از جان ناس نقل مىكنند كه: محققان و دانشمندان أخير، تأليف اسفار پنجگانه و نيز نوشتن سراسر قوانين طولانى و درهم آميخته موسوى (تورات) را به دست موسى (ع)، كم و بيش منكر مى باشند[1]
او مى افزايد: سر گذشت زندگى موسى (ع) كه بصورت داستانها بما رسيده اهل تحقيق آنها را به دو قسمت منقسم كرده و در دو كتاب از اسفار پنجگانه يعنى سفر خروج و سفر اعداد مندرج است، و معتقدند كه سر گذشت موسى (ع) مبتنى بر روايات سيصد يا چهار صد سال بعد از زمان او به رشته تحرير در آمده و به صورت حكايات موجود شده ازجمله حكايت طفوليت اوست.[2]
در مورد سفر يوشع جى اسميت مىگويد: نويسندگان غربى براين حقيقت اقرار دارند و بعضى از آنها معتقدند كه سفر يوشع را «ارميا» نوشته و بين يوشع و» ارميا «تقربياً بيش از هشت قرن فاصله است، و بعضى ديگر معتقدند كه آن سفر، تصنيف سموئيل است و بعضى ديگر معتقدند كه آن، تصنيف فينحاس است.
و بعضى از نويسندگان غربى سفر قضاء را به حزقيال و بعضى ديگر به عرزا و بعضى ها به ديگران نسبت داده اند و بيش از نُه قرن فاصله است.
سفر دانيال ممكن نيست كه درآن زمانى كه او زندگى ميكرده يا در هنگام سقوط بابل توسط پادشاه فارس، كورش، در سنه 538 ق، م نوشته شد باشد؛ بلكه به ناچار بايد اين سفر 300 يا 400 سال بعد از آن نوشته شده باشد و اسفار منسوب به سليمان از او نيست. (مقارنة الأديان احمد شبلى 259)
فليسين شاله مى نويسد: در هر حال غزلهاى سليمان كه ميان گفته هاى أشعياء نبى و سفر
[1]- على اصغر حكمت ترجمه تاريخ جامع أديان.
[2]- على اصغر حكمت ترجمه تاريخ جامع أديان.
جامعه قراردارد، أصل آن هر چه باشد از سليمان نيست. كتاب اشعياى نبى مطالبى از پيش گوييها- مواعظى- است كه دو يا چند نفر مؤلف در سالهاى 710 و 300 ق م تأليف كردهاند.[1]
دانشمندان عقيده دارند كه اين سفر- سفر ايوب- در قرن پنجم پيش از ميلاد نوشته شده و متن آن بيش از هر كتاب دينى قديم ديگر در معرض پريشانى و فساد قرار گرفته است.
چند جمله مختصر ديگر در مورد تورات
1- تورات موسى (ع) از بين رفته و عزرا بار ديگر آن را با الهام به وجود آوره است.[2]
2- از ايرادات دانشمندان يهود شناس و انتقاداتى كه بعمل آورده اند اين نتيجه به دست مىآيد كه كتاب عهد قديم مانند ساير كتب، محصول كار إنسان است. (مقارنة الأديان ص 258 بنقل از اظهر الحق ص 261)
ريچارد سمون مىگويد: اكثر كتب مقدس يهودى از تأليفات علماى يهود است (جاهليت و اسلام ص 405 و 406 تأليف يحى نورى)
از تحقيقات محققين آنان به شكل قاطع استنتاج مىشود كه تورات موجود متعلق به عصر واحدى نيست؛ بلكه اسفار آن به زمان هاى مختلفى اختصاص دارد مثلًا سفر خروج در قرن نهم و سفر تثنيه در قرن هشتم پيش از ميلاد نوشته شده است. (مصدر سابق)
در سفر تثنيه آمده است: موسى (ع) عبدالرّب در سر زمين مؤاب فوت كرد و تا به امروز قبر او معلوم نيست.[3]
اين مطلب صريح است كه اين عبارت بعد از مدتى از فوت موسى (ع) نوشته شده و ازخود
[1]- فليسين شاله تاريخ مختصر أديان ترجمه خدايار محبى ص 281.
[2]- مقارنة الأديان ص 258 بنقل از اظهر الحق ص 261
[3]- تاريخ جامع أديان ترجمه على اصغر حكمت ص 331.
او نيست.
بنا براين تمام كتب عهد قديم از موسى (ع) نيست و ربطى به وحى الهى ندارد و نظرات مردم عادى مىباشد. و مقدارى از آنها كه از قول موسى (ع) باشد مشتبه به قول ديگران است، وقتى حق و باطل مشتبه باشد حكم عقل به اجتناب از همه است. نعوذ بالله من الغواية و الضلالة.
عهد جديد و نصرانيت
عهد جديد عبارت از اناجيل چهارگانه منتخب از 160 انجيل و رساله[1]و كتاب أعمال رسولان و 21 رساله پولس و مكاشفه يوحنّا مى باشند كه با عهد قديم متقدم كتاب مقدس را تشكيل مىدهد. كه تفصيل آن مىآيد.
توضيح در مورد اين دين.
كلمهى مسيح به معناى تدهين (چرپ) شده و نجات دهنده است و به زبان يونانى به كريستوس ترجمه گرديده و پيروان حضرت عيسى مسيح را به زبان هاى أروپائى كريستين گويند.
جوزف گئرIjoseph gaer مى نويسد: «از آن دم كه موسى قوم خود را از بردگى و اسارت رهانيد، يهود همواره بر آن بودند كه يهوه پروردگارشان به هنگام ضرورت، كسى را خواهد فرستاد تا بر دشمنان غلبه يابد و بركت و صلح و عدالت جاويدان را به همگان ارزانى دارد. اين موعود را يهود، مسيحا نام داده بودند.»[2]
ولى وقتى عيسى مسيح آمد مقدار كمى از يهوديها به او إيمان آوردند و بقيه بر دين سابق خود باقى ماندند.
[1]- جاهليت و اسلام يحى نورى رحمه الله ص 444 و 445/.
[2]- سر گذشت دين هاى بزرگ، ترجمه ايرج پزشك نيا. ص 189
عقايد مسيحيت
اعتقاد به مبدأ وجود.
ذيلًا برخى از عقايد مسيحيت موجود مورد بحث وبررسى قرار مىگيرد:
متكلّمان نصارى وروحانيون كليسا، خاصّه علماى كاتوليك، بر آنند كه مسيحى مؤمن كه در عمر خود جوياى راه نجات و طالب طريقت رستگارى است بايد به سه دسته اقنوم معتقد شود كه آن را ثالوث(Trinity) گويند؛ يعنى اقرار كند به الوهيت پدر (ربّ اعلى) و الوهيت پسر (عيسى (ع) بن مريم) و الوهيت روح القدس. عيسى (ع) كه دراين ثالوث اقنوم دوم است همان ذات الهى مىباشد كه از ازل در پيكر بشريت ظاهر شده و در رحم مريم عذرا جسميت يافته است.[1]
آنها همچنين معتقدند كه خدا سه موجود مختلف، أما در حقيقت يك ذات است وآن موجود، پدر پسر و روح القدس است، بدون آنكه آن ذات مبارك از وحدت خارج شود، و اين خاصّ خداست و در مخلوق اين صفت يافت نمىشود.
از نظر آنها عيسى (ع) پسر حقيقى خداست و باقى صلحا پسران مجازى او هستند و عيسى (ع) از حيث اين كه خداست، در آسمان از پدر پيدا شد نه از مادر، و در زمين از اين حيث كه آدم است مادر دارد نه پدر ...[2]
به دنبال اختلافاتى كه بين مبلّغان مسيحى در خصوص تثليث پيش آمد كنستانتين قيصر روم در صدد بر آمد به اين اختلافات خاتمه دهد ولذا در تاريخِ 325 ميلادى، شورايى را درشهر نيقهnicae در نزديكى قسطنطنيه تشكيل داد اين شورا اعتقادنامه اى را تصويب كرد كه موسوم شد به اعتقادنامه اى نيقه ومواد آن به قرار زير است:
[1]. حكمت على اصغر، تاريخ أديان، ص ص 230 و 229.
[2]. اسفنديار، كيخسرو، دبستان مذاهب، ص 227
«ما إيمان داريم به خداى واحد پدر، قادرمطلق، خالق همه چيزهاى مرئى و نا مرئى وبه خداوند واحد عيسى مسيح، پسر خدا كه ازپدر بيرون آمده، فرزند يگانه و مولود از او كه از ذات پدر است ...
او براى خاطر ما آدميان و براى نجات ما نزول كرد ومجسم شد و إنسانى گرديد و رنج برد و روز سوم بر خاست و به آسمان صعود كرد و خواهد آمد تا زندگان و مردگان را داورى نمايد ...»[1]
اين اعتقادنامه يك كلام فرعى دارد به آن متصل و متضمن لعنت نامه اى است از اين قرار:
«لعنت باد بركسانى كه مىگويند زمانى بود كه او و عيسى وجود نداشت و يا اين كه پيش از آن كه وجود يابد نبود يا آن كه از نيستى به هستى آمد ولعنت بر كسانى كه اقرار مىكنند پسر خدا از ذات يا جنس ديگرى است و يا آنكه پسر خدا مخلوق و يا قابل تغيير و تبديل است.»[2]
همچنين «جان ناس»john B noos تصريح مىكند كه اين اعتقادنامه به اين صورت و بدين سرعت در أثر فشار امپراطور به تصويب رسيده است.[3]
همچنين به دنبال اظهار نظر «نسطوريوس»Nesturius اسقف قسطنطنيه، كه از متكلمين نامى بود مبنى بر ردّ خدا بودن عيسى (ع) در سال 430 شوراى عامّى زير نظر و فشار امپراطور روم شرقى تشكيل شد و در آنجا رسماً نسطوريوس را طرد كردند، اختلاف عقيده همچنان باقى بود تا اين كه درسال 451 م بار ديگر شورايى درشهر «كالسدون»Chalecedon در
[1]جان ناس، تاريخ جامع أديان، ترجمه على اصغر حكمت، ص 425
[2]. همان.
[3]. همان.
آسياى صغير تشكيل شد و پس از مباحثات زياد، اصول وكلياتى را در باب ماهيت عيسى (ع) وضع كردند كه همان مبناى قاعده كلامى كليساى كاتوليك قرار گرفت. در آنجا گفتهاند:
«ما اقرار مىكنيم كه پسر يگانه خداوند، عيسى (ع) مسيح (ع)، در آن واحد كامل در الوهيت و كامل در بشريت است، هم به حقيقت خدا است، هم به حقيقت إنسان است و داراى عقل و روح وجسد مىباشد. از يك طرف با پدر در الوهيت از يك عنصر و يك گوهر است و از طرف ديگر با مادر، در بشريت شريك مىباشد و از هر جهت مانند ماست ولى داراى عصمت صرف و فرزند يگانه مولود الهى است[1]
اصول دين و اعتقادات إيمانى نصارى در سه نوشته تاريخى كه آنها را؛
«اعتقادنامهIcreed » مىگويند، ذكر شده از اين قرار است:
1- اعتقادنامه رسولانIApostles كه قديمى ترين مبدأ دينى مسيحيان را متضمّن است و مشتمل بر اصل تعميدى كليساى روم در سراسر عالم مسيحى مىباشد و نصارا عبادت آن را هر صبح و شام تكرار مىكنند و آن اين چنين شروع مىشود:
«ما إيمان داريم به خداى واحد پدر، قادر مطلق، خالق همه چيزها و به خداوند واحد، عيسى مسيح، پسر خدا، مولود از پدر يگانه كه از ذات پدر است ...»
2- اعتقادنامه نيفة كه متن آن در شوراى اسقف ها در زمان امپراطور كنستانتين (325 م) در شهر «نيفا»Nicaea (در آسياى صغير، ارنيق كنونى) به رشته تحرير در آمده است و مسيحيان آن را در موقع عشاء ربّانى تلاوت مى نمايند.
3- اعتقادنامه «اتانازيوس»Atha nasius منسوب به سنّت اتانازيوس و مشتمل بر مبدأ ثالوث مقدّس (اب وابن و روح القدس). آن را در اسكندريه در قرن ششم ميلادى نگاشته اند و مسيحيان در اعياد مقدّسه، آن را قرائت مىكنند.
[1]. همان، ص 426
اين سه اعتقادنامه در نزد همه فرق مسيحى مانند «كلمه شهادت» نزد مسلمانان معمول و معتبر است[1]
اعتقاد به انجيل به عنوان يك كتاب مقدّس
اناجيل معتبر در نزد مسيحيان عبارتند از:
1- انجيل متّى
2- انجيل مرقس
3- انجيل لوقا
4- انجيل يوحنّا
علاوه بر اين كتاب ها، كتاب أعمال رسولان و 21 رساله «پولس» و «مكاشفه يوحنّا» مى باشند اين مجموعه موسوم به «عهد جديد» است كه با عهد قديم (يا تورات) كتاب مقدّس راتشكيل مى دهند.
مطابق نظر محققين، از جمله فليسين شاله، اين اناجيل از بين اناجيل فراوانى برگزيده شدهاند، آن جا كه مى نويسد: «اين آثار در قرن چهارم ميلادى تهيه و تنظيم گرديده، به اين ترتيب كه نوشته هاى كليساهاى بزرگ را كه با عقائد مسيحيان آن زمان مطابقت داشت جمع آورى كردند و اين كتب را تأليف نمودند.[2]
همچنين گفته شده:
«امپراطور روم كنستانتين اول، در قرن چهارم ميلادى، امر به تشكيل شوراى از اسقف ها نزد خويش نمود، پس از اناجيل اربعه، از بين 160 انجيل و رساله انتخاب گرديد ...» به استناد آراى جميع محققين اناجيل نه در زمان عيسى (ع) و نه تحت نظارت او و نه به زبان او نوشته
[1]. حكمت، على اصغر، تاريخ أديان، ص 227
[2]. تاريخ مختصر أديان بزرگ، ترجمه خدايار محبّى، ص 404.
شدهاند بلكه لا اقل بعد از 18 يا 15 سال بعد از زندگى عيسى (ع) نوشته شده است ونيز بعضى معتقدند كه بعد از 60 يا 70 سال بعد از زندگى عيسى (ع) نوشته شده است. چنانكه جوزف گئر مىگويد: «نزديك به صد سال بعد از مرگ پولس طرطوسى، نوشته هاى مقدس در كتابى فراهم آمد و چون نوشته هاى مقدس يهود را عهد عتيق يا پيمان كهن نام داده بودند، كتاب خود را عهد جديد يا پيمان نو ناميدند.»
جان ناس پيرامون كتابت اناجيل بعد از زمان عيسى (ع) مى نويسد: «اين نكته مسلّم است كه عيسى (ع) خود تعاليم خود را تحرير نه نموده بلكه به شاگردان خود اعتماد فرموده وبه آنها امر كرده به اطراف جهان بروند و آنچه از او آموخته و در حافظه اى خود به ياد دارند به ديگران تعليم دهند.»
إنسان كامل در اناجيل
در اين جا بحث به دو قسم تقسيم مىشود:
اول:پيرامون تعاليمى كه إنسان را به سوى تعالى وكمال سوق مىدهد.
دوم:پيرامون شخصيت مسيح به عنوان إنسان كامل.
اوّل: تعاليم اناجيل اربعه:
مهم ترين تعاليم اناجيل اربعه عبارتند از:
1- اخلاص در عمل به بعضى از آيات اشاره مىشود:
در انجيل متّى آمده است: «چون صدقه دهيد دست چپ تو از آنچه دست راستت مىكند مطلع نشود.»
در همين انجيل همچنين آمده است: «چون عبادت كنى، مانند ريا كاران مباش.» «مسلّماً اگر راه حق دريابيد و در طريق حق وعدالت خدا قدم بر داريد، هر چيزى كه احتياج داريد