با حاء فتحه دار خوانده و بيشتر بحاء ساكنه، زجاج در تفسير سوره نساء گفته:
آن را نحل ناميدند چون خدا تعالى عسلى كه از او برآيد بمردم بخشيده، و اينكه خدا باو وحى كرده ستايش او است كه گلها را در پس بيابانها دانسته و بر هر گل بويا افتد و شيره آن را مكد و عسل بيرون دهد.
در عجائب المخلوقات گفته روز عيد فطر را روز رحمت خوانند چون كه خدا در آن به نحل ساختن عسل را وحى كرده و خدا بيان كرده كه در زنبور عسل عبرت بزرگى است كه جانورى است با فهم، زيرك و دلير و عاقبت بين و فصلشناس و بارانشناس و مدبّر چراگاه و خوراك و فرمانبر سرور خود و زبون در برابر فرمانده و هنرمند و شگفت آفرينش.
ارسطو گفته: زنبور عسل 9 رسته است كه شش رسته آنها با هم آشيانه گيرند و از فزونى شيرينى و تريها كه از گلها و برگها تراوند بخورند و آنها همه را فراهم سازند و از آنها عسل و خانههاى آن را بسازند، و با آنها رطوبتهاى چربى فراهم كنند و جايگاه عسل را درست كنند كه شمع باشد، و آن را با خرطوم خود گيرد و ميان دو رانش بردارد و از آنها به پشت خود كشد.
دميرى گفته از قرآن برآيد كه مگس عسل بر گل چرد و آن گل در درونش عسل شود و از دهانش بدر اندازد، و از آن خروارها فراهم گردد خدا فرموده: «پس بخور از همه ميوهها- تا آخر- و مقصود برخى از ميوههاست، مانند قول او:
«و داده شديم از هر چيزى 16- النحل» مقصود بعضى از آنها است، و اختلاف رنگ عسل باختلاف نوع مگس عسل است و بسا مزهاش بر اثر چراگاه گوناگون شود و از اين باب است گفته زينب (همسر پيغمبر) به پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله كه مگس عسل عرفط را خوردى، چون بوئى كه دريافت به بوى مغافير مانند ساخت و اين حديث در دو صحيح و كتب ديگر مشهور است (عرفط: درخت طلع است و صمغ آن بدبو است).
و كار مگس عسل اينست كه چون جاى پاكى يابد در آن از شمع خانه سازد وانگه خانه شاهان را سازد وانگه خانههاى زنبورهاى نر را كه بيكارهاند و خردتر
از مادههايند و مايه درون خانهها را فزون كنند، و چون بيرون آيند همه با هم باشند و در هوا برآيند و با هم بخانهها برگردند، و نحل نخست شمع سازد و سپس تخم گذارند، چون كه بجاى آشيانه پرندهها است و چون تخم ريزد بر آن نشيند و گرمش كند مانند پرنده، و از آن تخم كرمى برآيد و خوراك كند تا پرنده شود.
مگس عسل بر چند گل ننشيند بلكه بر يك گل نشيند برخى خانهها را پر از عسل كند و برخى را پر از جوجه، و شيوهاش اينست كه چون پادشاهش تباه شود آن را بر كنار كند يا بكشد، و بيشتر در بيرون خانه كشد، و پادشاهان بيرون نشوند جز با همه مگسها، و چون از پرواز بماند او را بدوش كشند، و بيان آن در پايان كتاب در واژه يعسوب بيايد و ويژه پادشاه اينست كه نيش گزنده ندارد، و بهترين پادشاهان سرخها باشند، و بدتر آنها آنان كه تيرههاى سياه دارند.
و زنبوران عسل كارها را بخش كنند، برخى شمع سازند، برخى عسل، برخى آب كشند، برخى خانه سازند و خانههاشان شگفت انگيزتر چيزها است، زيرا شش گوش باشند تا پاره نشوند، و گويا با يك سنجش هندسى ساخته شده در دائرهاى شش گوش و بىاختلاف كه همه بهم پيوسته و يك تيكه شده چون اشكال را از سه گوش تا ده گوش كه بهم چسبانند پيوسته نشوند و ميان آنها رخنه افتد جز همان شكل شش گوش كه چون بهم پيوسته شود يك تيكه باشد و همه اين كارها را بىاندازه گير و ابزار كند، و هنر لطيف خبير و الهام او باشد بدانها چنانچه خدا تعالى فرمودهوَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ- تا آخر آيه.
