است، إمام صادق در حديث صحيح مىفرمايد: كسى كه مردى را در حل كشته سپس داخل الحرم مىشود كشته نمىشود تا از حرم خارج شود و حد بر او اقامه مىشود، ولى اگر كسى در حرم بدزدد يا بكشد حد بر او جارى مىشود.[1]ظاهراً معناى والحرمات قصاص همين است و از خود روايت هم اين مطلب إستفاده مىشود. أقوى اين است كه لفظ بيت به معناى خانه است و اطلاق خانه بر مسجدى كه ساختمان ندارد بنحو عنايت است.
دو سه آيه ديگر در اين باب:
وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ ...(البقرة: 127)
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ ...(المائدة: 97)
وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ(الحج: 29)
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ ...(ابراهيم: 37)
ولى مع الوصف بعيد نيست مساحت مسجد الحرام در حين نزول آيه نيز مراد خداوند بوده باشد، زيرا مسجد الحرام در اذهان همه مسلمانان مانند ساير مساجد نيست؛ بلكه مقام خاص بخود را دارد. بلى مأمن اولى مستجير مسجد است، محل حرم از حديث به دست مىآيد. و نيز گمان قوى مى رود كه وضع بيت براى طواف تنها نيست بلكه براى طواف و عبادت (نماز) است، و در بعضى روايات معتبره- كه در ذهنم از سابق مانده- ذكر شده كه ثواب يك نماز يا يك ركعت نماز به اندازه صد هزار در غير اين مسجد است والله العالم بمراده و احكامه.
به هر حال از بركات خانه، طواف است و ثوابهاى حج البيت كه در احاديث آمده است: و فى صحيحِ زراره عن الصادقِ (ع) ... بيتٌ يحجّ قبل آدم بألفى عامٍ ...[2]؛ يعنى خانه كعبه دو هزار سال قبل از آدم مورد عمل حج (فرشتهها) بوده.
[1]حدود الشريعه، مجلد اول ص 562.
[2]- جامع الاحاديث ج 12/ 40.
يكى از آيات بينات كه در ديوار خانه كعبه گذاشته شده حجر الأسود است. در صحيح حلبى آمده است كه او از إمام صادق (ع) از استلام حجر (دست مالى سنگ) سؤال كرد. إمام فرمود: علت اين است كه پيمان هاى خلايق در آن است[1]و در صحيح معاويه آمده است كه إمام صادق (ع) فرمود كه: هنگامى كه خداوند تبارك و تعالى مواثيق و پيمان هاى بندگان خود را گرفت به حجر امر فرمود، پس حجر آنها را در خود فرو برد ...[2]روايات در مورد حجر و بركت آن زياد است. و مقام ابراهيم آيت ديگر و بركت ديگر خانه و مسجد است قبر هاجر و اسماعيل (ع) در حجر اسماعيل بركت و آيت ديگر است و چشمه آب شيرين زمزم در آن بيابان آيه بينه و بركت ديگر است. قبول توبه بندگان و بجا آوردن مناسك حج تقرب و بركت ديگر است و حرم الهى بركت ديگر صفا و مروه محل قداست و بركت ديگر و شفاى زمزم از چند مرض، بركت و آيت ديگر است. و مدفن أنبياى إلهى در حجر اسماعيل آيت ديگر است. و يكى از مصاديق روشن آيات آشكار و بركت روحانى و هدايت دينى، اجتماع مسلمانان با زبانهاى گوناگون و لباسها و رنگهاى مختلف براى بندگى خدا از قاره هاى مختلف زمين است حاجى خشوع و گريه و تواضع مردم زيادى را در برابر حق تعالى مشاهده مىكند و يادگار ابراهيم و اسماعيل (مقام و حجر) را مى بيند، خانه كعبه را كه مطاف حضرت آدم و انبياى ديگر بوده مى بيند، مقابر قريش را مى بيند مسجدالحرام را پر از نماز خوان و عبادتگران مى بيند، اين همه در تقويت روحانيت و تقوى و تحكيم إيمان حاجى اثر مى گذارد.
كعبه يك سنگ نشانى است كه راه گم نكنى
حاجى إحرام ديگر بند، ببين يار كجا است.
[1]- جامع الاحاديث، ج 12/ 64.
[2]- همان.
