
آسمان و جهان( ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14)
تأليف
علامه مجلسی
تاریخ وفات مؤلف: 1110 ق
مترجم: کمره ای، محمد باقر
محقق / مصحح: ندارد
موضوع: گوناگون
زبان: فارسی
تعداد جلد: 10
ناشر: اسلامیه
مکان چاپ: تهران
سال چاپ: 1351 ش
نوبت چاپ: اول
توضیحات:آسمان و جهان، ترجمه جلد چهاردهم بحار الانوار از مجموعه بیست و پنج جلدی مطابق جلد پنجاه و چهار از مجموعه صد و ده جلدی است.
جلد هفتم
بنام خداوند بخشنده مهربان
[ابواب تأثير جادو و چشم و حقيقت فرشته و جن]
باب [اول] تاثير جادو و چشم و حقيقت آنها بيش از آنچه در باب عصمت فرشته گذشت
آيات قرآن مجيد
1- البقره- 102 مىآموزند به مردم جادو تا فرمايد ياد گيرند از آنها آنچه جدائى اندازند بدان ميان مرد و همسرش و نيستند زيانبار بكسى جز بخواست خدا 2- الاعراف- 116- چون برافكندند چشم مردم را جادو كردند و آنها را ترساندند و جادوئى بزرگ آوردند.
3- يونس- 77- رستگارنيند جادوگران 81- موسى گفت: آنچه آورديد جادو است البته خدايش بيهوده سازد زيرا خدا به نسازد كار تباهكاران را 4- يوسف- 67- تا 68 گفت اى پسر جانم در نيائيد از يك در و درآييد از چند در من بىنياز نكنم شما را از طرف خدا به هيچ، نيست حكم جز براى خدا بس بر او
توكل كنند متوكلان و چون درآمدند از آنجا كه پدرشان فرموده بود و هيچ سودى برايشان نداشت در برابر خدا جز اينكه نيازى در دل يعقوب بود و برآوردش چون دانش داشت كه ما بدو آموخته بوديم ولى بيشتر مردم نميدانند 5- طه- 66- 69- گفت بلكه در افكنيد و چون ريسمانها و عصاهاشان را افكندند بخيالش آمد از جادوى آنها كه ميشتابند تا فرمايد همانا آنچه كردند نيرنگ جادوگر بود و رستگار نشود جادوگر هر چه آورد.
6- القلم- 51- 52- و راستش نزديك بود آنان كه كافر شدند بلغزانندت با ديدههاشان چون قرآن را شنيدند و مىگويند البته او ديوانه است، و نيست آن جز ياد آورى براى جهانيان.
7- الفلق- 4- 5 و از شر دمندهها در گره، و از شر حسود چون حسد برد
تفسير
: طبرسى- ره- در قول خدا «جادو بمردم ياد دهند» در (ج 1 ص 17) گفته: جادو، كهانت، نيرنگ همانندند مؤلف، العين، گفته: جادو كاريست كه بشياطين نزديك سازد و از جادو چشمبنديست كه چيزى را بر خلاف واقع نمايد جادو كاريست با سبب نهانى و خلاف حق را نمايد و آن را از جنس خود در ظاهر گرداند نه در حقيقت نبينى خدا فرمايد: بخيالش انداخت از جادو كه ميشتابند و در قول خدا (ج 1 ص 176) «كه در آنچه جدائى افكندند بدان» گفته: در آن چند وجه است.
1- يكى را بر ديگرى آشفته سازند و دشمن او كنند تا بجدائى كشد از قتاده 2- يكى از زوجين را گمراه كنند و بكفر و شرك وادارند تا از ديگرى كه كه مؤمن و پابند دينست جدا شود براى اختلاف مذهب 3- ميان آن دو سخن چينى كنند تا از هم جدا شوند، جز بخواست خدا يعنى بدانش او كه تهديد است يا بواگذارى او بيضاوى در (ج 1 ص 102) تفسيرش گفته: جادو كاريست بكمك شيطان كه از خود آدمى برنيايد و آن انجام نپذيرد مگر از كسى كه در بدى و خبث نفس چون شيطان باشد، زيرا وابستگى شرط
همكاريست، و از اينجا است كه جادوگر جز پيغمبر و ولى خداست، و كار عجيبى كه با ابزار و دارو كنند يا بتردستى بد نيست و در حقيقت جادو نيست و براى نازك كارى و نهانى سببش بآن جادو گويند.
شيخ- قده- در (1- 374) تبيان گفته: در معناى سحر 4 قول است.
1- نمايشى است و نيرنگى بىواقع كه بجادو شده نموده شود كه حقيقت است.
2- چشم بندى از نيرنگ بازى 3- صورت جاندارى را دگرگون كردن يا جسمى پديد آوردن و جادوگر تواند آدمى را بصورت خر كند يا اجسامى پديد آورد، 4- اينكه يك نوع خدمت به پريانست. و قول درستتر همان نخست است زيرا خارق عادى بر جادوگر روانيست و هر كه آن را روا دارد كافر است، زيرا با جواز آن دانستن درستى معجزات نشدنيست كه دليل نبوت هستند، زيرا آن را با حيله و جادو هم روا دارد.
نيشابورى گفته: سحر در لغت هر آنچه است كه لطيف ماخذ و نهان سبب است و دانشمند سحر هم از آن نام گيرد و سحرش نيرنگ او است، سحر شش است و در شرع هر نمايش خلاف حقيقتى سحر است چون نيرنگ و خدعه و فريب است، و بسا در خصوص موردى پسنديده است مانند سحر حلال كه پيغمبر6فرمود: راستى برخى گفتهها سحراند.
سحر چند قسم است: 1- سحر كلدانيها كه در دوران باستان بودند كه مردمى ستاره پرست بودند و پنداشتند كه آنها جهان مدارند و خوبى و بدى و سعادت و شقاوت از آنهاست، و خارق پديد سازند بر اثر مزج نيروهاى آسمانى به نيروهاى زمينى و آنانند كه خدا ابراهيم7را فرستاد در برابرشان.
2- جادوى اصحاب اوهام و نفوس قويه، بدليل اينكه چون تنه درخت خرما روى زمين باشد آدمى بر آن راه رود و اگر پل باشد نتواند راه رفت و اين نيست مگر اينكه براى تخيل سقوط چون قوت گرفت مايه آن شود، اطباء اتفاق دارند بر
غدقن خون دماغ از نگاه بر چيزهاى سرخ و آدم غشى از نگاه بر چيزهاى درخشان و چرخان، و اين نباشد جز براى اينكه نفوس فرمانبر و هم آفريده شدند، همه امتها اتفاق دارند كه دعا اثر بخش است، و دعا زبانى بىهمراهى دل كم اثر است چشم زخم هم مورد اتفاق خردمندانست 3- جادو بكمك ارواح زمينى كه آن را عزائم و تسخير جن نامند.
4- چشم بندى كه شعبدهاش نامند.
5- كارهاى شگفتآور بوسيله ابزار مكانيكى بر پايه تناسب هندسى و فشار خلا چون ساعت و جر اثقال و اين را نبايد جادو شمرد چون وسيله معلوم و درست دارد.
5- كارهائى بكمك خواص داروها و سنگها 6- تسخير دلها چنانچه جادوگر بدعوى دانستن اسم اعظم يا فرماندهى بر پريان كسى را بفريبد كه كم خرد است و كم شعور و دل او را مسخر خود كند و در او هراسى پديد سازد و با او هر چه خواهد كند.
7- سخن چينى و دو بهمزنى از راههاى نهانى و لطيف پايان.
اين خلاصهايست از آنچه ما از رازى در باب عصمت فرشتهها آورديم.
و در تفسير قول خدا سبحانه «فَيَتَعَلَّمُونَ» گفته: يعنى مردم از دو فرشته ياد گرفتند آنچه را با آن ميان شوهر و زنش جدائى اندازند يا براى آنكه جادو را حق داند و كافر شود و زنش از او جدا شود يا بفريب و نيرنگ آنها را از هم جدا كند مانند دميدن در گره و مانندش كه خدا اختلاف و ناسازى نزد آن پديد كند براى آزمودن، چون جادو اثرى دارد بدليل اينكه فرموده «زيان نرسانند بكسى جز بخواست خدا» يعنى باراده و نيروى او كه اگر خواهد بدنبال جادو كارى كند و اگر خواهد نكند.
و اثر جادو تنها همين نبوده ولى چون سازش زن و شوهر محكمترين پيوند است آن را نام برده تا نمونه اثرهاى ديگر باشد- پايان
و در تفسير امام7در باره «فَيَتَعَلَّمُونَ» گذشت كه مقصود اينست كه جادو طلبان از آنچه ديوان بر ملك سليمان نوشتند راجع به نير نجات و از آنچه بر دو فرشته هاروت و ماروت در بابل نازل شد ياد گرفتند كه ميان زن و شوهر جدائى افكنند و زيان بمردم زنند ياد گرفتند دو بهمزنى را با نيرنگ و سخن چينى و دلفريبى باينكه در كجا دعا زير خاك كرده و چه كارى كرده تا زن و مرد دوست هم شوند يا زن و شوهر از هم جدا شوند ولى جز بخواست خدا كارى نتوانند يعنى خدا آنها را رها كند و اگر خواهد بزور جلو آنها را بگيرد.
طبرسى- ره- در (ج 4 ص 461) مجمع در تفسير «فَلَمَّا أَلْقَوْا» گفته: يعنى چون جادوگران سحر خود را نمودند و حيله كردند در جنبانيدن عصاها و ريسمانها بوسيله جيوه درون آنها كه بخورشيد گرم شدند و بهر خدعه و فريبى كه داشتند تا مردم خيال كردند مارهايند، چشم مردم را بستند چون نمايشى دادند بدانها كه واقع آن را نميدانستند، چون دور بودند و نميگذاشتند نزديك آنها بروند و بفهمند، و اين دليل است كه جادو حقيقت ندارد، زيرا اگر در واقع مار شده بودند خدا نميفرمود: چشم مردم را جادو كردند بلكه ميفرمود: چون افكندند مارها گرديدند پايان رازى در (ج 14: 203) تفسيرش گفته: دليل آنان كه گويند جادو صرف ظاهرسازيست اين آيه است قاضى گفته: اگر جادو حقيقت داشت دلشان را جادو كرده بودند نه چشمشان را، واحدى گفته مقصود اينست كه چشم بندى كردند تا ديدهها درست نديدند و وارونه ديدند.
طبرسى در (ج 5 ص 126) مجمع گفته: «وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ» يعنى پيروز نشوند و دليل بر دعوى خود نياورند و همانا بر ناتوانان فريبكارى كنند «آنچه شما آورديد جادو است» نه آنچه من آوردم خدا جادوى شما را باطل كند چون كار تبهكاران را به نسازد و آن را بيهوده كند تا حق از باطل جدا شود.
و در (ج 5 ص 249- 250) در تفسير «لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ» گفته: از چشم
بر آنها ترسيد چون همه زيبا كامل و برادر و از يك پدر بودند، از ابن عباس، حسن، قتاده، ضحاك، سدى و ابو مسلم.
و گفتهاند: از حسد مردم بدانها ترسيد كه مبادا قهرمانى آنها را بشاه گزارش دهند و آنها را زندان كند يا بكشد از ترس بر خود- از جبائى است كه چشم زخم را نپذيرفته و گفته دليلى ندارد، و بسيارى از محققان آن را پذيرفتند و روايتى از پيغمبر6كه فرمود: چشم زخم درست است تا آنجا كه قله كوه را فرو آورد و چشم را تا آنجا اثر بخش دانسته كه كوه كن است.
و در خبر است كه حسنين را بدين دعا بخدا پناه ميداد «اعيذكما بكلمات اللَّه التامه، من كل شيطان و هامّة و من كلّ عين لامّة» و روايت است كه ابراهيم7دو پسرش را با همين عبارت تعويذ داد و هم موسى7دو پسر هارون را.
روايت است كه پسران جعفر بن ابى طالب سفيد چهره بودند و اسماء بنت عميس گفت: يا رسول اللَّه زود چشم ميخورند، من دعاى چشم زخم براشان بگيرم؟ فرمود:
آرى، روايت است كه جبرئيل با اين دعا پيغمبر را از چشم زخم بيمه كرد و آن را برسول خدا ياد داد «بسم اللَّه ارقيك من كل عين حاسد، اللَّه يشفيك» و روايت است كه پيغمبر6فرمود: اگر چيزى بر قدر پيش مىافتاد چشم بود.
چرا چشم اثر ميكند؟ جاحظ گفته دور نيست كه از چشم شور اجزاء لطيفى برآيد و بر روى چشم زده اثر گذارد و اين خاصيت در برخى چشمها چون خاصيت در پارهاى چيزهاى ديگر است.
و بدو اعتراض شده كه اگر چنين بود بايد در همه چيز اثر كند نه پارهاى چيزها بعلاوه كه اجزاء جوهرند، و جواهر همانندند و در يك ديگر اثر ندارند، ابو هاشم گفته: اثر كار خدا است كه براى مصلحتى شيوه او است و قاضى هم چنين گفته: در اين باره سخنى از شريف اجل رضى موسوى قده ديدم كه خواستم در اينجا بياورم، گفته: خدا براى بندههايش مصلحت بين است، و رواست كه دگرگونى نعمت زيد بصلاح عمرو باشد چون ميداند كه اگر نعمت زيد را نگيرد عمر و دنيا
پرست مىشود از دين در ميرود و خدا نعمت زيد را ميستاند و در دنيا يا آخرت بدو عوض ميدهد و اين تفسيريست براى قول پيغمبر6كه «العين حقّ» بعلاوه روايت است كه چون چيزى در چشم بندهها بزرگ نمايد خدا پستش كند، بنا بر اين دور نيست كه چون چيزى در چشم برخى بينندهها بسيار خوش و ارجمند جلوه كند پست و دگرگون شود، چنانچه روايت است كه به ماده شتر عضباى خود كه در مسابقه از همه شتران پيش مىافتاد فرمود: بندهها چيزى را بالا نبرند جز خدايش پست كند.
و رواست كه پناه بردن بخدا و صلوات بر پيغمبر6كه دستور رسيده براى كسى كه چيزى بچشمش خوش آيد بجا آورد و جاى مصلحت دگرگونى را بگيرد و تغييرى پديد نشود چون بيننده رو بخدا كرده و بدو پناهيده و از دنيا برگشته و فريب آن را نخورده- پايان- «و من نتوانم كارى براى شما بكنم» در برابر قضاى خدا اگر چشم زخم يا جز آن باشد و حكم از خداست و بس و بر او توكل كنم كه توانا است شما را از چشم و از حسد نگهدارد و تندرست بمن بازگرداند، و همه بايد كار خود را بدو وانهند و بدو اعتماد كنند، و چون از آنجا كه پدرشان گفته بود و از چند دروازه بمصر در آمدند و در برابر خواست خدا كه چشم يا حسد باشد براى آنها سودى نداشت، چون او ميدانست حذر در برابر قدر اثر ندارد ولى براى دلخوشى خود چنين فرمانى داد و او دانشى داشت كه ما بدو آموختيم و آن را بكار بندد ولى بيشتر مردم نميدانند درجه دانش يعقوب را و راز قدر را و اينكه حذر در برابر قدر اثر ندارد.
رازى در (ج 18 ص 172) تفسيرش گفته: جمهور مفسران گفتند از چشم بر آنها نگران بود، و در اينجا دو بحث است:
1- اينكه چشم زخم درست است و اثر دارد، و دليلش دو چيز است يكم اتفاق قدماء مفسّران بر اينكه مراد از اين آيه همانست دوم: اينكه روايت است پيغمبر6حسن و حسين7را از چشم زخم