گويند و مفرد ندارد يا مفردش خائل است چون بتكبر راه رود، و جوهرى گفته:
جواد اسب رهوار است و جمع آن جياد و اجياد است كه اجياد نام كوهى است در مكه كه براى اينكه جايگاه اسبهاى تبّع شد اين نام را گرفت، و قيقعان هم ناميده شد كه جاى اسلحه او بود، و در قاموس گفته: اجياد: گوسفند است و زمينى يا كوهى در مكه كه جاى اسبهاى تبّع بوده- پايان- و اين خبر دلالت دارد كه نام كوه جياد است بىالف و بسا كه الف از زبان راويان يا خامه نسخه برداران افتاده باشد و مؤيدش آنست كه دميرى آن را از ابن عباس بلفظ اجياد روايت كرده كه بيايد و اينكه گفته دل او را بردند الخ در برخى نسخهها نيست و گويا مصنف در پايان او را قلم زده چون مخالف عقيده او است در اين داستان چنانچه بتفصيل در باب خود گذشت، و اين موافق روايت مخالفين است.
6- در كافى- 5- 47 فروع-: بسندش از امام ششم7كه اسب در بلاد عرب وحشى بود و ابراهيم و اسماعيل به كوه جياد برآمدند و فرياد كردند، الا هلمّ الا هلم، فرمود: اسبى نماند جز فرمانبر آنها شد در محاسن- 630- از چند كس مانندش آمده 7- در حياة الحيوان- 1: 224 و 225- بنقل از تاريخ نيشابورى بسندش از امام يكم7كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: چون خدا خواست اسب را آفريند بباد جنوب فرمود: من از تو خلقى آفرينم و او را عزت دوستان خود و زبونى دشمنانم و جلال فرمانبرانم سازم، باو گفت پروردگارا بيافرين و از آن مشتى برگرفت و اسبى آفريد و فرمود تو را عربى آفريدم و خير را به پيشانى تو بستم و غنيمتها را بدوش تو فراهم كردم و تو را در وسعت روزى جاى دادم و ديگر جانوران را كمك كار تو ساختم، و صاحبت را بر تو مهربان كردم و تو را بىبال پرنده نمودم، تو براى جستن هستى و براى گريختن، و بر پشت تو مردانى آورم كه مرا تسبيح گويند و تهليل و سپاس و تكبير، سپس فرمود تسبيح و تهليل و تكبيرى صاحبش نگويد جز كه او بمانندش پاسخ گويد:
فرمود: چون فرشتهها آفرينش اسب را شنيدند گفتند: پروردگارا ما فرشتههاى تو تسبيح تو گوئيم و سپاست كنيم و تهليل تو گوئيم، براى ما چه باشد؟ و خدا برايشان اسبها آفريد با گردنهائى چون گردن شتر بختى كه كمك دهند بهر كه خواهد از پيغمبران و رسولانش، فرمود: چون قوائم اسب بر زمين استوار شدند، خدا بدو فرمود: با شيهه تو مشركان را خوار كنم و گوششان را از آن پر كنم و آنها را زبون كنم و در دلشان هراس افكنم.
فرمود: چون خدا هر چيزى را بآدم عرضه كرد كه آفريده بود باو فرمود:
برگزين از آفريدههايم آنچه خواهى، و اسب را برگزيد و باو گفته شد: برگزيدى عزت خود و عزت فرزندانت را تا هميشه كه بپايند و بمانند تا پايان روزگار.
سپس فرمود: نخست كسى كه بر آن سوار شد اسماعيل7بود و از اين رو عراب نام گرفت، و پيش از آن وحشى بود چون وحشيان ديگر، و چون خدا تعالى با ابراهيم و اسماعيل رخصت داد تا پايههاى خانه كعبه را برآوردند فرمود عزّ و جلّ من بشما گنجى دهم كه براى شما ذخيرهاش كردم، سپس خداى تعالى باسماعيل وحى كرد كه برون شو و آن گنج را بخوان و بكوه اجياد برآمد و نميدانست گنج چيست و خواندن چيست و خدا عزّ و جلّ خواندن را بدو الهام كرد، و در روى زمين هيچ اسبى در سرزمين عرب نماند جز از او پذيرا شد و در فرمان او آمد، و از اينرو پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: سوار اسب شويد كه ميراث پدر شما اسماعيل است.
8- در قرب الاسناد 105-: بسندش از على بن جعفر كه از برادرش امام هفتم7پرسيد از جياد كه چرا جيادش خوانند؟ فرمود: چون اسبها وحشى بودند، و ابراهيم و اسماعيل بدانها نيازمند شدند و از خدا تبارك و تعالى خواستند آنها را زير فرمانشان آورد، و او را فرمود، تا بر ابى قبيس برآيد و فرياد زند الا هلمّ الا هلمَّ و آمدند تا بر كوه جياد ايستادند، و فرو آمد و آنها را گرفت و آن را جياد ناميدند، در كتاب المسائل (مصنف همه آن را در كتاب احتجاجات آورده- 10: 249- 921) مثل آن است.
باب هفتم فضيلت داشتن چهارپايان و انواعشان، شوم و با بركت آنان
آيات قرآن مجيد:
1- الانفال- 60- آماده كنيد برايشان هر چه توانيد از نيرو و داشتن اسبان بترسانيد بدان دشمن خدا و دشمن خود را.
2- النحل- 16- و اسبان و اشتران و خران براى آنند كه سوارشان شويد و زيور باشند.
3- ص- 31- چون عرضه شد بر او شامگاه اسبان عربى رهوار 32- گفت مهر ورزيدم با اسبها تا ياد پروردگارم رفت و خورشيد پنهان شد 33 برشان گردانيد و آغاز كرد به پى كردن و گردن زدن آنها.
تفسير
: «براشان آماده كنيد» يعنى براى سركوبى پيمانشكنان يا كافران «هر چه توانيد» بدان نبرد كنيد در تفسير على بن ابراهيم است، كه مقصود ساز و برگ جهاد است، و در فقيه-: 70- است كه خضاب سياه هم از آنست، و در تفسير عياشى- 2: 66- از امام ششم7كه شمشير و سپر است، و در كافى- 5، 29 فروع- بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه تيراندازيست «و داشتن اسبها» كه در راه خدا نگاهدارى شوند.
و در مجمع البيان- 4: 555- از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله است كه نگهداريد اسبان را زيرا سواريشان براى شما عزتست و درونشان گنج تا بترسانيد بدان آمادگى «دشمنان خدا و دشمنان خود را» يعنى كفّار مكه را.
و من گويم خصوص سببى حكم را مخصوص آن نسازد، و دلالت دارد بر خوبى داشتن اسب براى جهاد و ترساندن دشمنان خدا گرچه در زمان غيبت امام باشد براى
انتظار ظهور آن حضرت چنانچه در اخبار آمده است و تفسير آيه 2 و 3 در باب احوال داود7گذشت.
و خير مال فراوانست و مقصود از آن در اينجا اسبانند كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: خير به پيشانى اسبان بسته است تا روز قيامت.
در قراءت ابن مسعود است كه «حب الخيل». «تا نهان شد در پرده» يعنى اسبها يا خورشيد، و در خبر است كه مقصود خورشيد است و مقصود از مسح ساق و گردن وضوء گرفتن است بروشى كه در شرع آنها بوده است.
اخبار باب
1- در فقيه- 2: 185- رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: خير به پيشانى اسبان بسته است تا روز رستاخيز، و هر كه بر آنها هزينه دهد در راه خدا ثواب صدقه دارد و چون خواستى اسب آماده كنى، نقطه سفيد در پيشانى آن باشد و بينى و لب بالايش سفيد باشد و سه تا از دست و پاهايش تا زير زانو سفيد باشند و هر دو دستش يك رنگ باشند و رنگش ميان سياه و سرخ باشد، و از آن فروتر، پيشانى سفيد است تا سالم مانى و غنيمت ستانى.
توضيح: در نهايه- 3: 69- گفته در حديث است كه «بهترين اسب ارثم اقرح محجل است» ارثم آنچه بينى و لب بالاش سفيد است، اقرح آنچه در پيشانى لكه سفيد دارد كمتر از غرّه، محجل آنچه دست و پايش تا بالاى مچ و زير زانو سفيد است و سفيدى يك دست و دو پا را نگويند تا يك پا يا دو پا هم سفيد باشند و طلق اليد را معنا كرده بآن كه دستش سفيد نباشد كه در حديث «بهتر است اقرح دست راست طلق است» آمده.
2- در كافى- 6: 535 فروع- بسندى از ابن طيفور پزشك كه أبو الحسن7پرسيد مرا كه بر چه سوار شوى؟ گفتم: بر الاغ، فرمود: بچندش خريدى؟ گفتم:
13 اشرفى، فرمود: اين اسراف است كه يك الاغى را به 13 اشرفى بخرى و يابو
نخرى، گفتم: اى آقايم هزينه يابو بيش از الاغ است، فرمود: آنكه روزى الاغ را ميدهد روزى يابو را هم ميدهد، نميدانى هر كه پاكشى داشته باشد در انتظار فرج، و دشمن ما را خشمناك كند كه وابسته ما است خدا روزيش را برگشايد و سينهاش را باز كند و او را به آرزويش رساند و كمك او باشد در كارهايش.
3- در كافى: بسندش از امام ششم7كه نه دهم روزى با حيواندار است.
4- و از همان: بسندش از داود رقّى كه امام ششم فرمود: هر كه حيوان پاكشى بخرد سواريش از او است و روزيش بر خدا.
5- و از همان: از يونس بن يعقوب كه امام ششم فرمود: بگير الاغى تا بنهات را ببرد كه روزيش بر خدا است و من الاغى گرفتم و هميشه با برادرم يوسف در پايان سال هزينه خود را بررسى ميكرديم و اندازه آن را داشتيم و پس از خريد الاغ هم باز رسيديم و باندازه سال گذشته بود و چيزى فزون نبود.
6- از همان- 637- بسندى از ابى جعفر7كه از بدى زندگى پاكش بد است.
7- در معانى الاخبار- 292 چاپ غفارى-: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم كه بهترين مال نخلستان گرد نَر خورده است و اسبان ماده پر كرّه فراوان است.
8- از همان (همين روايت با پس و پيش دو جمله بسند ديگر) آمده كه مهره مأموره و سكه مأبورة: سكّه خيابانيست كه در دو طرف نخل دارد و كوچه را بمانندى آن سكه گويند كه در دو طرف خانهها دارد و پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: براه نگوئيد سكه، زيرا سكه جز سكههاى بهشت نباشد، و مأبوره نخلى است كه گرد نر بر آن زدند كه گرد ريز را آبر گويند و صاحب زرع را مؤبر و خود نخل را مأبور.
و مهره مأموره يعنى حيوان پر بچه ده و يا اسب پر كرّه، و در مأموره دو واژه است يكى از امر كه مأموره است و يكى از آمره كه مؤمره است. و يكى قرائت كرده «أَمَرْنا مُتْرَفِيها» 17- الاسراء بىمدّ كه از امر است و از حسن روايت شده كه آن را تفسير كرده باينكه فرمان داديم آنها را بطاعت و نافرمانى كردند
و بسا كه امرنا يعنى فزون كرديم آنها را طبق گفته آن حضرت: مهره مأموره و اسب مأموره و كسى كه آمرنا خوانده معنايش جز فزون كرديم نيست و كسى كه امّرنا بتشديد خوانده بمعنى مسلط كردنست (و از كلام عرب گواه آورده كه امر بمعنى فزونى است) تأييد: در قاموس ماده مهر گفته: مهر بضمه ميم كرّه اسب است يا نخست كرّه كه از او و يا از ديگريست ...
(و از نهايه- 1: 11- همين معانى و شواهد را براى (خير المال مهرة ماموره و سكّة مأبوره آورده).
و من گويم: در شهاب گفته روايت است كه «و اسب مأموره» و در ضوء الشهاب گفته: روايت است كه «و مهرة مأمورة» و آن بمعنى فزونى است (و پس از ذكر شواهدى) گفته: از آمره بمدهم مأموره آمده بر سبيل مشاكله چنانچه گويند «غدايا و عشايا» و حقش اينست كه بگويند غدوات و چنانچه گويند «هنأنى الطعام و مرأنى» و در تنها گويند: امرأنى، و مانند فرموده او صلى اللَّه عليه و اله «ارجعن مأزورات غير مأجورات» و آن از وزراست و بايد موزورات باشد، و چون فرموده او صلى اللَّه عليه و اله «اعوذ باللَّه من الهامة و اللامة» و چون جداگوئى ملمة آيد زيرا از المَّ است، و گويا فرموده: بهترين مال نخل است و نتاج اسب.
و پس از تفسير سكه به نخل گفته: اصمعى اين سخن را تفسير ديگر كرده و گفته: سكّه خيش آهن است كه زمين را با آن شخم زنند براى كشت و مأبوره بمعنى ساخته شده و تيز است و بد وجهى نيست و معنا اينست كه بهترين مال زرع است و نتاج حيوان، و در حديث است كه «در نيابد سكه بخانه مردمى» يعنى زراعت و دنبال گاو رفتن و ترك نبرد.
و همانا نخل و زراعت و نتاج حيوان بهتر مال است چون نخل و زراعت زكاة و ده يك دارند و مايه وفور بر مستمندان و نيازمندان و مستحقانند، و نتاج مايه وفور بر مجاهدين در راه خداست و فائده حديث برترى نخل و زرع است بر كسبهاى
ديگر- پايان- 9- در مجالس ابن الشيخ- 244- بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه خير بسته به پيشانى اسبها است تا روز رستاخيز و هر كه اسبى در راه خدا نگهدارد علف و سرگين و آبى كه نوشد روز قيامت در ترازوى او باشند.
10- در ثواب الاعمال- 103- بسندش از امام هفتم كه هر كه در خانهاش اسب نجيبى دارد هر روز سه گناه از او محو شود و 21 حسنه براى او نويسند و هر كه اسب دو رگى دارد هر روز دو گناه از او محو شود و هفت حسنه برايش نويسند و هر كه يابو براى زيور يا كار يا دفع دشمن دارد، روزى يك گناه از او محو شود و شش حسنه برايش نويسند، در محاسن- 631- بسندى مانندش آمده جز آنكه در آن 11 حسنه است در نخست مانند فقيه (در اين تعبير اشتباه شده روايت فقيه 2:
186- با اين روايت در سند و متن مخالف است از پاورقى ص 166) در كافى مانند محاسن آمده (5: 48 فروع).
بيان: نجيب كه بعربى عتيق گويند پدر و مادرش هر دو عربى باشند، جوهرى گفته: عتيق: كرم و زيبائى و ارجمند از هر چيز و گزيده هر چيز است و هجين در آدمى و اسب از مادر است با پدر عرب و اقراف مادر عربى و پدر غير عرب.
برذون يابو است كه پدر و مادرش هر دو عربى نباشند، دميرى گفته: اسب دو نوع است عتيق و هجين و استخوان يابو درشتتر است از استخوان اسب، و استخوان اسب سختتر و سنگينتر است از استخوان يابو و يابو باركشتر است از اسب و اسب تندروتر است از يابو، عتيق چون آهو است و يابو چون گوسفند، عتيق اسبى كه پدر و مادرش هر دو عربى است و اين نام براى بىعيب بودن او است (2: 147) 11- در ثواب الاعمال- 103-: بسندى از امام ششم7كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: خير بسته است به كاكل پيشانى اسب تا روز رستاخيز.
12- و از همان: بسندش از امام ششم7كه چون جاندارى بخرى بهرهاش از تو است و روزيش بر خداست در محاسن مانندش آمده جز اينكه گويد بخر جاندارى (625).
13- در ثواب الاعمال: بسندش از سليمان جعفرى كه شنيدم ابو الحسن7ميفرمود: هر كه اسب سرخ سفيد پيشانى يا لكهاى سفيد در پيشانى داشته باشد و اگر سفيد پيشانى سفيديش پهن باشد و دست و پايش هم همه سفيدى داشته باشند من دوسترش دارم- كه تا آن اسب را دارد فقر بخانهاش نيايد و تا اين اسب را دارد در خانهاش خشم (بدى خ ب) (ستم خ ب) در نيايد.
گفت: و شنيدمش ميگفت: هر كه اسبى دارد تا دشمن را ترساند يا زيور خود سازد و پيوسته آن را دارد يارى شود و تا آن را دارد تنگدست نشود، در محاسن 631- مانند آنست بيان: در محاسن است كه هميشه خانه او در آبادى و رفاه است تا آن را دارد.
14- در محاسن- 630: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه خير در كاكل پيشانى اسبها است.
15- و از همان: بسندى از معمر كه شنيدم ابى جعفر7ميفرمود: خير سراسر در كاكل پيشانى اسبها است تا قيامت.
16- در محاسن- 631: بسندى تا رسول خدا كه خير بكاكل پيشانى اسب بسته است تا روز رستاخيز.
17- و از همان: بسندى كه ابى الحسن7ميفرمود امير المؤمنين چهار رأس اسب از يمن براى رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم هديه آورد و بوى فرمود: آنها را برايم وصف كن گفت: چند رنگند فرمود: در آنها سفيد رنگ هست؟ گفت: آرى يك سرخى كه سفيدى دارد: فرمود: آن را براى من نگهدار، گفت: دو تا ميان سرخ و سياهند و سفيدى دارند فرمود: آنها را بدو پسرت بده، گفت چهارم خاكسترى