بزايش مأنوس شوند چون گربه و اسب، و بعضى بفشار مأنوس شوند چون يوز، برخى مأنوس نگردند چون ببر، از نسخه اصل) و برخى زود مأنوس شوند و مأنوس بمانند چون فيل، و برخى دير مأنوس شوند چون شير، و بسا كه از هر نوعى دستهاى مأنوس باشند و دستهاى وحشى تا برسد بآدمى تقسيم چهارم: برخى جانداران آواز دارند و برخى خاموشند، و آواز دارها موقع شهوت و جماع بيشتر آواز كنند تا برسد بخود آدمى هم، برخى پيوسته شهوت جماع دارند چون خروس و برخى در وقت معين بركنارند.
تقسيم پنجم: برخى جانوران منش آرامى دارند و كم خشمند چون گاو برخى تند و عصبانى چون خوك بيابانى برخى بردبار و باركش چون شتر، برخى تند جنبش چون مار، برخى نيرومند، دلير راد و بزرگ طبع مانند شير، برخى نيرومند و نيرنگ باز و وحشى چون گرگ، برخى حيله گر و مكار و پر حركت چون روباه برخى خشم دار و سفيه ولى تملق گو و زود آشنا چون سگ، برخى پر نرمش و مأنوس چون فيل و ميمون برخى حسود و جمال فروش چون طاوس؟ برخى پر حافظه چون خر و اشتر كه راهى را كه رفتهاند از ياد نبرند.
تقسيم ششم: برخى نژاد از زائيدن جانورى آرند و برخى مادهشان كرمى آرند و جانور شود (مانند زنبور عسل و عنكبوت كه كرم زايند و سپس اندام آرند و برخى مادهشان تخم گزارد و جوجه آرد. از پاورقى ص 18) نيشابورى گفته: برخى زايند و برخى تخم نهند، هر گوش دارى زاينده است و هر بىگوشى جز خفاش تخم نهند، و در قول خداإِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌگفته:
اشاره است باينكه اختصاص هر جاندار بدين خواص و مانند آنها نشود مگر از توانا، مختار، قهار (3: 21- تفسير نيشابورى) بيضاوى (2: 194 تفسيرش) گفته: در قول خدا تعالىعُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِكه گفتار نزد متعارف هر واژه است كه نمايشگر از آنچه باشد كه در نهاد است تك باشد يا مركّب، و بسا بر هر آوازى از راه تشبيه و متابعت اطلاق شود، گويند
كبوتر سخن گفته و ناطق و صامت براى جاندار و جماد از اين باب است، زيرا آواز جانداران چون دنبال خيالهاى آنها است مانند عباراتند و بويژه كه براى هر مقصودى آواز مخصوصى دارند كه هم جنس آنها آن را بفهمد، و شايد سليمان چون آواز هر جانورى را ميشنيد به نيروى قدسى خود خيال و هدف او را ميفهميد چنانچه حكايت است كه بر بلبلى گذشت كه ميخواند، فرمود: ميگويد: چون نيم خرما خوردم ديگر تف بر همه جهان، فاختهاى آواز داد و فرمود: ميگويد:
كاش اين خلق آفريده نشده بودند.
و بسا آواز بلبل از شادى و آرامش دل بوده و آواز فاخته از سختى رنج و درد دل، و لشكر سليمان نگهبانى ميشدند تا همه فراهم گردند و چون بدشت مورچهها كه دشت بزرگى است در شام وارد شدند يك مورچه كه از آنها گريزان شده بود فرياد زد بمورچهها و آنها را بدنبال خود كشاند چنانچه خردمندان با هم گفتگو كنند و مانعى ندارد كه خدا در آنها خرد و گفتار آفريده باشد.
و نيشابورى گفته: مفسران گفتند خدا تعالى پرندهها را در زمان سليمان خردمند ساخته بود و در زمان ما چنين نباشند و گر چه نكتهها كه در زندگى بدان نيازمندند خدا بدانها الهام ميكند، حكايت است كه بر بلبلى گذشت بر درختى و بيارانش فرمود: راستش او ميگويد نيمى از خرما خوردم و خاك بر سر دنيا، و فاختهاى آواز داد و بمردم گزارش داد كه ميگويد: كاش اين خلق آفريده نبودند طاوس آواز داد و فرمود: ميگويد: چنانچه بدهى بستانى، و فرمود: هدهد ميگويد: اى گنهكاران از خدا آمرزش خواهيد، خطاف ميگويد نيكى كنيد تا آن را دريابيد و رخمة گويد: سبحان ربى الاعلى ملء سمائه و ارضه، قمرى گويد:
سبحان ربى الاعلى.
