و پيروز ميشد عمامهها را بگردن اسبهاى خود مىبست و گفتند معاويه چون بر كار خلافت چيره شد و پس از صلح امام حسن7بكوفه آمد با اسبان خود چنين كرد.
گويم: ابن اثير در نهايه همه اين وجوه را جز آخرى ياد كرده.
19- در مجازات النبويه- 167- پيغمبر فرمود: چون در دشتهاى سبز و پرگياه سفر كنيد بمركوبهاى خود دندانهاشان را بدهيد.
و اين تعبير از اينست كه مركوب خود را فرصت دهيد تا از گياه و سبزه بيابان و راه خوب بچرد و سير شود و دندانهاى خود را در چريدن بكار اندازد چنانچه گويند مهار اسب و پاكش را بدو ده يعنى بگذار آزاد بدود و گردن كشد و گام زند.
و نزد من تفسير ديگر هم دارد و آن اينست كه بگذاريد بچرند و فربه شوند و اسلحه دفاع يابند چون شتر و مركوب فربه در چشم صاحبش عزيز است و او را نكشد و نبخشد و فربهى را سلاح دفاع آنها نموده است از كشتن و پى شدن.
20- در فقيه (ج 2 ص 191): بسندش از ايوب بن اعين كه شنيدم وليد بن صبيح بامام ششم7ميگفت: ابو حنيفه هلال ذيحجه را در قادسيه ديده و با ما در عرفه حاضر شده، فرمود: اين نه نماز دارد و نه حج.
و على بن الحسين740 بار با شتر خود بحج رفت و يك تازيانه بدان نزد.
و از همان (ص 192) كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله با مرثد بن ابى مرثد غنوى در سفر بدر بر يك شتر بنوبه سوار ميشدند.
21- در فقيه: كه على7در باره دواب فرمود: بروى آنها نزنيد و لعنشان نكنيد كه خدا عز و جل لعن كن آنها را لعن كند.
و در خبر ديگر است كه چهرهها را زشت نسازيد و پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرموده
راستى دواب چون لعن شوند لعنت گردنگير آنها شود.
توضيح: چهرهها را زشت نكنيد يعنى نگوئيد: خدا رويت را زشت كند يا كارى نكنيد كه رويش زشت گردد، (و اين معناى نخست را از نهايه نقل كرده و معنى ديگر اينكه هيچ چهره را زشت نشماريد كه آفريده خداست و زيبا است.
و اينكه فرموده گردنگير او شود يعنى باعث نابودى او گردد يا گردنگيرش شود كه در برابر لعن لعن كند، در نهايه است در حديث زنى كه در سفر شتر خود را لعنت كرد و فرمود آن را از او باز داشتند كه آن زن ملعونه است گفتند اين كار را كرد چون دعاى آن زن مستجاب شد در باره آن شتر و از او دور و رانده شد، و گفتند اين كيفر كارش بود تا ديگر آن را نكند و ديگران هم از آن عبرت گيرند، و اصل لعن راندن و دور كردن است از خدا و از خلق دشنام و نفرين است.
22- در فقيه (ج 2 ص 189)-: بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه خدا تبارك و تعالى نرمش را دوست دارد و بدان كمك كند، و چون سوار دواب لاغر شديد اندازه آنها را نگهداريد، و در منزل فرود آريد، و اگر منزل قحطى باشد زود از آن عبور كنيد، و اگر پر نعمت باشد در آن منزلشان دهيد.
و فرمود: هر كدامتان سفر كرديد با دابهاى چون منزل كرديد نخست باو خوراك دهيد و آب دهيد.
و ابى جعفر7فرمود: چون در سرزمين فراوانى سفر كنى آرام برو و اگر زمين قحط باشد تند برو.
23- در كافى- ج 6 ص 538-: بسندش كه پرسيد از امام صادق7كه كى دابهاى كه سوارم بزنم؟ فرمود: چون زير پايت راه نرود چنانچه بسوى آخر رود.
در فقيه- ج 2 ص 187- مردى از امام ششم پرسيد و مانندش را آورده.
