بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 248

فرمود: ميدانى براى چه؟ گفتم: نه، فرمود: براى آنكه روزش روزه باشد و چون شبش رسد بهر چه روزيش شده افطار كند و پيوسته بنالد بر حسين7تا بامداد كند.

5- در دلائل طبرى- 101- از عطيه اخى ابى عوّام كه با ابى جعفر7بودم در مسجد رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه يك اعرابى بر نره شترش رسيد و آن را زانو بند زد و بمسجد آمد و شيدا براست و چپ نگاه كرد و ابى جعفر او را فرياد زد و نشنيد و سنگى باو پرانيد و آمد و برابرش نشست و آن حضرت باو فرمود: اى اعرابى از كجا آمدى؟ گفت: از آن سوى جهان كه دنبالم چيزى نبود از احقاف آمدم فرمود: كدام احقاف؟ گفت: احقاف عاد فرمود: اى اعرابى در راهت بچه گذشتى؟

گفت: بچنين و چنان ابو جعفر فرمود: و گذشتى بچنان؟ اعرابى گفت: آرى ابو جعفر7فرمود: و گذشتى بچنان؟ و پيوسته اعرابى ميگفت گذشتم و ابو جعفر7نشانى ميپرسيد تا فرمود: بدرختى بنام رقاق گذشتى؟ گفت آن اعرابى بدو پاى آن حضرت برجست و دو دست بهم زد و گفت: بخدا مردى را داناتر از تو بسر زمينها ندانم آيا آنها را پا زدى؟ فرمود: نه، اى اعرابى ولى اينها نزد من در كتابى باشند.

اى اعرابى از پس شما يك واديست كه آن را برهوت گويند و جغد و هامّ در آن ساكنند و ارواح مشركان تا روز قيامت در آن عذاب كشند.

6- در حياة الحيوان گفته: بوم پرنده‌ايست معروف و نرش بنام صدى و قياد (فياد خ ب) و كنيه ماده ام الخراب و ام صبيانست و آن را كلاغ شب خوانند و خويش اينست كه بر سر هر پرنده در لانه‌اش درآيد و او را از آشيانه‌اش براند و جوجه و تخمش را بخورد، در شب نيرومند است و هيچ پرنده تابش را نيارد، در شب نخوابد و در روز هر پرنده او را بيند بكشدش و پرش را بكند از دشمنى كه ميان او و ديگر پرنده‌ها است از اين رو شكارچيان آن را زير دام خود نهند تا پرنده در آن افتد


صفحه 249

مسعودى بنقل از جاحظ گفته: جغد روز نپرد كه مبادا چشمش زنند براى زيبائى او و خود را زيباتر پرنده داند و جز در شب پرواز ندارد، و عرب در افسانه‌هاى خود پندارند چون آدمى بميرد يا كشته شود خود را در صورت پرنده‌اى بيند كه بر گورش هراس بر تن شيون كند.

و جغد چند رسته دارد و همه تنهائى دوست و تك روند و خويش دشمنى با كلاغ است.

در تاريخ ابن نجار است كه خسرو بكارگزارش گفت بدترين پرنده را برايم شكار كن و با بدتر آتش افروز كباب كن و ببدتر مردم بخوران و او جغدى شكار كرد و با هيزم دفلى كباب كرد و بسخن چين خوراند.

و در سراج الملوك ابى بكر طرطوسى است كه يك شب عبد الملك بن مروان بيخواب شد و داستانگوئى خواست كه برايش داستانى بگويد و در شمار داستانها باو گفت: اى امير المؤمنين در موصل جغدى بود و در بصره جغدى و جغد موصل دختر جغد بصره را براى پسرش خواستگارى كرد، و جغد بصره گفت: نپذيرم جز اينكه صد مزرعه ويرانه كابين دهى، جغد موصل گفت: اكنون نميتوانم ولى اگر حكمران، سلمه اللَّه تعالى، يك سال بر سر كار باز ماند اين كار را ميكنم و عبد الملك بيدار شد و براى مظالم نشست و داد مردم را از يك دگر گرفت و از كارگزاران بازجوئى و بررسى كرد.

