گفت: مگر اين بركت نيست؟ فرمود مقصودم اين نبود، همانا قصدم گوسفند بود گفت: ما گوسفند نداريم كه از روغنش بخورانيم و از شيرش بنوشانيم.
20- در محاسن- 641-: بسندش از امام ششم7كه چون خاندانى يك گوسفند دارند خدا روزى آن را بدهد و در روزى آنها هم بيفزايد و فقر از آنها برود تا يك مرحله، و چون دو تا دارند خدا بدانها روزى دهد و بروزى خودشان هم افزايد و فقر دو مرحله از آنها برود، و اگر سه تا دارند روزى هر سه را بدهد، و بروزى خودشان هم بيفزايد، و فقر يكباره از آنها بكوچد.
در كافى (6: 544 فروع- مانندش آمده.
21- در محاسن- 642- بسندى از امام سوم7كه خاندانى نباشد داراى 30 گوسفند جز پيوسته فرشتهها تا بامداد آنها را پاسبانى كنند.
22- و از همان: بسندى از امام ششم7كه در خانه هر كس يك گوسفند عيدى باشد فقر از آن يك مرحله بكوچد، و اگر دو تا باشد دو مرحله و اگر سه تا باشد خدا فقر را از آنها ببرد.
بيان: در نسخهاى عيد بياء است و مقصود اصلمند است و فيروزآبادى گفته عيد بكسر درختى است كوهى و فحلى معروف از نجائب وعيديه منسوب به عيد بن ندعى يا عاد بن عاد يا بنى عيد بن آمرى، و در نسخهاى بباء يك نقطه و در قاموس گفته بنى عبيد خاندانيند و عبدى بدانها منسوب است و گويا گوسفندانشان بهتر و پرشيرتر بودند 23- در محاسن: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه بر شما باد بگوسفند دارى و زراعت كه بام و شام خير دارند.
بيان: هر بام و شام كنايه از دوام است و گر نه بسيارى روزها خير ندارند خصوص كشت و كار.
24- در محاسن- 643-: بسندى از امام يكم7كه هر كه در خانه يك گوسفند دارد فرشتههايش روزى يك بار تقديس كنند و كسى كه دو تا دارد روزى دو بار و كسى كه سه تا دارد همچنين، و خدا ميفرمايد: مبارك باد بر شما.
25- و از همان: بسندش تا محمّد بن عجلان كه شنيدم امام پنجم7ميفرمود:
هر خاندانى يك گوسفند شيرده دارند روزى دو بار تقديس شوند گفتم: بآنها چه گويند: فرمود: گويند: مبارك، مبارك.
در كافى (6: 544 فروع) مانندش آمده با سندى.
26- در محاسن: بسندش از امام پنجم كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله وارد شد بر ام سلمه و فرمود: در خانهات بركت نبينم گفت: چرا يا رسول اللَّه بحمد اللَّه بركت در خانه من است فرمود: خدا بركت در سه چيز فرو آورده: آب، آتش و گوسفند.
در كافى بسندى مانندش را آورده- 6: 545.
بيان: بركت در خانه من است يعنى بوجود تو، در قاموس گفته: بركت نمو است و فزونى و سعادت و بركت بده بمحمد و آلش: ادامه بده شرافت و كرامتش را بركه بكسر يك گوسفند شير ده است و دو بركه: دو تا و جمع بركات است، بركت در آتش پختن غذاست با آن كه مايه بركت است.
27- در محاسن- 653- بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه شتر عزت شتردار است 28- و از همان- 658: بسندش تا امام يكم كه پرسش شد از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله از شتر فرمود: مهار شياطينند و خيرشان از سمت چپ است، گفتند اگر مردم اين را بشنوند آن را وانهند، فرمود: اشقياء فاجر از آن دست نكشند.
29- و از همان- 639-: بسندش از صفوان شتردار كه امام ششم بمن فرمود:
برايم يك شترى بخر و بايد سياه باشد كه عمرش از همه چيز درازتر است، سپس فرمود: اگر مردم ميدانستند كه نيروى باربرى كه خدا بناتوان دهد بهاى بهيمه را گران نميكردند.
30- در حديث ديگر گفته: امام ششم بمن فرمود: سياه زشت بخر كه عمرش درازتر است.
در كافى- 6: 542 فروع- بسندش مانند آن را آورده تا فرموده: زشت آن را بگير كه عمرش درازتر است و من شترى برايش خريدم به 80 درهم و نزد
او آوردم و در حديث ديگر الخ.