24- در كافى- 6 ص 539-: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه يكور بر دواب ننشينيد و پشت آنها را مجلس نسازيد.
و در يك نسخه «لا تتوكئوا» است از تكيه زدن و گويا تصحيف باشد.
25- در كافى- 6: 540 فروع-: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه بزنيدشان برم كردن و نزنيد بلغزيدن.
26- در كافى: بسندش تا امام ششم7كه حق اينست كه سواره به پياده گويد راه بده.
و در نسخه ديگر است كه ستم است سواره به پياده گويد: راه بده.
بيان: در يك نسخه ديگر گويا سخن راويان كافى است، و بسا از خود كلينى باشد و اختلاف نسخهها در اصل باشد و بهر طريق نسخه ديگر محمول بدان جا است كه سواره راه ديگر دارد و ميتواند عنان بدان گرداند، و نسخه يكم بدين معنا است كه خوبست سوار به پياده دور باش دهد تا خود را از آسيب نگهدارد و مؤيد نسخه دوم است آنچه آيد، و نسخه يكم در برخى نسخههاى كافى نيست گر چه روشنتر است.
27- در خصال- 3- بسندش از امام ششم7كه ستم است سواره بپياده گويد راه بده.
28- در فقيه- 2 ص 191- پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرموده: بارها را پس نهيد كه دو دست آويزانند و دو پا برجايند.
29- در كافى- 6 ص 479-: بسندى كه ابو الحسن7فرمود: از مردانگى اينست كه دواب كسى فربه باشند.
راوى گفته: شنيدمش ميفرمود: سه چيز از مردانگى است: آسايش دابه، زيبا روئى مملوك، اسب خوب.
30- در مجالس صدوق و در فقيه- 4: 5، در حديث مناهى است كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله نهى كرده از زدن بر چهره بهائم، نهى كرده از كشتن زنبور عسل و نهى كرده
از داغ زدن بروى بهائم.
31- در ارشاد مفيد- 24-: بسندى از ابراهيم بن على از پدرش كه سالى يا امام چهارم بحج رفتم و شترش كند شد در رفتن، و با عصا بدو اشاره كرد و فرمود:
آه اگر قصاص نبود، و آن را باز گردانيد.
32- در كافى- 5-: 50-: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه بازى مؤمن بيهوده است جز در سه چيز: پرورش اسب و تيراندازى و بازى كردن با همسرش كه اينها درستند- الخبر- 33- در فقيه- 4: 296-: بسندى تا امام پنجم7كه فضل بن عباس گفت خسرو يا قيصر روم استرى براى رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله هديه فرستاد، و پيغمبر با جل موئين بر آن سوار شد و مرا دنبالش سوار كرد- الخبر- 34- در كتاب المسائل- بحار الانوار 10 ر 264- بسندى از على بن جعفر كه از برادرم موسى7پرسيدم كه شايد مرد بر دابهاى سوار شود كه زنگ دارد؟ فرمود اگر آواز دهد نه، و اگر لال باشد عيب ندارد.
35- در فقيه- 2: 190- امام صادق7فرمود: بر كوهان هر شتر شيطانيست آن را سير كن و بكار گير.
دنبالهايست [در حقوق دابه]
علامه- قد- در منتهى بسيارى از اخبار حقوق دابه را آورده و بوجوب و استحباب آنها تصريح نكرده، و گفته داشتن اسب مستحب مؤكد است، و گفته سزا است از زدن دابه خود دارى شود جز با نياز بدان و پشت هم سوار شدن باكى ندارد.
و من گويم: فقهاء در باره همه آدابى كه در اين اخبار است چيزى نگفتند و حكم بوجوب يا حرمت در بيشتر آنها مشكل است و ظاهر اينست كه بيشتر آنها از
آداب مستحبه است ولى احتياط عمل بهمه آنها است تا ميسر شود.
دميرى در حياة الحيوان گفته: در شرح كافيه است فروش اسب بكفار حربى مانند اسلحه جائز نيست و بد است گردن بند زه كمان چون پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله از آن نهى كرده و ببريدن گردن بندهاى اسبان فرمان داده كه مالك گفته براى چشم زخم بوده.
