بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 92

6- در معانى الاخبار- 321-: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم كه گوسفند چون رو كند رو كرده و چون پشت كند رو كرده، گاو چون رو كند رو كرده و چون پشت كند پشت كرده، و شتر اعناق ديوانست چون رو كند پشت كرده و چون پشت كند پشت كرده و خيرى ندهد جز از سوى چپش، گفته شد يا رسول اللَّه پس چه كسى پس از اين آن را برگيرد و بدارد؟ فرمود: پس اشقياء فاجر كجايند.

صالح (يكى از راويان خبر) گفت: اسماعيل بن مهران (راوى ديگر) اين شعر را خواند:

مال همانست گر كه كسر نميشد

هر كه بخواهد بسازدش ور نه‌اش بفروشد

در معانى بسندى از ابو عبيد روايت كرده كه در شرح قولش «اعناق الشياطين» گفته: يعنى نواحى شياطين و از ابى عمرو و جز او هم اين معنا نقل شده و اگر لفظ اعناق درست باشد مقصودش اينست كه شتر از نواحى ديوانست يعنى خوى و منش آنها را دارد، و اينكه فرموده پيش آمدنش پس رفتن است و پس رفتنش هم پس رفتن است ضرب المثلى است براى پر آفتى و زود نابود شدن آن، اينكه فرموده خيرش جز از سوى اشأم نيايد، يعنى از سمت چپ آن، شيرش را بدوشند و سوارش شوند و اشأم بمعنى چپ است و از اين معنا است فرموده خدا عزّ و جلّ‌وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ،9- الواقعه يعنى اصحاب شمال و جانب چپ بگفته اصمعى وحشى ناميده شود چون چپ است گفته: سمت راست انسى است.

و برخى برعكس گفتند سمت انسى آنست كه مردم براى دوشيدن شير و سوار شدن از آن درآيند كه سمت چپ حيوانست و وحشى سمت راست آنست زيرا از سمت راستش نيايند ابو عبيده گفته: عقيده من همين است و سمت وحشى همان سمت راست حيوانست زيرا ترسان از آنجا كه ترس است بجاى امن گريزد و آن سمت راست آنست.

توضيح: (در ضمن آن حديث را از فائق زمخشرى با شرحى كه گذشت نقل كرده) تا گويد: جاحظ گفته: برخى مردم پندارند چون شتر پرآفت است پيش‌


صفحه 93

آمدنش را پس رفتن بدنبال است و چون پس رود به نيستى كشد و سودش كه سوارى و شير دادنست همان از جانب چپ است كه عرب آن را شوم دانند و از اين رو شمال را شؤمى خوانند (و مصراعى شعر عربى گواه آورده) و آنست كه معرض فتنه است و جولانگاه شياطين كه شتر داران را بناسپاسى نعمت وادارد، و چون در پى ناسپاسى نعمت آنها را بگيرد شياطين آنها را از آنچه بر آنها بايد كه شكيبائى شايانست بر زيان و مصيبت آن غافل سازند و بدل آنها اندازند كه نعمت سوارى و شير دادن از جانب شوم است با آنكه آن در حقيقت با ميمنت و با بركت است.

و نيز گفته: پرسيدند از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم كه كدام دارائى ما برتر است؟

فرمود: كشت و كار، گفتند: يا رسول اللَّه پس شتر؟ فرمود: آنها پاكشهاى شياطينند، و از اين معنا است فرموده او: راستى بر بالاى هر شترى شيطانى است، در نهايه گفته «لا يأتي خيرها الّا من جانبها الاشأم» يعنى از سمت چپ چنانچه دست چپ را شؤمى خوانند كه مؤنث اشأم است، مقصود اينست كه از سمت چپ شيرش را دوشند و سوارش شوند- پايان- (نهايه 3 ص 217) جوهرى گفته: وحشى سمت راست است از هر چيزى اين گفته ابى زيد و ابى عمره است (و شعرى از عنتره و از راعى گواه آورده) و گفته: گويند هر چه هراسد بسوى چپش گرايد زيرا جاندار از سوى راستش بدو دست اندازى نشود و براى دوشيدن و سوارى از سوى چپش آيند و هراسش از آنست و از جاى هراس بجاى امن گريزند (و اختلاف لغويان را در تفسير جانب وحشى حيوان نقل كرده و گفته) گويم: در خبر اعتراضى است و آن اينست كه دوشيدن و سوار شدن از سوى چپ ويژه شتر نيست و در جانداران ديگر هم هست پس چرا مايه نكوهش خصوص شتر شده و توجيه جاحظ زشت و ركيك است جز اينكه گفته شود در انعام سه‌گانه سوارى مخصوص به شتر است و گاو و گوسفند را سوار نشوند و دوشيدن گر چه در هر سه هست ولى گوسفند و گاو را از پس آنها هم ميدوشند و بعلاوه آسانى و بركت‌


صفحه 94

اين دو بر شومى آن غلبه دارد.

و بسا گفته شود كه مقصود از اشأم در حديث شومى است و كنايه است از اينكه سودش آميخته با زيان بزرگى است چون ميمنت را براست بندند و شومى را بچپ و يا اشأم بمعنى شوم‌تر است و منظور مرگ و نابودى شتر است يعنى خوبى آن در نبودن آنست و اين كنايه است از اينكه نبودنش سودمندتر است از بودنش.

7- در خصال ضمن حديث اربعمائة امير المؤمنين7فرمود: بهتر چيزى كه كسى در منزل نگهدارد گوسفند است، هر كه يك گوسفند دارد فرشته‌ها روزى يك بارش تقديس كنند و هر كه دو تا دارد روزى دو بار و همچنين در سه تا گويد:

مبارك باد بر شما (ج 2 ص 617) 8- در علل- 2 ص 181 چاپ قم: بسندش از حماد بن عثمان كه بامام ششم7گفتم: راستى كه ما درون دستهاى جانوران دو لكه بينيم چون دو داغ آن از چيست فرمود: جاى دو سوراخ بينى آنست در شكم مادرش و آدمى زاده در شكم مادرش بر پا ايستاده است كه آنست فرموده خدا عزّ و جلّ «و آفريديم آدمى را در رنج، 4- البلد» و جز آدمى سرش بدبرش باشد و دو دستش برابرش در فقيه 2: 189 چاپ آخوندى بسندش تا حماد مانند آن آمده تا آنجا كه:

جاى دو سوراخ بينى او است در شكم مادرش.

9- در ثواب الاعمال- 93-: بسندش از محمّد بن مارد كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: مؤمنى نيست كه در خانه بز شير دهى دارد جز اهل آن خانه تقديس شوند و بركت يابند و اگر دو تا باشد هر روزى دو بار تقديس شوند و بركت يابند، يكى از راويان، گفت: چگونه تقديس شوند؟ فرمود: فرشته‌اى در بام و شام بر آنها ايستد و گويد: مقدّس باشيد، بركت يابيد، پاكيد و پاك است نانخورش شما گفتم: معنى مقدس باشيد چيست؟ فرمود: پاكيزه باشيد.

در محاسن از ابن محبوب مانندش آمده در كافى: بسندش از ابن محبوب مانندش آمده.


صفحه 95

10- در محاسن- 304- بسندش از محمّد بن مسلم كه در منى نزد امام ششم7بودم ناگاه ابى حنيفه سوار الاغى آمد و اجازه گرفت و امام7باو اجازه داد و آمد و چون نشست بآن حضرت گفت: راستش ميخواهم با تو قياس گوئى كنم، امام7فرمود: در دين خدا قياس نيست، ولى من از تو از كار خرت پرسم كه چگونه است؟ گفت: از كدام كارش پرسى؟ فرمود: بمن بگو: از اين دو داغى كه ميان دو دست او است چه باشند؟

ابو حنيفه گفت خدا آنها را در جانوران آفريده مانند دو گوش و بينى در سر تو، امام7فرمود: خدا دو گوش مرا آفريده تا بدانها بشنوم، و دو چشمم را آفريده تا بدانها بنگرم و بينى مرا آفريده تا بدان بوى خوش و بد را يابم و اين دو داغ را براى چه آفريده؟ و چگونه مو بر همه تن آن خر روئيده جز بر اينجا، ابو حنيفه گفت: سبحان اللَّه، من تو را از دين خدا پرسم و تو از من پرسشهاى كودكانه كنى برخاست و بيرون شد.

محمّد بن مسلم گفته: من بآن حضرت گفتم: قربانت از او چيزى پرسيدى كه ميخواهم آن را بدانم، فرمود: اى محمّد خدا تبارك و تعالى ميفرمايد در كتابش «البته آدمى را آفريديم در سختى 4- البلد» يعنى در شكم مادرش سر پا ايستاده و جلو او بجلو مادر چسبيده و پسش در طرف پائين تنه مادر است، خوراكش از خوراك مادر است و نوشابه‌اش از نوشابه‌اى كه مادرش نوشد و او را مادرش بطورى نفس ميدهد و پيمانى كه خدا از او گرفته ميان دو چشم او است.

