بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 88

موسى بن عمران7بچشمه آبى كه در دامنه كوهى بود گذشت و از آن وضوء ساخت و بكوه برآمد تا نماز بخواند.

ناگاه سوارى رسيد و از آن چشمه نوشيد و كيسه پولى از نقره و طلا در آن نهاد و گذشت و پس از او شبان گوسفندانى آمد و آن كيسه را ديد و برگرفت و رفت و بجاى او پيره مرد تنگدستى سر چشمه آمد كه بسته هيزمى بر سر داشت و آن را در آنجا نهاد و بپشت خوابيد تا آسايشى كند و اندكى نشد كه آن سوار بر گشت و كيسه را جست و نيافت و از آن پيره مرد درخواستش كرد و او منكر شد پيوسته در ستيز شدند و او را زده تا كشت.

موسى گفت: پروردگارا اين كارها چه عدالتى دارند؟ خدا بدو وحى كرد اين پيره مرد پدر اين سوار را كشته بود و پدرش به پدر شبان باندازه آنچه در كيسه بود بدهكار بود و ميان آنها قصاص شد و وام پرداخته شد و من بعدالت قضاوت كنم (حياة الحيوان، 2 ص 130- طبع غفارى).

اخبار باب‌

1- در خصال (2: 130 چاپ غفارى): بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه بركت 10 جز است 9 دهم در بازرگانى است و يك دهم در جلود، صدوق- رضى- گفته:

مقصود از جلود گوسفند است بگواه آنچه از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم روايت شده كه نه دهم روزى در بازرگانيست و يك دهم در سابيا يعنى گوسفند و آن را بسندش تا پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله آورده.

بيان: در نهايه پس از ذكر اين خبر در واژه سابياء گفته: منظور نتاج مواشى و فزونى آنها است، گويند آل فلان سابيا دارند يعنى مواشى بسيار و سابياء در اصل پرده‌ايست كه بچه در آن زايد و گفتند: مشيمه است (نهايه 2 ص 157) گويم: شايد مقصود از جلود در روايت نخست جانوران پوست دار است، در


صفحه 89

قاموس گفته: جلد با حركت گوسفندست كه نوزادش بميرد، و جلدة بمعنى شتران سالمند است كه خرد سال در آنها نباشد و گوسفند و شترى كه نه بچه دارند و نه شير و جلاد چون كتاب شتران پر شيرند چون محاليب، يا شترى كه شتر و بچه ندارد، جلد: آلت مرديست «و گويند به جلود خود چرا بر عليه ما گواه شديد 21- فصلت يعنى به فروج خود گويند.

2- در فقيه: امير المؤمنين فرمود: از خدا بترسيد در باره آنچه بشما داده و در بيزبان از دارائى خود باو گفتند دارائى بيزبان چيست؟ فرمود: گوسفند، گاو و كبوتر (3: 230) 3- در تفسير على بن ابراهيم (357) ابو الجارود در قول خداوَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فِيها دِفْ‌ءٌ وَ مَنافِعُ‌، 5- النحل گفت دف‌ء حواشى شتر است، و گويند بلكه گرم شدن از خانه‌ها و جامه‌ها است.

و على بن ابراهيم در دف‌ء گفته: گرمشدن از اثاثى است كه از پشم و كرك آنها گرفته شود، و در فرموده او «وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ‌» يعنى چون از چراگاه برگردند و چون برآيند براى چراگاه، و «بار شما را ببرند تا شهرى كه بدان نرسيد مگر برنج دادن خود» گفت تا مكه و مدينه و تا هر شهرى سپس فرمود: اسب و استران و خران براى آنكه سوارشان شويد، و خدا عزّ و جلّ نفرمود: براى آنكه سوار شويد و بخوريدشان چنانچه در انعام فرمود «و آفريند آنچه ندانيد» گفت عجائبى كه خدا در خشكى و دريا آفريده.

بيان: حواشى شتر يعنى بچه‌هاى خردشان و اين جز تفسيرهاى مشهور است ولى موافق لغت است فيروزآبادى در «حشو» گفته: حشو خردسالان شتر است چون حاشيه، و گفته دف‌ء بكسر در برابر سرماى سخت است، و ابل مدفئه يعنى شتر پر كرك و پيه و دف‌ء بكسر بچه شتر و كرك آن و سود بردن از آنست (و از راغب هم مانند تفسير قاموس را براى دف‌ء آورده) و آيه را گواه آورده.


صفحه 90

و اينكه فرموده «من البيوت» يعنى چادرهاى مو و پشم، و اينكه گفته نگفت تا سوار شويد و هم بخوريد گويا غرضش اين باشد كه آماده براى خوردن نيستند و تشويق بخوردن آنها نشده، نه اينكه حرامند ولى دليل بر كراهت آنها است چنانچه مشهور است.

4- در خصال- 1: 35 چاپ غفارى-: بسندش تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه فرمود: گوسفند و زراعت را باشيد كه شب خوبند و بامداد خوب گفته شد يا رسول اللَّه پس شتر كجا است؟ فرمود: از نواحى شيطان و خيرش از چپ آيد كه شوم است (چون از آن سو سوارش شوند و آن را بدوشند) گفته شد يا رسول اللَّه اگر مردم اين را بشنوند شتر را رها كنند، فرمود: اشقياء فاجر آن را از دست ندهند.

بيان: در نهايه است كه پرسش شد از شتر فرمود: اعناق شياطين است يعنى نواحى آنها است چون پر آفت است و در خو و منش چون ديوانست در حديث ديگر است كه در خوابگاه شتران نماز نخوانيد چون از اعناق ديوان آفريده شدند.

5- صدوق بسندى در خصال (ج 1 ص 246) تا امام يكم7كه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله پرسيدند كدام مال بهتر است؟ فرمود: زراعتى كه صاحبش بكارد و بپرورد و حقش را در روز درو بدهد، گفته شد پس از زرع چه مالى بهتر است؟ فرمود:

مرديكه بر سر رمه گوسفندش باشد و آنها را بدنبال چراگاهها كه باران بارد برد و نماز بخواند و زكاة بدهد، گفته شد پس از گوسفند چه مالى بهتر است؟

فرمود: گاو كه بامداد خير دارد و شام هم خير دارد، گفته شد پس از گاو چه مالى بهتر است؟

فرمود: نخلها كه در لجن لنگر دارند و در تنگسالى خوراك دهند، چه خوب چيزيست نخل خرما، هر كس آن را بفروشد بهايش چون خاكستريست بر سر كوه در روزى كه گرد باد وزد جز اينكه بجايش بخرد.


صفحه 91

گفته شد يا رسول اللَّه پس از نخل چه مالى خوبست و او خاموش ماند و مردى گفت: پس شتر كجا است فرمود: در آن بدبختى و دل سختى و رنج و آواره‌گى است، بامداد پشت برفتن دارد و شام پشت برفتن دارد و خيرش نيايد جز از سمت چپ، هلا كه اشقياء فاجر آن را از دست ندهند.

در معانى الاخبار (197) و در كافى مانند آن آمده.

بيان: «بامداد خير دارد» يعنى شير ميدهد در شام و بام، خير هر آنچه است كه بدان رو كنند و سود دارد، راغب گفته: خير و شر بدو وجه آيند يكى اسم باشند مانند فرموده خدا «بايد باشد از شما امتى كه بخوبى خوانند، 104- آل عمران» دوم اينكه وصف باشند بمعنى بهتر از اين يا بدتر از اين چون فرموده خدا «بياوريم بهترى را از آن، 106- البقره» و نخل خرما را نام برد چون از درختان ديگر بيشتر تاب تشنگى دارد، اينكه فرمود چون خاكستر دم باد است همانا از قول خدا تعالى گرفته شده «نمونه آنها كه بپروردگارشان كافرند كردارشان چون خاكستريست كه تند باد در روزى بدان سخت بتازد، و دسترسى ندارند بدان چه كسب كردند و اندوختند بهيچ وجه، 18- ابراهيم» شقاوت سختى و دشوارى و ضد سعادت و جفا دورى و ترك صله رحم و سختى طبع و اكثر اين معانى در اينجا مناسبند زيرا شتر سخت طبع است و هر كه بهمراه آن زندگى كند چنين شود چنانچه در اعراب و شتر داران ديده شود و صاحبش را براى چرا از شهر و خانه دور كند و او را برنج و گرانى اندازد چون در آمدش كم است، بامداد پشت دهد زيرا بدنبال علف ميرود.

و اينكه فرمود اشقياء فاجرش از دست ندهند زيرا براى شوكت و رفعت آن را بپرورند و اين گفته من آنها را به رها كردن آن واندارد و آنچه از شيخ بهائى است كه مقصود اينست كه بيشتر مردمان بد با آنها هستند كه همان شتر بانانند گر چه در اين خبر محتمل است ولى اخبار ديگر صريحند در معنى نخست.


صفحه 92

6- در معانى الاخبار- 321-: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم كه گوسفند چون رو كند رو كرده و چون پشت كند رو كرده، گاو چون رو كند رو كرده و چون پشت كند پشت كرده، و شتر اعناق ديوانست چون رو كند پشت كرده و چون پشت كند پشت كرده و خيرى ندهد جز از سوى چپش، گفته شد يا رسول اللَّه پس چه كسى پس از اين آن را برگيرد و بدارد؟ فرمود: پس اشقياء فاجر كجايند.

صالح (يكى از راويان خبر) گفت: اسماعيل بن مهران (راوى ديگر) اين شعر را خواند:

مال همانست گر كه كسر نميشد

هر كه بخواهد بسازدش ور نه‌اش بفروشد

در معانى بسندى از ابو عبيد روايت كرده كه در شرح قولش «اعناق الشياطين» گفته: يعنى نواحى شياطين و از ابى عمرو و جز او هم اين معنا نقل شده و اگر لفظ اعناق درست باشد مقصودش اينست كه شتر از نواحى ديوانست يعنى خوى و منش آنها را دارد، و اينكه فرموده پيش آمدنش پس رفتن است و پس رفتنش هم پس رفتن است ضرب المثلى است براى پر آفتى و زود نابود شدن آن، اينكه فرموده خيرش جز از سوى اشأم نيايد، يعنى از سمت چپ آن، شيرش را بدوشند و سوارش شوند و اشأم بمعنى چپ است و از اين معنا است فرموده خدا عزّ و جلّ‌وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ،9- الواقعه يعنى اصحاب شمال و جانب چپ بگفته اصمعى وحشى ناميده شود چون چپ است گفته: سمت راست انسى است.

و برخى برعكس گفتند سمت انسى آنست كه مردم براى دوشيدن شير و سوار شدن از آن درآيند كه سمت چپ حيوانست و وحشى سمت راست آنست زيرا از سمت راستش نيايند ابو عبيده گفته: عقيده من همين است و سمت وحشى همان سمت راست حيوانست زيرا ترسان از آنجا كه ترس است بجاى امن گريزد و آن سمت راست آنست.

توضيح: (در ضمن آن حديث را از فائق زمخشرى با شرحى كه گذشت نقل كرده) تا گويد: جاحظ گفته: برخى مردم پندارند چون شتر پرآفت است پيش‌


صفحه 93

آمدنش را پس رفتن بدنبال است و چون پس رود به نيستى كشد و سودش كه سوارى و شير دادنست همان از جانب چپ است كه عرب آن را شوم دانند و از اين رو شمال را شؤمى خوانند (و مصراعى شعر عربى گواه آورده) و آنست كه معرض فتنه است و جولانگاه شياطين كه شتر داران را بناسپاسى نعمت وادارد، و چون در پى ناسپاسى نعمت آنها را بگيرد شياطين آنها را از آنچه بر آنها بايد كه شكيبائى شايانست بر زيان و مصيبت آن غافل سازند و بدل آنها اندازند كه نعمت سوارى و شير دادن از جانب شوم است با آنكه آن در حقيقت با ميمنت و با بركت است.

و نيز گفته: پرسيدند از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم كه كدام دارائى ما برتر است؟

فرمود: كشت و كار، گفتند: يا رسول اللَّه پس شتر؟ فرمود: آنها پاكشهاى شياطينند، و از اين معنا است فرموده او: راستى بر بالاى هر شترى شيطانى است، در نهايه گفته «لا يأتي خيرها الّا من جانبها الاشأم» يعنى از سمت چپ چنانچه دست چپ را شؤمى خوانند كه مؤنث اشأم است، مقصود اينست كه از سمت چپ شيرش را دوشند و سوارش شوند- پايان- (نهايه 3 ص 217) جوهرى گفته: وحشى سمت راست است از هر چيزى اين گفته ابى زيد و ابى عمره است (و شعرى از عنتره و از راعى گواه آورده) و گفته: گويند هر چه هراسد بسوى چپش گرايد زيرا جاندار از سوى راستش بدو دست اندازى نشود و براى دوشيدن و سوارى از سوى چپش آيند و هراسش از آنست و از جاى هراس بجاى امن گريزند (و اختلاف لغويان را در تفسير جانب وحشى حيوان نقل كرده و گفته) گويم: در خبر اعتراضى است و آن اينست كه دوشيدن و سوار شدن از سوى چپ ويژه شتر نيست و در جانداران ديگر هم هست پس چرا مايه نكوهش خصوص شتر شده و توجيه جاحظ زشت و ركيك است جز اينكه گفته شود در انعام سه‌گانه سوارى مخصوص به شتر است و گاو و گوسفند را سوار نشوند و دوشيدن گر چه در هر سه هست ولى گوسفند و گاو را از پس آنها هم ميدوشند و بعلاوه آسانى و بركت‌


صفحه 94

اين دو بر شومى آن غلبه دارد.

و بسا گفته شود كه مقصود از اشأم در حديث شومى است و كنايه است از اينكه سودش آميخته با زيان بزرگى است چون ميمنت را براست بندند و شومى را بچپ و يا اشأم بمعنى شوم‌تر است و منظور مرگ و نابودى شتر است يعنى خوبى آن در نبودن آنست و اين كنايه است از اينكه نبودنش سودمندتر است از بودنش.

7- در خصال ضمن حديث اربعمائة امير المؤمنين7فرمود: بهتر چيزى كه كسى در منزل نگهدارد گوسفند است، هر كه يك گوسفند دارد فرشته‌ها روزى يك بارش تقديس كنند و هر كه دو تا دارد روزى دو بار و همچنين در سه تا گويد:

مبارك باد بر شما (ج 2 ص 617) 8- در علل- 2 ص 181 چاپ قم: بسندش از حماد بن عثمان كه بامام ششم7گفتم: راستى كه ما درون دستهاى جانوران دو لكه بينيم چون دو داغ آن از چيست فرمود: جاى دو سوراخ بينى آنست در شكم مادرش و آدمى زاده در شكم مادرش بر پا ايستاده است كه آنست فرموده خدا عزّ و جلّ «و آفريديم آدمى را در رنج، 4- البلد» و جز آدمى سرش بدبرش باشد و دو دستش برابرش در فقيه 2: 189 چاپ آخوندى بسندش تا حماد مانند آن آمده تا آنجا كه:

جاى دو سوراخ بينى او است در شكم مادرش.

9- در ثواب الاعمال- 93-: بسندش از محمّد بن مارد كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: مؤمنى نيست كه در خانه بز شير دهى دارد جز اهل آن خانه تقديس شوند و بركت يابند و اگر دو تا باشد هر روزى دو بار تقديس شوند و بركت يابند، يكى از راويان، گفت: چگونه تقديس شوند؟ فرمود: فرشته‌اى در بام و شام بر آنها ايستد و گويد: مقدّس باشيد، بركت يابيد، پاكيد و پاك است نانخورش شما گفتم: معنى مقدس باشيد چيست؟ فرمود: پاكيزه باشيد.

در محاسن از ابن محبوب مانندش آمده در كافى: بسندش از ابن محبوب مانندش آمده.


صفحه 95

10- در محاسن- 304- بسندش از محمّد بن مسلم كه در منى نزد امام ششم7بودم ناگاه ابى حنيفه سوار الاغى آمد و اجازه گرفت و امام7باو اجازه داد و آمد و چون نشست بآن حضرت گفت: راستش ميخواهم با تو قياس گوئى كنم، امام7فرمود: در دين خدا قياس نيست، ولى من از تو از كار خرت پرسم كه چگونه است؟ گفت: از كدام كارش پرسى؟ فرمود: بمن بگو: از اين دو داغى كه ميان دو دست او است چه باشند؟

ابو حنيفه گفت خدا آنها را در جانوران آفريده مانند دو گوش و بينى در سر تو، امام7فرمود: خدا دو گوش مرا آفريده تا بدانها بشنوم، و دو چشمم را آفريده تا بدانها بنگرم و بينى مرا آفريده تا بدان بوى خوش و بد را يابم و اين دو داغ را براى چه آفريده؟ و چگونه مو بر همه تن آن خر روئيده جز بر اينجا، ابو حنيفه گفت: سبحان اللَّه، من تو را از دين خدا پرسم و تو از من پرسشهاى كودكانه كنى برخاست و بيرون شد.

محمّد بن مسلم گفته: من بآن حضرت گفتم: قربانت از او چيزى پرسيدى كه ميخواهم آن را بدانم، فرمود: اى محمّد خدا تبارك و تعالى ميفرمايد در كتابش «البته آدمى را آفريديم در سختى 4- البلد» يعنى در شكم مادرش سر پا ايستاده و جلو او بجلو مادر چسبيده و پسش در طرف پائين تنه مادر است، خوراكش از خوراك مادر است و نوشابه‌اش از نوشابه‌اى كه مادرش نوشد و او را مادرش بطورى نفس ميدهد و پيمانى كه خدا از او گرفته ميان دو چشم او است.

و چون زايشش نزديك شود يك فرشته آيد بنام زاجر (راننده) و او را براند و برگردد و بالا تنه‌اش بسوى پائين تنه مادرش آيد و پائين تنه‌اش بسوى بالا تنه مادر بر آيند تا خدا كار را بر زن و زاينده آسان كند و همه مردم را اين رسد مگر نوزادى كور و سركش و نافرمان باشد كه چونش نهيب زند برگردد و يكباره گريه كنان بزمين افتد از نهيب فرشته زاجر و پيمان را فراموش كند، و راستش خدا همه بهائم را در درون مادرشان وارو آفريده بالا تنه آنها بپائين مادر است و پائين تنه آنها ببالاى‌