بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 163

اعتبارات دينى است؛ زيرا همه‌ى كتب از جانب خداوند عالم و حكيم است، إنسان‌ها از إبتداى وجود شان در كره زمين تا امروز تا انقراض دنيا مشتركات زيادى دارند و قهراً مشتركات وظايف دينى شان نيز زياد است. از آيات مذكور با در نظر داشت آيات ديگر مى توان بگوييم كه مطالب موجود در تورات و انجيل به دو شرط براى خود اهل كتاب و براى ما مسلمانان قابل استناد است.

شرط اول: اين كه آن مطالب با آنچه كه در قرآن مجيد و سنت نبوى آمده است مخالفت نداشته باشد و گرنه مطالب مذكور منسوخه است كه بوسيله احكام جديد و شريعت الهى اسلام نسخ و بى اعتبار شده است.

شرط دوم: كه مطالب مذكور مورد تحريف يهود و نصارى واقع نشده باشد، به اين آيات و موضوعات ديگر توجه كنيد:

2-«وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ»(المائدة: 66)؛ اگر اهل كتاب تورات وانجيل و آنچه را كه خدا بر آنان نازل كرده بود به آنها عمل مى‌كردند، از بركت آسمان و زمين روزى مى خوردند جمعى از آنان ميانه رو و معتدل هستند كثيرى از آنها بدكار.

«قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى‌ شَيْ‌ءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ ..»(المائدة: 68)؛ به اهل كتاب بگو: شما به مسلك درستى نيستيد تا تورات و انجيل و آنچه كه به سوى شما از جانب پروردگار شما (الان) نازل شده بر پا بداريد.

اين آيات دلالت دارد كه عمل بدوكتاب و آنچه كه براى آنان نازل شده براى آنان مفيد است معلوم است كه مراد أعمال غير منسوخه و غير محرفه است.

3- ولى بعد از آمدن خاتم النبيين (ص) بر آنان حتمى است كه به شريعت او إيمان بياورند و در واجبات و محرمات چه از مشتركات أديان و چه از متميزات اسلام از او پيروى كنند و


صفحه 164

از خدايى عيسى (ع) و تثليث دور شوند.[1]

«لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ ... لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا إِلهٌ واحِدٌ»(المائدة: 72- 73)

به هر حال از شرط اول براى دانشمندان اسلامى چندان مشكل نيست، ولى احراز شرط دوم كه مطالب مذكور محرفه اهل كتاب نباشد بسيار مشكل و گاهى براى علماى عادى غير مقدور است، بلى براى حضرت نبوى كه متصل به وحى الهى بود تمييز حق و باطل آن مطالب سهل الوصول بود. در اين مشكله انجيل بيشتر گرفتار است؛ زيرا اولًا اناجيل موجوده يكى هم از آنها در زمان حضرت عيسى (ع) وجود نداشته، و همه‌ى اناجيل توسط افراد عادى نوشته شده و قراين اشتباه و كذب هم دارد، با اين وصف ما امروز از اناجيل مطلبى را پيدا نمى توانيم كه مطمئن شويم از انجيل اصلى حضرت عيسى (ع) بوده است. در مورد تورات با اين كه كتاب واحد است قرآن مجيد جمعى از يهوديها ر اچنين وصف مى‌كند:«وَ مِنَ الَّذِينَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ ..»(المائدة: 41)؛ از يهوديان بسيار دروغ شونده (دروغ پسند) هستند و فرمان بران (يا جاسوسان) دسته و قوم ديگرى هستند (كه اين دسته از روى كبر و يا حسد) نزد تو نيآمده‌اند (اين سماعون) كلمه ها و جملات را (بعد از استوارى در جاى شان) تحريف ميكنند. ولى اين يهوديان معاصر رسول خدا (ص) تورات را در معنى تحريف مى‌كردند و ظاهراً ربطى به تحريف لفظى ندارد. و سابقاً از زبان خود علماى يهود تحريف تورات را ملاحظه كرديد. بلى در مباحث گذشته اين كتاب مواردى بيان شد كه در تورات و انجيل تصرفانى صورت گرفته كه تورات فعلى را از درجه إعتبار ساقط مى گرداند. و حال انجيل بدتر از تورات است چون امروز چند انجيل وجود دارد كه بقلم مردم عادى بعد ازعيسى (ع) نوشته شد و انجيل خود عيسى (ع) وجود ندارد. ولى‌

[1]- شايد مراد از( ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ) ويا( ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ) در دو آيه مايده( 66 و 68) قرآن مجيد باشد.


صفحه 165

اگر مطالب يكى از اين دو كتابب (تورات و انجيل) در قرآن ذكر شده باشد (وياحكمى از شرايع منسوخه ديگر در قرآن ذكر شده باشد) مى‌شود به آنها عمل شود مانند«وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ»(يوسف: 72)

بنا بر اين كه اين ندا بامر يوسف بوده باشد مشروعيت جعاله را در فقه ما ثابت مى‌كند.

آنچه كه در خاتمه اين بحث مهم است اين است كه از آيه 68 متقدمه سوره مائده إستفاده مى‌شود كه اگر اهل كتاب معاصر رسول خاتم (ص) به تورات و انجيل عمل كنند مبرء ذمه آنان مى‌باشد و اين امر دلالت مى‌كند كه تورات و انجيل در عصر پيامير مورد تحريف واقع نشده است مگر اين كه آنچه را كه درتعليقه اخير نوشته‌ايم حل مشكل كند.

تعدد شرايع آسمانى‌

اول: آنچه مسلم است از زمان حضرت آدم ابوالبشر فعلى تا زمان آمدن دين اسلام در مكه مكرمه، كتابها و صحف- نوشته ها و صحيفه ها- و نيز وحى إلهى به اقسام مختلف آن بر أنبياء و رسولان إلهى بغرض تشريع و بيان عقايد و اخلاق و أحكام أعمال و تروك إنسان در قسمتى از آسيا و آفريقا نازل شده است. و اما نزول دين و شريعت در قاره امريكا و اروپا تاكنون مجهول است. بطور اجمال هدايت إلهى براى سعادت إنسان و جن در كره زمين حسب مصلحت و لزوم ديد خداوند دانا و توانا استمرار داشته است تا اين كه جريان وحى و ارسال رسل و بعثت أنبياء و تشريع و تقنين شرايع و أديان در حين فوت خاتم النبيين (ص) قطع گرديد، و إنسان‌ها عموماً مامور شدند بقرآن و سنت نبوى عمل كنند، از آمدن آدم و حوا به زمين تا وفات پيامبر اعظم ما چند هزار يا چند صد هزار يا چند ميليون سال گذشته است، چيزى نمى‌دانيم ولى بشدت تحديد آن را به شش تا هفت هزار سال رد مى‌كنيم. اشاره مى‌كنم كه اگر ارسال رسل و انزال كتب براى بنى‌آدم برخداوند واجب مطلق مى‌بود ما شاهد رسوالانى در امريكا و اروپا و همه‌ى نقاط زمين كه انسانها وجود داشت، مى‌بوديم كه نيستيم.


صفحه 166

دوم: شرايع بزرگ آسمانى ظاهراً در پنج دين خلاصه مى‌شود:

1- شريعت نوح (ع) كه هيچ تفصيلى از آن و كتاب او را نمى‌دانيم.

2- شريعت ابراهيم (ع) و صحف او.

3- شريعت موسى (ع) و كتاب تورات و صحف او اگر غير از تورات فرض شود.

4- شريعت عيسى (ع) و انجيل او.

5- شريعت محمد (ص) و قرآن مجيد او و سنت او.

سوم: و اين پنج تن از أنبياء و رسولان اولى العزم هستند كه درآيه 13 شورى يكجا ذكر شده‌اند:«شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‌ وَ عِيسى‌ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ‌[1]..» (الشورى: 13)

و اين كه اولى العزم منحصر به همين پنج تن مى‌باشد يا جمع ديگر نيز داراى اين مقام هستند بايد در پى دليل روشنى بود.