بينديش در كمال فرمانبرى و خوش انجام دهى او براى فرمان پروردگارش كه چگونه در اين سه جا خانه سازد كوهها، درختها و خانههاى مردم كه «بر آن سقف بندند» و براى آنها در جز اين جاها لانه نباشد، و بينديش كه چگونه بيشتر در كوهها خانه سازند كه در آيه جلو ياد شده و آنگه در درختها كه كمتر از آنست و آنگه در خانههاى مردم كه كمترين لانه آنها است، و بنگر چگونه خوب فرمانبرده كه نخست خانه ساخته و آنگه از ميوهها چرا كرده و بخانههاى خود مأوى كرده و
فرمان خدا را مو بمو اجرا كرده.
در احياء گفته: بنگر بزنبور عسل چگونه خدا باو وحى كرده تا از كوهها خانه ساخته و از لعابش شمع و عسل برآورده و يكى را روشنى و ديگرى را درمان نموده، سپس اگر در كارهاى عجيبش بينديشى از خوردن گلها، دورى از پليديها و فرمانبرى از سردار خود كه بزرگتر آنها است، و داد و دهش سردار آنها نسبت بدانها تا آنجا كه اگر يكى آلوده بدر لانه آيد او را بكشد در شگفت مانى اگر خودشناس باشى و در انديشه شكم و فرج و دلخواه خود نباشى و سرگرم بدشمنى رقيبان و دوستى رفيقان نگردى.
و آنگه همه را بگذار و بخانه سازى او پرداز از ماده شمع و شكل شش گوش كه نه خانه گرد سازد و نه چهار گوش و نه پنج گوش بلكه تنها شش گوش برگزيده براى خاصيت كه دارد و بفهم جز مهندس نرسد و آن اينست كه پهنترين و جادارترين اشكال است، زيرا از مربع گوشههاى تنگى بيكاره ميماند و شكل زنبور دراز و بلند است و گرد، و مربع را وانهاده تا گوشههايش تهى نمانند و اگر خانه گرد مىساخت در بيرون آنها رخنههاى تهى مىماندند، زيرا چون دائرهها را گرد هم فراهم آرى بهم نچسبند با اينكه هيچ شكلى از اشكال گوشهدار جادارتر از گرد نباشد، و در فراهم كردن اشكال كه بيرخنه باشند همان شكل مسدس است، و اين خاصيت اين شكل است.
ببين چگونه خدا تعالى به زنبور عسل با خردى او اين را الهام كرده از لطف و عنايت خود بوجود نياز برآرش براى زندگى بشر، فسبحانه ما اعظم شأنه و اوسع لطفه و امتنانه.
و از خوى او است كه از هم گريزند و با هم بجنگند در سوراخ خود، و هر كه نزديك كندوى آنها شود بگزند و بسا بميرد، و چون يكى از آنها درون سوراخ بميرد او را بيرون اندازند، و از خوى او است نظافت و از اين رو فضله خود را بيرون لانه اندازد چون بد بو است، و او در بهار و پائيز عسل سازد و عسل بهارش بهتر
و ريزش از درشت كاركنتر، و از آب گوارا و زلال نوشد و هر جا باشد بجويد، از عسل باندازه نياز خورد، و چون عسل لانه كم شود آب بر آن ريزد تا مبادا بپايان رسد و آشوب شود، زيرا چون عسل لانه پايان يابد زنبورها خانههاى پادشاهان و نرها را تباه كنند و هر كه در آنها باشد بكشند.
يك حكيم يونانى بشاگردانش گفت: چون زنبور عسل باشيد، گفتند: چگونه گفت آنها در لانه خود بيكار نگذارند و او را برانند و از لانه بيرون كنند چون جا را تنگ كند و عسل را بخورد و بكاركنها بيكارى آموزد.
مگس عسل چون مار پوست گزارد، و از سرود خوشش آيد، و سوس آفت او است و درمانش اينست كه در هر كند و مشتى نمك ريزند و هر ماه آنها را بگشايند و با سرگين گاو دود دهند.
و از خوى او است كه چون از كندو بپرد و بچرد هر زنبورى بىخطا بجاى خود برگردد، و مردم مصر درهاى كندوها را بگردانند در كشتيها و آنها را بجائى كه گل و درخت است ببرند و درهاى كندوها را باز كنند و زنبورها از آنها بيرون روند و همه روز را بچرند و شب به كندوها بازگردند و هر زنبور بجاى خود رود و خطا نكند.
و احمد و ابن أبى شيبه و طبرانى روايت كردند كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: مؤمن چون زنبور عسل است، پاكيزه خورد و پاكيزه نهد و بيفتد و نه شكسته شود و نه تباه گردد.