و چون زايشش نزديك شود يك فرشته آيد بنام زاجر (راننده) و او را براند و برگردد و بالا تنه‌اش بسوى پائين تنه مادرش آيد و پائين تنه‌اش بسوى بالا تنه مادر بر آيند تا خدا كار را بر زن و زاينده آسان كند و همه مردم را اين رسد مگر نوزادى كور و سركش و نافرمان باشد كه چونش نهيب زند برگردد و يكباره گريه كنان بزمين افتد از نهيب فرشته زاجر و پيمان را فراموش كند، و راستش خدا همه بهائم را در درون مادرشان وارو آفريده بالا تنه آنها بپائين مادر است و پائين تنه آنها ببالاى‌


صفحه 96

مادر، و اينها در زهدان وارو بمانند و سرشان ميان دو دست و دو پاى آنها است و خوراك از مادر گيرند و چون زايش آنها رسد يكباره كنده شوند و از شكم مادرشان بيرون جهند.

و اين دو داغى كه ميان دستهاى آنها است همه جاى دو چشم آنها است در شكم مادرشان و آنچه در پاشنه آنها است جاى سوراخهاى بينى آنها است كه مو در آنها نروئيده و در همه جانوران هست جز در شتر كه گردنش دراز است و سرش از ميان دست و پايش در شكم مادر بيرون كشد.

بيان: «تنسّمه تنسيما» يعنى اثر نفس مادر باو رسد «مگر كور و سركش باشد» يعنى نابينا يا كور دل و مخالف و در برخى نسخه‌هاى «عانى» با نونست يعنى جز آنكه خدا مقدر كرده باشد كه خود و مادرش براى زايش در سختى و رنج افتند و روشنتر اينست كه در اصل يتنا بوده بتقديم ياء دو نقطه در زير بر تاء دو نقطه در بالا و پس از آن نون، در قاموس گفته: يتن اينست كه دو پاى نوزاد پيش از دو دستش بدر آيند ..

در نهايه گفته: يتن نوزاديست كه پاهايش پيش از سرش از شكم مادرش برآيد در قاموس گفته: «مرق السهم» يعنى از سوى ديگر جهيد و زنى جنگنده بود و آبستن شد و بآواز جنگ گفتند: گفت: جنگ را بگذاريد تا فرزند بدر آيد.

و بدان كه اين خبر اشاره دارد كه سر پا بودن در رحم كه كار آدمى است سخت‌تر و دشوارتر است از وضع جز او و از اين رو آيه را بدان تفسير كرده امام7- 11- در محاسن- 640-: بسندى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: گوسفند را باشيد چه خوب مالى خوبى است گوسفند.

بيان: در كافى همين است كه: چه خوب مالى است گوسفند.

12- در محاسن- بسندى از اسحاق بن جعفر كه امام ششم7بمن فرمود:

پسرم گوسفند برگير و شتر مگير


صفحه 97

13- و از همان- 640-: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه چون در خاندانى گوسفند است فرشته‌ها آنها را تقديس كنند.

14- و از همان: بسندى از امام ششم7كه چون خاندانى گوسفند بگيرند فرشته‌ها هر روز يك بار آنها را تقديس كنند (عبد اللَّه بن سنان راوى حديث گويد) گفتم: چه ميگويند؟ فرمود: ميگويند مقدس باشيد، مقدس باشيد.

15- در حديث ديگر است كه چون خاندانى سه گوسفند بگيرند.

16- و از همان: بسندى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: كه هر كه در خانه‌اش يك گوسفند باشد فرشته‌ها آنها را تقديس كنند، و فقر يك مرحله از آنها دور شود، و هر كه دو گوسفند دارد فرشته‌ها دو بار آنها را تقديس كنند و فقر دو مرحله از آنها دور باشد، و اگر سه گوسفند باشد فرشته‌ها سه بار آنها را تقديس كنند و فقر آنها يكباره برود.

17- در محاسن- 641-: بسندش تا پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله كه بعمه‌اش فرمود: چه بازت دارد از اينكه بركت براى خانه‌ات بگيرى؟ گفت: يا رسول اللَّه بركت چيست؟

فرمود: گوسفند دوشينه كه هر كس در خانه او گوسفند شير ده يا ميش يا ماده گاو است همه بركتند و گفته: بسندى هم از امام پنجم7روايت است در كافى مانندش را بسند نخست تمامى آورده (و گاو شير ده قيد كرده) 18- در محاسن: بسندش از امام ششم7كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله بام ايمن وارد شد و فرمود: چرا من در خانه‌ات بركت نبينم؟ گفت: مگر خانه‌ام بركت ندارد؟ فرمود: مقصودم اين نيست، مقصود اينست كه گوسفندى داشته باشى تا فرزندانت از شير آن برخوردار باشند و از روغنش بخورى و در آغلش نماز بخوانى.

19- در محاسن: بسندى از ام راشد آزاد كرده ام هانى كه امير المؤمنين7بر امّ هانى وارد شد و فرمود: ام هانى كه خوراكى براى ابو الحسن بياورم، و آنچه در خانه بود آوردم و آن حضرت فرمود: چرا نزد شما بركت نيست، ام هانى باو


صفحه 98

گفت: مگر اين بركت نيست؟ فرمود مقصودم اين نبود، همانا قصدم گوسفند بود گفت: ما گوسفند نداريم كه از روغنش بخورانيم و از شيرش بنوشانيم.

20- در محاسن- 641-: بسندش از امام ششم7كه چون خاندانى يك گوسفند دارند خدا روزى آن را بدهد و در روزى آنها هم بيفزايد و فقر از آنها برود تا يك مرحله، و چون دو تا دارند خدا بدانها روزى دهد و بروزى خودشان هم افزايد و فقر دو مرحله از آنها برود، و اگر سه تا دارند روزى هر سه را بدهد، و بروزى خودشان هم بيفزايد، و فقر يكباره از آنها بكوچد.

در كافى (6: 544 فروع- مانندش آمده.

21- در محاسن- 642- بسندى از امام سوم7كه خاندانى نباشد داراى 30 گوسفند جز پيوسته فرشته‌ها تا بامداد آنها را پاسبانى كنند.

22- و از همان: بسندى از امام ششم7كه در خانه هر كس يك گوسفند عيدى باشد فقر از آن يك مرحله بكوچد، و اگر دو تا باشد دو مرحله و اگر سه تا باشد خدا فقر را از آنها ببرد.

بيان: در نسخه‌اى عيد بياء است و مقصود اصلمند است و فيروزآبادى گفته عيد بكسر درختى است كوهى و فحلى معروف از نجائب وعيديه منسوب به عيد بن ندعى يا عاد بن عاد يا بنى عيد بن آمرى، و در نسخه‌اى بباء يك نقطه و در قاموس گفته بنى عبيد خاندانيند و عبدى بدانها منسوب است و گويا گوسفندانشان بهتر و پرشيرتر بودند 23- در محاسن: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه بر شما باد بگوسفند دارى و زراعت كه بام و شام خير دارند.

بيان: هر بام و شام كنايه از دوام است و گر نه بسيارى روزها خير ندارند خصوص كشت و كار.

24- در محاسن- 643-: بسندى از امام يكم7كه هر كه در خانه يك گوسفند دارد فرشته‌هايش روزى يك بار تقديس كنند و كسى كه دو تا دارد روزى دو بار و كسى كه سه تا دارد همچنين، و خدا ميفرمايد: مبارك باد بر شما.


صفحه 99

25- و از همان: بسندش تا محمّد بن عجلان كه شنيدم امام پنجم7ميفرمود:

هر خاندانى يك گوسفند شيرده دارند روزى دو بار تقديس شوند گفتم: بآنها چه گويند: فرمود: گويند: مبارك، مبارك.

در كافى (6: 544 فروع) مانندش آمده با سندى.

26- در محاسن: بسندش از امام پنجم كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله وارد شد بر ام سلمه و فرمود: در خانه‌ات بركت نبينم گفت: چرا يا رسول اللَّه بحمد اللَّه بركت در خانه من است فرمود: خدا بركت در سه چيز فرو آورده: آب، آتش و گوسفند.

در كافى بسندى مانندش را آورده- 6: 545.

بيان: بركت در خانه من است يعنى بوجود تو، در قاموس گفته: بركت نمو است و فزونى و سعادت و بركت بده بمحمد و آلش: ادامه بده شرافت و كرامتش را بركه بكسر يك گوسفند شير ده است و دو بركه: دو تا و جمع بركات است، بركت در آتش پختن غذاست با آن كه مايه بركت است.

27- در محاسن- 653- بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه شتر عزت شتردار است 28- و از همان- 658: بسندش تا امام يكم كه پرسش شد از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله از شتر فرمود: مهار شياطينند و خيرشان از سمت چپ است، گفتند اگر مردم اين را بشنوند آن را وانهند، فرمود: اشقياء فاجر از آن دست نكشند.

29- و از همان- 639-: بسندش از صفوان شتردار كه امام ششم بمن فرمود:

برايم يك شترى بخر و بايد سياه باشد كه عمرش از همه چيز درازتر است، سپس فرمود: اگر مردم ميدانستند كه نيروى باربرى كه خدا بناتوان دهد بهاى بهيمه را گران نميكردند.

30- در حديث ديگر گفته: امام ششم بمن فرمود: سياه زشت بخر كه عمرش درازتر است.

در كافى- 6: 542 فروع- بسندش مانند آن را آورده تا فرموده: زشت آن را بگير كه عمرش درازتر است و من شترى برايش خريدم به 80 درهم و نزد