گفته: اين با عمر دراز كركس مناسب است و گفتند عمرش از همه پرندهها درازتر است و هزار سال ميماند و در كتاب نغمات الازهار از على بن ابى طالب7روايت است كه از دوستم رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله شنيدم ميفرمود: «جبرئيل بر من فرو شد و گفت: اى محمّد هر چه را آقائيست، آقاى بشر آدم است، آقاى فرزندان آدم توئى آقاى روم صهيب است، آقاى فارس سلمان است، آقاى حبش بلال است، آقاى درختان سدر است، آقاى پرندهها كركس است، آقاى ماهها ماه رمضانست، آقاى روزها جمعه، آقاى زبانها عربيست آقاى عربيّت قرآن و آقاى قرآن سوره بقره است حياة الحيوان، 251- و از عجائب المخلوقات آورده كه بازها همه مادهاند و نر آنها از نوعى ديگر است چون حداء و شاهين و از اين رو شكل آنها گوناگون است (حياة الحيوان، 77) و در طاوس گفته: منش او پارسائى و خود نمائى است با پرهايش و چتر زدن با دمش بويژه كه مادهاش بدو نگران باشد تا آخر آنچه بيايد (حياة الحيوان 2: 59.
در باره درّاج گفته: او گويا است كه «شكر نعمت نعمت آور است» و آوازش بدين كلمات تقطيع شود.
دميرى گفته: عقاب گويد: دورى از مردم آسودگى است (حياة الحيوان، 2: 87) و در باره كركى گفته: جانداريست كه بىسرور نزيد و منش او يارى با همدگر است، و گروهش جدا پروازند و در صف شوند و سرورى جلو آنها باشد كه مدتى دنبال آنند وانگه ديگرى بجاى او رود و او بدنبال آيد تا پس از همه افتد (2: 194) و گفته: عقعق چون ثعلب كندش نام دارد و پرندهايست باندازه كبوتر و بشكل كلاغ و دو بالش بزرگتر از كبوتر است و دو رنگ دارد سفيد و سياه، دمش
دراز است، زير سقف و سايه جا نكند، خيانت و زنا منش او است و دزدى و پليدى وصف او (2: 112).
و در طوطى گفته: سخن پذير است و پادشاهان و اكابر او را نگهدارند تا خبرگزار باشد و با پا خوراك بدهن نهد چنانچه آدمى بادست (1: 80) دميرى گفته: فاخته با خ كسره دار و نقطه دار از طوقدارانست، در كفايه گفته: پنداشتند كه مارها از آوازش گريزند. كه خوشخوان و همدم آدمى است و در خانهها زندگى كند و عربش دروغگو خوانند چون هنوز خرما گل نكرده كه فرياد زند: اين اوان رطب است.
دميرى گفته: شقراق با ضم و يا كسر شين است و بسا شرقراق گويند، پرنده ايست خرد بنام اخيل و عرب بدان فال بد زند و آن سبز و با نمك است و باندازه كبوتر، سبزى سيرى دارد و پرهاى سياه ييلاق و قشلاق كند و خط سرخ و سبز و سياه دارد (2: 38) (و بفارسى آن را سبزه قبا گويند- از مترجم) دميرى در باره ورشان گفته: ساق حراست و قمرى نر است گفتند از فاخته و كبوتر برآيد، و فرزند دوست است تا جايى كه خود را بكشد اگر فرزند را در دست شكارچى بيند، عطاء گفته: ميگويد: بزائيد تا بميرد و بسازيد تا ويران گردد.
(2: 284) در شفتين گفته: از دو نوع مأكول پديد گردد و جاحظ آن را نوعى كبوتر دانسته و گفتند عامه آن را يمام گويند و آواز خوشى دارد كه اندوه بار است و چون درهم خوانند نيكو باشد و خويش اينست كه چون مادهاش نابود شد پيوسته آواره باشد تا بميرد و مادهاش هم چنين است (2: 36).
گفته: ثعلبى گويد: چون آدم از بهشت بدر شد از تنهائى شكوه كرد و خدا او را با پرستو همدم نمود و او را خانهنشين ساخت كه از آدميزاده جدا نشود براى همدمى با آنان، گفته: چهار آيه از قرآن با او استلَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِتا آخر سوره الحشر 20- 24» و آوازش را
در «الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» بكشد (1: 213) گفته: شتر گاو پلنگ: خوشخويست و دو دستش بلند و دو پايش كوتاه، و دو دست و دو پايش هم پنجمترند و شكل دست و پا و سمش چون گاو است و دمش چون دم آهو، در پاهاش زانو ندارد و زانوهايش در دستهاى او است، و چون راه رود پاى چپ را پيش نهد و دست راست را بخلاف چهارپايان ديگر كه دست چپ را پيش نهند و پاى راست، منش او دوستى و همدمى است و چون خدا دانست كه خوراكش از درخت است، دو دستش را از دو پايش درازتر آفريده تا بتواند از درخت چرا كند، گفتند: از سه جانور زائيده شود، شتر وحشى و گاو وحشى و كفتار.
گويم: سخن كامل در اين باره آيد ان شاء اللَّه ...
9- در مناقب- 3: 223- از تفسير ثعلبى كه امام صادق از حسين بن علي:آورده است، چون كركس بنك كند گويد: آدميزاده زندهباش هر چه خواهى پايانش مرگ است.
كلاغ در قارقارش گويد: راستى دورى از مردم آسودگى دارد.
قنبره در بنگش گويد: بار خدايا لعنت كن دشمنان خاندان محمّد صلى اللَّه عليه و اله را و پرستو سوره حمد خواند و مد و لا الضالين را مانند قارى بكشد.
10- در كافى 2: 505-: بسندش از سالم مولا ابان كه شنيدم امام ششم ميفرمود: هيچ پرنده شكار نشود جز براى غفلت از تسبيح، و مالى آفت نبيند جز براى نپرداختن زكاة.
11- و از همان- 3-: 415-: بسندش از امام پنجم يا ششم8كه خورشيدى بروزى نتابد بهتر از روز جمعه و سخن پرندهها در آن هنگام برخورد بهم، سلام، سلام روز خوش است، باشد.
12- در اختصاص- 136- از ابن عباس كه در مجلس امير المؤمنين7بوديم و ناگاه شماره از عجمها آمدند و بدو درود گفتند و سپس گفتند آمديم
شش خصلت از تو بپرسيم و اگر بما گزارش دادى ايمان آريم و باور داريم و گر نه دروغ شماريم و انكار كنيم، على7فرمود: بپرسيد براى فهميدن نه براى آزار دادن، گفتند بگو بما كه چه گويد اسب در شيهه خود و خر در عرعرش و درّاج در بانگش و قنبره در سوتش و خروس در آوازش و قورباغه در قرقرش؟
على7فرمود: چون دو گروه بهم برخورند، و مردان شمشير بهم كشند اسب سر برآورد و گويد: سبحان الملك القدوس، خر در بنگش گويد: بار خدايا گمركچيان را لعنت كن و خروس در خواندن سحرهايش گويد: خدا را ياد كنيد اى بىخبران، قورباغه در قروقرش گويد: سبحان المعبود في لجج البحار، منزهست خدا كه در تك درياها پرستيده شود، درّاج گويد:الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىو قنبره در سوتش گويد، بار خدايا لعن كن دشمنان آل محمّد را صلى اللَّه عليه و اله گويد: گفتند:
ايمان آورديم و باور كرديم در روى زمين از تو داناترى نيست.
فرمود: بشما افاده نكنم؟ گفتند: چرا يا امير المؤمنين، فرمود: راستى براى اسب در هر روز سه دعوت برآورده است: در آغاز روزش گويد: بار خدايا روزى آقايم را فراوان كن، ميان روز گويد: بار خدايا مرا نزد آقايم از خاندانش و مالش دوستتر ساز، و در پايان روز گويد: بار خدايا به آقاى من بر پشت من شهادت روزى كن 13- در اختصاص- 294-: بسندى از امام ششم7كه يكى از انصار شتر آبكشى داشت و چون سالخورده شد يكى از خاندانش گفت: كاش آن را نحر ميكرديد و آن شتر نزد رسول خدا آمد و بنگ ميكرد، رسول خدا صاحبش را خواست و فرمود: اين شتر پندارد از جوانى تا كنون بشما خدمت كرده و اكنون كه پير شده ميخواهيد بكشيدش گفت راست گفته فرمود: او را نكشيد وانهيد.
14- و از همان: بسندش از ابى خالد كه با امام چهارم بمكه بيرون شدم و چون بابواء رسيديم بر مركب خود سوار بود و من پياده ميرفتم و برمه گوسفندى رسيد و ناگاه يك ميش كه از رمه پس مانده بود بسختى بع بع ميكرد و ماده برهاى
دنبالش بع بع ميكرد و چون ايستاد آن ميش بنگى زد و آن بره بدنبالش آمد و امام7فرمود: اى عبد العزيز ميدانى آن ميش چه گفت؟ گفتم: نه، بخدا نميدانم، فرمود: گفت برس برمه زيرا خواهرت سال گذشته در اينجا پس ماند و گرگش خورد.