و در شعب بيهقى است از مجاهد كه با عمر از مكه تا مدينه همراه بودم و از او نشنيدم حديثى از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله باز گويد جز اينكه: مؤمن چون زنبور عسل است اگرش همراه باشى سودت دهد و اگرش مشورت كنى سودت دهد و اگرش همنشين گردى سودت دهد و همه كارش سود است و زنبور عسل هم همه كارش سود است.
ابن اثير گفته وجه شباهت مؤمن به زنبور عسل، استادى و هوش او است و بىآزارى
و مهربانى و سودمندى و قناعت و كوشائى او در روز و دورى او از پليديها، و پاكى خوراكش و اينكه از دسترنج ديگرى نخورد و بخشش و فرمانبريش از فرمانده و زنبور عسل را از آفاتى است كه از كارش باز دارد، چون تاريكى ابر، باد، دود آب و آتش و هم مؤمنان را آفاتى است كه از كارش باز دارند چون تيرگى غفلت، ابر ترديد باد فتنه، دود حرام، آب رفاه و آتش هوس.
و در مستدرك دارمى است از على بن ابى طالب7كه در ميان مردم چون زنبور عسل باشيد در پرندهها، كه پرندهاى نيست جز آنكه او را ناتوان شمارد، و اگر پرندهها ميدانستند در درون چه دارد از بركت با آن چنان نميكردند با مردم بزبان و تن در آميزيد و در كردار و دل جدا باشيد زيرا از آن هر كس همانست كه كند و روز قيامت با كسى است كه دوستش دارد.
و نيز در آنست از ابن عباس كه از كعب الاحبار پرسيد وصف رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم را در تورات چگونه يابى؟ گفت دريابيم كه: محمّد بن عبد اللّه است، در مكه زاده شود و به طيبه بكوچد، و در شام پادشاهى كند، دشنام ندهد، در بازارها فرياد نكشد بدى را ببدى سزا ندهد بلكه ببخشد و چشم پوشد، امتش حمدگويانند، خدا تعالى را در هر خوشى و بدى سپاس گويند، اندام خود را پاكيزه دارند، ميان خود را ازار بندند، و در نماز صف كشند چنانچه در نبرد خود، بنگ آنها در مساجدشان چون بنگ زنبور عسل باشد جار آنها در فضاى آسمان شنيده شود.
ابن خلكان در شرح حال عبد المؤمن بن على پادشاه مغرب گفته: پدرش كوره پز بود، در خردسالى در خانه پدر خوابيده بود و او گل ميزد، پدرش بنگى در آسمان شنيد و سر برداشت و ابر سياهى ديد از زنبور عسل كه سراسر خانه را پر كردند و بر سر پسرش گرد آمدند كه در خواب بود، و او را پوشاندند و مدتى بر سر او ماندند و از سر او برخاستند و دردى از آنها نديد، و نزديكش مردى فال بين بود و پدرش باو گزارش داد و او گفت: نزديك است مردم مغرب گرد پسر ترا بگيرند و چنين شد و كار او بجايى رسيد كه پادشاه مغرب دور و نزديك شد.
بيشتر مردم بر اينند كه عسل از دهان زنبور برآيد و از على بن ابى طالب7روايت است كه در خوارى دنيا فرمود: فاخرتر جامه آدميزاده در دنيا آب دهن كرمى است، و شريفترين نوشابهاش فضله زنبور عسل و ظاهرش اينست كه از جز دهانست، ابن عطيه از او چنين نقل كرده، و از آن حضرت معروف است كه فرمود دنيا شش چيز است: خوراك نوشيدنى، جامه، مركوب، منكوح و بوئيدنى، بهترين خوراك عسل است كه جاويده مگس است، بهترين نوشابه آبست كه نيك و بد در آن يكسانند، بهتر جامه ديبا است كه بافته كرم است، بهتر مركوب اسب است كه بر او مردم را كشند، و بهتر منكوح زنست كه مبالى است در مبالى، و بهتر بوئيدنى مشك است كه خون جانوريست.
و حق اينست كه عسل از درون آنها است ولى ندانيم از دهانست يا جز آن و به نشود جز بگرمى نفس آنها، و أرسطو كندوئى از شيشه ساخت تا بنگرد چگونه عسل ميسازند و نساختند تا آن را از درون شيشه با گل اندودند، غزنوى و ديگران چنين گفتند و در تفسير اوسط كواشى روايت داريم كه عسل از آسمان آيد و در جاهائى از زمين رويد و مگس عسل آن را نوشد و در شمع ميان كندو ريزد و چنان نيست كه برخى مردم پندارند از فزونيهاى خوراك است و در معده تبديل بعسل شده، اين عبارت او است و خداوند داناتر است (حياة الحيوان، 2:
245- 248).
