بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 77

نر و ماده حرام باشند و چنين نميكردند بلكه برخى را حرام ميدانستند نه برخى ديگر و اين حجت آنها را ميگرفت كه فرمود «دانسته بمن گزارش دهيد» از آنچه حلال شماريد و حرام «اگر راستگويانيد» «و از شتر دو تا و از گاو دو تا» بگو اى محمّد «آيا دو نر را خدا حرام كرده» از آنها «يا دو ماده را يا بچه شكمى آنها را يا شما خود حاضر بوديد كه خدا چنين سفارشى بشما كرد» و چنين فرمانى داد و آن را بر شما حرام كرد يا بوى بنديد.

و اين را گفته براى اينكه راه دانستن يا دريافت همه با خردمندانست و توافق خردها يا مشاهده كه ويژه برخى از آنها است و چون هيچ كدام در ميان نيست عقيده ساقط است «كيست ستمكارتر» بر خود «از آنكه دروغ بر خدا بندد» و حلال و حرام را بيجا بندد «تا مردم را ندانسته گمراه كند» و آنها را براهى كه نداند بخواند كه بسا نابود شوند گر چه او نخواهد گمراه باشند «راستى خدا رهنمائى نكند مردم ستمكار را» بثواب زيرا آنها سزاوار كيفرند هميشه براى كفر و گمراهيشان.

گويم: البته تفسير اين آيات در ابواب آينده هم بيايد.

«وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها» طبرسى- قد- در (ج 6 ص 350) مجمع گويد: يعنى چهارپايان را هم براى شما از آب آفريده مانند خود شما چون خدا فرموده «و خدا آفريده هر جنبنده را از آب، 45- النور» واژه انعام بيشتر شتر را فرا گيرد و هم گاو گوسفند را و در لغت آنهايند كه سم شكافته نرم و سم بسته دارند چون شتر و آنها كه سم سخت دارند چون خر و اسب فرا نگيرد.

«براى شما گرمى دارند» يعنى جامه از ابن عباس و جز او و گفتند: هر چه از آن گرمى خواهند و از پشم و كرك و مو سازند و عبا و لحاف و جامه و فرش و جز آن را هم فرا گيرد. زجاج گفته: خداى سبحان گزارش داده كه در انعام گرم كن ماهست و نفرموده در آنها براى شما جلوگير از سرما است. زيرا هر چه از گرما پوشش باشد از سرما هم پوشش است.


صفحه 78

و در جاى ديگر فرموده است «پيراهنها كه نگهدارند شما را از گرما 81- النحل» و دانسته شد كه نگهدار از سرما هم باشند و در اينجا هم چنين است و منافع ديگر هم دارند از باربرى و سوارى و شخم زدن زمين و شير دادن (و كشت كردن خ ب) و نژاد آوردن و از آنها بخوريد، يعنى از گوشتشان و زيور شمايند هنگامى كه از چراگاه بخوابگاه آيند و چون روز باز بچراگاه روند و زيباتر ديدن آنها همان بخوابگاه آمدنست كه پستان پر شير و شكم سير و كوهان افراشته دارند و هم چون بچراگاه روند و سر برافرازند و مردم گويند: اين جمال فلان و رمه او است.

«و برند بارهاى سنگين شما را» از هر كالا بشهرهاى دور كه خودتان جز با رنج فراوان بدان نتوانيد رسيد چه رسد بر دوش خود بارها را بدان كشيد اگر خدا اين چهار پايان را زير فرمان شما نياورده بود تا بار شما را بهر جا خواهيد برسانند، و گفتند يعنى نيمى از نيروى شما ميرفت تا خود را پياده بدان جاها رسانيد، و گفتند: يعنى بارهاى شما را بشهر مكه رسانند كه مركز بيابانها است، از ابن عباس و عكرمه ...

و اسب را براى شما آفريد و استران و خران تا سوار شويد بدانها براى نيازهاى خود و زيور شما باشند و اين منتى است كه خدا بخلقش داده و جانورى آفريده تا وسيله سوارى و زيورش باشد، و اين دليلى نشود كه گوشت آنها حرام باشد «و آفريند آنچه ندانيد» از بخشهاى جانور و گياه، و جماد براى منافع شما (اين اشاره دارد بوسائل سوارى كه در آن زمان نبوده چون اتومبيل و هواپيما و آنچه پس از اين آيد و بايد.) «و از پوست چهار پايان ساخت براتان» زيرانداز «و خانه‌هاى سبك» يعنى چادر و خيمه كه بردن آنها در سفر آسان باشد «در روز كوچ شما از جايى بجائى «و روز ايست شما» در اردوگاه «و از پشم آنها» كه از ميش است و از كرك شتر و موهاى بز اثاث و انواع كالاى خانه از فرش و پشتى و جامه و عبا براى‌


صفحه 79

زندگى و بازرگانى تا روز قيامت يا هنگام مردن، و بسا مقصود تا مرگ خود و يا چهار پا است.

و گفته‌اند تا هنگام كهنه شدن و نابودى آن كالا و اشاره بفنا پذيريست كه نبايد خردمند بدان دلبندد و آن را بنعمت آخرت برگزيند.

عَلى‌ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ‌دلالت دارد بر حلال بودن شتر و گاو و گوسفند و نام خدا بردن در ذبح آنها بنا بر وجهى «جز آنچه بر شما خوانده شود» از حرمت مردار و خفه شده و كوفته شده و ذبيحه بى‌نام خدا و حرامهاى ديگر كه بيايند.

طبرسى- ره، در (ج 7 ص 85) مجمع گفته: و بدن شترهاى فربه است و گفتند تنومندان و گفتند: گاو و شترى كه توان قربانى كرد و «از شعائر خدايند» و اعلام دين و اعلام مناسك حج «براى شما در آنها نيكى است» و سود دنيا و آخرت و گفتند خير همان ثواب آخرت است، چنين آنها را در فرمان شما آورديم و رام شما كرديم تا تن دهند به نحر و ذبح بخلاف درنده‌هاى سر پيچ و تا سود بريد از سوارى و باربرى و نتاجشان و بسا بدين نعمت شكر كنيد.» و راستى براى شما در چهار پايان عبرتيست و دليلى بر توانائى خدا بنوشيم بشما از آنها شير درونشان را و در آنها منافع بسيارى داريد در پشتشان و شيرشان و فرزندانشان و پشم و مويشان و از آنها ميخوريد از گوشت و نتاج و كسب با آنها و بر شتر و كشتى سوار شويد چنانچه فرمود: «و بار كرديم آنها را در خشكى و دريا 70- الاسراء» در خشكى بر شتر و در دريا بر كشتيها.

و از مردمان و جانوران كه در روى زمين جنبند و چهار پايان چون شتر و گوسفند و گاو رنگارنگند همچنان كه ميوه‌ها و كوهها، و آفريديم براشان مانند كشتى نوح كشتيها كه بر آن سوار شوند. و گفتند منظور از آن كشتى خشكى است كه شتر است، از مجاهد است، و گفتند مانند كشتى شتر و گاو و الاغ است از جبائيست.


صفحه 80

آيا نبينند كه براشان آفريديم و برآورديم بدست خود بى‌كمك ديگرى و دست در لغت چند معنا دارد يكى عضو مخصوص، يكى نعمت، يكى توانائى و يكى وابستن (و براى هر معنا گواهى آورده و گفته) دست در آيه بمعنى اخير است يعنى خود ساختم نه ديگرى و انعام شتر و گاو گوسفند است كه آنها را دارند و نگهدارند وحشى و رم كن نيستند كه نتوانند آنها را نگهدارند ...

وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ‌در تفسيرش چند وجه است.

1- فرو آورديم يعنى آفريديم چون‌قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً، 26- الاعراف و جامه فرو نياورده ولى آب فرو آورده كه مايه پنبه و پشم است و جامه از آنها است و چهارپا هم از گياه است و گياه از آب.

2- آنها را فرو آورده پس از آفريدن در بهشت از جبائيست، گفته: و در خبر است كه گوسفند از جانوران بهشت است و شتر از جانوران بهشت است.

3- آنها را پذيرائى و روزى شما ساخته و آن هشت شتر، گاو، ميش و بزند كه هر كدام دو نر و ماده‌اند كه جفتند (8: 490 مجمع) گويم: بيضاوى در (2: 353) تفسيرش گفته:أَنْزَلَ لَكُمْ‌يعنى مقدر كرد و قسمت نمود براى شما، چون مقدر خدا فرود آمدن دارد زيرا در لوح محفوظ نوشته است يا بوسيله‌هائى كه فرود آيند آنها را پديد كرده چون پرتو اختران و باران.

«خدا كه ساخت براى شما چهار پايان» از شتر و گاو و گوسفند تا سوارشان شويد و از آنها بخوريد، يعنى برخى براى سوارى و خوردن چون شتر و گاو و برخى براى خوردن چون گوسفند، و گفتند مقصود از انعام در اينجا خصوص شتر است چون آنست كه بيشتر بر آن سوار شوند كه هدف از آن سواريست، و چون كه خداى تعالى اين چهار پايان را آفريده هم خواسته خلقش از آنها سود برند از روى قربت بوى و فرمانبرى او.


صفحه 81

«و براى شما در آنها سودها است» از شير و پشم و كرك و موى آنها، «و تا برسيد بوسيله آنها بخواهش دل خود» و نيازهاى خود را برآوريد و بر آنها كه خصوص شتر است و بر كشتيها سوار شويد» يعنى بشتر در خشكى و بكشتى در دريا سفر كنيد.

