بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 227

3- در دلائل طبرى: از احمد بن محمّد كه به غزال معروف است كه من نزد ابى الحسن7نشسته بودم در نخلستانش ناگاه گنجشكى آمد و برابرش افتاد و شيون كرد و پر شيون كرد و پريشان بود، بمن فرمود: ميدانى اين گنجشك چه ميگويد؟

گفتم: خدا و رسولش و وليش داناترند فرمود: ميگويد مارى در ميان خانه ميخواهد جوجه‌هايم را بخورد، برخيز تا آن را از او و جوجه‌هايش دور كنيم و در خانه رفتيم و ناگاه مارى در آن ميچرخيد و آن را كشتيم (172- دلائل الامامه) 3- در بصائر- 99 چاپ سنگى-: از ثمالى كه با امام چهارم7بودم در خانه‌اش كه در آن گنجشكها آواز ميكردند بمن فرمود: ميدانى اين گنجشكها چه ميگويند؟ گفتم: نميدانم، فرمود: تسبيح پروردگار خود كنند و از او روزى خواهند.

در دلائل طبرى مانندش را از ثمالى آورده و بدان افزوده اى ابا حمزه «بما آموختند زبان پرنده و بما دادند از هر چيزى» (88) 5- در بصائر: بسندى از سالم مولا ابان فروشنده زطّى كه با چند تن در نخلستان امام صادق7بوديم و گنجشكها آواز دادند، فرمود: ميدانى اينان چه گويند، گفتيم: خدا ما را قربانت كند ندانيم چه گويند، فرمود: گويند: بار خدايا ما از آفريده‌هاى توئيم و نيازمند روزيت بما خوراك بده و نوشابه.

6- در مشارق الانوار- 114-: بسندش از محمّد بن مسلم كه با امام پنجم7بيرون شديم و بزمينى خشك رسيديم كه از گرما ميسوخت و آنجا گنجشكها بودند و گرد استر آن حضرت پر زدند، و آنها را راند و فرمود: نه، كرامتى ندارد، گويد رفتيم تا آنجا كه ميخواست و چون فردا بدان زمين برگشتيم گنجشكها پر زدند و گرد استرش آمدند و شنيدمش فرمود: بنوشيد و سيراب شويد و نگاه كردم در آن زمين درياچه آبى بود، گفتم: اى آقايم ديروز از آنها دريغ كردى و امروز بآنها آب دادى، فرمود: بدان كه امروز قنبره‌ها با آنها آميختند و من آبشان دادم.

گفتم: اى آقايم قنبره‌ها و گنجشكها چه فرقى دارند؟ فرمود: واى بر تو گنجشكها عمر دوستند چون از اويند و اما قنبره‌ها از دوستان ما هستند


صفحه 228

و آنها در سوت خود گويند: مباركيد شما خانواده و مبارك باشند شيعيان شما و لعن بر دشمنان شما، سپس فرمود: از هر چه دشمن داريم تا برسد به پرنده كه فاخته است و از روزها روز چهارشنبه است.

7- در مجالس شيخ- 71-: بسندى تا امام رضا7از پدرش از جدش كه قنبره را نخوريد، دشنامش ندهيد و بدست بچه‌هاش ندهيد تا با آن بازى كنند چون پر خدا را تسبيح كند، و تسبيح او لعن خدا بر دشمنان آل محمّد است.

8- و بهمين سند كه امام چهارم7ميفرمود: من كشت نميكنم كه بهره فزون برم و نكارم جز اينكه مستمند و نيازمند از آن بخورند و بويژه قنبره از پرنده‌ها از آن برگيرد.

در كافى- فروع 6: 225: بسندى از ابو ايوب مانند هر دو خبر را آورده.

بيانيست: بدان كه دور نيست اخبارى كه دلالت بر دوستى برخى جانوران و گياهها و جمادها نسبت بائمه7دارند يا دشمن آنهايند و بدشمنانشان وابسته‌اند باين معنا باشد كه چيزهاى خوب در واقع با هم پيوندى دارند و چيزهاى بدهم بهم مربوطند خواه آدمى باشند و خواه جاندار يا جماد يا كارها و كردارها و اخلاق و جز آنها، و پرنده‌هاى خوب از نظر خوبيهاى واقعى آنها چنانند كه آدميان مقدس را دوست دارند چون در خوبى با آنها شريكند و هم گياهها و جمادهاى خوب و جز آنها، و هر چيز بد و پليد هم وابسته است بآدمهاى ملعون و گويا دوست آنهايند براى هم آهنگى در بدى و دشمن ائمه و شيعه آنهايند چون از آنها دورند و جدا و تسليم اجمالى باين اخبار و واگذاردن علم آنها بخود آنها احوط و اولى است و سخنى در اين باره در پيش گذشت.

[در اصناف گنجشك‌]

9- در حياة الحيوان- 2: 70- گفته: گنجشك چند نوع است يكى آنكه بخواندن خود شاد است و يكى آنكه از آواز خود خوشش آيد و گنجشك صوّار آنست كه چون خوانده شود پاسخ دهد و گنجشك بهشت همان پرستو است ولى گنجشك دوره‌گرد خوى درنده دارد كه گوشت ميخورد و بكام جوجه‌اش خوراك نريزد


صفحه 229

و برخى از بهائمند كه نه نوك تيز دارند و نه چنگال برنده و دانه خورد و چون بر سر چوب نشيند سه انگشت را پيش دهد و يكى را بدنبال نهد و پرنده‌هاى درنده و گوشتخوار دو انگشت پيش دارند و دو را پس نهند، گنجشك دانه و سبزى خورد و نشانه نرش ريش سياه است چنانچه در مرد است و نرّه بز و خروس و در روى زمين پرنده و درنده و بهيمه‌اى مهربانتر بفرزندش از گنجشك نباشد و اين در هنگام گرفتن جوجه‌اش روشن است.

آشيانه‌اش در خانه‌ها و زير سقف است از ترس پرنده‌هاى گوشتخوار و چون شهرى از مردمش تهى شود گنجشكها از آن بروند و چون بدان برگردند گنجشكها هم برگردند، گنجشك راه رفتن نشناسد و همان ميجهد و پر جماع است و بسا در يك ساعت صد بار بكند و از اين رو عمرش كوتاه است و در غالب بيش از يك سال نباشد، و جوجه‌اش را بپرواز پرورش دهد تا آنجا كه او را بخواند و پاسخ دهد، جاحظ گفته بسا از يك فرسنگ بدو برگردد.

و يك نوعش گنجشك خار است كه لانه از خار سازد و در نمكزار جا دارد و ارسطو پنداشته ميان او و خر دشمنى است، زيرا چون خر كچل شود آن را بخار آشيانه او بمالد و او را بكشد، و بسا خر بنگ كند جوجه يا تخمش از آشيانه افتد و از اين رو چون اين گنجشك خر بيند بالاى سرو برد و چشمش بچرخد و با پريدن و شيون خود او را آزار دهد.

و از انواعش قبّره است و حسّون كه برنگ، سرخ، زرد، سفيد، سياه، آبى و سبز باشد و آموزش پذير است و باو ياد دهند كه چيزى را از دست آدم دورى بگيرد و نزد صاحب خود آورد.

و از انواع آنست: بلبل، صعوه، حمّره، عندليب، مكاكى، صافر، تنوّط، وضع، برقش، و قبعه.

بيهقى و ابن عساكر بسند خود از ابى مالك آوردند كه سليمان بن داود7به گنجشكى گذر كرد كه گرد ماده خود ميچرخيد، بيارانش گفت: ميدانيد چه‌


صفحه 230

ميگويد؟ گفتند: يا نبى اللَّه چه گويد؟ فرمود: از او خواستگارى كند و گويد زن من بشو تا تو را بهر كدام كاخهاى دمشق خواهى جا دهم سليمان فرمود، كاخهاى دمشق همه از سنگ ساخته شدند و نمى‌تواند در آنها جا كند ولى هر خواستگارى دروغگو است.

و از ابن قانع روايت است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: هر كه گنجشكى بيهوده كشد ناله كند بدرگاه خدا روز قيامت و بگويد: پروردگارا بنده‌ات مرا بيهوده كشت و از من سودى نبرد.

و در حليه حافظ ابو نعيم است كه ابو حمزه ثمالى گفت: نزد امام چهارم7بودم ناگاه گنجشكانى گردش پر زدند و شيون كردند فرمود: اى ابو حمزه ميدانى اين گنجشكها چه گويند؟ گفتم: نه، فرمود: خدا عز و جل و علا را تقديس كنند و از او قوت روزانه خود را خواهند.

ابن عباس گفت: چون موسى و خضر7سوار كشتى شدند، گنجشكى آمد و بر كنار كشتى نشست و به دريا نوكى زد و خضر بموسى گفت: دانش من و دانش تو از دانش خدا گرفته‌اند مانند آنچه اين گنجشك از دريا گرفته.

گويم: اين براى نزديك كردن به فهم مردم است و گر نه نسبت علم آنها از اين هم كمتر است.

عبد اللَّه بن عمر گويد رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: آدمى نباشد كه گنجشكى يا برتر از آن را بناحق كشد جز خدا از آن بازخواست كند، گفتند: يا رسول اللَّه كشتن بحق چه باشد؟ فرمود: اينكه او را بكشد و بخورد و سرش را دور نيندازد، نسائى هم روايتش كرده گوشت گنجشك گرم است و خشك و به از گوشت مرغ است، و بهترش در زمستانست كه فربه‌اند و خوردنش منى را فزايد و باه را ولى براى بلغميها زيان دارد و دفعش بروغن بادام است، و آن خلط صفرائى پديد كند كه بمزاج پيران سازگار است و با مزاجهاى سرد و در زمستان.

و از مالك بن دينار روايت است كه سليمان بن داود به بلبلى گذشت كه‌


صفحه 231

روى درختى سوت ميزد و سرش را ميجنبانيد و دمش را ميچرخاند، بيارانش گفت:

ميدانيد چه ميگويد؟ گفتند: نه، فرمود: ميگويد: نيم خرما خوردم و خاك بر سر دنيا و نابود باد دنيا (حياة الحيوان 1: 112) و گفته: صعوه گنجشك خرديست كه سرش سرخ است- حياة الحيوان 2: 43.

و گفته: حمّر بحاء ضمه دار و ميم تشديد دار و راء بى‌نقطه نوعى پرنده است چون گنجشك.

و از ابن مسعود روايت است كه نزد پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله بوديم و مردى بآبگاهى رفت و تخم حمّره آورد و حمّره آمد و بالاى سر پيغمبر و اصحابش پر زد و باصحابش فرمود: كدام شما آن را داغدار كرديد آن مرد گفت: يا رسول اللَّه من تخم او را برداشتم، و در روايتى جوجه او را- فرمود: برگردان، برگردان، باو رحم كن.

و از ترمدى و ابن ماجه هم از عامر دارمى مانندش آمده (حياة الحيوان 1: 191) و گفته: عندليب هزار دستان است (حياة الحيوان 3: 110) و گفته: مكّاء بمدّ و تشديد پرنده‌ايست و جمعش مكاكى است و مكاء سوت است و آن پرنده بسيار سوت زند.

قزوينى گفته: از پرنده‌هاى بيابانيست و آشيانه عجيبى سازد و ميانه او و مار دشمنى است زيرا مار تخم و جوجه‌اش را ميخورد، و هشام بن سالم باز گفته كه: مارى تخم مكّاء را خورد و او بر سرش چرخ ميزد و نزديكش شد تا چون دهن گشود خار چند پرى در آن انداخت و گلوى مار را گرفت تا مرد (حياة الحيوان 2: 236) و گفته: صافر كه آن را صفّار هم گويند پرنده معروفى است از انواع گنجشكها، و كارش اينست كه شب پاها بشاخه درختى بند كند و خود را بياويزد و پيوسته تا سپيده دم و روشن شدن هوا بنگ كند، قزوينى گفته: شيون كند از ترس اينكه آسمان بر او افتد و جز او گفته: صافر همان تنوّط است و اگر آشيانه كند آن را مانند خريطه سازد و اگر آشيانه نداشته باشد خود را چنانچه گفتيم بشاخه‌ها آويزد (حياة الحيوان 2: 39).


صفحه 232

و گفته: تنوّط بتاء با ضمه يا كسره و گاهى با فتحه و با فتح نون و واو ضمه دار با تشديد، اصمعى گفته: اين نام از آنست كه رشته‌اى از درخت آويزد و در آن تخم نهد، و شب كارش اينست كه در گوشه‌هاى لانه‌اش بچرخد و تا بامداد آرام نشود از ترس خود (حياة الحيوان: 1: 120) و گفته: وضع بفتح واو و ضاد نقطه دار و عين بى‌نقطه همان صعوه است، و گفتند:

پرنده‌اى خردتر از گنجشك و در حديث است كه اسرافيل بالى در مشرق دارد و بالى در مغرب و عرش بر شانه او است و گاهى از بزرگى خدا چنان كوچك شود كه مانند وضع گردد (حياة الحيوان 3: 389- 390) و برقش: بكسر: پرنده ريزيست چون گنجشك و در حجاز آن را سرسور نامند (شرشور خ ب) 1: 88- حياة الحيوان و گفته: قبعه بقاف ضمه دار و باء خفيف يك نقطه و عين بى‌نقطه كه هر دو فتحه دارند، پرنده ريزيست چون گنجشك خاكسترى رنگ و نزديك سوراخ موش صحرائى است و چون بهراسد يا سنگى بدو پرتاب شود خود را بسوراخ كشد (حياة الحيوان 3: 179)

باب دوازدهم مگس، پشه، كك، زنبور، چسنه، شپش، كنه، كناريزه و مانند آنها

آيات قرآن مجيد

: 1- البقره: راستى خدا را شرم نگيرد كه مثل زند به پشه يا بالاترش 26.

