شش خصلت از تو بپرسيم و اگر بما گزارش دادى ايمان آريم و باور داريم و گر نه دروغ شماريم و انكار كنيم، على7فرمود: بپرسيد براى فهميدن نه براى آزار دادن، گفتند بگو بما كه چه گويد اسب در شيهه خود و خر در عرعرش و درّاج در بانگش و قنبره در سوتش و خروس در آوازش و قورباغه در قرقرش؟
على7فرمود: چون دو گروه بهم برخورند، و مردان شمشير بهم كشند اسب سر برآورد و گويد: سبحان الملك القدوس، خر در بنگش گويد: بار خدايا گمركچيان را لعنت كن و خروس در خواندن سحرهايش گويد: خدا را ياد كنيد اى بىخبران، قورباغه در قروقرش گويد: سبحان المعبود في لجج البحار، منزهست خدا كه در تك درياها پرستيده شود، درّاج گويد:الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىو قنبره در سوتش گويد، بار خدايا لعن كن دشمنان آل محمّد را صلى اللَّه عليه و اله گويد: گفتند:
ايمان آورديم و باور كرديم در روى زمين از تو داناترى نيست.
فرمود: بشما افاده نكنم؟ گفتند: چرا يا امير المؤمنين، فرمود: راستى براى اسب در هر روز سه دعوت برآورده است: در آغاز روزش گويد: بار خدايا روزى آقايم را فراوان كن، ميان روز گويد: بار خدايا مرا نزد آقايم از خاندانش و مالش دوستتر ساز، و در پايان روز گويد: بار خدايا به آقاى من بر پشت من شهادت روزى كن 13- در اختصاص- 294-: بسندى از امام ششم7كه يكى از انصار شتر آبكشى داشت و چون سالخورده شد يكى از خاندانش گفت: كاش آن را نحر ميكرديد و آن شتر نزد رسول خدا آمد و بنگ ميكرد، رسول خدا صاحبش را خواست و فرمود: اين شتر پندارد از جوانى تا كنون بشما خدمت كرده و اكنون كه پير شده ميخواهيد بكشيدش گفت راست گفته فرمود: او را نكشيد وانهيد.
14- و از همان: بسندش از ابى خالد كه با امام چهارم بمكه بيرون شدم و چون بابواء رسيديم بر مركب خود سوار بود و من پياده ميرفتم و برمه گوسفندى رسيد و ناگاه يك ميش كه از رمه پس مانده بود بسختى بع بع ميكرد و ماده برهاى
دنبالش بع بع ميكرد و چون ايستاد آن ميش بنگى زد و آن بره بدنبالش آمد و امام7فرمود: اى عبد العزيز ميدانى آن ميش چه گفت؟ گفتم: نه، بخدا نميدانم، فرمود: گفت برس برمه زيرا خواهرت سال گذشته در اينجا پس ماند و گرگش خورد.
15- در اختصاص- 595-: بسندش از امام ششم7كه گرگها آمدند نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و روزى خواستند و آن حضرت باصحابش فرمود: اگر خواهيد تا آنها سازش كنيد بچيزى كه بدانها بدهيد و آفتى باموال شما نرسانند و اگر آنها را وانهيد بر شما يورش برند و بايد مال خود نگهداريد، گفتند آنها را وانهيم با هر چه توانستند از مال ما ببرند و تا توانستيم جلو آنها را بگيريم.
16- و از همان- 297-: بسندى از حمران كه امام چهارم7با گروهى از يارانش نشسته بود كه ماده آهوئى نزد او آمد و دم جنبانيد و دستها بر زمين زد فرمود: ميدانيد اين ماده آهو چه ميگويد، گفتند: نه، فرمود: او پندارد كه فلان بن فلان- مردى از قريش- امروز بچه او را شكار كرده، و همانا آمده تا من از او بخواهم بچهاش را پيش او نهد تا شيرش دهد.
و آنگاه آن حضرت بيارانش فرمود: برخيزيد و همه برخاستند و نزد آن شكارچى آمدند و او بيرون شد و بامام7گفت: پدر و مادرم قربانت براى چه آمدى، فرمود: بحق خودم بر تو از تو خواهش دارم بچه آهوئى كه امروز شكار كردى درآورى، آن را برآورد و نزد مادرش گذاشت و آن را شير داد و امام فرمود: فلانى از تو خواهش دارم كه بچه آهو را بما ببخشى، گفت بچشم و آن را با مادرش رها كرد، و او پوز بزمين نهاد و دم جنبانيد و ميرفت امام7فرمود: ميدانيد چه گفت؟ گفتند: نه، فرمود: گفت: خدا هر غائبى را بشما برگرداند و علي بن الحسين را بيامرزد چنانچه بچهام را بمن برگرداند.