بعلاوه دلالت بعضى از احاديث معتبر السند بر ولايت عزمى اين پنج ذات مقدس آيه 7 سوره احزاب نيز به آن اشاره دارد:«وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‌ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً»(الأحزاب: 7)؛ مطلبى كه در اين جا لازم به اينگونه تذكر است كه براى سه تن از پنج تن مذكور كتاب مسمى ذكر شده است: قرآن، تورات و انجيل ولى براى ابراهيم (ع) تنها صحف بيان شده‌(صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‌(الأعلى: 19)) و اين كه صحف موسى (ع) آيا همان تورات است يا چيز زايد بر آن بايد فحص كرد. ولى براى نوح (ع) كتابى و يا صحفى در قرآن ذكر نشد، كه سؤال انگيز است. ولى در بعضى آيات ديگر كه بعداً در اين كتاب مى‌آيد ذكر شده كه آن دو نيز كتاب داشته اند.

چهارم: آيا رسولانى كه داراى كتاب آسمانى هستند شريعتى جدا از شرايع پنجگانه فوق‌

[1]- نكته: اين كه در مورد پيامبر خاتم( ص) وحى و در مورد انبياى ديگر توصيه تعبير شده براى من مجهول است.


صفحه 167

دارند يانه؟ از يك روايت معتبر به دست مى‌آيد كه همه‌ى رسولان تابع شريعت همين پنج تن بوده اند، ولى بايد أنبياى سابق از نوح (ع) تا آدم (ع) را كه اين حديث شامل آنان نمى‌شود از خود شريعتى هر چند محدود، داشت باشند.

آيه مباركه‌«وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى‌ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ ..»(الحج: 34) و آيه مباركه‌«لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً هُمْ ناسِكُوهُ فَلا يُنازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ ..»(الحج: 67)

آيا محتواى اين دو آيه مخصوص به مناسك حج است يا عام تر از آن بايد گفت والله العالم؛ يعنى چيزى نمى‌دانيم.

و آيه مباركه‌«لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ ..»(المائدة: 48)، اطلاق دارد و احتمالًا رسولان يا جمعى از آنان (عليهم السلام) شرايعى داشته بوده اند ولى بطور روشن ثابت نيست. والله العالم.

پنجم: از آيه اخير دانسته مى‌شود كه سبب تعدد شرايع پنجگانه يا بيشتر از آن، آزمودن مكلفين در پذيرش شرايع شان بوده است كه بايد فكر كرد و آن را درست تحليل نمود. و آنچه كه عقل عادى ما ميداند اين است كه مجرد امتحان مكلفين در پذيرفتن شريعت موجب جعل و تشريع نمى‌شود، أحكام بايد مطابق قدرت بدنى و فكرى و روحانى بشر داراى مصالح (در واجبات) و مفاسد در محرمات باشد.

يك فايده شريعت واحده اين بود كه اين شريعت در طول زمان در بين نسلها و أقوام جاى أفتاد و اصول كلى آن از تعدد أديان منسوخه و مذاهب مخترعه تا حدود زياد جلو گيرى مى‌كرد و در نتيجه بشر از جنگهاى دينى و مذهبى بدور مى‌ماند و تنها در قسمت معاملات فقهى حَسَب تطور زمان توسط أنبياء أحكام جديد آورد مى‌شد، و يا از كليات شريعت واحد استخراج مى‌گرديد. (لكن لا علم لنا الا ما علّمتنا.)


صفحه 168

ششم: اصول إعتقادى؛ إيمان بخداوند ازلى وأبدى، يگانه و معبود و عالِم و قادر وساير صفات ثبوتيه و سلبيه وإعتقاد به نبوت و معاد در همه‌ى شرايع بوده و قسمت عمده إعتقاد بخداوند و شئون مقدسه او عقلى و غير قابل تغيير است مكارم اخلاق إنسانى اگر تفاصيل آن در همه‌ى أديان يكسان نبوده، اجمال آن در همه‌ى أديان قابل ترديد نيست. بلى تفاصيل أحكام فقهى همانگونه كه از لابلاى آيات كريمه قرآن به دست مى‌آيد[1]مختلف بوده؛ زيرا شرايط زمانى و إجتماعى و فكرى و فرهنگى إنسان‌ها مختلف است كه حتماً أحكام فرعى عملى آنان مختلف مى‌شود. بعلاوه كه تحول إقتصاد و زراعت و تجارت نيز قابل إنكار نيست كه اين هم به نوبت خود خواهان توسعه تشريع مى‌گردد.؛ مثلا ابواب مختلف معاملات در فقه اسلامى از محل إبتلاى امتهاى قديم خارج بوده و تشريع آنها لغو و حتى موجب سر درگرمى مى‌شد، ولى در اسلام بلحاظ توسعه معاملات إقتصادى آن را لازم نموه است. آيا حرمت «ربا» بر امتهاى گذشته مفيد بوده يانه؟ ولى در اسلام لازم بوده كه تشريع شده و هكذا. و نيز إقناع كافرين و منكرين و يا به تعبير جامع كيفيت إتمام حجت بر آنها در گذشته و در عصر خاتم النبيين (ص) يكسان بوده؟ ظاهراً نه، چون تفاوت فكرى و فرهنگى بين جوامع بشر قابل إنكار نيست. اينها و امثال اينها سبب لزوم تعدد أديان آسمانى شده كه إجتناب ناپذير بوده است و شايد مراد واقعى از آيه 48 مائده همين مطلب باشد. والله العالم.

هفتم: تصور إبتدايى طرفداران تشريع دين واحد از اول تا آخر دنيا احتمالًا اين باشد كه اگر يك دين به يك نام مشخص مى بود هم بقاى مردم بر آن سهل بود و هم داخل شدن مردمى كه بعد از فوت پيغمبران زمانى كه بالغ مى‌شدند كم مشكل بود وقتى دين ثابت مى‌بود تنها پيامبران بفوت رسول سابق و بعثت نبى يا رسول ديگر عوض مى‌شدند مردم أمادگى بيشتر

[1]- مثل قبله در نماز و مانند:« كُلُّ الطَّعامِ كانَ حِلًّا لِبَنِي إِسْرائِيلَ إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِيلُ عَلى‌ نَفْسِهِ ..» آل‌عمران: 93 و مانند موارد ديگر كه در قرآن بيان شده است.


صفحه 169

را براى قبول داشتند، و اگر تخلفى صورت مى‌گرفت اندك بود بر خلاف وضع فعلى، كه ملت يهود چند ميليون و ملت نصارى و اسلام هر كدام از يك ميليارد نفر بيشتر است و جنگها و قتال ها و خون ريزى‌هاى وحشتناكى بين پيروان اين سه ملت واقع شد و هنوز هم ادامه دارد كه فلسطين امروز نمونه آنها است.

ولى در اينجا يك موضوع مهم ديگر هم وجود دارد كه نبايد آن را كم بها جلوه داد و يا بكلى ناديده گرفت، فرض كنيم دين واحد با دستورات كلى و عقايد ثابت باقى مى ماند و تا حدودى إقبال عمومى را به دست آورد، از كجا كه همين إنسان‌هاى هزار و يك فكر، و با انگيزه هاى مختلف بين خود، باز در تعداد أنبياء و أحكام دينى اختلاف نظر پيدا نمى‌كردند؟!

و بعبارت روشن در همان يك دين واحد مذاهب متعدد و قرائتهاى متفاوت و حتى مذاهب مختلف را به وجود نمى‌آوردند كه بالآخره در زمان ما يك دين با صد مذهب متناقض و متحارب به وجود مى‌آمد؟ حتى در اصول دين اگر در اصل توحيد و معاد اختلاف واقع نمى‌شد در تفاصيل آنها اختلاف صورت مى گرفت در شماره أنبياء مسلماً مخالفت واقع مى‌شد، چون جمعى به معجزه يك رسول يا نبى قانع مى‌شدند و عده اى عمداً يا جهلًا منكر مى‌شدند و دسته‌اى در شك باقى مى ماندد و همچنين در مورد أوصياى أنبياء[1]تا چه رسد از اختلاف در مورد كليات فقه و تطبيق آنها بر مصاديق آنها.