اخبار باب
1- در تفسير على بن ابراهيم: 416- كه امام صادق7فرمود: خدا را درهايست كه معدن طلا و نقره است و آن را با ناتوانتر آفريدهاش كه مورچه است نگهدارى كرده، اگر شتران بختى آن را خواهند نتوانند.
[در باره مورچه]
2- در حياة الحيوان- 263- 266- مورچه معروف است و گويند زمين مورچه دار و خوراك مورچه زده كه مورچه در آن افتاده و نمله بضمّه سخن چينى است و مرد نمل يعنى سخن چين و چه خوش سروده است.
قناعت كن كه بىروزى نمانى
فراموش خدا يك مورچه نيست
چه آيد روزگارت پيش برخيز
و گر برگشت از دست در خواب از آن ايست
و مورچه را نمله گفتند كه پر مىجنبد و كم دست و پا دارد، مورچه زن و شوهرى ندارد و آبستن نشود، همانا ريزه از او بر زمين افتد و بزرگ شود تا تخم گردد و از او مورچه پديد شود، و تخم او را بيظ با ظاء دسته دار گويند، و مورچه نيرنگ فراوان دارد براى جستن روزى، و چون چيزى يابد بديگران آگهى دهد تا بر سر آن آيند، و گفتند: سروران آنها خبرگزار باشند.
خويش اينست كه خوراكش در تابستان انبار كند براى زمستان و از چارهجوئيهايش اينست كه چون بترسد دانهها كه فراهم كرده سبز كنند آنها را بدو نيم كند جز كسفرة كه آن را بچهار پخش كند چون بدو الهام شده كه هر نيمش سبز كند، و چون نگران شود از پوسيدن دانه آن را روى زمين آورد و پهن كند، و اين كار را بيشتر در شب و در پرتو ماه كند.
و گفتند: زندگيش بخوردن نيست چون شكم ندارد كه خوراك در آن رود و تنش دو نيمه است و قوتش همان بو كشيدن دانه است كه دو نيمش كند و از سفيان بن عيينه روايت است كه گفت: چيزى نباشد كه خوراكش را انبار كند جز آدمى و عقعق و مورچه و موش و در احياء در باب توكل آن را قطعى دانسته
و برخى گفتند: بلبل خوراك انبار كند و گفتند: عقعق انبارهاى زير زمينى دارد ولى آنها را فراموش ميكند، مورچه بينى تيزى دارد، و سبب نابوديش روئيدن بال او است كه وسيله فراوانى روزى گنجشكها شود، زيرا او را در حال پروازش شكار كنند و أبو العتاهيه بدان اشاره كرده در گفته خود:
چون براى مورچه پر درآيد* تا پرد مرگش رسد و رشيد پس از نكبت برمكيان بسيار بدين شعر مثل ميزد و مورچه با شش دست و پايش لانهاى كند و پس از آن در آن پيچها نهد تا آب باران در آن نرود و بسا براى همين لانهاى بالاى لانهاش سازد، و اين براى ترس او است از بلبل نسبت بدان چه انبار كرده.
بيهقى در شعب گفته: عدى بن حاتم طائى نان براى مورچهها خرد ميكرد و ميگفت: اينها همسايهاند و حق همسايگى دارند و در باب وحش از فتح بن خرشف آيد كه زاهد بود و براى مورچهها هر روز نان خورد ميكرد و در روز عاشوراء آن را نميخوردند.
و در جانوران چيزى نيست كه چند برابر تن خود را بارها بدوش كشد جز مورچه تا نپسندد چند برابر را و هسته خرما را هم كه از آن سودى نبرد بكشد و اين از روى حرص باشد و خوراك چند سال را گرد كند با اينكه يك سال بيشتر عمر ندارد، و از كارهاى شگفتش اينست كه در لانه زير زمين خود چند خانه و دهليز و بالا خانه و طبقههاى آويزان سازد و همه را پر از دانه و ذخيره براى زمستان كند.
رستهاى را فارسى گويند كه ميان مورچهها چون زنبورند ميان مگس عسل و رستهاى را مورچه شير نامند كه جلوش چون روى شير است و دنبالش چون مورچه و بخارى و ديگران از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روايت كردند كه يك پيغمبرى زير درختى منزل كرد و مورچهاى او را گزيد و فرمان داد بنهاش را از زير آن برآوردند و آن را آتش زدند و خدا باو وحى كرد چرا يك مورچه را تنها آتش نزدى