بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 276

آيات اعراف مشهور است كه در باره بلعم بن باعور است كه داستانش در مجلد پنجم گذشت.

دميرى گفته بنقل از قتاده كه اين مثلى است براى هر كه راه راست بدو پيشنهاد شود و نپذيرد.

(و اگر خواستيم او را بدان برآورديم) كه بدان كار كند و پايه‌اش در دنيا و آخرت بالا رود (ولى او بزمين چسبيد) و بدنيا و هوسها و كاميابى‌هايش اعتماد كرد و در دنيا سزا ديد كه چون سگ له‌له زد و صورت ميش را بدو مانند كرده قتيبى گفته: هر چه له‌له زند يا از تشنگى است يا از خستگى جز سگ كه در حال آسايش هم له‌له زند و چون در خستگى و تشنگى و خدايش نمونه كسى آورده كه آيات خدا را دروغ شمارد و فرموده: اگرش پند دهى گمراه است و اگرش وانهى گمراه مانند سگ كه اگرش برانى له‌له زند و اگرش وانهى له‌له زند- پايان- واحدى و جز او گفتند: اين آيه سخت‌تر آيه است بر اهل دانش چه كه خدا از او گزارش داده اسم اعظم و دعاى مستجابش داد و علم و حكمت و براى دنياپرستى و پيروى از هوس سزاوار دگرگونى نعمت شد و از آنها بدر آمد، كيست از اين دو آفت بدور ماند جز آنكه خدا تعالى او را نگهدارد.

بيشتر مفسران گفتند سگ اصحاب كهف از جنس سگان بوده و از ابن جريح روايت است كه شيرى بوده و شير را هم سگ نامند، و مردمى هم گفتند آشپز آنها بوده كه طبرى روايت كرده و ضعيف دانسته آن را بخاطر بازوگشائى كه در عرف از اوصاف سگ است و روايت است كه جعفر صادق7كالبهم، خوانده يعنى سگبان آنها و بسا كه همان مرد باشد و خالد بن معدان گفته: در بهشت از جانوران نباشند جز سگ اصحاب كهف و خر عزيز و ناقه صالح، و گفتند: هر كه نيكان را دوست دارد از بركتشان دريابد.

سگى اهل فضل را دوست داشت و همراهشان شد و خدا او را با آنها در قرآن ياد كرده، و صيد آستانه غار بوده و برخى آن را خاك تفسير كرده و گفتند: در باشد


صفحه 277

و گفتند: عتبه در است گفتند: سگ از آن آنها بوده، و گفتند بسگى گذر كردند و بدانها پارس كرد و او را راندند تا چند بار چنين شد و سگ بدو پا ايستاد و دستها برداشت بآسمان بمانند دعا كن و بزبان آمد كه از من نترسيد كه دوستان خدا را دوستم بخوابيد تا پاسبان شما باشم.

و سدّى گفته: چون بيرون شدند بشبانى گذشتند كه سگى داشت و بآنها گفت: من دنبال شما آيم تا خدا را بپرستم گفتند: بيا با آنها رفت و سگ دنبالشان رفت، گفتند اى شبان اين سگ پارس كند و از ما آگاهى دهد ما را بدان نيازى نيست او را راندند و نپذيرفت سنگش زدند و دست بدعا برداشت و خدا بزبانش آورد و گفت: چرا مرا ميرانيد و سنگم ميپرانيد مرا نزنيد بخدا من چهار سال پيش از شما خدا را شناختم و از او در شگفت شدند و ايمانشان افزود.

امام باقر7فرمود: اصحاب كهف شمشير ساز بودند عمرو بن دينار گفته از كژدم پيمان گرفته شده كسى كه در شب يا روز صلوات بر نوح فرستد نگزد و از سگ پيمان گرفته شده بكسى كه در شب يا روز بخواند «وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ» زيان نرساند، قرطبى گفته: از پيشينيان بما رسيده كه در سوره الرحمن آيه‌ايست كه هر كه‌اش بخواند بر سگى كه بدو يورش برد باذن خدا عز و جل بدو آزار نرساند و آن اينست‌يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ‌تا آخر آيه- 33- حياة الحيوان- 2: 214-

اخبار باب‌

1- در كافى 6: 552 فروع- بسندش از امام ششم7كه بد است در خانه مسلمان سگ باشد.