نگارنده فقير گاهى كه در طبقه دوم مسجدالحرام رفته، و صحنهى طواف را ديده و در تصور او چنين آمده كه گويا حضرت پيامبر در مسجدالحرام نشسته و جبرئيل بر او وحى را نازل مىكند، نفس اين تصوّر باطن مؤمن را بنور إيمان شارژ مىكند. اگر سعوديهاى نادان خانه پيامبر و محل ولادت او و بقيه آثار تاريخى را در مكه و مدينه محو نمىكردند مردم عوام مسلمان فوايد بيشترى به دست مىآوردند. حقيقت اين است كه ديدن قبر مطهّر خاتم المرسلين و قبور اهل بيت پيامبر و زوجات و اصحاب با وفاى ايشان در بقيع مدينه موجب هدايت و بركت مزيد إيمان زائرين مىشود. و چنانچه روزى در دو شهر مقدس مكه و مدينه حكومت اسلامى بر قرار گردد و حد اقل در موسم حج و در ماه رمضان خريد و فروش اموال كشورهاى غير مسلمان را ممنوع گردد و بازارهاى اين دو شهر را به خريد و فروش اموال و اجناس توليدى مسلمانان جهان اختصاص دهند و كانفرانسهاى مختلفى را براى اتحاد و ايجاد محبّت بين مسلمانان جهان به زبانهاى مختلف حجاج داير كنند و مردم را به مصالح دينى و دنيوى آنان آگاه سازند، وضع مسلمانان بسيار بالاتر از وضع فعلى آنان مىشود.
مراسم امروز حج بهترين فوايد اقتصادى و ربح پولى را براى كارخانه هاى آمريكا و اروپا و چين و جاپان فراهم مىسازد و در بُعد فرهنگى هزاران جزء كتاب هاى مكرر و بىفايده كه غالباً مشتمل بر مطالب دروغ و مؤهن و تكفير مسلمانان مخلص و عارف به اسلام مىباشد كه بنفع دشمنان اسلام تمام مىشود، درست بر خلاف نظر قرآن كه مىفرمايد:وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ، لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ ...(الحج: 27 و 28)؛ در بين مردم اعلام كن كه پياده و بر شتر هاى لاغر (و يا سوار بر ماشينها، طيارهها و يا فردا بر ماهوارهها) از اطرا ف دور بيايند تا منافع (روحانى و مادى) كه براى آنان است ببينند و در روز هاى معلومى خدا را ياد نمايند. ولى نادان ها به نفاق و اختلاف مذهبى دامن مىزنند. و سوف يسئلون والله الهادى والموفّق.
اختلاف امت واحدة
«كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ ..»(البقرة: 213)
در آغاز خلقت إنسان، اولين فرد اين نوع پيامبر خدا هم بود و اين كه در اجتماع اولى بشر تحت نبوت آدم (ع) كفر تحقق گرفته بود و يا نه دليل قانع كننده وجود ندارد. قابيل ممكن است مؤمن قاتل بوده باشد، آهسته آهسته افراد إنسان زياد شدند و نياز به جدا شدن جماعتهاى إنسان به أماكن مختلفه جهت تحصيل مواد غذايى و لباس پوشيدن و مساكن، شدند. هدف خلقت مقتضى بود بين اينان أنبيايى مبعوث شوند كه صورت گرفت و احكام مختصر نوشته نيز توسط أنبياء مطابق نياز زندگانى آن جماعت آورده شد. طبعاً در بين إنسانها اختلاف فكرى به وجود آمد وقتى كتاب براى رفع اختلاف آنان بحكومت و قضاوت پرداخت طبيعت بغاوت كنندهى افراد توسط بينات إلهى كنترول نشد. از قرآن پيدا است كه اين اختلاف در مرحله اول از قصور فكرى نبوده كه از تعمد و لجبازى و يا تقصير بوده است و مخالفين حق معذور نبوده اند.
دين كه در مرحله اول زندگانى إنسان جلو اختلاف فكرى و عملى را گرفته نتوانست در مراحل بعدى نيز چنين بود سپس مزيد بر علت شده، پيروان أديان منسوخ همه بدين ناسخ تسليم نشدند و طبعاً تزاحم أديان در اجتماع إنسانى باقى ماند و حتى تا مرز قتل ونابودى و فساد در بين پيروان پيش رفت و ادامه يافت. پيروان اين أديان چه قاصر و چه مقصر و چه متعمد، با شدت و سرسختى به مقابله فرهنگى و فيزيكى پرداختند. به جاى اين كه مرور قرنها در پخته گى إنسانها و تجارب و تعّقل و تفكّر مردم تكامل بياورد، دين واحدى داراى مذاهب متعدد شد. كه همان بر خورد هاى فيزيكى وفرهنگى بين پيروان مذاهب آن دين
جريان يافت و حتى نهادينه شد كه تا امروز محسوس است. وآينده هم مانند گذشته تا وقتى كه خدا بخواهد، ادامه خواهد يافت. مىشود دامنهاى زمانى مدلول آيه را از زمان حضرت آدم (ع) تا زمان نوح (ع) امتداد داد ولى بسيار مشكل است همه مردم اين زمان را امت واحده بلحاظ دين آسمانى دانست؛ بلكه روايات در همين زمان از بت پرستى مردم خبر مىدهد و سوره نوح دليل قوى بر اين ترديد است.
بنا براين كتابى كه در آيه فوق است، نمىشود بر كتاب حضرت نوح (ع) حمل كرد و شريعت نوح نتوانست بت پرستى را محو كند؛ بلكه طوفان نوح (ع) بت پرستان را غرق و نابود كرد. و به تعبير ديگر آيه از دو نوع اختلاف در دسته واحدِ صدر وجود إنسانى، گزارش مىدهد. اختلاف سابق بر نزول كتاب (نوشته أسمانى) اين اختلافها ظاهراً اختلافهاى عادى روزمره در انتخاب كار ولباس وغذا و مسكن فردى نبوده؛ بلكه اختلافات فكرى و جهان بينى محدود و مطابق قوه تعقل إنسان آن دوره و رابطه اجتماعى افراد بوده و همهى موضعگيرى حضرت آدم را كه از جانب خداوند نبى بود مى دانيم و در مقابل وسوسه و اختلال شيطان را كه بى ادبانه بعزت خدا سوكند خورد كه بندگانش را گمراه و بيراه مىسازد او بدون فوت وقت با آدم و هابيل بناى مبارزه را گذاشت و حتى بوسيله بت پرستى شرك را بين مردم رواج داد
بنا بر اين بعيد است مردم آن زمان، بلحاظ وحدت دين تنها، امّت واحده گفته شده باشند مگر اين كه گفته شود أكثريت مردم مؤمن بخدا و پيرو آدم بوده اند و به همين لحاظ امّت واحده گفته شده باشند
به هر حال براى رفع اين اختلاف نوشته اى نازل شد، ولى جمعى با توجه به حقّانيت كتاب در مورد خود اعتبار اين كتاب مخالفت كردند و مردم بى خبر را وسوسه نمودند و بغاوت اين دسته دو دسته گى را تقويت كرد و خداوند دسته مؤمنان راهدايت كرد.
وعكس العمل مردم در برابر وحى در طول تاريخ ادامه داشته است و همين اختلاف در خود دين اختلاف دوم است. آيه 19، سوره يونس، نيز از همين امّت واحده ياد آورى فرموده است:«وَ ما كانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيما فِيهِ يَخْتَلِفُونَ(يونس: 19)»
جمله اخير محتملاتى دارد والله العالم به هر حال در اول، همان شريعت كوچك آدم، نافذ بوده و عقل و فطرت هم مؤكّد آن، و آدم به عنوان پدر و پيامبر: ظاهراً تأثير بيشترى بر اين امّت كه خود را فرزندان او مىدانستهاند و داشته است كه در دوره هاى بعد تأثير پدر بودن از بين رفته است و ديگر وحدت امّت حتى در حلقه أكثريت تحقق نپذيرفته است«وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ» «إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ(هود: 118- 119)؛ اگر پروردگار اراده (تكوينى إلجايى) مىكرد مردم را امّت واحده (يك جمعيت موحّد و مؤمن) قرار مى داد، و (مردم بطبع حال و شرايط طبيعى و عوامل خارجى محيط) هميشه باهم (در اصل دين و نوعيت آن و حتى در فروعات آن) مختلفند مگر كسى را كه پروردگارت (بر او از راه قانون عمومى و نه فوق العاده كه تبعيض صورت گيرد) رحم (يعنى هدايت و راهنمايى) فرمايد كه از براى (رسيدن به همين رحمت) آنان را آفريده است[1](كه از اختلاف كردن در دين حق بدور هستند) و وحدانى بودن امّت در دو آيه گذشته مسبب وضع طبيعى مردم آن زمان بود نه معلول اراده جبرى خداوند تا مردم جبراً و قهراً در دين داخل شده باشند
معناى تكليف صحيح شرعى، آزادى و اختيار مكلّفين است. باز آيه ديگر نفى كننده يگانه
[1]- علت آفرينش إنسان در قرآن سه چيز معرفى شده كه همه قابل جمع هستند و منافاتى با هم ندارند آزمودن« الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ الملك: 2»
فرمان برى و عصيان گرى، رحمت در آيه فوق، و عبادت« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِالذاريات: 56» و علت ارسال رسل و انزال كتب قيام مردم به قسط است.
گى امّت پس از دوره اول إنسانها مىباشد:«وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ(النحل: 93)»
البته إضلال و هدايت باز نه بحسب دلخواه و اراده جزافى كه از حكمت و عدالت خدا بدور است؛ بلكه بحسب اطاعت و معصيت خود مكلف كه متعمّد و يا مقصّر باشد و يا مطيع تحقق مىپذيرد، وهر مقدار قابليت آدمى براى پيروى حق بيشتر باشد هدايت او بيشتر است و أمادگى معصيت، بدبختى را بيشتر مىكند
آيه ديگر:«وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمُونَ ما لَهُمْ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ(الشورى: 8)»
اين آيه نيز مانند آيات سابقه دلالت بر نفى يك دسته بودن إنسانها از لحاظ دين مىكند كه نه همهى مؤمن و موحّدند و نه همهى كافر، دستهاى به اختيار خود در رحمت خدا شامل مىشوند و دستهاى به اراده خود در گروه ستمگران كه در عالم تشريع نه سرپرستى دارند و نه يارى دهنده
و البته اين آيات، دسته سوّم را كه از نادانى و قصور خود بيراهه مى روند و عنادى با حق ندارند نفى نمىكند و آنچه كه در خارج اتفاق افتاده (البته در غير زمان هاى وجود أنبياء (ع) و خارج از شعاع هدايت و ارشاد مستقيم آنان) اين دسته سوم تقريباً أكثريت را تشكيل داده و مى دهند (هدايت شدگان، متمرّدين لجباز متعمّد و مقصر. و دسته هاى قاصر كه حجت بر آنان به اسبا ب گوناگون تمام نشده است)
آيه پنجم،«وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ(الزخرف: 33)»
اگر نعمتهاى مادى كفار زمينه ساز ارتداد مؤمنين به كفر و تشكيل امّت واحده كفر نمىشد براى كافران از نقره خانههايى قرار مىداديم كه سقفهاى آن (ونردبانهاى آنها) از نقره
مىبود. از همهى آيات متقدمه دانسته مىشود كه مراد از امّت واحده امّت مؤمنين به خدا و امّت كافرين است
بنا بر اين هر چند در ابتداى خلقت امّت واحده اى ولو بحكم غلبه و نه شمول و عموم به وجود آمد ولى در مراحل بعدى إنسانها با اختيار خود دو امّتى شده و باقى ماندند و خداوند اراده فوق العاده بر يكى شدن امّت ننمود ولى براى حفظ طبقه مؤمنين از دادن نعمتهاى فوق العاده به كفار جلوگيرى كرد. واين تعدد امت، طبيعت عادى إنسانها است. و دليل عمده تشكيل إنسانها و حتى پريان (جن) از دو طبقه، اختيارى بودن تكليف و انتخابى بودن آن است نه عجز خداوند در آيه 93 سوره نحل مىفرمايد:«وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ(النحل: 93)» و مستفاد اين است كه تعدّد آنها براى آزادى آنان در اراده آنان است.
إحضار عمل خوب و بد در قيامت
«يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»(آلعمران: 30)؛ روزى كه هر كس آنچه را كه از خير بجا آورده حاضر كرده شده مىيابد و هر بدى اى را كه انجام داده (و برايش إحضار مىشود) خداوند شما را از (نافرمانى) خود مى ترساند و خداوند به بندگان رءوف (مهربان) است. موافق دلالت مطابقى آيه، أعمال خوب بندگان در قيامت إحضار مىشود؛ يعنى بحضور فاعلين مؤمن خود از جانب خداود مى رسند و أعمال بدگناه كاران را نيز حاضر مى سازند، ولى: بدكاران دوست دارند آنها را نبينند و بديها از آنان دور باشد. مقصود محورى در اين آيه إحضار أعمال مكلفين از جانب خداوند براى آنان در روز قيامت است. و از آنجا كه عمل عرض و بدون جوهر قابل تحقق و إحضار حقيقى نيست، بايد به يك يكى از احتمالات زير دقت شود: