بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 257

بروايت نسائى و ديگران از ابراهيم بن زهدم كه نزد ابو موسى اشعرى بوديم و بخوانى دعوت كرد كه گوشت مرغ بر آن بود.

[باب سوم‌] باب كبوتر و انواعش از فاخته قمرى، دباسى و ورشان‌

1- در علل 2 ر 181 بسندش از عبد اللَّه بن مسكان كه امام ششم7فرمود:

متولد از دو جنس مختلف آبستن نشود، گفتم: مردم پندارند كه پرنده راعبى يكى از پدر و يا مادرش ورشانست با اينكه بينيم تخم نهد و جوجه كند فرمود: دروغ گويند، بسا ورشان بر پرنده ديگر افتد و جفت شود و تخم نهد و جوجه دهد ولى نژادش هرگز جوجه ندهد.

تبيان: از دو جنس مختلف آبستن نشود يعنى جانورى كه از دو جنس پديد گردد نازاد است و نزايد راوى گفت: راعبى از دو جنس است و تخم نهد و جوجه دهد و پاسخ امام7دو وجه دارد يكم اينكه مردم دروغ گويند كه جوجه ميكند و هر راعبى جوجه دورگه است دوم اينكه آنچه از ورشان و جنس ديگر است جز راعبى است و آن نه تخم نهد و نه جوجه دهد و بسا كه اين معنى روشنتر است.

دميرى گفته: راعبى پرنده‌اى است كه از ورشان و كبوتر پديد آيد و شكل عجيبى دارد قزوينى آن را گفته.

و گفته: ورشان ساق حراست و گفتند: پرنده‌ايست از فاخته و كبوتر كه برخى آن را وراشين نامند و رسته‌ها دارد چون نوبى كه سياه است و حجازى كه آوازش از ورشان غمناكتر است و بچه دوست است تا آنجا كه چون آن را در دست شكارچى بيند خود را بكشد و گفته: ساق حر ورشان است و قمرى نر است بى‌اختلاف در آن.

2- در عيون 1 ر 246 و در علل 2/ 283 بسند پيش كه شامى از امير المؤمنين7‌


صفحه 258

پرسيد از معنى بنگ كبوتر راعبى فرمود: بر طنبور زنان و كنيزان خواننده و بر نوازنده‌هاى نى و تار نفرين كند.

3- در اختصاص 294 و در بصائر 234 بسندى از يكى اصحاب ما كه بامام ششم7فاخته و ورشان و راعبى هديه شد فرمود: فاخته گويد: نيابم شما را نيابم شما را او را نابود كنيد پيش از آنكه نابودتان كند و فرمود: سرش را بريدند ورشان گويد: پاك باشيد، پاك باشيد، و آن را بيكى از اصحابش بخشيد، و پرنده راعبى نزد من باشد كه بدان شادم.

بيان: دميرى گفته: فاخته از طوقداران است و پندارند مارها از آوازش گريزند عراقى است نه حجازى شيوا و خوشخوان و مأنوس است و در خانه‌ها زندگى كند و عرب او را دروغگو داند، زيرا آوازش نزد آنها «اكنون هنگام رطب است» ميباشد و هنوز نخل گل نكرده آن را گويد و ديده شده كه 25 سال عمر كرده تا 40 سال.

4- در بصائر 343 بسندى از شعيب بن الحسن كه نزد ابى جعفر7نشسته بودم و آواز فاخته‌اى شنيد فرمود: ميدانيد چه ميگويد؟ فرمود: ميگويد نيابم شما را، او را نابود كنيد پيش از اينكه شما را نيابد.

و از همان 344 بسندش مانندش آمده.

5- و از همان 344 بسندش از يكى اصحاب كه شنيدم فاخته‌اى از خانه امام ششم فرياد ميزد (و آن حضرت آواز او را بمضمون شماره 4 تفسير كرد) و فرمود آن را سر بريدند.

6- و از همان 344 بسندى از على بن سنان (از امام ششم7در باره فاخته‌اى كه آواز ميداد و هديه شده بود همين را ميفرمود) گفت: سپس فرمود او را از خانه بيرون كردند.

بيان: نفرينش بر صاحب خانه تعبير شده باينكه چون پست است و آوازش شر انگيزد و مايه آوارگى و نابودى گويا نفرين كند بر صاحب خانه و اين تعبيرها ضرورتى ندارد چنانچه پيشتر شناختى‌


صفحه 259

7- در كامل الزيارة 98 بسندى از امام ششم7كه كبوتر راعبى در خانه‌هاتان نگهداريد كه بر كشنده‌هاى حسين7لعنت ميكند، در كافى 6 ر 547 از على بن ابراهيم مانندش را آورده.