17- در نوادر راوندى- 15- بسندش از امام ششم7از پدرانش:كه يك روز اسب ابى ذر غفارى بخاك غلطيد و حمحمه كرد، ابو ذر باو گفت: هم
اكنون تو را بس كه از تو پذيرفته شد مردم استرجاع كردند و گفتند: ابو ذر ديوانه شده، و او بمردم گفت: شما را چه شده؟ گفتند با بهيمهاى سخن ميگوئى؟ فرمود من از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله شنيدم ميفرمود: چون اسب بخاك غلطد و دعا كند كه مستجابند برايش ميگويد: بار خدايا مرا دوسترين مال او گردان نزد او و دعاى دوم اينكه بار خدايا او را بر پشتم شهادت روزى كن و هر دو مستجابند.
18- و بهمين سند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: روز جمعه پرنده پرندهها را فرياد زنند و وحوش وحوش را درندهها درندهها را كه درود بر شما اين روز خوشى است.
19- در نهج البلاغه- 1: 353- از سخنرانى امير المؤمنين7در وصف آفرينش شگفت چند دسته جانداران: و اگر انديشند در توانش بزرگ و نعمت سترك براه آيند و از شكنجه دوزخ بهراسند ولى دلها بيمارند و بينشها تيره، آيا ننگرند در آفريدههاى خرد كه چگونه آفرينشى استوار و تركيبى شايان دارند و گوش و چشم براشان بر آورده و استخوان و پيكر آنها را درست و متناسب درآورده همين مورچه را ببين كه با پيكرهاى ريز و هيئتى لطف انگيز كه بسا نه چشمگير است و نه در انديشه گنجد چگونه بر زمينش بلغزد و بر روزيش دريغ دارد، دانه بلانه كشد و آن را در جايگاهش آماده سازد، در گرما براى سرما گرد آرد و در هنگام برآمدن براى دوران بازگشت، تأمين روزى دارد و روزيخور نرمش خود است.
حضرت منانش ناديده نگرفته و حضرت ديانش نوميد نساخته گر چه بر روى سنگ خشكيده باشد و بر خاره پكيده در بالا و پائين جهاز هاضمهاش و در پردههاى درونش و در چشم و گوش سرش بشگفتى در آفرينش او برخورى كه از وصفش در رنج افتى، برتر است آنكه او را بر پاهايش ايست داده او بر ستونهاى پيكرهاش ساختمان كرده، و هيچ آفريننده با او در آفرينش همكار نبوده و در آن همكارى باو كمك نكرده.
و اگر دنباله انديشه را بگيرى تا بپايانش رسى تو را ره ننمايد جز بر اينكه آفريننده يك مورچه همان آفريننده نخله خرما است. براى دقت در تفصيل آفرينش هر چيز و راز سر بسته چگونگى آفرينش هر زنده، نيست انبوه و نازك و نه سنگين و سبك و نه نيرومند و ناتوان جز اينكه در صفت آفرينش برابرند همچنين آسمان و هوا، بادها و آب، بنگر بخورشيد و ماه، گياه و درخت آب و سنگ و رفت و آمد شب و روز و جوشش اين درياها و فزونى اين كوهها و بلندى اين قلّهها، و پراكندگى زبانها و گفتههاى گوناگون واى بر كسى كه مقدّر را نپذيرد و مدبّر را منكر شود، پندارند همه اينها چون گياه بيابان زارع ندارند و گوناگونى صورشان خود بخود است، و در دعوى خود دليلى ندارند، و بر آنچه در دل دارند بررسى نكردهاند، آيا ساختمانى بىسازنده مىشود و جنايتى بىجنايتكار؟
و اگر خواهى ملخ را بگو كه دو چشم سرخ آفريده دارد و دو حدقه ماهوار چون دو چراغ برايش افروخته شده و گوشى نهان دارد و دهانى ساخته و عيان و حسّى نيرومند و دو نيش كه با آنها ببرد و دو داس كه با آنها گرد آورد كشتكاران در كشت خود از آن هراسانند و راندن آنها نتوانند و گر همه فراهم شوند، تا در رسيدن كشت بر آن درآيد، و دلخواه خود از آن بردارد با اينكه همه پيكره او باندازه انگشت باريكى نباشد.
مبارك باد خدائى كه در سجده او است هر كه در آسمانها و زمين است خواهى نخواهى و گونه و رو برايش بخاك سايد و توانا و ناتوان فرمانش برد و از ترس و هراس زمامش باو وانهد، پرنده در فرمان او است، و پرها و نفسش را شماره كند و پاهاش برتر و خشك وادارد، خوراكشان را اندازه كرده و اجناس آنها را آماده گرفته.
اين كلاغ است و اين عقاب و اين كبوتر و اين هم شتر مرغ، هر پرنده را
بنامش خوانده و روزيش را بر خود گرفته، ابرهاى سنگين برآورده تا باران فراوان ريزند و بخشهايشان را شمرده و زمين خشك را آبيارى كرده و گياه نبوده آن را رويانده.
تبيين: جنبش مورچه را بر زمين يادآور كرده چون وابسته بپاها و بندها و نيروهاى ريزند كه با نهايت خردى با هم پيوند شدند بروشى كه جنبشهاى تند و پياپى او را فراهم كردند و اين خود نمود توانائى و ريزهكاريست در هنر آفرينش و گرد كردن و دريغ او رهنمون دانش او است باينكه نياز بروزى دارد و هم خوش كارى او در آماده كردن و نگهدارى آن، و در آمد و بازگشت او نشانه اينست كه در هنگام توانائى از جنبش براى روز ناتوانى خود پس انداز ميكند، چون در تابستان پديدار شود و در زمستان نهان ماند براى ناتوانى در برابر سرما.
بالا و پائين او را- برخى شارحان گفتند بالا سر تا كمر او است و منظور سخن رفع توهم اينست كه آفرينش خرد آسانتر از آفرينش درشت است و بيان اينكه توانش آفرينش در همه برابر است و اينكه بنگر در خورشيد و ماه يعنى بينديش در هنرمندى و حكمتى كه در آنها است و گفتند استدلالى است بامكان عرض بر وجود صانع زيرا همه اجسام در پذيرش اعراض برابرند پس اختلاف آنها در اعراض نياز به مخصص دارد كه همان صانع حكيم است- پايان- و گوناگونى صور را ياد آورده چون دليل روشنى است بوجود صانع و اينكه فرموده در سنجش مستندى ندارند براى اينست كه سنجش آنها بيهوده و سست است چنانچه عزّ و جلّ فرموده «آن را ندانند و جز اين نيست كه گمانى دارند 24 الجاثيه» چون از علوم ضروريه استفاده نكردند و آنها را مرتب ننمودند از راه درست كه نتيجه درست بدهد.
و غرض اينست كه نياز بصانع و كاركن در هر اثرى بديهى است نه اينكه قياس باشد، ديده نهان بملت داده يعنى چشم بينندهها آن را در نيابد، و گفتند:
يعنى گوشش راز نهان را شنود و آن مناسبتر است با عبارت دنبالش كه حس قوى دارد، و گفتند منظور از آن نيروى واهمه او است كه در راه زندگى و تدبير آن بوسيله الهام استاد است و گفتند منظور از دو داس ملخ دو پاى او است كه مانند داس كج هستند.
و منظور از سجده معنى حقيقى آنست كه فرشتهها و مؤمنان در حال سختى و آسايش انجام دهند و كافران در حال ضرورت و يا بمعنى خضوع و خواريست در برابر عظمت و قدرت خدا و نياز باو از نظر امكان كه بارها گذشته، و چهره بخاك سائيدن در آسمانيها كنايه از نهايت زبونيست «و قد دعا كلّ طائر باسمه» گفتند مقصود از دعوت فرمان هستى است كه بهر نوعى داده و اين فرمان برميگردد به نيروى آفرينش چنانچه خدا فرموده: گفت: «براى آسمان و براى زمين بيائيد- تا آخر آيه. 11- فصّلت» و بسا مقصود از اسم همان نشانه است زيرا هر نوع پرنده نشانى مخصوص بخود دارد كه در ديگرى نيست و مقصود اينست كه هر كدام را بنشانى آن كه در علم الهى و لوح محفوظ بوده آفريد، و برخى گفتند منظور نام هر جنسى است در زبان مردم چون خدا آن را پيش از وضع بشر در لوح محفوظ ثبت كرده بود و نامبرده را هم ثبت كرده بود، و چون خواست آنها را بيافريند بنام هر كدام را خواند و اجابت كردند ...
20- در شهاب: رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: اگر بهائم مرگ را چون آدميزاده ميفهميدند فربهى نميخورديد.
ضوء: در حديث هوشيارى بيشترى از آدميزاده خواسته و آگهى داده كه اگر بهائم خرد داشتند از آنها با انضباطتر بودند، چون با اينكه تكليف ندارند اگر مرگ را ميفهميدند نميخوردند و نمىنوشيدند و لاغر ميشدند و آدميزاده ميخورد و ميپوشد و ميداند كه فردا خواهد مرد، و سرزنش دارد كه از بهائم كمترند در اين عبرت پذيرى، اى خردمند از خواب غفلت بيدار شو كه با تو گفتند
فائده حديث اينست كه بهائم بىزبان اگر مرگ را ميفهميدند گوشت نميگرفتند با چريدن در چراگاه.
21- در كتاب جعفر بن محمّد بن شريح است از امام ششم7كه شكار نشود از پرندهها جز آنكه تسبيح نگفته.
22- در يك اصل قديمى بخطّ تلعكبرى: بسندى تا امام ششم7از پدرانش كه يك يهودى برسول خدا صلى اللَّه عليه و اله گفت: اى محمّد بمن خبر ده كه الاغ در عرعر خود چه گويد؟ و اسب در شيهه خود چه گويد؟ و درّاج و قبّره در آواز خود چه گويند و قورباغه در قرقرش چه گويد؟ و هدهد در بنگش؟
رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله سر فرو كرد و آنگه گفتش اى يهودى دوباره بگو و باز گفت، و رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: الاغ گمركچى را لعن كند، اسب گويد: الملكلِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ، درّاج گويد:الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى، خروس گويد: سبوح قدّوس رب الملائكة و الرّوح، قورباغه گويد: ياد خدا كنيد اى غافلان، هدهد گويد: رحمك اللَّه يا داود، مقصودش سليمان بن داود است، قبره گويد لعنت خدا بر دشمن خاندان رسول صلى اللَّه عليه و اله.
23- در علل محمّد بن ابراهيم: همانا وحش را وحش گفتند چون هراس گرفت از آدم در روز فرود آمدن آدم724- در مناقب ابن شهر آشوب- 2: 141-: بسندى از امير المؤمنين7در قول خدا تعالىإِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَكه خدا امانت مرا (كه امامت او است) بر آسمانها همه پيشنهاد كرد بشرط ثواب در پذيرش و عقاب در نپذيرفتن گفتند: پروردگارا ما بشرط ثواب و عقاب آن را تحمل نكنيم ولى بىثواب و عقابش تحمل داريم، و خدا امانت ولايت مرا بر پرنده پيشنهاد كرد و نخست مؤمن بدان بازهاى سفيد و قنبرههايند و نخست منكرش جغد و سيمرغ، جغد روز نتواند آشكار شود چون برخى پرندهها با او دشمنند، و سيمرغ در درياها نهان است و ديده نشود، و خدا ولايت مرا بر زمينها پيشنهاد كرد و هر تيكه پذيرفت خوش
و پاك شد، و گياه و ميوهاش شيرين و خوشگوار است و آبش زلال و هر تيكهاى منكر اقامت و ولايت من شد نمكزار شد و گياهش تلخ و ميوهاش عوسج و هندوانه ابو جهل و آبش شور و تلخ.
سپس فرمود: و تحمل كرد آن را آدمى يعنى امت تو اى محمّد ولايت امير المؤمنين و امامتش را بدان چه در آنست از ثواب و عقاب و راستش او ستمكار است و دغل است.
بيان- اگر گوئى چون نخست آن را نپذيرفتند پس چگونه برخى پرندهها و زمينها آن را پذيرفتند گويم: در آغاز خبر نام زمينها نيست و در پايانش پيشنهاد بر آسمانها و منافاتى وجود ندارد ولى اين اعتراض هست كه خبر تفسير آيه است و در آن آسمانها و زمين و كوهها همه ناپذيرند و نام آسمانها در آغاز خبر براى نمونه است و اكتفاء بذكر برخى از ديگران و بايد يا پيشنهاد نخست بر مجموع آسمانها و زمين و كوهها باشد بطور اجمال و پيشنهاد دوم بر هر جاندار و تيكهاى از زمين باشد بر وجه تفصيل.
يا گفته شود در آغاز خبر تنها از پذيرش با ثواب و عقاب خوددارى كردند و اين منافات ندارد كه پذيرش و ردّ برخى بىثواب و عقاب شده باشد و اينكه فرموده ما آن را بىثواب و عقاب پذيريم گفته برخى باشد يا گفته همه باعتبار برخى از آنها يا نخست حمل بر ظاهر شود و دوم بر قلبى و اللَّه يعلم.
25- در در منثور- 4: 321- از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم كه چون ابراهيم را در آتش افكندند در زمين جانورى نبود جز آنكه آتش را از او خاموش كرد جز وزغ كه او آتش را بر وى ميدميد و رسول خدا فرمان داد او را بكشند، و از ام شريك است از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله كه فرمان داد بكشتن وزغها و فرمود ميدميدند در آتش ابراهيم7و از قتاده بسندى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله كه قورباغه آتش را بر ابراهيم خاموش كرد و وزغ در آن دميد و از كشتن اين غدقن شد و بكشتن وزغ فرمان رسيد.