15- در اختصاص- 595-: بسندش از امام ششم7كه گرگها آمدند نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و روزى خواستند و آن حضرت باصحابش فرمود: اگر خواهيد تا آنها سازش كنيد بچيزى كه بدانها بدهيد و آفتى باموال شما نرسانند و اگر آنها را وانهيد بر شما يورش برند و بايد مال خود نگهداريد، گفتند آنها را وانهيم با هر چه توانستند از مال ما ببرند و تا توانستيم جلو آنها را بگيريم.
16- و از همان- 297-: بسندى از حمران كه امام چهارم7با گروهى از يارانش نشسته بود كه ماده آهوئى نزد او آمد و دم جنبانيد و دستها بر زمين زد فرمود: ميدانيد اين ماده آهو چه ميگويد، گفتند: نه، فرمود: او پندارد كه فلان بن فلان- مردى از قريش- امروز بچه او را شكار كرده، و همانا آمده تا من از او بخواهم بچهاش را پيش او نهد تا شيرش دهد.
و آنگاه آن حضرت بيارانش فرمود: برخيزيد و همه برخاستند و نزد آن شكارچى آمدند و او بيرون شد و بامام7گفت: پدر و مادرم قربانت براى چه آمدى، فرمود: بحق خودم بر تو از تو خواهش دارم بچه آهوئى كه امروز شكار كردى درآورى، آن را برآورد و نزد مادرش گذاشت و آن را شير داد و امام فرمود: فلانى از تو خواهش دارم كه بچه آهو را بما ببخشى، گفت بچشم و آن را با مادرش رها كرد، و او پوز بزمين نهاد و دم جنبانيد و ميرفت امام7فرمود: ميدانيد چه گفت؟ گفتند: نه، فرمود: گفت: خدا هر غائبى را بشما برگرداند و علي بن الحسين را بيامرزد چنانچه بچهام را بمن برگرداند.
17- در نوادر راوندى- 15- بسندش از امام ششم7از پدرانش:كه يك روز اسب ابى ذر غفارى بخاك غلطيد و حمحمه كرد، ابو ذر باو گفت: هم
اكنون تو را بس كه از تو پذيرفته شد مردم استرجاع كردند و گفتند: ابو ذر ديوانه شده، و او بمردم گفت: شما را چه شده؟ گفتند با بهيمهاى سخن ميگوئى؟ فرمود من از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله شنيدم ميفرمود: چون اسب بخاك غلطد و دعا كند كه مستجابند برايش ميگويد: بار خدايا مرا دوسترين مال او گردان نزد او و دعاى دوم اينكه بار خدايا او را بر پشتم شهادت روزى كن و هر دو مستجابند.
18- و بهمين سند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: روز جمعه پرنده پرندهها را فرياد زنند و وحوش وحوش را درندهها درندهها را كه درود بر شما اين روز خوشى است.
19- در نهج البلاغه- 1: 353- از سخنرانى امير المؤمنين7در وصف آفرينش شگفت چند دسته جانداران: و اگر انديشند در توانش بزرگ و نعمت سترك براه آيند و از شكنجه دوزخ بهراسند ولى دلها بيمارند و بينشها تيره، آيا ننگرند در آفريدههاى خرد كه چگونه آفرينشى استوار و تركيبى شايان دارند و گوش و چشم براشان بر آورده و استخوان و پيكر آنها را درست و متناسب درآورده همين مورچه را ببين كه با پيكرهاى ريز و هيئتى لطف انگيز كه بسا نه چشمگير است و نه در انديشه گنجد چگونه بر زمينش بلغزد و بر روزيش دريغ دارد، دانه بلانه كشد و آن را در جايگاهش آماده سازد، در گرما براى سرما گرد آرد و در هنگام برآمدن براى دوران بازگشت، تأمين روزى دارد و روزيخور نرمش خود است.
حضرت منانش ناديده نگرفته و حضرت ديانش نوميد نساخته گر چه بر روى سنگ خشكيده باشد و بر خاره پكيده در بالا و پائين جهاز هاضمهاش و در پردههاى درونش و در چشم و گوش سرش بشگفتى در آفرينش او برخورى كه از وصفش در رنج افتى، برتر است آنكه او را بر پاهايش ايست داده او بر ستونهاى پيكرهاش ساختمان كرده، و هيچ آفريننده با او در آفرينش همكار نبوده و در آن همكارى باو كمك نكرده.