2- در همان است: بسندى از آن حضرت7كه هيچ كس در خانه سگى ندارد جز هر روز از كردار صاحبش قيراطى بكاهد بيان: بسا بمعنى كراهت است كه خبر پيش بدان اشاره است يا سگى بى‌سود


صفحه 278

يا سگى كه در برويش بسته نيست و بسا در اين دو حال كراهت كمتر باشد دميرى گفته: روا نيست داشتن سگ بى‌سود چون برهگذران زيان دارد، آنها را بترساند و بگزد، و شايد براى دورى كردن فرشته باشد از جاى او كه خود كار سختى است زيرا آميزش آنها الهام نيكى آرد و دعاى خير و اصحاب در باره داشتن سگ براى نگهبانى از خانه اختلاف دارند و اصح جواز آنست و اتفاق دارند بر جواز آن براى حفظ كشت و گله و براى شكار ولى پيش از خريد گله و زراعت و شكاربانى داشتن آن حرام است و اگر خلاف كرد و آن را داشت هر روز از ثوابش قيراطى بكاهد و در روايتى دو قيراط و هر دو روايت صحيح باشند و تفسير باختلاف سگها شدند در آزار كردن يا باختلاف جاها و دو قيراط در شهر و مانند آنست و يك قيراط در بيابان يا در دو زمان بيان شده و دومى براى تغليظ است و قيراط اندازه‌ايست كه خدا ميداند و از ثواب كردارش ميكاهد و اختلاف دارند در آنكه مقصود كردار گذشته است يا آينده و گفتند يك قيراط از كردار شب است و يكى از روز، و يا قيراطى از كردار واجب و ديگرى از كردار مستحب، و نخست كس كه سگ پاسبان گرفت نوح7بود كه گفت: پروردگارا بمن فرمودى كشتى بسازم و من چند روز ميسازم و يك شب آيند و هر چه ساختم تباه ميكنند و كى كار من درست مى‌شود كه فرمودى، كار من بدرازا كشيد خدا باو وحى كرد اى نوح سگى بگير تا پاسبان تو باشد و او سگى گرفت و روز كار ميكرد و شب ميخوابيد و چون قومش شب مى‌آمدند خرابكارى كنند سگ بدانها پارس ميكرد و نوح بيدار ميشد و آنها را ميراند و ميگريختند و آنچه خواست فراهم شد- حياة الحيوان 2: 219- 3- در كافى 6: 552 فروع: بسندى از سماعه كه از او پرسيدم سگ در خانه نگهدارى شود؟ فرمود: نه.


صفحه 279

4- و از همان است: بسندش تا امير المؤمنين كه خيرى در سگ نيست جز در سگ شكار يا سگ گله 5- و از همان است: بسندش از امام ششم7كه سگ شكارى را در خانه نگه مدار جز كه ميان تو و او درى باشد بيان: يعنى در بسته بروى او براى روايت صدوق ره در فقيه 1: 159- از امام صادق7كه نماز مخوان در خانه‌اى كه سگ است جز سگ شكارى كه در بروى او بسته است و باكى ندارد زيرا فرشته‌ها در نيايند در خانه‌اى كه سگ در آنست و نه در خانه مجسمه دار و نه در خانه‌اى كه ظرف بول است پايان.

و بسا مقصود اينست كه بودن سگ در خانه ديگر مايه كاستى نماز نيست و اگر چه ميان دو خانه درى باشد براى آنكه يك خانه نباشند و نخست روشنتر است براى آنچه گذشت و براى روايت كلينى در 6: 552 فروع: بسندى از سماعه كه پرسيدمش از نگهداشتن سگ شكارى در خانه فرمود: اگر در بروى او بسته شود باكى ندارد علامه- قد- در منتهى گفته: بد است نماز در خانه‌اى كه سگ در آنست براى روايت ابن بابويه از امام صادق7و روايت پيش را آورده و روايتى آورده بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه جبرئيل نزد من آمد و گفت: ما گروه فرشته‌ها در خانه‌اى كه سگ در آنست در نيائيم و نه آنكه پيكر تنى در آنست و نه آنكه ظرف بول و نفرت فرشته‌ها اعلام باينست كه جاى رحمت نيست و عبادت را نشايد، پايان، و شهيد هم- نور- در ذكرى مانند آن را گفته.

دميرى گفته: ابو عمرو بن صلاح گفته: فرشته‌ها در بستانى نباشند كه در آن سگ است يا زنگ، سپس گفته: و اينكه فرموده صلى اللَّه عليه و اله فرشته در نيايند در خانه‌اى كه در آن سگ، يا تصوير است، علماء گفتند: سبب نيامدنشان اينست كه سگ نجاست بسيار خورد و برخى سگها را شيطان نامند چنانچه در حديث آمد و فرشته ضدّ شيطان است و بوى سگ بد است و فرشته‌ها بوى بد را بد دارند


صفحه 280

و چون از داشتن آنها نهى شده نرفتن فرشته كيفر آنست كه رحمت در آن خانه نيايد و آمرزش و بركت براى آن نخواهند، و آزار شيطان را از آن دفع نكنند، و فرشته‌ها كه در خانه سگ‌دار و مجسمه دار نيايند آنها باشند كه رحمت و بركت و استغفار آوردند ولى فرشته‌هاى نگهبان و جان‌ستان در هر خانه درآيند و فرشته‌هاى پاسبان جدا نشوند در هيچ حالى زيرا مأمورند براى آمار كردن كردار و نوشتن آن.

و خطابى گفته: فرشته‌ها در خانه‌اى كه سگ و صورت حرام دارند نيايند و اما آنجا كه حلال است مانند سگ شكار و زرع و گله و صورتى كه نقش فرش و پشتى و جز آنست كه مباحند مانع دخول فرشته نيست و قاضى مانند سخن او را گفته و نووى گفته اظهر عموم حكم است در باره هر سگ و هر صورت و فرشته‌ها از همه دريغ دارند براى اطلاق احاديث، و نجاستى كه در خانه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله زير تخت بوده چون نمى‌دانسته معذور بوده با اين حال جبرئيل از ورود در خانه او دريغ كرد و اگر صرف عذر رفع حكم ميكرد جبرئيل دريغ نميكرد- حياة الحيوان 2: 219- 6- در كافى 6: 553 فروع بسندى تا امام ششم7كه رسول خدا اجازه داد به بيابان گردان كه سگ برگيرند.

7- در كافى است: بسندش از محمّد بن مسلم كه پرسيدم از امام ششم7از سگ سلوقى، فرمود: چون او را لمس كردى دستت را بشوى بيان: شستن دست اگر تر باشد واجب است و اگر خشك باشد مستحب است بنا بر مشهور و سخن آن در كتاب طهارت آيد

[در اصناف سگ‌]

دميرى در حياة الحيوان گفته: سگ جانور معروفى است و وصف مرد و زن بد آيد و آن دو نوع است سگ اهلى و سگ سلوقى منسوب به سلوق كه شهريست در يمن و هر دو نوع يك خوى دارند، احتلام دارند و ماده آنها حيض بيند و شصت روز آبستنى دارد و


صفحه 281

بسا كمتر و سگ توله‌ها را كور زايد و پس از 12 روز چشم گشايند، و نر بيش از ماده هيجان دارد و يك ساله كه شد بماده پرد و بسا پيش از آن و چون چند سگ رنگارنگ بماده پرند توله مانند آنها درآيد.

و سگ بيش از جانوران ديگر پى زن و بوكش است و مردار گند را بيش از گوشت تازه دوست دارد، و نجاست آدمى خورد و قى كند و با كفتار سخت دشمن است كه چون در جاى بلندى باشد و كفتار سايه او را لگد كند بروى آن بپرد و كفتار او را بخورد و چون پيه كفتار را بسگ بمالند ديوانه شود و اگر كسى زبان كفتار با خود دارد سگ بدو پارس نكند.

و خويش آنست كه پاسبان صاحبش باشد و حريم او را در حضور و غياب و با خبرى و بى‌خبرى و خواب و بيدارى او نگهدارى كند و از همه جانوران كم‌خواب‌تر است، و بيشتر در روز بخوابد كه نيازى به پاسبانى نيست، و در خواب از اسب شنواتر است و از عقعق با حذرتر است.

در خواب پلك بخواباند و آن را بر هم ننهند كه خوابش سبك باشد براى آنكه مغزش از مغز آدمى خنك‌تر است و از خوى شگفتش اينست كه مردم آبرومند را گرامى دارد و بدانها پارس نكند جز گاهى بر خلاف روشش و بر سياهان و جامه چركينها و ناتوانها پارس كند، و خويش زبونى و مهرورزيست، و پس از زدنش او را بخوانند بپذيرد و اگرش برانند برگردد، و چون صاحبش با او بازى كند دندانش گيرد ولى آزار ندهد با اينكه نيش او در سنگ فرو رود، و پذيراى تاديب و آموزش است تا آنجا كه اگر چراغى بر سر او نهند و خوراكى جلوش اندازند بدان توجه نكند تا چراغ را بر ندارند و از آن پس بخوراكش بجهد.

و در اوقات خاصى دچار بيماريهاى سوداوى شود، و دچار بيمارى كلب شود كه مانند ديوانگى است و نشانه‌اش اينست كه چشمهاش سرخ شوند و پرده آرند و گوشهاش شل شوند و زبانش درآيد و لعاب ريزد و بينى او روان گردد و سر بزير اندازد و پشت كوژ كند و تيره پشت او يكور شود و دم ميان دو پا نهد و هراسان‌


صفحه 282

راه رود و گرسنه ماند و نخورد و تشنه ماند و ننوشد و بسا كه آب بيند و از آن بهراسد و بسا از ترس آن بميرد، و چون شبحى بيند بى‌پارس بر او يورش برد و سگها از او بگريزند و اگر بى‌خبر باو نزديك شوند برايش دم جنبانند و برابرش زبون باشند و اگر اين سگ هار آدمى را گزد بيماريهاى بدى دچارش شود مانند اينكه از نوشيدن آب خود دارى كند تا از تشنگى بميرد، و پيوسته آب خواهد و چون باو دهند ننوشد، و چون اين بيمارى در او جا گير شود بر سر بول نشيند و از او جانورانى مانند سگ خرد بيرون آيند.

مؤلف موجز در طب گفته: هارى بيماريست چون خوره كه دچار سگ و گرگ و شغال و ابن عرس و روباه شود و آنگه بيشتر آنچه گفته شد ذكر كرده و ديگرى گفته: هارى كلب ديوانگى است كه براى سگ رخ دهد و بميرد و هر چه را هم گزد بكشد جز آدمى كه بسا درمان شود و به گردد و گفته داء الكلب بسا دچار خر شود و در شتر نيز درگيرد و او را كلب زده گويند و قزوينى در عجائب المخلوقات گفته: در اطراف حلب چاهى است بنام بئر الكلاب كه هر كه را سگ هار گزيده، از او بنوشد به شود و آن مشهور است.

و خوى سگ سلوقى اينست كه چون آهو را از نزديك يا دور بيند بفهمد كه پيش آيد يا پس رود و راه رفتن نر را از ماده بفهمد و مرده آدمى را از آنكه خود را بمردن زده تشخيص دهد تا اينكه مردم روم مرده را بخاك نسپارند تا آن را بسگ عرضه كنند و از بو كردن او نشانه‌اى يابند كه بدانند مرده است يا زنده، و گفتند اين تشخيص در نوعى سگ است بنام قلطى كه خرد است و دست و پاى كوتاه دارد و آن را چينى نامند، و ماده سگ سلوقى از نرش زودتر آموخته شود و يوز بعكس است و سگهاى سياه كم‌شكيب‌ترند از سگهاى ديگر.

و در كتاب فضل الكلاب محمّد بن خلف بسندى آورده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله مردى را


صفحه 283

كشته ديده پرسيد او را چه شده؟ گفتند برمه بنى زهره جسته و گوسفندى گرفته و سگ گله بر او پريده و او را كشته فرمود: خود را كشته و دينش را تباه كرده و پروردگارش را نافرمانى كرده و ببرادرش خيانت كرده و سگ به از او است ابن عباس گفته: سگ با وفا به از يار خيانتكار است گفته: حرث بن صعصعة نديمانى داشت كه از آنها جدا نميشد و بسيار آنها را دوست ميداشت و بگردشگاهى رفت بهمراه نديمانش بجز يكى كه بجا ماند و نزد همسر او رفت و با هم خوردند و نوشيدند و با هم خوابيدند و سگ او بر آنها جست و هر دو را كشت و چون حرث بخانه‌اش برگشت هر دو را مرده يافت و فهميد چه شده و چنين سرود:

اى شگفت از يار و هتك حرمتم‌

وى شگفت از سگ كه حرمت دار شد

سگ رعايت كرد پيمان مرا

در زنم يارم خيانتكار شد

و امام ابو الفرج ابن جوزى در يكى از كتبش آورده كه مردى بسفرى رفت و بر گنبدى گذر كرد كه زيباتر ساختمانى داشت و نزديك مزرعه‌اى بود در آنجا و بر آن نوشته بود هر كه ميخواهد سبب ساختن آن را بداند بده در آيد او بدان ديه رفت و از هر كه سبب ساختن آن را پرسيد گزارشى دريافت نكرد تا او را بمردى صد ساله رهنمائى كردند و او از پدرش آورد كه برايش باز گفته كه در اين سرزمين يك پادشاهى بود و سگى داشت كه در سفر و حضر و خواب و بيدارى از او جدا نميشد و دختر گنگ زمين‌گيرى هم داشت.

يك روز بگردش رفت و فرمود سگ را نزد دختر بستند تا با او نباشد و بطباخ خود گفت خوراكى از شير فراهم كند كه دلخواه او بود و طباخ آن را ساخت و آورد نزد دختر و سگ نهاد و سرش باز بود و بدنبال كار خود رفت، و مار بزرگى آمد و از آن خوراك نوشيد و بظرف برگرداند و رفت.

پادشاه از گردش باز گشت و خوراك خواست و آن را برابرش نهادند آن دختر دست بهم كوفت و بشاه اشارت كرد كه نخورد و كسى نفهميد چه ميخواهد و شاه دست در كاسه برد، و سگ پارس كرد و شيون كرد و زنجير را كشيد تا پاره كند