هشتم: اين تعدد مذاهب در يك دين را كه عرض كردم يك فرضى ذهنى و احتمال عقلى نيست؛ بلكه واقعيتى إنكار ناپذيرى است كه امروز در بين مذاهب أديان واقع شده؛ مثلا بين سه مذهب عمده نصارى در تثليث و مسايل ديگرى مهم و ناچيز چقدر اختلاف و حتى نزاع و درگيرى و خون ريزى واقع شده است. در بعضى از احاديث كه إعتبار سندى آنها براى نگارنده مورد ترديد است آمده است كه يهوديها به هفتاد و يك فرقه و نصرانى ها به هفتاد

[1]- بلى از نظر روانشناسى اختلاف در افراد شديد تر از اختلاف در اصول است.


صفحه 170

و دو فرقه و مسلمانها به هفتاد و سه فرقه مى‌رسند (كه ظاهراً تا كنون به اين مقدار نرسيده اند) و در فرض صحت حديث از آنحضرت (ص) در آينده به وجود خواهد آمد.

حالا اگر از اين عدد بگذريم تعدد مذهبى دين نصرانى ها و دين مسلمانها به چند مذهب بَدبين باهم، محسوس است و اين تعصباتِ مذهبى بخود اين دو دين آسيب رسانيده است‌[1]بالآخره طبيعت تكوينى بشر چنين است و در دنيا قابل تغيير نيست.(وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا(الإسراء: 85))؛ بلى خود ما بشريم ولى طبيعت بشرى براى خود ما هنوز مجهول و ناشناخته و يا كم شناخته مانده است.

اين تصوير إبتدايى با تأمل و تدبر چندان كارساز نبوده و نيست. و الله العالم بافعاله و أحكامه فى التكوين و التشريع‌[2]

نهم: هدف خلقت جن و إنس:

[1]- آيا همين تكثر سليقه ها و اختلاف هاى فكرى در غالب اشياء و اصول و فروع زندگانى ما، تنوع و تكثر مفيد و لذيذ را به وجود نياورده؟ آيا اختلاف صورتهاى افراد بشر خصوصاً اختلاف صورتهاى زنها و مردها براى نوع إنسانى خيلى، پُر بار نبوده؟ و آيا اختلاف رنگهاى گلها و برگها و چهره‌هاى طبيعت و حتى تفاوت رنگهاى مصنوعى لباسها و فرشها و ظروف و غير آنها براى ما جالب و لذت بخش نبوده؟ آيا تفاوت فكرى و صفات اخلاقى و معنوى وروحانى ما، در زندگانى لازم نبوده؟

[2]- مشكل ديگر، أديان و مذاهب ساخته گى بشربى دين و دنيا پرست يا آدم هاى خرافاتى است كه خود را مستحق ساختن مذهب مى دانند، و اين افراد همه جا زياد هستند. حتى نگارنده افرادى را از شيعه و سنى در همين افغانستان سراغ دارد كه هم اكنون براى اختراع مذاهب أمادگى دارند ولى بحمد الله در ا فغانستان مجال مذهب سازى وجود ندارد من چيزهايى از اين افراد شنيده‌ام كه باور كردن آن براى شما مشكل است ولى خدا را شكر كه اين دسته أحمقان يا شيادان إبليس صفت، هنوز نتوانسته اند مجالى براى اظهار آرزوهاى باطل و گمراه كنند خود بيابند و تنها در حلقه هاى كوچك چند نفرى بگمراهى مريدان خود مشغولند. ولى بحمد الله مذاهبى چون قاديانى و بهايى و شيخيه و .. در كشور ما وجود ندارد.