا در خواب بيند خودم را ديده چون شيطان بصورت من و نه هيچ كدام از اوصيائم در نيايد و نه بصورت شيعه آنها، و البته خواب درست؟؟؟ جزء نبوّتست.


صفحه 224

تبيان: خبر دلالت دارد كه شيطان در خواب بصورت پيغمبر6و ائمه نشود بلكه بصورت شيعه آنها هم، و شايد مقصود شيعه خالص باشد چون سلمان أبى ذر و مقداد و مانند آنها، و مخالفين هم آن را بچند سند از ابن عمر، أبى هريره، ابن مسعود، جابر، ابى سعيد و ابى قتاده از پيغمبر6روايت كردند بنقل أبى داود، بخارى مسلم، ترمذى بتعبيرات گوناگون چون «من رآنى في المنام فكانّما رآنى في اليقظة و لا يتمثل الشيطان بى» و چون «من رآنى في المنام فقد رآنى فان الشيطان لا يتمثّل بى» و چون «من رآنى في النوم فقد رآنى فإنه لا ينبغى للشيطان ان يتمثّل في صورتى» و در روايتى «ان يتشبّه بى» و چون «من رآنى فقد رأى الحقّ فان الشيطان لا يتراءى بي».

در نهايه گفته: حق ضدّ باطل است و از آنست حديث «من رآنى فقد راى الحق» يعنى خواب درست است و پرت‌وپلا نيست، و گفته‌اند يعنى بحقيقت مرا ديده و شبهه ندارد- پايان-.

و بدان كه علماء اختلاف دارند كه مقصود ديدن آنها است در صورت اصلى يا بهر صورت كه نمود آنها است و ظاهر حديث امام رضا عموم است، زيرا سائل خود پيغمبر را نديده و امام هم نپرسيد او را در چه صورتى بخواب ديدى، و تفسير باينكه امام دانسته كه او را بصورت اصلى ديده از سياق بدور است، زيرا كسى كه يك امامى را در خواب بيند نداند كه خود او باشد ولى در عرف و لغت گويند آنها را بخواب ديده و اگر چه يك شخص باشد و بچند صورت ديده شود، گويند او را بفلان صورت ديد و اين تناقض نيست.

عامه هم در اين باره خلاف دارند برخى گويند مقصود صورت اصليه است و تأييد كنند بدان چه از ابن سيرين روايت است كه چون مردى برايش ميگفت پيغمبر را بخواب ديدم باو ميگفت او را برايم وصف كن كه ديدى، و اگر وصفى ميگفت كه ناشناسش بود پاسخ ميداد او را نديدى، و برخى بعموم معتقدند و آن را بروايت أبى هريره تأييد كنند كه رسول خدا6فرمود: هر كه مرا در خواب بيند


صفحه 225

مرا ديده بهر صورت باشد.

قرطبى گفته: در معنى حديث اختلاف است، قومى ظاهرش را گرفتند كه هر كس خود را در خواب بيند بحقيقت چنانچه در بيدارى ميديد برابر، گفته:

اين قول فاسد است بالبديهه زيرا لازم است كه هيچ كس او را بخواب نبيند جز بصورتى كه وفات كرده بر آن، و دو كس در يك حال او را در دو مكان بخواب نبيند و لازم آيد كه اكنون زنده شود، و از گورش برآيد، و در بازارها راه رود، و با مردم گفتگو كند و بايد گورش تهى ماند از تنش، و در آن چيزى نماند و تنها گور زيارت شود و سلام بر غائب ادا گردد، زيرا رواست شبانه روز در خواب ديده شود در جز گورش هميشه و اين نادانيها است كه هر كه بوئى از خرد دارد نپذيرد.

و گروهى گفتند: معناش اينست كه هر كه او را بصورتى كه داشته بيند، و لازم آيد كسى كه او را بجز وصفش در خواب بيند پرت‌وپلا باشد و معلوم است كه در خواب بوصفى ديده شود كه مخالف وصف او است كه در دنيا داشته و آن رؤيا درست باشد چنانچه اگر در خواب تن او را پر يك خانه بيند و تعبيرش اينست كه آن خانه پر از خير شود.

و اگر شيطان ميتوانست بهر شكلى كه او داشته يا باو وابسته شود درآيد معارض است با اينكه فرموده: «فان الشيطان لا يتمثل بى» پس بهتر بركنار بودن رؤياى او است، و رؤياى هر چيز او، و هر شكل وابسته باو از تمثل شيطان كه در احترام او رساتر است و شايسته‌تر است بمقام عصمت او چنانچه در بيدارى از شيطان معصوم بود، گفته: تفسير درست حديث اينست كه ديدن او در خواب بهر حالتى بيهوده نيست و پرت‌وپلا نيست بلكه درست است، و اگر هم جز در صورت او است، از شيطان نيست و از طرف خداست.

گفته اين قول قاضى و أبى بكر و جز او است، و مؤيد آنست قول آن حضرت‌


صفحه 226

6«فقد رأى الحق» يعنى حق است آنچه خواب بيننده اعلام كند و اگر ظاهرش درست باشد بسيار خوب و گر نه تفسيرش كند و آن را مهمل نگذارد زيرا يا مژده خير است يا وهم دادن از بدى و يا آگهى بر حكمى كه سودش دارد در دينش يا دنياش.

غزّالى گفته: مقصود اين نيست كه پيغمبر را ديده بلكه نمونه‌اى ديده كه ابزار اداى مقصودى از طرف من است و واسطه است ميان من و او در شناخت حق بلكه تن در بيدارى هم جز ابزارى از نفس نيست و حق اينست كه آنچه را شخص خواب بيند روح مقدس او است و تنها خدا بدلش انداخته كه او است.

كرمانى در شرح بخارى گفته: «مرا ديده» يعنى ديد او پرت‌وپلا نيست و خيال شيطانى نيست چنانچه در روايتى «البته حق را ديده» و اين ديد بآفرينش خدا است و مواجهه و مقابله شرط آن نيست، اگر گويند: بسا كه بر خلاف وصفش در خواب ديده شود، و دو كس در دو مكان در يك حال او را خواب بينند.

گويم: در گمان خواب بيننده چنين است، و بسا كه او برخى خيالات كه مربوط بچشمگير عادى او است در ديد گيرد، اگر گوئى: در اينجا جزاء همان شرط است گوئيم مقصود از جزاء لازم آنست و معنا اينست كه مژده گيرد كه مرا ديده است و طيبى گفته: يگانگى شرط و جزاء دليل مبالغه است، يعنى مرا بحقيقت و كامل ديده، و قاضى گفته بسا مقيد است بكسى كه او را بر وصف واقعى وى ديده باشد، و اگر نباشد خواب تعبيردار است نه خواب حقيقى، و آن ضعيف است، پايان ياوه‌هاى آنها.

و ظاهر اينست كه ديد حقيقى نيست بلكه حصول صورتيست در حسّ مشترك يا جز آن بقدرت خدا تعالى، و غرض از اين تعبير بيان اينست كه رؤيا حقيقت است و از خداست نه از شيطان، و اين تعبير عرفيت دارد، چنانچه مردى گويد:

هر كه خواهد مرا بيند بايد فلانى را بيند، يعنى ديد او ديد من است، و اين بر