31- در محاسن- 639-: بسندى از حسين بن عمر بن يزيد كه در مدينه بودم و شترانى خريدم كه بسيار خوشم آمد و نزد امام ششم7رفتم و باو گفتم، فرمود: تو را چه بشتر؟ ندانستى كه گرفتارى فراوان دارند؟ گفت از بس خوشم آمد آنها را كرايه دادم و با غلامانم بكوفه فرستادم و همه در راه افتادند و از ميان رفتند و نزد آن حضرت رفتم و گزارش دادم فرمود «بايد بترسند آنان كه مخالفت كنند از فرمانش از اينكه برسد بدانها فتنهاى يا عذابى دردناك».
در كافى 6: 543 فروع مانندش را بسندى از ابن محبوب آورده كه پدرم گفت شترى خريدم- تا گفته- نزد امام هفتم رفتم و باو گفتم- تا گفته- آنها را با غلامانم بكوفه فرستادم.
بيان: گواه آوردن از آيه بنا بر اينست كه گفته او گفته خداست و خلاف امرش خلاف امر خدا.
32- در محاسن بىسند رسيده كه رسول خدا نهى كرد از گام زدن ميان قطار شتر، گفته شد يا رسول اللَّه چرا؟ فرمود: قطار شترى نيست جز اينكه ميان شترى تا شترى شيطانيست.
33- و از همان: بسندى از امام ششم7كه علي بن الحسين شتر سوارى را بصد دينار طلا ميخريد و خود را بدان ارجمند ميداشت، در كافى 6: 542 آن را بسندش آورده، و دلالت دارد باستحباب سوار شدن پاكش خوب و خريدش با بهاى گران براى احترام در بر مردمان.
34- در بصائر- 101- و در اختصاص- 299- بسندى از جابر بن عبد اللَّه كه چون رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله از نبرد ذات الرقاع كه بنى ثعلبه غطفان بود برگشت تا نزديك مدينه رسيد ناگاه شترى از خانهاى پيش آمد تا برسول خدا صلى اللَّه عليه و اله رسيد تا پوز بر زمين نهاد و بنگ داد، پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله فرمود: ميدانيد اين شتر چه ميگويد؟
گفتند خدا و رسولش داناترند فرمود: بمن گزارش ميدهد كه صاحبش با او كار
كرده تا او را سالخورده كرده و زخمين كرده و لاغر كرده و خواسته او را بكشد و گوشتش را بفروشد.
وانگه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: اى جابر آن را نزد صاحبش بر و او را نزد من آور، گفتم: صاحبش را نشناسم، فرمود: آن تو را رهنمايد بر او، گويد با او رفتم تا رسيدم به بنى واقف و در كوچهاى درآمد و در آن مجلسى بود، گفتند اى جابر چگونه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله را ترك كردى، و مسلمانان را ترك گفتى؟ گفتم: همه خوبند، ولى كدام صاحب اين شتريد؟ يكى گفت: من، گفتم: اجابت كن رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم را گفت مرا چه شده؟ گفتم: شترت از تو شكايت كرده، و من و شتر و صاحبش نزد رسول خدا آمديم.
فرمود: شترت بمن گزارش داده كه با او كار كردى تا پيرش كردى و زخمى كردى و لاغرش كردى و اكنون ميخواهى او را بكشى و گوشتش را بفروشى گفت اين بوده است يا رسول اللَّه، فرمود: آن را بمن بفروش، گفت: از آن تو باشد يا رسول اللَّه، فرمود: بلكه بمنش بفروش و رسول خدا آن را از وى خريد و رها كرد و در اطراف مدينه ميچريد، و چون مردى از ما خواستى شب يا بامداد برود جايى رسول خدا آن را بما ميداد، جابر گفت پس از آن ديدمش كه زخمش رفته و خوب شده.
35- در اختصاص: بسندش تا امام پنجم7كه چون امام چهارم درگذشت شترى داشت كه از چراگاه برگشت و پوز بر گورش ميزد و بخاك آن ميغلطيد، شترى بود كه پدرم با آن بحج و عمره ميرفت و هرگز تازيانه باو نزده بود.
36- در يك اصلى از اصحاب ما است: بسندى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله كه گوسفند بچه بده بركت است.