و در يك مجموعه بخط يكى از بزرگترين دانشمندان ديدم كه يك روز مأمون از كاخش سر بزير كرد و ديد مردى ايستاده پاى كاخ و زغالى بدست دارد و بر ديوار كاخ مينويسد، مأمون بيك پيشخدمت گفت: برو نزد اين مرد ببين چه مينويسد و او را نزد من بياور، پيشخدمت شتابانه نزد آن مرد رفت و او را گرفت و در نوشته او انديشه كرد و اين بود:

اى كاخ شوم و بوم بادت با هم‌

تا جغد بهر گوشه تو لانه كند

روزى كه شوى لانه جغدان شادم‌

آغاز كسانى كه تو را ياد كند


صفحه 250

و آنگه پيشخدمت گفت: امير المؤمنين را پذيرا باش، آن مرد گفت: تو را بخدا مرا نزد او مبر، گفت: چاره نيست، و چون برابر مأمونش آورد آنچه را نوشته بود بمأمون گزارش داد.

مأمون باو گفت: واى بر تو چه تو را بدين كار واداشته؟ گفت: بر تو نهان نيست آنچه در كاخ تو است از گنجينه‌هاى زر و سيم و زيورها و جامه‌هاى خوب و خوراك و نوشابه و ظروف و كالا و كنيزان و خدمتكاران و جز آن از آنچه زبانم از وصف آن كوتاه است و فهم من از آن درمانده است.

راستش اى امير المؤمنين من اكنون كه بر آن گذر كردم در نهايت گرسنگى و بينوائى بودم و در كار خود بانديشه شدم و با خود گفتم: اين كاخ آباد و بلنديست و من گرسنه‌ام، و سودى در آن ندارم، و اگر ويرانه بود و بدان گذر ميكردم يك سنگى يا چوبى يا ميخى بدست مى‌آوردم كه آن را بفروشم و از بهايش قوتى بخرم آيا امير المؤمنين نميداند آنچه را شاعر سروده:

گر نباشد مرد را در دولت مرد دگر

بهره و حظى زوالش را نمايد آرزو

اين نباشد از براى بغض ما با آن ولى‌

از اميد ديگران خواهد كه برگردد از او

مأمون گفت: اى غلام هزار اشرفى طلا باو بده، سپس باو گفت: هر سال تا كاخ ما بوجود اهلش آباد است همين بخشش را دارى.


صفحه 251

ابواب جانوران اهلى‌

باب يكم نگهداشتن جانوران اهلى در خانه خوبست‌

1- در قرب الاسناد 45 بسندش از امام پنجم7كه دوست داشتند در خانه يك جانور اهلى باشد چون كبوتر، مرغ و بزغاله تا كودكان پرى با آنها بازى كنند و با كودكشان بازى نكنند.

2- در طب الائمه 117 بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه جانداران اهلى در خانه هاتان بسيار داشته باشيد تا شياطين از كودكهاتان بدانها سرگرم باشند.

بيان: (گواه از لغت آورده كه داجن بمعنى جاندار خانگى است و بگوسفند و جز آن گويند سپس گويد) در نهايه گفته: در حديث است كه خدا لعنت كند كسى را كه تيكه جانداران اهلى خود را ببرّد، و آن گوسفنديست كه مردم در خانه دارند و جز گوسفند از پرنده و جز آن كه خانگى باشند و تيكه كردن آنها اينست كه خايه آنها را بكشد يا گوش و بينى آنها را ببرد، دميرى گفته: داجن گوسفنديست كه مردم در خانه‌شان علوفه ميدهند و هم شتر و كبوتر خانگى (و از لغت گواه آورده)

باب دوم فضيلت داشتن خروس، انواع خروس، داشتن مرغ و احكام آنها

1- در عيون ج 1- 277 و خصال 1 ر 198 بسندى تا امام رضا7كه خروس سفيد پنج خصلت پيغمبرى دارد: شناختن وقت نماز، غيرت، سخاوت، دليرى و پر جماع كردن.


صفحه 252

2- در مجالس صدوق 254 در مناهى پيغمبر است نهى از بد گفتن بخروس فرمود: او بوقت نماز آگهى دهد.

3- در مكارم 154 از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله كه پنج خصلت از خروس آموزيد (آن پنج شماره 1 را برشمرده) 4- در كتاب جعفر بن محمّد بن شريح حضرمى: بسندش از جابر جعفى كه شنيدم امام ششم7ميفرمود:

خدا خروسى دارد كه دو پايش در زمين هفتم و سرش زير عرش است و يك بال در خاور و بالى در باختر دارد و ميگويد: سبحان الملك القدوس- و بدنبالش خروسها بخوانند و پاسخ دهند و چون كسى بنگ خروس شنود گويد سبحان ربى الملك القدوس.

5- در كافى 6/ 549 بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم كه خروس خوش يال سفيد خانه‌هاى صاحبان خود را تا هفت خانه گردشان نگهدارد.

6- در كافى 6/ 550 بسندى از امام ششم7(مضمون شماره 5 را آورده و افزوده) يك بال تكانى كبوتر نقطه دار پلنگى بهتر است از هفت خروس يالدار سفيد.

7- و از همان 6/ 550 بسندى از يعقوب جعفرى كه نزد ابى الحسن7نام طاوس بردند و فرمود: از زيبائى خروس سفيد چيزى فزون ندارد گويد و شنيدمش ميفرمود: خروس خوش‌آوازتر است از طاوس و پر بركت‌تر و اوقات نماز را بتو ياد آور كند و طاوس دعوت كند بوبال گناهى كه بدان آلوده شده.

8- و از همان 6/ 550 بسندى تا از امام صادق7كه خروس سفيد دوست من و دوست هر مؤمن است.

9- و از همان 6/ 550 بسندى از ابى الحسن كه خروس پنج خصلت پيغمبرى دارد (بشرح شماره 1- باختلاف در ترتيب)


صفحه 253

بيان: كثرت طروقه بمعنى كثرت ازواج يا كثرت جماع است.

10- در كافى 6 ر 550 بسندش تا امير المؤمنين7كه بنگ خروس نماز او است و بال زدنش در ركوع و سجود او.

بيان: گويا اشاره دارد بقول خدا تعالى «و پرنده‌ها در صف البته همه نماز و تسبيح او را دانند 41- النور» چنانچه گذشت، و البته در باب پيش گذشت كه نگهداشتن مرغ در خانه خوبست.

11- در كافى 6 ر 312 بسندش تا امير المؤمنين7كه مرغابى گاو ميش پرنده‌ها است مرغ خوك پرنده‌ها است، دراج حبشى پرنده‌ها است، و كجائى تو از دو جوجه نو پا كه زنى از ربيعه آنها را از فزونى خوراكش پروريده.

بيان: مرغابى گاميش پرنده‌ها است چون به لجن و آب انس دارد و مرغ مانند خوك است كه نجاست آدمى خورد و دراج سياه است و بحبشى ماند و وابستن بزنى از ربيعه براى آنست كه پرنده آنها بهتر است يا استادترند در پرورش يا در زمان آنها اين پرنده شايع و فزون بوده.

12- در كافى 6 ر 312 بسندى تا آنجا كه گفت: گوشتها را برابر عمر نام بردند و او گفت: بهترين گوشت از مرغ است و امير المؤمنين7فرمود: نه هرگز آنها خوك پرنده‌هايند و بهترين گوشت از جوجه نو پا است.

13- در محاسن 400 بسندى از عبد الاعلى كه با امام ششم هم غذا شدم و غذا خواست و مرغ بريانى با حلواء آوردند و فرمود: اين را براى فاطمه هديه آوردند سپس فرمود: اى كنيز خوراك معمولى خودمان را بياور و تريد و سركه و زيت آورد.

14- در مجمع البيان روايت است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله مرغ را با فالوده ميخورد و از حلواء و عسل خوشش مى‌آمد.

بيان: بيشتر اخبار دلالت دارند كه گوشت مرغ مكروه است و نديدم كسى آن را گفته باشد جز اينكه شهيد ره در دروس روايت پيش را ذكر كرده، و ممكن‌


صفحه 254

است حمل اخبار مذمت بمرغ نجاست خوار يا نزديك بدان بى‌استبراء و با استبراء سه روز حرمت و كراهت بروند چنانچه دميرى بسندى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم آورده كه چون ميخواست مرغى بخورد، ميفرمود: تا سه روزش مى‌بستند وانگهش ميخورد پايان- و علتى كه در اخبار است مشعر بدانست.