8- در كامل 98 بسندش از داود بن فرقد كه در خانه امام ششم7نشسته بودم و نگريستم يك كبوتر راعبى پر قوقو ميكند و امام ششم7پر بمن نگريست و فرمود: اى داود ميدانى اين پرنده چه ميگويد؟ گفتم: نه بخدا قربانت؟ فرمود: بكشنده‌هاى حسين نفرين ميكند، آن را در خانه‌هاتان داشته باشيد.

در كافى 6 ر 547 بسندى مانندش آمده.

9- در ارشاد مفيد بسندى از ابى حمزه ثمالى كه پسر دخترم چند كبوتر داشت و از خشم كبوترهاى آنها را سر بريدم و بمكه رفتم و بامام پنجم وارد شدم پيش از برآمدن آفتاب، و چون آفتاب زد كبوتر بسيارى در آن ديدم، با خود گفتم: مسائلى از او بپرسم و جوابهاشان را بنويسم و در فكر كارى بودم كه در كوفه كردم و آن كبوترها را سر بريدم بى‌معنى، و پيش خود گفتم: اگر در كبوتر خيرى نبود آنها را نگه نميداشت، امام7بمن فرمود: اى ابا حمزه تو را چه شود گفتم: يا ابن رسول اللَّه خوبست، گفت: دلت جاى ديگر است؟ گفتم: آرى بخدا و داستان سر بريدن كبوترها را گفتم و گفتم اكنون در عجبم از اين همه كبوتر كه شما داريد.

فرمود: اى ابى حمزه ندانى كه چون اهل زمين بچه‌هاى ما را ببازى گيرند به پر تكاندن كبوتر زيان را از آنها بگردانيم و آنها بنماز آگهى دهند در پايان شب، از هر كدامشان يك دينار طلا صدقه بده زيرا از خشم آنها را كشتى بيان: دلالت دارد بوجوب كفاره براى كشتن كبوتر از خشم و شايد حمل بر استحباب شود و نديدم كسى آن را گفته باشد.

10- در طب الائمه بسندى از محمّد بن كرامه كه در خانه موسى بن جعفر7يك جفت كبوتر ديدم كه پر سبز بود و اندكى سرخى داشت و ماده‌


صفحه 260

سياه بود و نان برايشان خرد ميكرد و بر سر سفره بود و ميفرمود: اينها شب بجنبش آيند و همدم من شوند و هر بار كه پر تكانند خدا بدانها از هر كه در خانه است پريان را بگرداند.

11- مشارق الانوار: از امام پنجم7كه از همه چيز با ما دشمنتر در پرنده‌ها فاخته و در روزها روز چهارشنبه.

12- در كافى 6 ر 549 بسندى از امام ششم7كه يك پر تكانى كبوتر پلنگى به است از هفت خروس سفيد با يال 13- در كافى 6 ر 551 بسندى از عثمان اصفهانى كه يك فاخته براى اسماعيل پسر امام ششم7هديه آوردند، و چون امام ششم آمد و او را ديد فرمود: اين پرنده شوم است او را بيرون كنيد راستش ميگويد: نيابم شما را او را نابود كنيد پيش از آنكه نيابد شما را.

در بصائر: 345: بسندى مانندش آمده.

14- در كافى- 6: 546- بسندى از معاوية بن وهب كه كبوترها از پرنده‌هاى پيغمبرانند.

15- و از همان است: بسندى از عبد الاعلى مولا آل سام كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: نخست كبوتر در مكه از آن اسماعيل7بود.

16- و از همان است: بسندى از امام ششم7كه ريشه كبوتران حرم از آن اسماعيل7بوده كه آنها را داشت و با آنها همدم بود، و امام7فرمود: خوبست پرنده پر چيده گيرند كه با آن همدم شوند از ترس خزنده‌هاى زهرناك.

17- و از همان است: بسندى تا امام ششم كه اين كبوترهاى حرم از نژاد كبوتران اسماعيل بن ابراهيم7هستند.

18- و از همان است: بسندى از امام ششم7كه خانه‌اى نيست كه كبوتر در آن باشد جز اينكه آفت جن باهل آن خانه نرسد چون پريان بيخرد در خانه‌


صفحه 261

بازى كنند و با كبوتر بازى كنند و آدمى را وانهند.