37- در كافى 283- روضه-: بسندى تا امام ششم7كه نوح آن 8 زوج را كه خدا فرموده «ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ- تا آخر آيه- 143- الانعام- از ميش دوتا بود يك جفت اهلى كه مردم آن را پرورش ميدادند و يك جفت ديگر كوهستانى و وحشى كه شكارشان روا بود و از بز هم دو تا يك اهلى و يك آهو از بيابان، و از شتر دو تا بختى
و عراب، و از گاو دوتا يك جفت اهلى و يك جفت گاو وحشى و هر پرنده خوب وحشى و اهلى سپس همه زمين غرق شد.
38- در كافى- بسندى از ابن ابى يعفور كه شنيدم امام پنجم7ميفرمود:
مبادا شتر سرخ بگيريد كه از همه كمعمرتر است.
در مكارم هم بىسند آن را از امام صادق7آورده.
39- در كافى- 6: 542 فروع-: بسندى تا امام ششم7كه اگر مردم ميدانستند كنه نيروى باربرى را كه خدا بناتوان داده بهيمه را گران نميكردند.
بيان: در نهايه (4: 38) گفته: كنه امر: حقيقت آنست و گفتهاند: وقت و اندازه آن، و گفتند هدف آنست.
ابو موسى گفت: يارانم مرا نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرستادند كه از او وسيله حمل بخواهم براى اينكه او را فرستادند تا وسيله سوارى بخواهد برايشان، و تمام حديث اينست كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: من شما را سوار نكردم ولى خدا شما را سوار كرد. يعنى تنها خدا اين نعمت را بدانها داده، و گفتند چون خدا هنگام نياز اين شتران را براشان فراهم كرد پس او بوده كه آنها را سوار كرده.
و گفتند: فراموش كرده بود كه سوگند ياد كرده آنها را سوار نكند، و چون فرمان داد بآنها شتر بدهند فرمود: من شما را سوار نكردم ولى خدا شما را سوار كرد چنانچه بروزهدار كه از فراموشى افطار كرده بود فرمود: خدا تو را خورانيده و سيراب كرده (نهايه 1: 295) و خلاصه چون خدا تعالى نيرو دهد بناتوان براى بردن بار سنگين بار بردن را بدو نسبت داده.
40- در كافى- 4: 542- فروع-: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه بر كوهان هر شترى شيطانيست او را براى خود زبون و رام كنيد و نام خدا را ببريد همانا خدا است كه بار را ميبرد.
41- در كافى- 542- فروع-: بسندى تا امام ششم7كه: اگر حجكننده ميدانست چه دارد بر باربرى كسى شتر را گران نميكرد.
42- از همان- 6: 544 فروع-: بسندى از عبد اللَّه بن سنان كه شنيدم امام ششم7ميفرمود: راستى خدا عزّ و جلّ از هر چيزى چيزى را برگزيده، از شتر ماده شتر برگزيده و از گوسفند ميش ماده.
43- در تفسير على بن ابراهيم (75: مصنف از ميان و پايان حديث جملههائى را انداخته از پاورقى 140): بسندى تا امير المؤمنين7كه در وصف حاملان كرسى فرموده:
يكى از آنها در صورت نرّه گاو است كه سيد بهائم است و در ميان آن صورتها زيباتر از نرّه گاو نبوده و نه ايستادهتر تا بزرگان بنى اسرائيل گوساله پرست شدند و چون گرد او را گرفتند و او را در برابر خدا پرستيدند، فرشتهاى كه بصورت نره گاو بود از شرم خدا سر بزير شد كه در برابر خدا هم شكلش را پرستيدند و ترسيد مبادا عذاب بدو فرو آيد- الخبر.
44- در علل- 2: 180 چاپ قم-: بسندى تا رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كه گاو را گرامى داريد چون سيّد بهائم است و ديده بآسمان بر نياورده از شرم برابر خدا عز و جل از آنگاه كه گوساله را پرستيدند.
45- در عيون الاخبار- 134- و در علل: بسندش از امام رضا7از پدرانش كه مردى شامى از امير المؤمنين7پرسيد چرا نره گاو چشم بزير دارد و بآسمان برنيارد سرش را؟ فرمود از شرم خدا عز و جل چون كه قوم موسى گوساله را پرستيدند سر بزير شد، و پرسيد چرا بز دمش كج و بالا است و عورتش پيدا است؟ فرمود:
چون بز نافرمان نوح7شد چون بكشتى درآمد و نوح او را كشيد و دمش شكست و ميش عورت پوشيده دارد زيرا زود بكشتى درآمد و نوح دست بدنبال و دمش كشيد و دنبه بر آن استوار شد.