2- الحج آيا كسانى كه از مردميد، مثلى آورده شده بدان گوش كنيد راستى آنان كه در برابر خدا بخوانيد هرگز يك مگسى نيافرينند و گر چه همه براى آن گرد هم آيند، و اگر مگس چيزى از آنها ربايد در نيابدش از آن ناتوانند خواستار و خواسته شده و قدر خدا را چنانچه بايد ندانستند راستى خدا نيرومند و


صفحه 233

عزيز است‌

تفسير

: (اينكه يك مثل آورده) يعنى براى توضيح حق مر بنده‌هاى مؤمنش را پشه باشد يا بالاتر و آن مگس است، پاسخ كسى است كه مثل زدن به مگس و عنكبوت و افروزش آتش و طوفان را مورد اعتراض و طعن ساخته بود.

و در مجمع البيان است از امام صادق7همانا خدا مثل زده به پشه براى اينكه با خردى تنش همه عضو فيل را با آن بزرگى دارد و دو عضو فزون هم دارد (كه شرحش آيد) و خدا خواست با آن مؤمنان را آگاه كند بلطف آفرينش و هنر شگفت آور خود، بدان گوش هوش دهيد و انديشيد كه آنچه در برابر خدا خوانيد از بتها هرگز يك مگس هم نيافرينند گر چه با هم همدست شوند و اگر مگسى از آنها چيزى ربايد الخ يعنى پس چگونه توانا بر آفريده‌هاى ديگر باشند.

و در كافى- 4: 543 فروع- از امام صادق7روايت كرده است كه قريش بتها را كه گرد خانه كعبه بودند با مشك و عنبر مى‌آلودند، يغوث برابر در بود و يعوق سمت راست كعبه و نسر سمت چپ و چون در آمدند براى يغوث بسجده افتادند و خم نميشدند و سپس برميگشتند به يعوق و از سوى چپ به نسر و آنگاه چنين تلبيه ميگفتند: لبيك اللهم لبيك لبيك لا شريك لك الا شريك هو لك، تملكه و ما ملك.

فرمود: وانگه خدا مگس سبزى فرستاد كه چهار بال داشت و همه آن مشك و عنبر را ميخورد، و خدا اين آيه را فرود آورد: آيا مردم مثلى زده شد- تا آخر آيه «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ‌» يعنى خدا را چنانچه بايد بزرگ نداشتند يا چنانچه بايد او را نشناختند كه برايش شريك ساختند و دورتر چيزها را بنامش ناميدند.


صفحه 234

اخبار باب‌

1- در كافى- 4: 364 فروع-: بسندى از امام ششم7كه باكى نيست بكشتن كك و شپش و پشه در حرم.

2- و از همان: بسندى از زراره كه از يكى از دو امام7پرسيدم از محرم كه پشه يا كك كه آزارش دهند بكشد؟ فرمود: آرى.

3- در تهذيب ج 9 ص 86 ط نجف-: بسندى از ابى بصير مرادى كه پرسيدم از امام ششم كه مگس افتاد در روغن و خوراك، فرمود: باكى ندارد بخور از آن روغن.

4- در سرائر: بسندى از جميل كه از امام ششم7پرسيدم از محرم كه پشه و ككها كه آزارش دهند بكشد؟ فرمود: آرى.

5- در علل- 3: 183-: بسندش تا ربيع صاحب منصور كه بامام ششم گفت در حالى كه دو بار مگس بدو نشسته و آن را رانده بود اى ابا عبد اللَّه براى چه خدا عز و جل مگس آفريده؟ فرمود تا جباران را بدان زبون سازد.

6- و از همان: بسندش از امام ششم7كه اگر مگس بخوراك مردم نمى‌نشست جز خوره دار ديده نميشد.

7- در طب الائمه- 106-: بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه چون مگس در ظرف يكى از شماها افتد آن را در آن فرو برد، زيرا در يك بالش درمانست و در يكى زهر و او بال زهرناك را در نوشابه كند نه بال درمان را او را فرو بريد تا زيان نبينيد.

و فرمود: اگر نبود كه مگس در خوراك مردم نشيند از آنجا كه ندانند همه خوره ميگرفتند.

9- در تهذيب ج 9 ص 83-: بسندش از عيسى بن حسّان كه نزد امام ششم بودم كه چسنه پيش آمد فرمود: دورش كن كه سوسكى است از