19- و از همان است: بسندى از امام ششم7كه مردى به پيغمبر از وحشت شكوه كرد باو فرمود: يك جفت كبوتر در خانه نگهدارد.

20- و از همان است: بسندى از زيد شحام كه كبوتران را نزد امام ششم7ياد كردند فرمود: آنها را در خانه‌هاى خود داشته باشيد كه محبوبند و دعاى نوح7بآنها رسيده و همدم‌ترين چيزى باشند در خانه.

21- و از همان 6: 547 بسندى از امام ششم7كه كبوتر از پرنده‌هاى پيغمبرانست كه در خانه خود داشتند و در هر خانه باشند آفت جن باهل آن نرسد چون كه سفهاء جن در خانه بازى كنند و با كبوتر بازى كنند و مردم را وانهند گفت: ديدم در خانه امام ششم كبوتر بود از آن پسرش اسماعيل7.

22- و از همانست: بسندى از يعقوب بن جعفر كه امام هفتم7بمن كه بكبوتران خانه‌اش نگاه ميكردم فرمود: پرى نتكانند جز كه خدا پريانى كه خواهند با اهل خانه دوست شوند از آن براند.

23- در كافى است: بسندى از يحيى ارزق كه شنيدم امام ششم ميفرمود آواز پر زدن كبوتر شياطين را براند.

24- در كافى: بسند ديگر كه فرمود: خدا عز و جل بوسيله كبوتر از شكست خانه دفاع كند.

25- در كافى است: بسندى از عثمان اصفهانى كه اسماعيل پسر امام ششم7از من هديه خواست و يك پرنده راعبى باو هديه دادم و امام فرمود: آن را در خانه نهيد با من تا همدم من باشد، عثمان گفت: نزد امام ششم7رفتم جلوش كبوتر بود و برايش نان خرد ميكرد- 6: 548 فروع كافى بيان: دلالت دارد كه خوراك دادن بكبوتر راعبى خوبست و هم خرد كردن نان برايش 26- در كافى است: بسندش از عبد الكريم بن صالح كه نزد امام ششم7‌


صفحه 262

رفتم و ديدم سه كبوتر سرخ بر بسترش هستند و فضله انداختند گفتم: قربانت اينها بستر را آلوده كردند، فرمود: نه، خوبست كه در خانه باشند.

27- در كافى است: بسندش از امام ششم7كه در خانه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم يك جفت كبوتر سرخ بود.

28- و از همان است: بسندش تا امام ششم7كه امير المؤمنين7چاهى كند و در آن پرتاب كردند (يعنى پريان) و باو گزارش شد و آمد تا بر سرش ايستاد و فرمود: البته دست بكشيد و گر نه كبوتر در آن جا دهم و سپس امام ششم فرمود: آواز كبوتر پريان را براند.

29- در كافى است: بسندى كه نام كبوتر نزد امام ششم7بردند فرمود:

بمن رسيده كه عمر ديد كبوترى ميپرد و مردى زير آن ميدود، عمر گفت:

شيطانى ميدود و زيرش شيطانى ميدود، امام ششم فرمود: اسماعيل نزد شما چه مقامى دارد، گفتند: صدّيق است فرمود: باز مانده كبوتران حرم از كبوتران اسماعيلند.

30- و از همان 6: 550 فروع- بسندش از امام ششم7كه هر كس پرنده‌اى در خانه گيرد بايد ورشان باشد كه بيشتر ذكر خدا عز و جل كند و بيشتر تسبيح گويد و پرنده‌اى است كه ما خانواده را دوست دارد.

31- و از همان 551: بسندى از عثمان اصفهانى كه اسماعيل پسر امام ششم7از من هديه‌اى خواست از پرنده و من ورشانى برايش بردم و امام7آمد و آن را ديد و فرمود: ورشان گويد مبارك باشيد، مبارك او را نگهداريد 32- و از همان است: بسندى از ابى بصير كه امام ششم7پسرش اسماعيل را از داشتن فاخته نهى كرد، و فرمود: اگر ناچارى يك ورشان نگهدار كه بسيار ذكر خدا عز و جل كند.

بيان: گويا صلاح اسماعيل نميدانستند كه كبوتر داشته باشد چنانچه خبر بدان اشاره دارد.


صفحه 263

33- در كافى است: بسندش از امام ششم7كه در خانه ابى جعفر7فاخته‌اى بود و يك روز آوازش را شنيد و بدانها فرمود: ميدانيد چه ميگويد؟ گفتند نه، فرمود: ميگويد: نيابم شما را نيابم شما را، فرمود: نابودش كنيم پيش از آنكه ما را نيابد و آنگه فرمود: سرش را ببريد.