و اگر دنباله انديشه را بگيرى تا بپايانش رسى تو را ره ننمايد جز بر اينكه آفريننده يك مورچه همان آفريننده نخله خرما است. براى دقت در تفصيل آفرينش هر چيز و راز سر بسته چگونگى آفرينش هر زنده، نيست انبوه و نازك و نه سنگين و سبك و نه نيرومند و ناتوان جز اينكه در صفت آفرينش برابرند همچنين آسمان و هوا، بادها و آب، بنگر بخورشيد و ماه، گياه و درخت آب و سنگ و رفت و آمد شب و روز و جوشش اين درياها و فزونى اين كوهها و بلندى اين قلّهها، و پراكندگى زبانها و گفتههاى گوناگون واى بر كسى كه مقدّر را نپذيرد و مدبّر را منكر شود، پندارند همه اينها چون گياه بيابان زارع ندارند و گوناگونى صورشان خود بخود است، و در دعوى خود دليلى ندارند، و بر آنچه در دل دارند بررسى نكردهاند، آيا ساختمانى بىسازنده مىشود و جنايتى بىجنايتكار؟
و اگر خواهى ملخ را بگو كه دو چشم سرخ آفريده دارد و دو حدقه ماهوار چون دو چراغ برايش افروخته شده و گوشى نهان دارد و دهانى ساخته و عيان و حسّى نيرومند و دو نيش كه با آنها ببرد و دو داس كه با آنها گرد آورد كشتكاران در كشت خود از آن هراسانند و راندن آنها نتوانند و گر همه فراهم شوند، تا در رسيدن كشت بر آن درآيد، و دلخواه خود از آن بردارد با اينكه همه پيكره او باندازه انگشت باريكى نباشد.
مبارك باد خدائى كه در سجده او است هر كه در آسمانها و زمين است خواهى نخواهى و گونه و رو برايش بخاك سايد و توانا و ناتوان فرمانش برد و از ترس و هراس زمامش باو وانهد، پرنده در فرمان او است، و پرها و نفسش را شماره كند و پاهاش برتر و خشك وادارد، خوراكشان را اندازه كرده و اجناس آنها را آماده گرفته.
اين كلاغ است و اين عقاب و اين كبوتر و اين هم شتر مرغ، هر پرنده را
بنامش خوانده و روزيش را بر خود گرفته، ابرهاى سنگين برآورده تا باران فراوان ريزند و بخشهايشان را شمرده و زمين خشك را آبيارى كرده و گياه نبوده آن را رويانده.
تبيين: جنبش مورچه را بر زمين يادآور كرده چون وابسته بپاها و بندها و نيروهاى ريزند كه با نهايت خردى با هم پيوند شدند بروشى كه جنبشهاى تند و پياپى او را فراهم كردند و اين خود نمود توانائى و ريزهكاريست در هنر آفرينش و گرد كردن و دريغ او رهنمون دانش او است باينكه نياز بروزى دارد و هم خوش كارى او در آماده كردن و نگهدارى آن، و در آمد و بازگشت او نشانه اينست كه در هنگام توانائى از جنبش براى روز ناتوانى خود پس انداز ميكند، چون در تابستان پديدار شود و در زمستان نهان ماند براى ناتوانى در برابر سرما.
بالا و پائين او را- برخى شارحان گفتند بالا سر تا كمر او است و منظور سخن رفع توهم اينست كه آفرينش خرد آسانتر از آفرينش درشت است و بيان اينكه توانش آفرينش در همه برابر است و اينكه بنگر در خورشيد و ماه يعنى بينديش در هنرمندى و حكمتى كه در آنها است و گفتند استدلالى است بامكان عرض بر وجود صانع زيرا همه اجسام در پذيرش اعراض برابرند پس اختلاف آنها در اعراض نياز به مخصص دارد كه همان صانع حكيم است- پايان- و گوناگونى صور را ياد آورده چون دليل روشنى است بوجود صانع و اينكه فرموده در سنجش مستندى ندارند براى اينست كه سنجش آنها بيهوده و سست است چنانچه عزّ و جلّ فرموده «آن را ندانند و جز اين نيست كه گمانى دارند 24 الجاثيه» چون از علوم ضروريه استفاده نكردند و آنها را مرتب ننمودند از راه درست كه نتيجه درست بدهد.
و غرض اينست كه نياز بصانع و كاركن در هر اثرى بديهى است نه اينكه قياس باشد، ديده نهان بملت داده يعنى چشم بينندهها آن را در نيابد، و گفتند: