كرده تا او را سالخورده كرده و زخمين كرده و لاغر كرده و خواسته او را بكشد و گوشتش را بفروشد.
وانگه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: اى جابر آن را نزد صاحبش بر و او را نزد من آور، گفتم: صاحبش را نشناسم، فرمود: آن تو را رهنمايد بر او، گويد با او رفتم تا رسيدم به بنى واقف و در كوچهاى درآمد و در آن مجلسى بود، گفتند اى جابر چگونه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله را ترك كردى، و مسلمانان را ترك گفتى؟ گفتم: همه خوبند، ولى كدام صاحب اين شتريد؟ يكى گفت: من، گفتم: اجابت كن رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم را گفت مرا چه شده؟ گفتم: شترت از تو شكايت كرده، و من و شتر و صاحبش نزد رسول خدا آمديم.
فرمود: شترت بمن گزارش داده كه با او كار كردى تا پيرش كردى و زخمى كردى و لاغرش كردى و اكنون ميخواهى او را بكشى و گوشتش را بفروشى گفت اين بوده است يا رسول اللَّه، فرمود: آن را بمن بفروش، گفت: از آن تو باشد يا رسول اللَّه، فرمود: بلكه بمنش بفروش و رسول خدا آن را از وى خريد و رها كرد و در اطراف مدينه ميچريد، و چون مردى از ما خواستى شب يا بامداد برود جايى رسول خدا آن را بما ميداد، جابر گفت پس از آن ديدمش كه زخمش رفته و خوب شده.
35- در اختصاص: بسندش تا امام پنجم7كه چون امام چهارم درگذشت شترى داشت كه از چراگاه برگشت و پوز بر گورش ميزد و بخاك آن ميغلطيد، شترى بود كه پدرم با آن بحج و عمره ميرفت و هرگز تازيانه باو نزده بود.
36- در يك اصلى از اصحاب ما است: بسندى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله كه گوسفند بچه بده بركت است.
37- در كافى 283- روضه-: بسندى تا امام ششم7كه نوح آن 8 زوج را كه خدا فرموده «ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ- تا آخر آيه- 143- الانعام- از ميش دوتا بود يك جفت اهلى كه مردم آن را پرورش ميدادند و يك جفت ديگر كوهستانى و وحشى كه شكارشان روا بود و از بز هم دو تا يك اهلى و يك آهو از بيابان، و از شتر دو تا بختى
و عراب، و از گاو دوتا يك جفت اهلى و يك جفت گاو وحشى و هر پرنده خوب وحشى و اهلى سپس همه زمين غرق شد.
38- در كافى- بسندى از ابن ابى يعفور كه شنيدم امام پنجم7ميفرمود:
مبادا شتر سرخ بگيريد كه از همه كمعمرتر است.
در مكارم هم بىسند آن را از امام صادق7آورده.
39- در كافى- 6: 542 فروع-: بسندى تا امام ششم7كه اگر مردم ميدانستند كنه نيروى باربرى را كه خدا بناتوان داده بهيمه را گران نميكردند.
بيان: در نهايه (4: 38) گفته: كنه امر: حقيقت آنست و گفتهاند: وقت و اندازه آن، و گفتند هدف آنست.
ابو موسى گفت: يارانم مرا نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرستادند كه از او وسيله حمل بخواهم براى اينكه او را فرستادند تا وسيله سوارى بخواهد برايشان، و تمام حديث اينست كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: من شما را سوار نكردم ولى خدا شما را سوار كرد. يعنى تنها خدا اين نعمت را بدانها داده، و گفتند چون خدا هنگام نياز اين شتران را براشان فراهم كرد پس او بوده كه آنها را سوار كرده.
و گفتند: فراموش كرده بود كه سوگند ياد كرده آنها را سوار نكند، و چون فرمان داد بآنها شتر بدهند فرمود: من شما را سوار نكردم ولى خدا شما را سوار كرد چنانچه بروزهدار كه از فراموشى افطار كرده بود فرمود: خدا تو را خورانيده و سيراب كرده (نهايه 1: 295) و خلاصه چون خدا تعالى نيرو دهد بناتوان براى بردن بار سنگين بار بردن را بدو نسبت داده.
40- در كافى- 4: 542- فروع-: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه بر كوهان هر شترى شيطانيست او را براى خود زبون و رام كنيد و نام خدا را ببريد همانا خدا است كه بار را ميبرد.
41- در كافى- 542- فروع-: بسندى تا امام ششم7كه: اگر حجكننده ميدانست چه دارد بر باربرى كسى شتر را گران نميكرد.
42- از همان- 6: 544 فروع-: بسندى از عبد اللَّه بن سنان كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: راستى خدا عزّ و جلّ از هر چيزى چيزى را برگزيده، از شتر ماده شتر برگزيده و از گوسفند ميش ماده.
43- در تفسير على بن ابراهيم (75: مصنف از ميان و پايان حديث جملههائى را انداخته از پاورقى 140): بسندى تا امير المؤمنين7كه در وصف حاملان كرسى فرموده:
يكى از آنها در صورت نرّه گاو است كه سيد بهائم است و در ميان آن صورتها زيباتر از نرّه گاو نبوده و نه ايستادهتر تا بزرگان بنى اسرائيل گوساله پرست شدند و چون گرد او را گرفتند و او را در برابر خدا پرستيدند، فرشتهاى كه بصورت نره گاو بود از شرم خدا سر بزير شد كه در برابر خدا هم شكلش را پرستيدند و ترسيد مبادا عذاب بدو فرو آيد- الخبر.
44- در علل- 2: 180 چاپ قم-: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه گاو را گرامى داريد چون سيّد بهائم است و ديده بآسمان بر نياورده از شرم برابر خدا عز و جل از آنگاه كه گوساله را پرستيدند.
45- در عيون الاخبار- 134- و در علل: بسندش از امام رضا7از پدرانش كه مردى شامى از امير المؤمنين7پرسيد چرا نره گاو چشم بزير دارد و بآسمان برنيارد سرش را؟ فرمود از شرم خدا عز و جل چون كه قوم موسى گوساله را پرستيدند سر بزير شد، و پرسيد چرا بز دمش كج و بالا است و عورتش پيدا است؟ فرمود:
چون بز نافرمان نوح7شد چون بكشتى درآمد و نوح او را كشيد و دمش شكست و ميش عورت پوشيده دارد زيرا زود بكشتى درآمد و نوح دست بدنبال و دمش كشيد و دنبه بر آن استوار شد.
بيان: اين اخبار دلالت دارند كه نره گاو پيش از آنكه بنى اسرائيل گوساله پرستند بدين خلقت نبوده، و دور از باور نيست، و بسا گفته شود چون خدا ميدانست كه پرستش مىشود چنينش آفريد، و همين است سخن در باره بز و ماده ميش
ولى دور است از باور.
46- در مجازات النبويه- 290 چاپ قاهره- رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم در پاسخ پرسش از شتر فرمود: اعنان شياطينند رو نكنند جز پس رونده و پشت نكنند جز پس رونده و سودشان نيايد جز از سمت اشأم.
سيد رضى- رضي الله عنه- گفته: اعيان شياطين مجاز است چون اعنان بمعنى نواحى است و برخى گفتند عنان نواحى است نخست عقيده بصريانست و دوم از كوفيان و بهر دو گفته: منظور مبالغه در توصيف شتر است ببد خوئى و نافرمانى تا گويا شيطان فرمانده او است و مؤيد آنست قول آن حضرت صلى اللَّه عليه و اله و سلم: شتر از شيطان آفريده شده و فرموده او: بر كوهان هر شترى شيطانيست، وانگه نزديك بدان چه از زمخشرى گذشت بيان كرده.
47- در مجازات النبويه- 327- فرمود صلى اللَّه عليه و اله دشنام ندهيد شتر را كه بند آرنده خونست: و همانا مقصود اينست كه چون براى ديه داده شود سبب قطع خونريزى گردد و خونخواهى نشود، و اين حال را برگ پيوسته خونريزى مانند كرده كه چون وانهاده شود پياپى خون ريزد و چون درمان شود خون بند آيد ..
48- در در منثور (3: 329) از زيد بن ثابت كه بز نخواست بكشتى نوح درآيد و نوح دمش را گرفت و او را كشيد بكشتى و از اين رو دمش شكست و برگشت و عورتش پيدا شد، و ميش رفت و بكشتى در آمد و دست بدمش كشيد و عورتش را پوشيد.
49- در دلائل طبرى (88 دلائل الامامه): بسندى از ابى بصير كه با امام چهارم7بمكه رفتم و چون به ابواء رسيديم رمهاى گوسفند بود و ماده ميشى از رمه پس افتاده بود و سخت بع بع ميكرد و ببرهاش رو ميكرد و بسختى او را ميخواست، و چون بره ميايستاد مادرش بنگ ميكرد و بره بدنبالش ميرفت و امام فرمود: اى ابى بصير ميدانى اين ميش ببررهاش چه ميگويد؟ گفتم: نه بخدا نميدانم، فرمود: ميگويد برمه برس زيرا خواهرت سال گذشته در اينجا پس افتاد و گرگ او را خورد.
باب سوم: بحيره و همگنانش
آيات قرآن مجيد:
المائده- 103- مقرر نداشته خدا بحيره را و نه سائبه را و نه وصيله و نه حام ولى آنان كه كافرند ببندند بر خدا دروغ و بيشترشان نمىفهمند.
تفسير
: طبرسى در (3: 252) مجمع گفته: يعنى خدا آن را حرام نكرده چنانچه مردم جاهليت حرام كردند و بدان فرمانى نداده، بحيره شتريست كه پنج شكم آورده و پايانشان نر بوده كه گوشش را شكاف ميدادند و از سوارى و كشتن آن دريغ داشتند و براى آب و چرا آزاد بود و اگر خسته او را ميديد سوارش نميشد- از زجاج است.
و گفتند: چون پنج شكم ميزائيد نگاه ميكردند اگر پنجم نر بود او را ميكشتند و زن و مرد همه از گوشتش ميخوردند و اگر ماده بود گوشش را ميشكافتند و بحيره ميشد و ديگر پشمش را نمىچيدند و در كشتن او نام خدا نميبردند و بارش نميكردند و بر زنها غدقن بود از شيرش بنوشند و از آن بهره برند و شير و بهرهاش از آن مردها بود نه زنها تا بميرد و چون ميمرد مرد و زن در خوردن آن شريك بودند- از ابن عباس از محمّد بن اسحاق كه بحيره دختر سائبه بوده و آن شترى بوده كه براى برگشت از سفر يا بهبودى از بيمارى و مانند آنها نذر ميكردند، ميگفت ماده شترم سائبه است. و چون بحيره ميشد كه از او سودى نبرند و از آب و چرا دريغش نكنند- از زجاج و علقمه و از ابن عباس و ابن مسعود است كه سائبه نذر بتها بوده كه بخادمان بتخانه
ميدادند تا از شيرش برهگذران و مانند آنها بدهند.
و از محمّد بن اسحاق است كه سائبه ماده شترى بوده كه ده شكم دنبال هم ماده ميزائيده بىكره نر و ديگر سوارش نميشدند و پشمش را نمىچيدند و شيرش را جز بمهمان نميدادند، و هر كره مادهاى كه پس از آن مىآورد گوشش را شكاف ميدادند و با مادرش رها ميكردند و آن بحيره بود.
وصيله گوسفندى بود كه اگر ماده ميزائيد از آنها بود و اگر نر از آن معبودانشان ميكردند و اگر نر و ماده با هم ميزائيد ميگفتند ببرادرش پيوسته و براى بتها آن نر را نميكشتند- از زجاج- و گفتند چون گوسفندى هفت شكم ميزائيد اگر هفتم نر بود سرش را براى بتها ميبريدند و گوشتش از آن مردها بود نه زنان و اگر ماده بود زندهاش ميداشتند و جزء رمه ميشد و اگر شكم هفتم نر و ماده هر دو بود، ميگفتند خواهر ببرادر چسبيده و بر ما حرام شده و هر دو را حرام ميدانستند و بهره و شيرش از آن مردها بود نه زنها- از ابن مسعود و مقاتل.
و از محمّد بن اسحاق است كه چون گوسفندى ده ماده مىآورد در پنج شكم كه در آنها نرى نبود آن را وصيله مينمودند و ميگفتند بهم پيوسته و هر چه پس از آن ميزائيد از مردان بود نه از زنان.
«و نه حام» و آن نرّه شترى بود كه ده شكم از صلب او بچه آمده بود و گفتند پشت خود را غرق كرده نه بارش ميكردند و نه از آب و چراگاه بازش ميداشتند از ابن عباس و ابن مسعود و ديگران و گفتند: چون نرّه شتر نوه خود را آبستن ميكرد حامى شده و بر او سوار نميشدند- از فراء.
بدان كه خدا هيچ كدام اينها را حرام نكرده بود، مفسران از ابن عباس آوردند كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: عمرو بن لحىّ بن قمعة بن خندف پادشاه مكه شد و نخست كسى بود كه دين اسماعيل را دگرگون كرد و بتپرستى پيش گرفت و بحيره و سائبه و وصيله و حام بدعت نهاد، و رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود او را در دوزخ ديدم كه
اهل دوزخش از گند ناى او در آزار بودند و روايت است كه نايش در دوزخ كشيده ميشد.
«ولى آنان كه كافرند ميبندند بر خدا دروغ» يعنى دروغ بندند كه اينها را خدا حرام كرده است نفهمى را ويژه بيشتر آورد كه پيرو سران بودند كه نميفهميدند دروغ است مانند خود سران، و گفتند: يعنى بيشترشان حرام و حلال را تميز ندهند و كمترشان معاندند.
اخبار باب
1- در معانى الاخبار- 148: بسندى از امام ششم در قول خدا عزّ و جلّما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍتا آخر فرمود: مردم جاهليت چون شترشان دو قلو ميزائيد ميگفتند بهم پيوسته و كشتن و خوردنش را روا نميداشتند و چون ده تا ميزائيد آن را سائبه ميدانستند و سوارى و باربرى و شيرش را حلال نميدانستند و حام فحل شتران بود كه حلالش ندانستند و خدا عزّ و جلّ فرو فرستاد كه او هيچ كدام اينها را حرام نكرده، عياشى در (1: 347 تفسيرش) مانند آن را آورده.
2- در معانى الاخبار: 148- روايت است كه بحيره شتريست كه پنج شكم زائيده و اگر پنجم نر بوده آن را ميكشتند و مرد و زن ميخوردند و اگر ماده بوده گوشش را شكاف ميدادند و بر زن و مرد گوشت و شيرش حرام بوده و چون ميمرده بر زنها حلال بوده و سائبه شترى بود نذر براى بهبودى از بيمارى و رسيدن بخانه، وصيله گوسفندى كه هفت شكم آورده اگر هفتم نر بوده سرش را ميبريدند و مرد و زن از آن ميخوردند و اگر ماده بوده در رمه رها ميشده و اگر نر و ماده هر دو بوده گفتند ببرادرش پيوسته و آن را نميكشتند ولى گوشتش بر زنها حرام بوده جز اينكه بميرد و آنگه بر مرد و زن حلال شود، حام فحلى كه به پشت نبيرهاش بر آمده و گفتند پشت خود را غرق كرده است و سوارش نميشدند و در
آب و چرا آزاد بود.
3- عياشى- 1: 348-: بسندى كه امام ششم فرمود: بحيره آن بود كه فرزند فرزندش ميزاييد و بحيره ميشد.
4- در تفسير على بن ابراهيم در قول خداما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍتا آخر بحيره گوسفندى كه پنج شكم زائيده و در ششم عرب گفتند بحيره است و آن را نذر بت كردند و در آب و چرا آزاد نمودند، وصيله بگوسفندى كه پنج شكم آورده و ششمى نر و ماده دو قلو بوده و ماده را نذر بت ميكردند و گفتند ببرادرش پيوسته و گوشتش بر زنها حرام بوده، حام جدّ جدّ شتر بوده كه ميگفتند: پشت خود را غرق كرده و حام نام ميگرفته و سوارش نميشدند و در آب و چرا آزاد بوده و بارش نميكردند و خدا همه آنها را رد كرد و فرمود:ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍتاأَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ.
باب چهارم نادر است و در سوار شدن شترهاى باردار نجاست خوار است
1- در مكارم- 138- رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله نهى كرد از خوردن گوشت و شير شتر نجاست خوار و بار كردن پوست بر آن، و از اينكه مردم سوارش شوند تا 40 شب بآن علوفه پاك دهند.
بيان: حكم خوردن گوشت و نوشيدن شير حيوانات نجاستخوار بيايد، و نهى از سوارى و باربرى آنها گويا از روى كراهت باشد، اصحاب حج رفتن با شتر نجاستخوار را مكروه شمردند، در منتهى گفته: حج و عمره بر شتر نجاستخوار مكروه است و آن شترى است كه تنها عذره آدمى خورد كه حرامست و حج بر آن مكروه است و دليل آن كه شيخ بسند خود از على7آورده كه مكروه است حج و عمره بر شترهاى نجاستخوار- در تهذيب (ج 1 ص 572).
2- در معانى الاخبار- 223- چاپ غفارى: بسندش از امام ششم7كه هر