بيان: اين اخبار دلالت دارند كه نره گاو پيش از آنكه بنى اسرائيل گوساله پرستند بدين خلقت نبوده، و دور از باور نيست، و بسا گفته شود چون خدا ميدانست كه پرستش مىشود چنينش آفريد، و همين است سخن در باره بز و ماده ميش
ولى دور است از باور.
46- در مجازات النبويه- 290 چاپ قاهره- رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم در پاسخ پرسش از شتر فرمود: اعنان شياطينند رو نكنند جز پس رونده و پشت نكنند جز پس رونده و سودشان نيايد جز از سمت اشأم.
سيد رضى- رضي الله عنه- گفته: اعيان شياطين مجاز است چون اعنان بمعنى نواحى است و برخى گفتند عنان نواحى است نخست عقيده بصريانست و دوم از كوفيان و بهر دو گفته: منظور مبالغه در توصيف شتر است ببد خوئى و نافرمانى تا گويا شيطان فرمانده او است و مؤيد آنست قول آن حضرت صلى اللَّه عليه و اله و سلم: شتر از شيطان آفريده شده و فرموده او: بر كوهان هر شترى شيطانيست، وانگه نزديك بدان چه از زمخشرى گذشت بيان كرده.
47- در مجازات النبويه- 327- فرمود صلى اللَّه عليه و اله دشنام ندهيد شتر را كه بند آرنده خونست: و همانا مقصود اينست كه چون براى ديه داده شود سبب قطع خونريزى گردد و خونخواهى نشود، و اين حال را برگ پيوسته خونريزى مانند كرده كه چون وانهاده شود پياپى خون ريزد و چون درمان شود خون بند آيد ..
48- در در منثور (3: 329) از زيد بن ثابت كه بز نخواست بكشتى نوح درآيد و نوح دمش را گرفت و او را كشيد بكشتى و از اين رو دمش شكست و برگشت و عورتش پيدا شد، و ميش رفت و بكشتى در آمد و دست بدمش كشيد و عورتش را پوشيد.
49- در دلائل طبرى (88 دلائل الامامه): بسندى از ابى بصير كه با امام چهارم7بمكه رفتم و چون به ابواء رسيديم رمهاى گوسفند بود و ماده ميشى از رمه پس افتاده بود و سخت بع بع ميكرد و ببرهاش رو ميكرد و بسختى او را ميخواست، و چون بره ميايستاد مادرش بنگ ميكرد و بره بدنبالش ميرفت و امام فرمود: اى ابى بصير ميدانى اين ميش ببررهاش چه ميگويد؟ گفتم: نه بخدا نميدانم، فرمود: ميگويد برمه برس زيرا خواهرت سال گذشته در اينجا پس افتاد و گرگ او را خورد.
باب سوم: بحيره و همگنانش
آيات قرآن مجيد:
المائده- 103- مقرر نداشته خدا بحيره را و نه سائبه را و نه وصيله و نه حام ولى آنان كه كافرند ببندند بر خدا دروغ و بيشترشان نمىفهمند.
تفسير
: طبرسى در (3: 252) مجمع گفته: يعنى خدا آن را حرام نكرده چنانچه مردم جاهليت حرام كردند و بدان فرمانى نداده، بحيره شتريست كه پنج شكم آورده و پايانشان نر بوده كه گوشش را شكاف ميدادند و از سوارى و كشتن آن دريغ داشتند و براى آب و چرا آزاد بود و اگر خسته او را ميديد سوارش نميشد- از زجاج است.
و گفتند: چون پنج شكم ميزائيد نگاه ميكردند اگر پنجم نر بود او را ميكشتند و زن و مرد همه از گوشتش ميخوردند و اگر ماده بود گوشش را ميشكافتند و بحيره ميشد و ديگر پشمش را نمىچيدند و در كشتن او نام خدا نميبردند و بارش نميكردند و بر زنها غدقن بود از شيرش بنوشند و از آن بهره برند و شير و بهرهاش از آن مردها بود نه زنها تا بميرد و چون ميمرد مرد و زن در خوردن آن شريك بودند- از ابن عباس از محمّد بن اسحاق كه بحيره دختر سائبه بوده و آن شترى بوده كه براى برگشت از سفر يا بهبودى از بيمارى و مانند آنها نذر ميكردند، ميگفت ماده شترم سائبه است. و چون بحيره ميشد كه از او سودى نبرند و از آب و چرا دريغش نكنند- از زجاج و علقمه و از ابن عباس و ابن مسعود است كه سائبه نذر بتها بوده كه بخادمان بتخانه