بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 12

در اين آيه پرسشها است.

1- خدا فرموده هر جنبنده را از آب آفريده با اينكه بسيارى از جنبنده‌هايند كه از آب آفريده نيستند چون فرشته‌ها كه از همه آفريده‌ها در شمار بيشند از نور آفريده شدند، پريان هم كه از آتش آفريده شدند، آدم هم از خاك آفريده شده و عيسى از باد كه فرموده «دميديم در آن از روح خود، 12- التحريم» و نيز بسيارى از جانورانند كه از نطفه بر نيايند، و جواب از چند راه است: يكم كه بهتر از همه است قفال گفته: و آن اينست كه «مِنْ ماءٍ» قيد دابه است نه صله «خلق» و مقصود اينست كه هر جانورى از آب پديد شود آفريده خدا است.

دوم: اينكه مايه آفرينش همه آفريده‌ها آب است كه روايت است نخست چيزى كه خدا تعالى آفريد گوهرى بود و بدان نگريست و از هيبت خدا آب شد و از آن آب آتش و هواء و روشنى آفريد، و چون مقصود از اين آيه بيان اصل آفرينش است و مايه آن آب بوده چنين تعبير كرده.

سوّم مقصود از دابه جنبنده بر زمين است كه مسكن او است و فرشته و پرى را نگيرد، و چون بيشتر اين جانوران از آب‌اند چون يا از نطفه‌اند يا در آب زنده‌اند، از اين رو همه را از آب تعبير كرد.

2- كشش شكم را بر زمين چگونه راه رفتن ناميده؟

و جوابش اينست كه بر سبيل استعاره چنانچه گويند كار فلانى براه نيفتاده و بر روش مشاكله است.

3- اين سه بخش همه را فرا ندارد زيرا جاندارانى باشند كه بر بيش از چهار پا روند چون عنكبوت و كژدم و هزار پا با 44 پا راه رود.

جواب اينست كه اينها كميابند و نابود بشمارند، بعلاوه فلاسفه گويند جاندارى كه بيش از چهار پا دارد روى همان چهار تكيه دارد در راه رفتن و جمله «يَخْلُقُ اللَّهُ ما يَشاءُ» آگهى است بوجوه اختلافهاى ديگر در جانداران جز اختلاف در وضع راه رفتن‌


صفحه 13

كه در اينجا ببرخى از آنها پردازيم بخش پذيرى يكم: جانوران بسا در اندامى مانندند چون آدمى و اسب در گوشت و پى و استخوان يا از هم جدايند در اصل عضو يا وصفش و در اصل عضو هم يا ماده آن مشترك است يا نه يكم چون دم اسب كه در آدمى نيست ولى مايه آن كه استخوان و پى و گوشت است مشترك است و دومى چون صدفى كه پوست سنگ پشت است و فلسى كه بر پشت ماهى است و خارى كه بر تن خارپشت است و آدمى هيچ كدام را ندارد.

و اختلاف در وصف عضو يا در اندازه است چون چشم جغد كه درشت است و چشم عقاب كه خرد است يا در شمار است چون پاى پاره‌اى عنكبوتان كه شش است و پاره‌اى ديگر كه 8 يا 10 است و يا در چگونگى مانند رنگ، شكل، سفتى، نرمى يا در وضع چون پستان فيل كه نزديك سينه او است و پستان اسب كه نزد ناف است و يا در كار است چون گوش فيل كه مگس پرانست بخلاف آدمى و بينى او كه با آن چيزها را بگيرد بخلاف جانداران ديگر و يا در پذيرش مانند چشم شب پره كه زود از روشنى خيره شود و چشم خطاف برعكس آنست تقسيم دوم: جاندار يا آبى است و در آن زنده است يا زمينى يا نخست آبيست و آنگه زمينى شود جانداران آبى چند حال مخصوص دارند يا جا، خوراك و نفس آنها در آبست و بجاى تنفس بهواء آب را بدرون خود كشند و برون آرند و اگر از آب جدا شوند زنده نمانند و همه ماهيها چنين باشند، يا جايش آبست و غذايش آب ولى تنفس ندارد چون برخى رسته‌هاى صدف كه هوا نبيند و آب بدرون نكشد، دوم: جاى برخى جانوران آبى نهر است و برخى آبهاى ايستاده چون قورباغه و برخى دريا سوم برخى در ژرفا باشند، برخى در كناره، برخى در گل و برخى در سنگ چهارم: جانورانى كه در آب رفت و آمد دارند برخى با سر فرو روند و با بال شنا كنند چون ماهى، و يا بر پاها شنا كنند چون قورباغه، برخى در ته‌


صفحه 14

آب راه روند چون خرچنگ و برخى بخزند چون كرم.

جانوران خشكى هم از دو نظر حال آنها سنجيده شود.

يكم برخى از راه دهان يا بينى نفس كشند و برخى چنين نفس نكشند مانند زنبور و مگس عسل دوم: برخى جانوران زمين جايگاه مشخصى دارند، و برخى هر شبى جايى بسر برند جز اينكه بچه آرند و براى پرستاريش بر سر آن بمانند، و آنها كه جا دارند برخى بر قله تپه‌هايند و برخى روى زمين.

سوم: جانور خشكى پرنده بدو بال با دو پا راه رود و راه رفتن برخى دشوار باشد بر او چون خطاف بزرگ و شب پره و اما آنكه بالش پوست يا پرده است پا ندارد چون نوعى مار پرنده در حبشه چهارم- پرنده‌ها مختلفند برخى با هم زندگى كنند مانند كراكى و برخى تنها مانند عقاب و همه پرنده‌هاى شكارى كه بر سر طعمه ستيزه دارند و براى شكار كوشايند، برخى جفت هم زندگى كنند چون قطا، برخى گاهى با هم و گاهى تنها، سپس آنكه تنها است بسا شهريست و بسا بيابانى و بسا در باغها زندگى كند ميان همه جانداران تنها آدمى است كه نميتواند تنها زندگى كند، زيرا وسيله زندگى و معاشش بشركت در مدينه است و زنبور عسل و برخى پروانه‌ها هم در اجتماعى بودن چون آدميند ولى حدا و كراكى پيرو يك رئيس باشند و مورچه اجتماعى است و رئيس ندارند.

پنجم: پرنده‌ها گوشت خوار دارند و دانه چين و گياه خوار و برخى چون مگس عسل تنها از گل تغذيه كند و عنكبوت تنها از مگس و برخى با هم يك خوراك دارند.

و اما بخش سوم جانوريست كه يك بار آبيست و يك بار در خشكى و گويند جانوريست كه در دريا زندگى كند و آنگه بخشكى رود و در آن بماند.

تقسيم سوم: برخى جانوران بطبع خود مأنوسند با هم (چون آدمى و برخى‌


صفحه 15

بزايش مأنوس شوند چون گربه و اسب، و بعضى بفشار مأنوس شوند چون يوز، برخى مأنوس نگردند چون ببر، از نسخه اصل) و برخى زود مأنوس شوند و مأنوس بمانند چون فيل، و برخى دير مأنوس شوند چون شير، و بسا كه از هر نوعى دسته‌اى مأنوس باشند و دسته‌اى وحشى تا برسد بآدمى تقسيم چهارم: برخى جانداران آواز دارند و برخى خاموشند، و آواز دارها موقع شهوت و جماع بيشتر آواز كنند تا برسد بخود آدمى هم، برخى پيوسته شهوت جماع دارند چون خروس و برخى در وقت معين بركنارند.

تقسيم پنجم: برخى جانوران منش آرامى دارند و كم خشمند چون گاو برخى تند و عصبانى چون خوك بيابانى برخى بردبار و باركش چون شتر، برخى تند جنبش چون مار، برخى نيرومند، دلير راد و بزرگ طبع مانند شير، برخى نيرومند و نيرنگ باز و وحشى چون گرگ، برخى حيله گر و مكار و پر حركت چون روباه برخى خشم دار و سفيه ولى تملق گو و زود آشنا چون سگ، برخى پر نرمش و مأنوس چون فيل و ميمون برخى حسود و جمال فروش چون طاوس؟ برخى پر حافظه چون خر و اشتر كه راهى را كه رفته‌اند از ياد نبرند.

تقسيم ششم: برخى نژاد از زائيدن جانورى آرند و برخى ماده‌شان كرمى آرند و جانور شود (مانند زنبور عسل و عنكبوت كه كرم زايند و سپس اندام آرند و برخى ماده‌شان تخم گزارد و جوجه آرد. از پاورقى ص 18) نيشابورى گفته: برخى زايند و برخى تخم نهند، هر گوش دارى زاينده است و هر بى‌گوشى جز خفاش تخم نهند، و در قول خداإِنَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌگفته:

اشاره است باينكه اختصاص هر جاندار بدين خواص و مانند آنها نشود مگر از توانا، مختار، قهار (3: 21- تفسير نيشابورى) بيضاوى (2: 194 تفسيرش) گفته: در قول خدا تعالى‌عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِكه گفتار نزد متعارف هر واژه است كه نمايشگر از آنچه باشد كه در نهاد است تك باشد يا مركّب، و بسا بر هر آوازى از راه تشبيه و متابعت اطلاق شود، گويند


صفحه 16

كبوتر سخن گفته و ناطق و صامت براى جاندار و جماد از اين باب است، زيرا آواز جانداران چون دنبال خيالهاى آنها است مانند عباراتند و بويژه كه براى هر مقصودى آواز مخصوصى دارند كه هم جنس آنها آن را بفهمد، و شايد سليمان چون آواز هر جانورى را ميشنيد به نيروى قدسى خود خيال و هدف او را ميفهميد چنانچه حكايت است كه بر بلبلى گذشت كه ميخواند، فرمود: ميگويد: چون نيم خرما خوردم ديگر تف بر همه جهان، فاخته‌اى آواز داد و فرمود: ميگويد:

كاش اين خلق آفريده نشده بودند.

و بسا آواز بلبل از شادى و آرامش دل بوده و آواز فاخته از سختى رنج و درد دل، و لشكر سليمان نگهبانى ميشدند تا همه فراهم گردند و چون بدشت مورچه‌ها كه دشت بزرگى است در شام وارد شدند يك مورچه كه از آنها گريزان شده بود فرياد زد بمورچه‌ها و آنها را بدنبال خود كشاند چنانچه خردمندان با هم گفتگو كنند و مانعى ندارد كه خدا در آنها خرد و گفتار آفريده باشد.

و نيشابورى گفته: مفسران گفتند خدا تعالى پرنده‌ها را در زمان سليمان خردمند ساخته بود و در زمان ما چنين نباشند و گر چه نكته‌ها كه در زندگى بدان نيازمندند خدا بدانها الهام ميكند، حكايت است كه بر بلبلى گذشت بر درختى و بيارانش فرمود: راستش او ميگويد نيمى از خرما خوردم و خاك بر سر دنيا، و فاخته‌اى آواز داد و بمردم گزارش داد كه ميگويد: كاش اين خلق آفريده نبودند طاوس آواز داد و فرمود: ميگويد: چنانچه بدهى بستانى، و فرمود: هدهد ميگويد: اى گنهكاران از خدا آمرزش خواهيد، خطاف ميگويد نيكى كنيد تا آن را دريابيد و رخمة گويد: سبحان ربى الاعلى مل‌ء سمائه و ارضه، قمرى گويد:

سبحان ربى الاعلى.

قطاة گويد: هر كه خموش است سالم است، طوطى گويد: واى بر كسى كه همت او دنياست، خروس گويد: اى بيخردان ياد خدا باشيد، كركس گويد: اى آدميزاده هر چه خواهى زنده باش كه پايانت مرگ است، و عقاب گويد: در دورى‌


صفحه 17

از مردم آرامش است و آسودگى طبرسى در (7: 214 مجمع) گفته: اهل عربيت گويند، نطق بر جز آدميزاده بكار نرود، و همانا صوت گفته شود، زيرا نطق سخن است و براى پرنده سخنى نيست ولى چون سليمان معنى صوت پرنده‌ها را ميفهميد آن را بطور مجاز منطق ناميده، و گفتند مقصود حقيقت سخنگوئيست، زيرا برخى پرنده‌ها سخنى دارند كه حروف دارد مانند طوطى، مبرد گفته هر چه راز دلش پديد آرد گويا نامند و سخنگو علي بن عيسى گفته: پرنده‌ها با سليمان سخن ميگفتند و اين معجزه او بوده چنانچه از هدهد گزارش شده و سخن پرنده آوازيست كه با يك صيغه مقاصدشان را ميفهمانند بخلاف سخن گفتگوى مردم كه صيغه‌هاى جدا جدا دارد و از اين رو ما سخن آنها را با طول همدمى نفهميم و آنها هم چيزى از ما نفهمند زيرا فهم ما بهمان امور مخصوصه خود رسد و چون سليمان ميفهميد گفتار آنها را داناى منطق آنها بود.

و هم او ره گفته: در باره اينكه سليمان بجستجوى هدهد برآمد ميان پرنده‌ها اختلاف است، گفته‌اند: در سفرش نيازمند او شد تا بآتش رهنمايد چون گفتند هدهد آب را در درون زمين ميديده چنانچه ما آن را در شيشه بينيم، از ابن عباس است.

و عياشى بسند خود از ابى حنيفه آورده كه بامام ششم7گفت: چرا سليمان در ميان پرنده‌ها از هدهد جستجو كرد؟ فرمود: چون هدهد آب را در درون زمين بيند چنانچه يكى از شماها در ميان شيشه، ابو حنيفه بياران خود نگاه كرد و خنديد، فرمودش چه تو را خندانيد؟ گفت بر تو پيروز شدم قربانت، فرمود:

چگونه؟ گفت: آنكه آب را درون زمين بيند دام را زير خاك نبيند، فرمود: اى نعمان ندانى كه چون قدر فرو آيد ديده نابينا گردد.

سپس ره در قول خدا (لاعذبنّه) گفته: چنانچه سخن گفتن پرنده و تكليفش‌


صفحه 18

در زمان او بحساب معجزه او درست است رواست از تقصير او گله كند و از غيبت او كيفر نمايد.

و در (7: 218 مجمع) گفته: «وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ‌الخ» كه جبائى گفته:

هدهد خداشناس نبود و اين گزارش كودكانه داد چون جز فرشته و آدمى و پرى تكليف ندارد، و چنانچه كودكان كه پرستش ما را بينند جز آن را بيهوده شمارند» هدهد هم كار مخالف سليمان را بيهوده شمرد، و اين گفته او خلاف ظاهر قرآنست، زيرا امتياز ميان سجده حق براى خدا و سجده باطل براى خورشيد در اينكه يكى نيك است و ديگرى زشت جز از خداشناس برنيايد كه ميفهمد يكى روا است و ديگرى ناروا، بعلاوه آرايش دارائى و روگردانى از راه حق را بشيطان وابست و اين گفتار شناساى عدالت و آگاه بر اينست كه زشت كارى بر خدا تعالى نسزد.

و در (ج 7: 261) در «كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا» از سوره عنكبوت:

گفته: چه بسا جنبنده كه خوراكش پس انداز و آماده نيست، از حسن، يا نتواند آن را بردارد از ناتوانى خود و با دهن خوراك كند از مجاهد، و گفتند: همه جانداران كه بر زمين جنبند خوراك فرداى خود را آماده نسازد جز آدميزاده و مورچه و موش بلكه همان اندازه كه بس باشد از آن بخورند، از ابن عباس، «اللَّهُ يَرْزُقُها» يعنى خدا روزى دهد اين جنبنده ناتوان را كه نتواند روزى خود را بردارد و شما را هم روزى دهد و براى غم روزى ترك هجرت نكنيد.

از ابن عمر است كه بهمراه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بيرون شديم تا بنخلستانى از انصار درآمد و خرما برميگرفت و ميخورد و فرمود: اى عمر زاده چرا تو نميخورى؟

گفتم: يا رسول اللَّه نميخواهم، فرمود: ولى من ميخواهم، اين بامداد چهارمين است كه چيزى نچشيدم و اگر خواستم از پروردگارم خواهش كردم مانند ملك خسرو و قيصر را بمن ارزانى دارد، و چگونه باشى اى پسر عمر كه بمانى با مردمى كه روزى يك سال خود را ذخيره كنند براى اينكه يقين آنها سست است. بخدا از


صفحه 19

آنجا نگذشتيم تا اين آيه فرود آمد، ...

و گفته: ره در (8: 496) در «و الطّير» يعنى مسخر كرديم پرنده را براى داود كه گرد او آمدند و خدا را با او تسبيح گفتند و همه پرنده و كوهها پر بازگشت بودند بدو و فرمانبر او بودند، جبائى گفته: مانعى ندارد كه خدا معرفت فرمانبرى داود را بدانها دهد و گرچه خرد تكليف ندارند.

رازى در (26: 186) تفسيرش گفته: اگر گويند چگونه پرنده بيخرد تسبيح تواند؟ توان گفت كه خدا بدانها خردى داده بود كه در آن زمان خداشناس و تسبيح خوان بودند و اين همه معجزه داود7بود.

خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّهاگفتند: يعنى ازواج همه جانداران را از نر و ماده و گفتند: همه اشكال را و يا اصناف را، و گفتند: هر ممكنى زوج تركيبى است و يگانه بحق و تنهاى مطلق همان خدا تعالى است «وَ ما يَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ» يعنى «آفرينش هر چه در زمين پراكنده است از جاندار با هر جنس و سود و هدفى كه دارند نشانه‌هاى روشنى است بر وجود خدا و دانش و نيرو و حكمت و لطفش ...

قوله سبحانه «صافات» گفتند: يعنى در پرواز خود بال گشايند زيرا چون پر گشايند، پاها را بر هم نهند «و يقبضن» يعنى براى كمك بپرواز پياپى بالها را بخود چسبانند و خداى رحمانست كه آنها را در جوّ نگهدارد بر خلاف طبع آنها كه رحمتش هر چه را فرا دارد و بهر شكل مناسب پرواز آنها را آفريده ...

و من گويم: در سوره فيل و داستان آن دليلى است كه جانداران شعور دارند و فرمانبر خدايند، زيرا ظاهر اينست كه آن پرنده‌ها از جانوران بودند نه از فرشته‌ها گرچه احتمال دارد، و همچنان خود فيل كه از رفتن بحرم خوددارى كرد و سخن عبد المطلب را فهميد و براى او سر بر خاك نهاد چنانچه در داستان مفصل آن گذشت، آرى ممكن است اين شعور را خداوند در آن هنگام بدانها داده باشد براى كرامت خانه كعبه و عبد المطلب و زمينه چينى براى نبوت پيغمبر ما6‌