قطاة گويد: هر كه خموش است سالم است، طوطى گويد: واى بر كسى كه همت او دنياست، خروس گويد: اى بيخردان ياد خدا باشيد، كركس گويد: اى آدميزاده هر چه خواهى زنده باش كه پايانت مرگ است، و عقاب گويد: در دورى
از مردم آرامش است و آسودگى طبرسى در (7: 214 مجمع) گفته: اهل عربيت گويند، نطق بر جز آدميزاده بكار نرود، و همانا صوت گفته شود، زيرا نطق سخن است و براى پرنده سخنى نيست ولى چون سليمان معنى صوت پرندهها را ميفهميد آن را بطور مجاز منطق ناميده، و گفتند مقصود حقيقت سخنگوئيست، زيرا برخى پرندهها سخنى دارند كه حروف دارد مانند طوطى، مبرد گفته هر چه راز دلش پديد آرد گويا نامند و سخنگو علي بن عيسى گفته: پرندهها با سليمان سخن ميگفتند و اين معجزه او بوده چنانچه از هدهد گزارش شده و سخن پرنده آوازيست كه با يك صيغه مقاصدشان را ميفهمانند بخلاف سخن گفتگوى مردم كه صيغههاى جدا جدا دارد و از اين رو ما سخن آنها را با طول همدمى نفهميم و آنها هم چيزى از ما نفهمند زيرا فهم ما بهمان امور مخصوصه خود رسد و چون سليمان ميفهميد گفتار آنها را داناى منطق آنها بود.
و هم او ره گفته: در باره اينكه سليمان بجستجوى هدهد برآمد ميان پرندهها اختلاف است، گفتهاند: در سفرش نيازمند او شد تا بآتش رهنمايد چون گفتند هدهد آب را در درون زمين ميديده چنانچه ما آن را در شيشه بينيم، از ابن عباس است.
و عياشى بسند خود از ابى حنيفه آورده كه بامام ششم7گفت: چرا سليمان در ميان پرندهها از هدهد جستجو كرد؟ فرمود: چون هدهد آب را در درون زمين بيند چنانچه يكى از شماها در ميان شيشه، ابو حنيفه بياران خود نگاه كرد و خنديد، فرمودش چه تو را خندانيد؟ گفت بر تو پيروز شدم قربانت، فرمود:
چگونه؟ گفت: آنكه آب را درون زمين بيند دام را زير خاك نبيند، فرمود: اى نعمان ندانى كه چون قدر فرو آيد ديده نابينا گردد.
سپس ره در قول خدا (لاعذبنّه) گفته: چنانچه سخن گفتن پرنده و تكليفش
در زمان او بحساب معجزه او درست است رواست از تقصير او گله كند و از غيبت او كيفر نمايد.
و در (7: 218 مجمع) گفته: «وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُالخ» كه جبائى گفته:
هدهد خداشناس نبود و اين گزارش كودكانه داد چون جز فرشته و آدمى و پرى تكليف ندارد، و چنانچه كودكان كه پرستش ما را بينند جز آن را بيهوده شمارند» هدهد هم كار مخالف سليمان را بيهوده شمرد، و اين گفته او خلاف ظاهر قرآنست، زيرا امتياز ميان سجده حق براى خدا و سجده باطل براى خورشيد در اينكه يكى نيك است و ديگرى زشت جز از خداشناس برنيايد كه ميفهمد يكى روا است و ديگرى ناروا، بعلاوه آرايش دارائى و روگردانى از راه حق را بشيطان وابست و اين گفتار شناساى عدالت و آگاه بر اينست كه زشت كارى بر خدا تعالى نسزد.
و در (ج 7: 261) در «كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا» از سوره عنكبوت:
گفته: چه بسا جنبنده كه خوراكش پس انداز و آماده نيست، از حسن، يا نتواند آن را بردارد از ناتوانى خود و با دهن خوراك كند از مجاهد، و گفتند: همه جانداران كه بر زمين جنبند خوراك فرداى خود را آماده نسازد جز آدميزاده و مورچه و موش بلكه همان اندازه كه بس باشد از آن بخورند، از ابن عباس، «اللَّهُ يَرْزُقُها» يعنى خدا روزى دهد اين جنبنده ناتوان را كه نتواند روزى خود را بردارد و شما را هم روزى دهد و براى غم روزى ترك هجرت نكنيد.
از ابن عمر است كه بهمراه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بيرون شديم تا بنخلستانى از انصار درآمد و خرما برميگرفت و ميخورد و فرمود: اى عمر زاده چرا تو نميخورى؟
گفتم: يا رسول اللَّه نميخواهم، فرمود: ولى من ميخواهم، اين بامداد چهارمين است كه چيزى نچشيدم و اگر خواستم از پروردگارم خواهش كردم مانند ملك خسرو و قيصر را بمن ارزانى دارد، و چگونه باشى اى پسر عمر كه بمانى با مردمى كه روزى يك سال خود را ذخيره كنند براى اينكه يقين آنها سست است. بخدا از
آنجا نگذشتيم تا اين آيه فرود آمد، ...