و ديگرى گفته براى آن بوده كه بآن زنگ مىآويختند، و ديگران گفتند براى آنكه در دويدن تند خفه ميكردند، و بسا كه مقصود خود زه كمان باشد نه بندها و رشتههاى ديگر، چنانچه زه كمان شيوه دوران جاهليت آنان بوده.
و گفتند: مقصود اينست كه با اسبها خونخواهى نكنيد و آنها را براى انتقام ندوانيد.
و در شفاء الصدور از ابى سعيد خدريست كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود بروى دواب نزنيد زيرا هر چيزى تسبيح گو است بسپاس خدا و از ابن مسعود روايت است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: چون دابه شما در بيابانى گريزان شد بايد فرياد زند «اى بندههاى خدا آن را باز داريد» زيرا خدا عزّ و جلّ را در زمين جلوگيريست كه آن را باز دارد.
و طبرانى در معجم اوسطش از حديث انس آورده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود:
چون بنده و دواب و كودكان شما بدخو شدند در گوش آنها بخوانيدأَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ، 83- آل عمران سپس گفته: بر دارنده دواب واجب است بدانها خوراك و آب دهد چون جان احترام دارد.
و در صحيح است كه «زنى عذاب شد براى گربهاى» و اگر نچرد بايد بدو خوراك و آب دهد تا اندازه سيرى نه تمام سيرى، و اگر بچرد بايد او را رها كند تا بچرد و سيراب شود بشرط آنكه درنده نباشد و آب باشد، و اگر هم ميچرد و هم خوراك ميخورد مخيّر است ميان آنها و اگر يكى از آنها پس او نيست هر دو بر او واجبند
و اگر حيوانش نياز بآب دارد و بدان براى وضوء و تطهير نياز دارد آب را بدو دهد و خود تيمم كند. و اگر از خوراك دادن بدو سر باز زند و حيوان حلال گوشت باشد، او را وادارند بفروش يا خوراك دادن يا سر بريدن و در غير مأكول بر فروش يا خوراك دادن تا نابود نشود و اگر نكرد حاكم هر چه صلاح داند بكند، و اگر صاحبش مالى عيان دارد فروش شود براى هزينه آن، و اگر همه اينها نشود از بيت المال صرف او شود و مستحب است نزد سوار شدن آنچه را از على بن ربيعه روايت شده بخوانند گويد: حاضر بودم كه دابهاى آوردند تا على بن ابى طالب7سوار شود و چون پا در ركاب گذاشت گفت: اللهم انى ظلمت نفسى فاغفر لى انه لا يغفر الذنوب الا انت» و آنگه خنديد، گفتند: اى امير المؤمنين از چه خنديدى؟ گفت: پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله را ديدم چنين كرد و آنگه خنديد و گفتم: يا رسول اللَّه از چه خنديدى؟
فرمود: راستش پروردگارت را خوش آيد از بنده كه گويد «رب اغفر لى ذنوبى» ميداند كه جز من گناه نيامرزد (يعنى خدا ميداند) و ابو القاسم طبرانى بسندى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله آورده كه چون بنده بدابه سوار شود و نام خدا نبرد، شيطان پس او سوار شود و گويد: سرود بخوان و اگر سرود نتواند باو گويد زمزمه كن و پيوسته در زمزمه باشد تا فرود آيد.
و بروايت از ابى درداء است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: هر كه چون سوار دابه شود گويد: بسم اللَّه الذى لا يضر مع اسمه شىء في الارض و لا في السماء، سبحانه ليس له سمّى،سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَ إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَو صلى اللَّه على محمّد و آله و:» همانا آن دابه گويد: بركت باد بر مؤمنى كه بر پشتم سبك شدى و فرمان پروردگارت را بردى و بخود نيكى كردى خدا بتو بركت دهد و نيازت را برآورد.
