بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 76

نكرديد جز يك روز، 104 طه» و بيان كرده كه مردمى در قيامت ندانند چه اندازه در گورها ماندند تا آنجا كه برخى پندارند 10 روز و برخى تنها يك روز، و نميشود اين وصف كسى باشد كه تا روز قيامت عذاب كشيده يا نعمت ديده زيرا چنين كسى بحال خود نادان نيست و در اشتباه نماند.

و البته از امام صادق7روايت شده كه فرمود: همانا پرسش در گور از كسى است كه ايمان محض يا كفر محض دارد و از ديگران صرف نظر شود، و در باره رجعت هم فرمود همانا بدنيا برگردد هنگام ظهور قائم7هر كه محض ايمان دارد و يا محض كفر و اما ديگران رجوع ندارند تا قيامت.

و البته همكيشان، اختلاف دارند در كسى كه پس از مرگش نعمت بيند يا عذاب چشد، برخى گفتند نعمت و عذاب از آن روح است كه امر و نهى و تكليف بدو توجه داشته و آن را جوهر نامند، و ديگران گويند روح زندگى تن است در دنيا و بايد نعمت و عذاب از تن باشد، و از نظر عقل هر دو رواست.

و قول آنكه گفته جوهر مخاطب است روشنتر است و فلاسفه آن را «بسيط» نامند، در حديث هم آمده كه پيغمبر و ائمه بعدش بخصوص پس از مردن با تن و روح بآسمان برآيند و با همان تن دنيوى نعمت يابند و اين مخصوص حجج خدا است نه ديگران، و در روايت است كه پيغمبر6فرمود: هر كه نزد گورم بمن صلوات فرستد من آن را شنوم و هر كه از دور بمن صلوات فرستد بمنش رسانند و فرمود: هر كه يك بار بر من صلوات فرستد من ده بارش صلوات فرستم پس هر كس از شماها ميخواهد بسيار بر من صلوات فرستد يا كم، و بيان كرده كه پس از بيرون رفتنش از دنيا صلوات بر خود را شنود و اين نشود مگر آنكه نزد خدا زنده باشد.

و همچنين باشند ائمه هدى سلام سلام كن نزديك را شنوند و از دور را بآنها رسانند و اخبار درست از آنها بدين معنا وارد است و البته خدا هم فرمود «مپندار البته آنان كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه زنده‌اند- الآية- 169- آل عمران» تا آخر آنچه در كتاب معاد گذشت، گويم ما هم در آنجا در اين باره سخن‌


صفحه 77

گفتيم و باز نگوئيم.

مفيد- قده- در كتاب مسائل گفته: سخن در نعمت و عذاب اصحاب قبور است كه در برابر چه باشد و از كجا بآنها برسد و صورتشان در اين حال چگونه است؟

و گويم: خدا تعالى كالبدهاى نمونه كالبدشان در دنيا بآنها دهد، تا مؤمنشان در آن نعمت بيند و كافرشان عذاب چشد نه با آن تنى كه در گور دارند و مشهور است كه از هم بپاشد و بپوسد و از ميان برود بگذشت زمان و اين ثواب و عذاب در جايى جز گورشان بدانها رسد، و اين بنا بر عقيده من در نفس پيوسته است، و معنى انسان مكلف نزد من همانست كه پديد شده و خود داراست و خارج از صفات جواهر و اعراض است و طبق آن رواياتى از راستگوى خاندان محمّد گذشت، و من عقيده‌اى براى متكلمين اماميه پيش از خودم در اين باره نفهميدم تا آن را تاييد كنم و خلافى ميان من و فقهاء اماميه و اصحاب حديث در اين باره بنظر ندارم.