و گفته: ره در (8: 496) در «و الطّير» يعنى مسخر كرديم پرنده را براى داود كه گرد او آمدند و خدا را با او تسبيح گفتند و همه پرنده و كوهها پر بازگشت بودند بدو و فرمانبر او بودند، جبائى گفته: مانعى ندارد كه خدا معرفت فرمانبرى داود را بدانها دهد و گرچه خرد تكليف ندارند.
رازى در (26: 186) تفسيرش گفته: اگر گويند چگونه پرنده بيخرد تسبيح تواند؟ توان گفت كه خدا بدانها خردى داده بود كه در آن زمان خداشناس و تسبيح خوان بودند و اين همه معجزه داود7بود.
خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّهاگفتند: يعنى ازواج همه جانداران را از نر و ماده و گفتند: همه اشكال را و يا اصناف را، و گفتند: هر ممكنى زوج تركيبى است و يگانه بحق و تنهاى مطلق همان خدا تعالى است «وَ ما يَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ» يعنى «آفرينش هر چه در زمين پراكنده است از جاندار با هر جنس و سود و هدفى كه دارند نشانههاى روشنى است بر وجود خدا و دانش و نيرو و حكمت و لطفش ...
قوله سبحانه «صافات» گفتند: يعنى در پرواز خود بال گشايند زيرا چون پر گشايند، پاها را بر هم نهند «و يقبضن» يعنى براى كمك بپرواز پياپى بالها را بخود چسبانند و خداى رحمانست كه آنها را در جوّ نگهدارد بر خلاف طبع آنها كه رحمتش هر چه را فرا دارد و بهر شكل مناسب پرواز آنها را آفريده ...
و من گويم: در سوره فيل و داستان آن دليلى است كه جانداران شعور دارند و فرمانبر خدايند، زيرا ظاهر اينست كه آن پرندهها از جانوران بودند نه از فرشتهها گرچه احتمال دارد، و همچنان خود فيل كه از رفتن بحرم خوددارى كرد و سخن عبد المطلب را فهميد و براى او سر بر خاك نهاد چنانچه در داستان مفصل آن گذشت، آرى ممكن است اين شعور را خداوند در آن هنگام بدانها داده باشد براى كرامت خانه كعبه و عبد المطلب و زمينه چينى براى نبوت پيغمبر ما6
اخبار باب
1- در تفسير على بن ابراهيم (459): بسندى از امام ششم7كه هيچ پرنده در خشكى و دريا و هيچ جاندار وحشى شكار نشود جز براى اينكه از تسبيح خدا غافل شده، عياشى هم از اسحاق مانندش را آورده.
2- در تفسير: (وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ) يعنى از آب منى (فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلى بَطْنِهِتا آخر آيه) يعنى مردم بر دو پا و مارها بر شكم و بهائم بر چهار پا راه روند، امام ششم7فرمود: برخى هم بر بيشتر از چهار پا راه روند.
بيان: دميرى (حياة الحيوان 206- در واژه الحيوان) از قول جاحظ گفته جانور 4 بخش است.
يكى راه ميرود، يكى ميپرد، ديگرى شنا ميكند و چهارمى در زمين ميخزد آن كه راه ميرود سه رسته دارد، آدمى بهائم، درندهها، و پرنده همه سهاند، درنده و بهيمه و همج، و خشاش آنانند كه جرمى لطيف و تنى خرد دارند و چنگال و منقار ندارند، همج و پشهها از پرندهها نباشند ولى پرواز دارند و آنها در پرندهها چون حشراتند در رده روندهها، پرندههاى درنده آنانند كه تنها گوشت خورند و بهيمه آنها كه تنها دانه خورند و دو رگه مانند گنجشك كه چنگال و منقار ندارند ولى دانه برچيند و هم مورچه شكار كند و در پروازش ملخ شكار كند و گوشت بخورد، و مانند كبوتر خوراك بدهان جوجهاش نريزد و طبع دوگانه دارد و مانند آن در دوگانه طبعى فراوانند.
و هر چه با دو بال پرد پرنده نيست چه بسا چسنهها پرند و هم مگسها و زنبور و ملخ و مورچه و پشه و پروانه و موريانه و مگس عسل و آنها را پرنده نخوانند و هم فرشتهها كه بال دارند و پرواز كنند پرنده نباشند همچنان جعفر بن ابى طالب كه دو بال دارد و در بهشت با آنها پرواز كند پرنده نيست.
3- در قرب الاسناد- 55-: بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه پرندهاى شكار نشود جز بغفلت از تسبيح خدا.
4- در علل- 1: 5- بسندش از امام ششم7كه وحش و پرنده و درنده و همه چيز كه خدا عز و جلّ آفريده اندر هم بودند تا پسر آدم برادرش را كشت و نفرت گرفتند و بهراس افتادند و هر كدام بهم شكل خود پيوستند.
5- و از همان- 270-: بسندش تا امام يكم7كه چون عوعو سگ و عرعر خر شنويد بخدا پناه بريد از شيطان رجيم، زيرا آنها بينند آنچه شما نبينيد پس انجام دهيد آنچه فرمان داريد- الخبر- 6- از مجالس ابن الشيخ: بسندى تا رسول خدا كه گذر كرد بماده آهوئى بسته بطنابهاى چادرى و چون رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله را ديد خدا عزّ و جلّ زبانش را گشود و برسول خدا گفت: يا رسول اللَّه من دو نوزاد دارم تشنه و اين دو پستانم پر از شيرند، مرا رها كن بروم و آنها را شير بدهم و برگردم و مرا ببندى چنانچه بودم، فرمودش چگونه مىشود با اينكه تو بسته مردمى و شكار آنهائى؟ گفت:
آرى يا رسول اللَّه من مىآيم و مرا چنانچه بودم بدست خود مىبندى و از او پيمانى خدائى گرفت و رهاش كرد و اندكى نشد كه برگشت و شيرى در پستانش نمانده بود و پيغمبر خدا او را بست چنانچه بود.
و آنكه پرسيد اين شكار از كيست؟ گفتند: يا رسول اللَّه اين از بنى فلانست و آنكه شكارش كرده بود منافقى بود، و از آن برگشت و خوش عقيده شد پيغمبر با او براى خريد آهو در گفتگو شد گفت: بلكه من آن را رها كنم پدر و مادرم قربانت اى پيغمبر خدا، رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: اگر بهائم ميدانستند از مردن آنچه شما ميدانيد، فربهى از آنها نميخورديد.
بيان: ميدانستند از مردن: يعنى بدان يقين داشتند يا سختى آن را و كيفرهاى پس از آن را و هراسهاى مردن را ميفهميدند و اين معنى دوم روشنتر است (امالى ابن الشيخ 2: 48).
7- در محاسن- 106-: بسندش تا امام ششم7كه يعقوب بپسرش گفت پسر جانم زنا مكن كه اگر پرنده زنا كند پرش بريزد.
8- در خرائج روايت است كه از امام سوم7در خرد ساليش پرسيدند از آواز جانوران چون شرط امام اينست كه همه زبانها را بداند تا برسد بآواز جانوران و طبق روايت محمّد بن ابراهيم بن حارث تميمى كه فرموده كركس در آوازش گويد:
اى آدميزاده زنده باش هر چه خواهى كه پايانش مرگ است.
باز گويد: يا عالم الخفيات و يا كاشف البليات، طاوس ميگويد: بخودم ستم كردم و بزيورم باليدم مرا بيامرز، درّاج گويد:الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىخروس گويد: هر كه خدا را شناخت از يادش نبرد، و چون مرغ خانگى قت قت كند گويد: اى معبود بر حق توئى حق و گفتارت حق است اى خداى بر حق، واشه گويد: ايمان دارم بخدا و روز جزا، حداء گويد: بر خدا توكل كن، روزى يابى.
عقاب گويد: هر كه فرمان خدا برد بدبخت نشود، شاهين گويد: سبحان اللَّه حقا حقا، جغد گويد: دورى از مردم آسودگى است، كلاغ گويد: اى روزى بخش از حلال، كركى گويد: بار خدايا از دشمنم نگهدار، لكلك گويد: هر كه از مردم كنار است از آزارشان رها است، مرغابى گويد: آمرزشت اى خدا، هدهد گويد:
وه چه بدبخت است كسى كه نافرمانى كند خدا را، قمرى گويد: يا عالم السّر و النجوى يا اللَّه، كبوتر دشتى گويد: توئى خدا شايسته پرستشى جز تو نيست اى خدا عقعق گويد: سبحان من لا يخفى عليه خافيه.
طوطى گويد: هر كه پروردگارش ياد است گناهش آمرزد، گنجشك گويد:
آمرزش خواهم از آنچه مايه خشم خدا است، بلبل گويد:لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُحقا حقا، كبك گويد: نزديكى حق نزديكى است، سمانات گويد: اى آدميزاده چه تو را از مردن غافل كرده؟ سوزنيق (چون زنجبيل، صقر و شاهين) گويد:لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُمحمّد و آله خيرة اللَّه فاخته گويد: يا واحد يا احد يا فرد يا صمد، شقراق گويد: مولايم