15- در حياة الحيوان 1 ر 241 گفته: خروس نر مرغ خانگى است و او را انيس و مؤانس گويند و او است كه بچه را دوست ندارد و با يك همسر بسر نبرد و خويش ابلهى است و چون از ديوارى افتد راه بخانه صاحبش نبرد و از خصلتهاى خوبش اينست كه بجميع مرغها يك نظر دارد و يكى را بر ديگرى نگزيند جز بندرت، و از كار شگفت‌تر او است كه اوقات شب را مى‌شناسد و بنوبت بانگ ميكند در هر وقتى خواه شب بلند باشد يا كوتاه و پيش از سپيده و پس از آن پياپى بنگ ميدهد، سبحان من هداه لذلك.

و قاضى حسين و ديگران گفتند جائز است اعتماد بخواندن خروس آزموده براى نماز خواندن و كار غريبش اينكه چون خروس بيگانه بجمعى مرغ درآيد همه را بگايد، جاحظ گفته، خروس هندى دارد و جلّاسى، نبطى، سندى و زنجى گفته: آزمايشگران گفتند: خروس سفيد يال دار پاسبان خانه‌ايست كه در آنست و پندارند هر كه چنين خروسى را بكشد دچار نكبت در اهل و مالش شود، و عبد الحق بن قانع بسندى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم آورده كه فرموده: خروس سفيد دوست من است و ديگرى بدان افزوده كه دشمن شيطانست و صاحبش را با هفت خانه پس از خانه او پاسبانست، و پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم آن را در خانه و در مسجد نگه مى‌داشت.

و در روايتى است از انس كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله ميفرمود: خروس سفيد يالدار دوست منست و دوست دوستم جبرئيل و خانه خود و 16 خانه همسايه را نگه مى‌دارد.

و از شيخ محب الدين طبريست كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم خروس سفيدى داشت و


صفحه 255

صحابه خروس را بسفر ميبردند كه وقت نماز را بدانها شناساند و در صحيحين و جز آنها است كه از ابى هريره كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: چون آواز خروس شنويد از فضل خدا بخواهيد كه او فرشته‌اى ديده و چون عرعر خر شنويد بخدا پناه بريد كه او شيطانى ديده قاضى گفته: براى اميد باينست كه فرشته آمين گويد بدعاء و استغفار او گواه شوند باخلاص و زارى و ابتهال چنانچه خوبست دعاء در حضور مؤمنان و نيكان و تبرك بآنان و پناه جستن از شيطان هنگام بنگ خران براى اينست كه از حضور شيطان بايد ترسيد و شايد كه از آن پناه گرفت- پايان- و در معجم طبرانى و تاريخ اصفهانست كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: خدا را خروسى است سفيد با دو بال كه نگار زبرجد و ياقوت و لؤلؤ دارند بالى در خاور و بالى در باختر و سر زير عرش و پاها در هوا و هر سحرگاه اذان گويد كه همه اهل آسمانها و زمين شنوند جز پريان و آدميان و در آن هنگام خروسهاى زمين پاسخ او دهند و چون قيامت نزديك شود خدايش فرمايد دو بال بر هم نهد و آواز فرو كشد و اهل آسمانها و زمين جز پرى و آدمى بدانند كه قيامت نزديك است.

و طبرانى و جز او روايت كردند از جابر كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: خدا را خروسى است دو پا در تخوم و سرش زير چسبيده و چون پاسى از شب گذرد فرياد كند سبّوح قدّوس، و خروسها همه فرياد كنند، و در كتاب فضل الذكر است از ثوبان كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بمن گذشت و فرمود: راستى خدا را خروسى است كه چنگالش در زمين فرودتر است و گردنش زير عرش تا شده و دو بالش در هوا است، و سحرگاه هر شب آنها را بهم زند و گويد: سبحان الملك القدوس ربنا الرّحمن الملك لا اله غيره، و ثعلبى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله روايت كرده كه خدا سه آواز را دوست دارد آواز خروس، آواز خواننده قرآن و آواز آمرزشجويان سحرگاهان.

امام احمد و ابو داود و ابن ماجه از زيد بن خالد جهنى آوردند كه پيغمبر6فرمود: بد نگوييد بخروس كه بيدار كند براى نماز، سندش خوبست و