سيد مرتضى- رضي الله عنه- در جواب سؤالات عكبريه گفته است در جواب سؤال از قول خدا «و مپندار آنان كه در راه خدا كشته شدند مرده‌اند بلكه زنده‌اند نزد پروردگارشان روزى برند، 169- آل عمران» پرسيده آيا روزى جز براى تن است؟

اين زندگى چه صورتى دارد؟ با اينكه ما همه گوئيم جواهر متلاشى نشوند، و چه امتيازيست در اين صورت ميان زندگى مؤمن و كافر؟

و او- قده- پاسخ داده روزى جز براى جاندار نيست و جانداران نزد ما جسم نيستند بلكه ذواتى باشند كه باين جهان بيرون شدند بدين تن‌ها و بسيارى از كارها را نتوانند جز بوسيله تن و تن ابزار كار آنها است، و اگر پس از مرگ از آن بى‌نياز شوند رواست كه روزى روحانى بى‌تن كه در خور آنها است و لذت بخش آنها است برگيرند، و اگر بتن برگردند مانند دنيا روزى برند و خورند و اما اينكه گفته صورت اين زندگى چيست؟ زندگى صورتى جوهرى ندارد چون يك عرضى است قائم بذات كار كن نه به تن‌ها كه زندگى نمو در آنها است و نه زندگى معنوى كه شرط دانش و قدرت و مانند آنها است.


صفحه 78

و اينكه گفته همه گوئيم جواهر تلاشى ندارند، چنان نيست كه گمان كرده و اگر چنين بود نميشد برخى جواهر زنده باشند و برخى مرده چنانچه زندگى نمو در برخى اجساد هست و در برخى نيست بقول همه، و اگر گوئيم زندگى سراى ديگر شامل اهل كفر و ايمان هر دو هست مخالف اصلى نيست در دين و زندگى اهل ايمان شرط كاميابى و نعمت است و زندگى كفار شرط درد كشيدن و كيفر.

و او- رضي الله عنه- در جواب مسائل رى خود كه از روح پرسيدند گفته: عقيده ما در روح اين است كه هوائيست كه در روزنه‌هاى تن زنده روانست چون بروانى آنها زندگى ثابت است، و هوائى كه در روزنه جماد روان شود زندگى نام ندارد، و روح جسمى است در اين نمونه.

گويم: يكى از صوفيه در كتب خود از كميل بن زياد روايت كرده كه گفت از مولانا امير المؤمنين7پرسيدم و گفتم: يا امير المؤمنين ميخواهم نفسم را بمن بشناسانى، فرمود: اى كميل كدام نفس را ميخواهى بتو معرفى كنم؟ گفتم: اى آقايم آيا جز يك نفس است؟ فرمود: اى كميل همانا 4 نفس است، ناميه نباتيه حسيّه حيوانيّه، ناطقه قدسيّه، كليّه الهيه، و براى هر كدام 5 نيرو دو خاصيت است.

ناميه نباتيه 5 نيرو دارد: ماسكه، جاذبه، هاضمه، دافعه و مربيه، و دو خاصيت دارد، فزونى و كاستى و از كبد برخيزد، و حسيّه حيوانيه 5 نيرو دارد گوش، چشم، بوئيدن، چشيدن و بسيدن، و دو خاصيت دارد، خشنودى و خشم و از دل برخيزد، و ناطقه قدسيه 5 نيرو دارد، فكر، ذكر، دانش، بردبارى هوشمندى و آگاهى، و از تن برنخيزد، و مانندتر چيزها است بنفوس فلكيه و دو خاصيت دارد، نزاهت و حكمت، و كليه الهيه 5 نيرو دارد، خرمى در نيستى نعمت در بدبختى، عزّت در خوارى، درويشى در توانگرى، و شكيب در بلا و گرفتارى، و دو خاصيت دارد، رضا و تسليم و اين است كه مبدأش از خدا است و بدو بازگردد، خدا فرمود «دميدم در او از روح خودم، 29- الحجر» و هم‌


صفحه 79

فرموده «برگرد بسوى پروردگارت خشنود، 27- الفجر» و عقل در ميان همه است.

ميگويم: اين تعبيرات در اخبار معتبره و معموله نيامدند و به پرتو پلاهاى صوفيه مانند، و يكى در شرح اين خبر گفته: دو نفس نخست در كلامش7حيوانى باشند و كامجو و آزاركش در دنيا و ديگر سراى و دو تاى اخير انسانيند و در هر دو جهان سعادتمندند و بويژه آخرى كه هيچ بدبختى ندارد و از آن نباشد بلكه از روح خدا دميده است و در آن آزارى نباشد ولى در بيشتر مردم وجود ندارد و در چند هزار يكى هم بدست نيايد و همچنان اعضاء و جوارح را نه كام است و نه درد، نبينى كه بيمار خواب از زخم خود كه در بيدارى درد دارد دردى نفهمد چون دردناك از عالم دنيا رو بعالم برزخ كرده و چون بيمار بيدار شود و بعالم شهادت برگردد و در حواسّ نشيند درد و سوزش را دريابد و اگر در برزخ دچار دردى شود چون خوابى دردناك يا لذتى يابد چون خوابى خوش اين درد و لذت تا هر جا با او باشد و همچنين است حالش در آخرت- پايان.

علامه حلّى- نور- در كتاب معارج الفهم گفته: مردم در حقيقت نفس اختلاف دارند كه چيست؟ و در باره آن چند قول ممكن است زيرا نفس يا جوهر است يا عرض يا مركب از هر دو و اگر جوهر باشد مكانى است يا لا مكان و اگر مكانى است قسمت پذير است يا نه و هر كدام اين‌ها معتقدى دارد.

و مشهور دو قول است 1- نفس جوهريست مجرد نه جسم و نه در جسم و سرپرست تن است و اين قول بيشتر حكماء است و مأثور از شيخ مفيد ما و بنى نوبخت همكيشان ما 2- جوهريست بنيادى در تن از آغاز عمر تا پايان بى‌تبدل و فزونى و نقصان و معتزله گويند همان كالبد محسوس است و در اينجا مذاهب ديگر هم هست 1- نفس همان خداست 2- مزاج است 3- خون است 4- آتش 5- هواء و مذاهب ياوه ديگر.

محقق طوسى- قده- در تجريد گفته آن جوهريست مجرد و علامه در


صفحه 80

شرحش گفته: مردم در ماهيت نفس اختلاف دارند كه آيا جوهر است يا نه؟ مشهور نزد متقدمين و جمعى از متكلمين مانند بنى نوبخت از اماميه و شيخ مفيد آنها و غزّالى از اشاعره اين است كه جوهريست مجرّد نه جسم و نه جسمانى و همان است كه منصف اختيار كرده- پايان- و محقق طوسى- ره- در فصول خود هم گفته: آنچه انسان بواژه (من) از آن تعبير كند اگر عرض باشد محل خواهد كه بدان متصف گردد ولى انسان وصف چيزى نيست بالبديهه بلكه وصف پذير است پس بايد جوهر باشد و اگر خود تن يا عضوى از آن باشد دانش پذير نباشد ولى ببديهه آدمى دانش پذير است پس جوهريست دانا و تن و همه اعضاء ابزار كار اويند و ما آن را در اينجا روح ناميم- پايان- و در رساله قوائد العقائدش توقف كرده و بهمان نقل اقوال اكتفاء كرده و گفته:

مسأله دوم در اقوال مردم در حقيقت آدمى كه چيست؟ برخى گفتند: همان كالبد چشمگير است و برخى او را اجزاء بنيادى درون تركيب تن محفوظ از فزونى و كاستى دانند نظام گفته: جسم لطيفى است درون تن روان در همه اعضاء و چون عضوى بريده شود خود را باعضاء ديگر كشد و چون بريدنى شود كه او را هم ببرد مرگ آيد.

ابن راوندى گفته: جوهر لا يتجزى است در دل، برخى گفتند: اخلاط اربعه است و برخى گفتند: روح است كه جوهريست مركب از بخار و لطيف اخلاط كه در اعضاء رئيسه مانند مغز و دل و كبد جا دارد و از آنها روح در رگها و اعصاب نفوذ كند و باعضاء ديگر رسد و همه اين‌ها جواهر جسمانى باشند برخى گفتند:

همان مزاج معتدل انسانى است و برخى نقشه ثابت تن كه تا پايان عمر بماند دانند، برخى آن را عرضى بنام زندگى شناسند و طبق همه اين اقوال عرض باشد و حكماء و جمعى از محققان ديگر گفته‌اند: جوهريست غير جسمانى و اشاره حسى را نشايد اين است مذاهب در باره نفس و برخى ظاهر الفسادند- پايان-.


صفحه 81

و شيخ سديد مفيد- طيب- در پاسخ اين پرسش كه نظر شما- ادام اللَّه تعالى علوه- در باره ارواح و حقيقت و كيفيت آنها چيست و چون از تن جدا شوند چه دارند؟ زندگى نمو و غذا پذيرى زندگى ذوات فعاله معنوى؟

جواب ارواح نزد ما اعراضند و نمانند و خدا تعالى آن را پياپى بموجود زنده بدهد و چون زندگى بسر آيد مرگ آيد كه ضدّ زندگى است و چون خدا مرده‌ها را زنده كند از زندگى آغاز كند كه روح است و زندگى در ذوات فعاله آن معنا است كه دانش و نيرو را شايد و شرط است كه دانا باشد و توانا و از نوع زندگى نيست كه هست در پاسخ اين پرسش كه:

چه فرمايد- حرس اللَّه تعالى عزّه- در باره آدمى آيا همين كالبد چشمگير و فهمنده است چنانچه پيروان أبى هاشم گويند يا جزئى است در دل كه حسّ و ادراك دارد چنانچه از ابى بكر بن اخشاد حكايت است.

جواب: آدمى آنست كه بنو نوبخت گفته‌اند و از هشام بن حكم نقل است و اخبار ائمه ما:دلالت دارند بر آنچه عقيده من است كه آدمى چيزيست خوددار نه حجم دارد و نه مكان، نه تركيب و نه حركت و سكون، نه اجتماع و نه افتراق و آن همانست كه حكماء پيشين آن را جوهر بسيط ناميده‌اند، و چنان نيست كه جبّائى و پسرش و پيروانشان گفته‌اند كه مجموع مركبى است، و نه آنچه ابن اخشاد گفته كه جسمى است درون كالبد ظاهر، و نه چنانچه اعوازى گفته كه جزء لا يتجزى است.

و هم قول هشامند معمّر از معتزله و بنى نوبخت از شيعه چنانچه پيش گفتم و آنست كه دانش و توان و زندگى و خواست و نخواست و بغض و حب دارد و بخود هستى دارد و در كارهاش نياز بابزارى كه تن است دارد و توصيف آن بزنده بودن همين است كه دانش و توان را شايد، و وصف او بزندگى مانند وصف تن بزندگى نيست طبق آنچه پيش گفتيم، و بسا از آن بروح تعبير شود و بهمين معنا در اخبار آمده كه چون روح از تن جدا شود در نعمت باشد يا عذاب‌


صفحه 82

و مقصود اينست كه انسانى بمعنى جوهر بسيط روح ناميده شود و ثواب و عقاب بر او است، و امر و نهى و وعد و وعيد رو بدو دارند و قرآن هم بر اين دليل است كه «أيا انسان چه مغرورت كرد بپروردگار كريمت، آنكه آفريدت پس ساختت و درستت كرد، و در هر صورتى خواست تو را بست 6- 8- الانفطار» خدا تعالى خبر داده كه انسان جز صورتست و صورت در او بسته شده، و اگر انسان همان صورت بود قول خدا «در هر صورتى خواست تو را بست» معنى نداشت زيرا بسته در چيزى جز آنست كه در او بسته شده، و محال است كه صورت در خود بسته شود و خود او باشد.

و خدا در باره مؤمن آل يس فرموده «گفته شد درآ ببهشت، گفت اى كاش مردم من ميدانستند بآمرزشى كه پروردگارم بمن داد، 26- 27- يس» و خبر داد كه او زنده است و گويا گرچه تنش روى زمين يا درون آنست، و خدا فرموده «و مپندار آنان كه كشته شدند در راه خدا مردگانند بلكه زنده‌اند نزد پروردگار خود روزى‌بر، شاد، 169- آل عمران» گزارش داده كه زنده‌اند گرچه تن آنها روى زمين بيجانست.

و از ائمه صادقين عليهم السّلام روايت است كه: چون ارواح مؤمنان از تن‌ها جدا شوند خدايشان در كالبدها مانند تن خودشان جا دهد و در بهشت بدانها نعمت دهد و منكر شدند آنچه را عامّه دعوى دارند كه آنان در چينه‌دان پرنده‌هاى سبز درآيند و فرمودند: مؤمن نزد خدا ارجمندتر از آنست، و ما را بر آنچه گفتيم دليلها است از عقل كه مخالف راه انتقاد آنها را ندارد و نظائر ديگر از ادله شرعيه داريم و به خدا يارى جويم- پايان سخن او- رفع اللَّه مقامه.

غزالى در أربعين گفته: روح جان و حقيقت تو است و از هر چيز بر تو نهانتر است و مقصودم از روحت همان خاصيت انسانى است كه بخدا وابسته است بقول خودش «بگو روح از أمر پروردگارم است، 85 الاسراء» و بقولش «و دميدم در او از روح خود، 29- الحجر» نه روح جسمانى لطيف كه قوّه حس و حركت‌


صفحه 83

دارد و از قلب برخيزد و در روزنه‌هاى رگهاى زننده همه تن روان شود و از آن نور ديد بر چشم و نور شنيد بر گوش افاضه شود و همچنين بر قواى ديگر و بر حركات و حواسّ چنانچه نور چراغ بر ديوارهاى اتاق بتابد كه باطراف آن گردانده شود.

اين روح در بهائم هم هست و بمرگ نابود شود چون بخار معتدلى است از اعتدال مزاج اخلاط، و چون مزاج منحل شد از ميان برود چنانچه روشنى چراغ كه خاموش شود براى اينكه روغنش تمام شده يا فوتش كردند، خوراك هم كه از جاندار بريده شود اين روح تباه گردد چون خوراك، روغن اين چراغ است و كشتن چون فوت كردن بآنست، و اين همان روح است كه علم پزشكى نگهدار آنست، و شناخت و امانت ندارد كه داراى آنها روح ويژه انسانى است، و مقصود ما از امانت عهده دارى تكليف بگرايش نمودن بثواب و كيفر بر اثر فرمانبرى و نافرمانى است.

و اين روح بمرگ نيست نشود و پس از مرگ بماند يا در نعمت و يا در عذاب زيرا جايگاه معرفت است و خاك جايگاه معرفت را و ايمان را نخورد، و اخبار بدان گويايند، و گواه از بصيرت دارد، و شارع رخصت بررسى وصف آن را نداده تا گويد- اين روح نيست نشود، نميرد بلكه بمرگ حالش عوض شود نه جايش و گور برايش يا بوستانى است از بهشت يا گودالى است از دوزخ، زيرا پيوندى با تن ندارد جز بكار گرفتن آن، يا كسب معارف ابتدائى از شبكه حواسّ آن، و تن ابزار و مركب و شبكه آنست، و نبود ابزار و شبكه و مركب مايه نبود شكارچى نيست، آرى اگر دام پس از پايان شكار نيست شود غنيمتى است كه بارش از دوش بيفتد.

و از اين رو فرموده7: «تحفه مؤمن مرگ است» ولى اگر پيش از شكار كردن دام از دست برود افسوس و پشيمانى و درد آرد، و از اين رو مقصر گويد «پروردگارا برم گردان شايد كارى كه نكردم انجام دهم نه هرگز، 101- المؤمنون» بلكه هر كس به دام دل بندد و فريفته زيبائى آن گردد دو چندان عذاب كشد، يكى‌