«ساخت براتان از خودتان جفتها» بيضاوى در (2: 394) تفسيرش گفته:

يعنى از همجنس شما همسرانى كه زنند و براى انعام هم جفتها از جنس خودشان آفريده» مقصود اينست كه براى شما اصنافى از آدم آفريده يا نر و ماده آفريده تا در اين نعمت شما را فراوان كند «آيا ننگريد بشتر كه چگونه آفريده شده؟» طبرسى- ره- گفته شتر بهترين وسيله زندگى آنها بوده و ميفرمايد نينديشيد كه خدا از پستانشان و از ميان سرگين و خون برايتان شير پاك برآورد و همچنين از اهل بهشت پذيرائى كند. گفتند: يعنى آيا در تركيب و پيكره شتر ننگرند كه با همه تنومندى و نيرو براى بچه‌اى رام است كه مهارش را ميكشد و خدايش زير فرمان بنده‌هاش آورده سوارش شوند و بارش نهند و برخيزد، و چهار پايان ديگر را جز ايستاده كه باشند بار ننهند.

و خدا اين نشانى را در آن نهاد تا از آن بر يگانگى او دليل آورند و از حسن اين آيه را پرسيدند و باو گفتند فيل كه در تنومندى شگفت‌تر از شتر است گفت عرب با فيل بعيد العهد بودند وانگه آن چون خوك است سوارى ندارد و گوشتش خوردنى نيست و شيرده نيست.

و شتر عزيزتر مال عرب و نفيس‌تر آن بوده. هسته و گياه خشك ميخورده و شير ميداده و يك بچه مهارش را تا هر جا ميخواسته ميكشيده با همه بزرگيش، و حكايت است كه موشى مهارش را گرفت و كشيد و بدنبالش رفت تا بسوراخش خزيد و مهار شتر را كشيد و شتر خوابيد و باز كشيد و شتر دهانش را نزديك سوراخ موش برد- پايان- رازى در (ج 31 ص 156) تفسيرش گفته: شتر را ويژگيها است‌


صفحه 82

1- براى نيازهاى چند آن را نگهدارند يك بار براى خوردن گوشتش و يك بار براى نوشيدن شيرش و يك بار براى سفر كردن با آن و يك بار براى باركشى از شهرى بشهرى و يك بار براى زيور و همه اين سودها در هيچ جاندار نباشند 2- در هر كدام از اين سودها از جانداران ديگر سر است چون بيشتر از آنها شير ميدهد و گوشت خوردنى بيشتر دارد و راه بيشتر و تندتر ميرود چون نيرومند و بردبار است براه رفتن و بتشنگى شكيبا است و خوراكى خورد كه جانداران ديگر را بس نباشد و بارهاى سنگين برد كه جاندار ديگر نتواند.

3- در دل عرب از همه جانوران بيشتر جا گرفته بود از اين رو آن را ديه كشتن ساخته بودند و پادشاهان آنها چون ميخواستند جائزه كلانى بشاعر دور مكانى بدهند صد شتر باو ميدادند كه چشمگيرتر بود از جز آن. از اين رو فرمود: «در آنست زيور شما- الآية- 4- النحل» 4- من با گروهى براهى ميرفتيم و راه را گم كرديم و شترى را پيش داشتند و او از تپه‌اى به تپه‌اى و از سوئى بسوئى ميرفت و همه دنبالش بودند تا پس از زمانى دراز براه رسيد، و نيروى خيال اين جانور تا آنجا است كه با گذر يك بار همه اين تپه‌ها را و پيچ‌ها را در حفظ خود دارد، و در آنچه گروهى از خردمندان در آن ماندند كه راه جويند شتر راه را جست.

5- با اينكه بسيار نيرومند است از همه جانوران فرمانبرتر است و دنبال كودكى ميرود و بر خلاف چهار پايان ديگر او را خوابيده بار نهند و آنگه برخيزد و اين اوصاف ويژه بسيار او است كه خردمند را بايد در آفرينش و تركيبش بينديشد و آن را رهنماى بودن آفريننده حكمت مدار شناسد، و آنگه تازيان شناساتر مردم بودند بتندرستى و بيمارى و سود و زيان شتر و از اين رو برازنده بود بر خدا تعالى كه مردم را بانديشه در آفرينش او وادارد.

گويم: دميرى در حياة الحيوان (9- 11) گفته: ابل نام جنس شتر است و ابن‌


صفحه 83

ماجه روايت كرده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: «شتر عزّت دارنده آنست و گوسفند بركت است و نيكى بپيشانى اسب بسته است تا روز رستاخيز» شتر شگفت جانداريست گر چه شگفتى آن از ديد مردم افتاده براى آنكه بسيارش ديدند، چون جانوريست تنومند و بسيار فرمانبر.

بار سنگين را بلند كند و با آن بخوابد و موش مهارش را گيرد و تا هر جا خواهد برد، بر پشتش خانه‌اى بار شود كه آدمى در آن نشيند با خوراك و نوشابه و جامه و ظروف و بستر خواب چنانچه در اتاقش و سقف بر آن بندد و او همه اينها را بكشد و از اين رو خدا تعالى فرموده «آيا ننگرند بشتر كه چگونه آفريده شده» و از يكى از حكماء است كه در شتر و تنومنديش باز ميگفت و هنوز شتر را نديده بود و انديشيد وانگه گفت: بايد گردنش دراز باشد، و چون خدايش كشتى خشكى ساخته بتشنگى بردبار است و تا ده روز تشنه بماند، و از هر گياه در بيابانها و درّه‌ها است بچرد كه بهائم ديگر آنها را نخورند، و در حديث است كه:

«بد نگوئيد بشتر كه خون را بندد و مهر دوشيزه‌هاى ارجمند شود» يعنى آن را ديه دهند و خونريزى بسته گردد و كشنده را نكشند، و متكلّمان گفتند هيچ جانورى مانند نرّه شتر نباشد در حال شهوت زيرا بد رفتار شود و دهنش كف كند و اگر سه برابر بار بر او نهند بكشد و خوراكش كم شود.

و از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم پرسيدند از نماز خواندن در خوابگاه شتران، فرمود: در خوابگاه شتران نماز نخوانيد كه از آن شياطينند، و از نماز در آغل گوسفندان پرسيدند، فرمود: در آنها نماز كنيد كه آنها بركتند.

و در مسند احمد و حاكم از عبد اللَّه بن جعفر است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم بنخلستان يك انصارى درآمد و ناگاه در آن شترى بود، و چون چشمش به پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله افتاد اشك ريخت و او دست بكوهانش كشيد و آرام شد، وانگه فرمود: صاحب اين شتر كيست؟ جوانى انصارى نزدش آمد و گفت: از آن من است يا رسول اللَّه فرمود:

آيا در باره اين زبان بسته از خدا نترسى كه آن را بتو داده؟ او شكوه دارد كه‌


صفحه 84

گرسنه‌اش ميدارى و آبش ميكنى.

و طبرانى از جابر روايت كرده كه بهمراه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بنبرد ذات الرقاع رفتيم و چون به حرّه واقم رسيديم‌[1]نره شترى پيش آمد و ميدويد تا نزديك رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله رسيد و كف بر سرش ميپاشيد و او فرمود: اين شتر از صاحبش بمن شكايت كند و پندارد چند سال است با او كشت كرده تا او را كچل كرده (درمانده كرده خ ب) و لاغر كرده و پير شده و ميخواهد او را بكشد اى جابر برو صاحبش را بياور.

گفت: او را نشناسم، فرمود: تو را رهنمائى كند، گفت جلوم بيرون شد گردنكشان تا مرا بمجلس بنى حطمه (خطمه خ ب) برد و واداشت، گفتم: صاحب اين شتر كجاست؟ گفتند: اين از فلان بن فلان است» نزدش آمدم و گفتم:

رسول خدا را اجابت كن، همراه من آمد تا نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و باو فرمود:

اين شترت پندارد كه تو زمانى با او كشت كردى تا كچلش كردى و لاغرش كردى و پير شده و ميخواهى او را بكشى، گفت سوگند بدان كه تو را براستى فرستاده چنين است كه گفته فرمود: پاداش مال خوب چنين نيست، سپس فرمود:

آن را بمن بفروش گفت بچشم، و او را فروخت و پيغمبرش در چراگاه رها كرد تا فربه شد، و چون شتر آبكش يكى از مهاجر و يا انصار بيمار ميشد باو ميدادش و سالها چنين زنده بود (حياة الحيوان: 1 ص 145) و گفته: گاو جانوريست نيرومند و پر سود، و خدايش رام آفريده بى‌ابزارى كه درنده‌ها دارند چون زير سرپرستى آدمى است و وى او را نگهدارى كند و اگر ابزار درندگى داشت نگهداريش براى آدمى دشوار بود، و گاو بى‌شاخ ميداند ابزارش سر او است و آن را بجاى شاخ بكار ميزند چون گوساله‌ها كه هنوز شاخ بر نياورده دانند كه با سر شاخ زنند و چند دسته است چون گاو ميش كه پرشيرتر و تنومندتر همه است و چون عراب كه كم مو و دو رنگند و دسته ديگر را دربانه گويند

[1]سنگستان مشرق مدينه.