34- در همان است: بسندى از ابى بصير كه نزد امام ششم7رفتم و بمن فرمود: اى ابا محمّد بيا بهمراه ما تا از اسماعيل عيادت كنيم، بيمار بود، برخاستيم نزد او رفتيم در خانه‌اش فاخته‌اى در قفس بود و ميخواند فرمود: پسرم براى چه اين فاخته را نگهداشتى؟ نميدانى كه شوم است آيا ميدانى چه ميگويد؟ گفت: نه فرمود: نفرين مى‌كند بر صاحبش ميگويد: نيابم شما را او را بيرون كنيد.

در خرائج: از ابى بصير مانندش آمده.

35- در كافى- 549: بسندش از محمّد بن عذافر كه پرسيدم از امام ششم از پرنده كه او را از شهرى دور كه هرگز نديده فرستند و مى‌آيد، فرمود: اى عذافر او از سى فرسنگ بخانه صاحبش آيد با شناسائى و دريافت و چون از آن بيشتر باشد بخانه صاحبش آيد براى روزى خود كه در آن مقدر شده.

و در حديث ديگر است- 549- بسندى كه تا سى فرسنگ راهبر است و آنچه بيشتر است براى بهره و روزى باشد.

36- و از همان 549- بسندش از اسحاق بن عمّار كه بامام ششم7گفتم: پرنده از جاى دور آيد فرمود: براى روزيش آيد.

37- و از همان است: بسندش از حريز كه بامام ششم7گفتم: كبوتر را از جاى دور رها كنند و آيد و از جاى نزديك فرستند و نيايد؟ فرمود: چون روزيش بريد نيايد.

بيان: يعنى چون بميرد يا ديگر روزيخور صاحبش نباشد و بجاى ديگر رود.

38- در دلائل طبرى- 89 ط- 2- بسندش از امام ششم7كه امام‌


صفحه 264

باقر7در راه مكه بود با ابى اميه انصارى كه هم كجاوه‌اش بود و او بيك جفت ورشان نگريست در كنار محمل و دست برآورد آنها را دور كند باو فرمود: آرام كه اين پرنده بما خانواده پناه برند، راستش مارى او را آزار ميدهد و جوجه‌اش را ميخورد هر سال و من از خدا خواستم از اوش باز دارد و خدا پذيرفت.

39- در مشارق الانوار است: از محمّد بن مسلم كه نزد امام پنجم7بودم و ناگاه دو ورشان در بر او افتادند و بنگى كردند و پاسخى به آنها داد و پريدند گفتم قربانت اين چه بود؟ فرمود: پرنده‌اى كه بزنش بد گمان شده بود و او برايش سوگند خورده بود و گفته بود نپسندم جز بگواهى مولايم، محمّد بن على باشد و او آمد بولايت سوگند ياد كرد كه باو خيانت نكرده و باور كرد و كسى بولايت سوگند نخورد جز مگر آدمى كه پر سوگند است و زبونست.

40- در دلائل طبرى- 134- بسندش از فضيل بن يسار كه نزد امام ششم7بودم و نگريستم به جفتى كبوتر در برش كه نر با ماده قوقو ميكرد فرمود:

ميدانى چه ميگويد؟ گفتم: نه، فرمود: گويد اى آرام عروس من خدا نيافريده آفريده‌اى كه دوستترش دارم از تو جز كه جعفر بن محمّد باشد.

41- در حياة الحيوان از قول جوهرى گفته: حمام نزد عرب پرنده‌هاى طوقدار است چون فاخته، قمرى، ساق، حر، قطا، ورشان و مانند آن نر باشند يا ماده و نزد عموم همان اهلى را گويند و بنقل از اصمعى آورده كه حمام همان كبوتر چاهى است كه چند رسته دارد و آن را يمام گويند و فرق آنها اينست كه زير دم حمام و پهلوى پشتش سفيد است و پس دم يمامه سفيدى ندارد.

و نورى در تحرير از اصمعى آورده كه حمام همان طوقدارانند كه سبزى يا سرخى يا سياهى گردن آنها است.

كسائى گفته: حمام كبوتر دشتى است و يمام كبوتر خانگى و گفته اصمعى درست است و بنقل ازهرى از شافعى حمام هر پرنده‌اى است كه آب را قورت دهد يكباره و قوقو كند پيوسته (و پس از نقل اختلافى و گواه آوردن شعرى گفته):