و بروايتى از عمر بن قيس كه گفت: چون مرد بر دابه سوار شود دابه گويد بار خدايا او را بمن نرمش كن و مهربان ساز و چون باو لعن كند گويد: خدا لعنت
كند نافرمانتر ما را بر خدا.
و از ابن عمر است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: دابهها را برم كردن بزنيد و بلغزيدن نزنيد.
و گفته: روا است دو پشته سوار شدن بر دابه چون توانا باشد و روا نيست چون توانا نباشد.
و در دو صحيح است از اسامة بن زيد كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله در برگشت از عرفات بمشعر او را دنبال خود سواركرد، و از مشعر تا منى فضل بن عباس را سوار كرد و اينكه آن حضرت معاذ را بر جهاز شتر و بر خرى بنام عفير دنبال خود سوار كرد و آنگاه گفته صاحب دابه سزاوارتر است كه جلو سوار باشد و ديگرى در پس او سوار شود جز اينكه صاحبش او را براى احترام يا جز آن برضاى خود جلو سوار كند، و حافظ ابن منده گفته: پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله 33 تن را پشت خود سوار كرده (حياة الحيوان- 1: 230) و طبرانى از جابر روايت كرده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله نهى كرد از اينكه سه تن بر يك دابه سوار شوند.
و گفته: بد است بيكار پيوسته بر دابه سوار بود و براى كارى كه دارد از آن فرو نيايد چون در سنن ابى داود و بيهقى از ابى هريره آمده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود مبادا پشت دابههاى خود را منبر سازيد زيرا خدا آنها را بفرمان شما آورده تا شما را بشهرى رسانند كه جز برنج خود بدان نتوانيد رسيد، و براى شما روى زمين را قرارگاه ساخته پس نياز خود را با آنها برآريد.
و رواست وقوف بر پشت آنها براى نياز تا برآورده شود، چون مسلم و ابو داود و نسائى از ام الحصين اخمصيه روايت كردند كه من بهمراه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بحجة الوداع رفتم و اسامه و بلال را ديدم كه مهار ناقه پيغمبر را بدست داشت، و ديگرى جامه برآورده بود و او را از سوز خورشيد پرده ساخته بود تا رمى جمره عقبه نمود و شيخ عز الدين بن عبد السلام در فتاواى موصليه گفته: نهى از سوارى دواب كه ايستاده و راه نميروند، در آنجا است كه غرض صحيحى نباشد ولى سوارى طولانى براى
اغراض صحيحه بسا مستحب است چون وقوف بعرفه و بسا واجب چون ايستادن در صف كار زار مشركان و پيكار با هر كه واجب است، و همچنين پاسبانى در جبهه جهاد و ترس از يورش دشمن و اين خلافى ندارد- انتهى- حياة الحيوان 1: 235.
گويم: اخبارى مناسب اين باب در ابواب سفر و ابواب آداب سوار شدن بيايند ان شاء اللَّه.
باب نهم خايه كشى دواب، داغ كردن آنها، پىكردن آنها، زيانرساندن بدانها و جانوران ديگر، كيش دادن آنها بهمدگر، آداب نتاج كشى از آنها و برخى نوادر
آيات قرآن مجيد
: 1- النساء- 117- و نخوانند جز ديوى پليد 18 لعنش كرده خدا و او گفته:
البته برگيرم از بندههات بهرهاى جدا شده.
19- و البته گمراهشان كنم و به آرزوشان اندازم و واشان دارم تا بشكافند گوش چهار پاها را و واشان دارم تا دگرگون كنند آفرينش خدا را و هر كه بگيرد شيطان را دوست و سرپرست از جز خدا البته زيان كرده زيان آشكارى.
تفسير
: «فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ» يعنى گوش آنها را بشكافند تا حرام كنند آنچه را حلال كرده و اين كار عرب بود با بحيره و سائبه و اشاره است بحرمت تحريم هر چه خدا حلال كرده و كاستن از هر چه كامل آفريده در حال يا در آينده كامل مىشود.
«وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ» يعنى دگرگون كنند آفريده خدا را از صورت يا وضعش، و در آن درآيد آنچه گفته شده از كندن چشم حامى و خواجه كردن