این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله الذى انزل القرآن فى شهر رمضان هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان و هو اكمل منهاج حيوى للإنسان فى الدارينكِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ(ابراهيم: 1)
و الصلاة و السلام على من هو رحمة للعالمين الذى ارسله الله و انزل القرآن عليه ليكون لهم نذيراكِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِو على آله الذين عرّفهم الرسول بقوله: انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى و قال الله تعالى:«إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراًو على اصحابهالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ.
خداوندا: من اين كتاب مقدس و مبارك تو را با شفاعت رسول خاتم النبيين (ص) به پيشگاه لامَكانى تو، وسيله قرار ميدهم تا اولًا گناهان گذشتهى مرا تمأما بيامرزى؛ انك غفور رحيم و انك ارحم الراحمين.
ثانياً در ما بقى عمر آنقدر توفيق به من لطف بفرمايى كه از معاصى تو بدور باشم و به وسيله بندگى تو گذشته ها را جبران و رضاى تورا- كه سرمايهى عمر من است- به دست آورم و در موقع مردن، به فضل و كرمت نداىارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةًرا به گوشم برسانى تا به هوا دارى تو به سر منزل خورشيد درخشان برسم.
ثالثاً در اين آخر عمر كه بنا گذاشته ام نظر اخير بر آيات كتاب نورانى تو بيفگنم[1]و آنچه
[1]- تأليف اول مؤلف در سن 30 سالگى راه حق و تأليف اخر او، در سن 81 سالگى افق اعلى( كلام حق) و بين اين دو كتاب 136 تأليف كوچك و بزرگ ديگر بقلم مؤلف نوشته شده كه مجموعا 138 جزء مىشود.
كه در نظر راجح آيد آن را به عنوان آخرين إستفاده در آخرين كتاب خود ثبت كنم، از تو توقع دارم فهم مرا بلند و توفيق مرا بيشتر و موانع اين كار را بر طرف بفرمايى و در اخير كه عمر و قلم من به آخر رسيد اين كتاب را مورد إستفادهى اهل فضل قرار داده و قبول بفرمايى، اى ارحم الراحمين و اى اكرم الاكرمين. الحمد لك كما انت اهله عدد ما فى علمك من الازل الى الابد.
مقدمه
صاحب اين قلم چند مرتبه براى يابيدن نظر كامل قرآن مجيد در موضوعات مختلف علمى آن را از اول تا آخر، مطالعه و آيات مورد نظر را ياد داشت نموده است.
امروز كه در سن 81 سالگى قصد مطالعهى آن را دارم، براى تحصيل مطلب معين و موضوع خاصى نيست؛ بلكه مى خواهم آن را مطالعه كنم و به اندازهى توان علمى و فيزيكى خود در آيات آن تدبر نمايم و حاصل آن را به دست آورم تا وقتى كه اجل رسيد: ديگر آنجا كه روم (نسبةً) عاقل و فرزانه روم، اگر خدا به من عمر داد كه تا آخر قرآن تدبر نمايم و بنويسيم كه چه خوب (فله الحمد و المنّ و الشكر) و چنانچه توفيقى كامل حاصل نشد باز هم از او تشكر مىكنم (هر چه از دوست مىرسد نيكوست) چه نيكوتر از اين كه آخر عمرم متصل به تدّبر و فهميدن قرآن مجيد- قانون اساسى دنيا و اخرت إنسانها- كه از ماوراى طبيعت نازل گرديده، بشود. الحمد لله كما هو أهله. 18 رمضان 1437- 4/ 4/ 1395
كابل: حوزه علميه خاتم النبيين (ص)
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
ضوابط تفسيرى
به نظر اين جانب هر كس مىخواهد تفسير بنويسد، بايد ضوابط زير را دقيقا مراعات نمايد:
1- آيات بايد به وسيله دو امر تفسير شود، اول اين كه به وسيله ظواهر الفاظ قرآن كه عرف آنها را مىفهمند، و ظواهر ألفاظ به مبناى عقلا حجت و معتبر است. و شارع روش و بناى آنان را در باب تفهيم و تفهم امضاء نموده است. و به طريق اولى نصوص قرآن كه قوىتر از ظواهر آن است نيز مقصود خداوند را اثبات مىدارد.
گاهى مىشود ظواهر را با ملاحظه نصوص مذكور تفسير نمود.
دوم به وسيله روايات معتبر الاسنادى كه از حضرت پيامبر بزرگوار اسلام (ص) و امامان اهلالبيت كه قولشان در سنت نبوى حجت قرار داده شده است، نقل شده باشد.
جمعى از مفسرين، آيات مباركه را به روايات ضعيف السند تفسير كردهاند و خيال مىنمايند كه قرآن را به سنت تفسير كردهاند و از تفسير به رأى خوددارى نمودهاند.
تفسير قرآن به روايات ضعيف السند، تفسير كلام الله به اقوال راويان بىسواد و مجهول الحال و احتمالا دروغگو مىباشد كه مصداق زشت تفسير به رأى است كه از نظر فقهى جايز نيست.
سفارش نويسنده به مفسرين و مبلغين، اين است كه از اين عمل غير مشروع دور شوند و تا دانشمندى در علم رجال مهارت پيدا نكند نبايد به روايات استدلال كند.
اگر روزى تنها به روايات معتبر السند و رواياتى كه به وسيله قرينه خارجى به صدور آن اطمينان پيدا شود، اكتفا گردد، مقدارى از مشكلات فكرى و شرعى از بين مىرود.
يكى از مفسرين معاصر (ره) به تبعيت از جمعى از علماى اصول فقه، مكررا در تفسيرش گفته است، خبر واحد فقط در اثبات احكام فرعى در فقه، حجت است. و در تفسير و غيره
حجيتى ندارد، او به پندار خود در تفسيرش روايات ضعيف را در بحث روايى نقل فرموده و احتمالا فكر مىكند، قرينه خارجى بر حجيت آنها دلالت دارد!
او در اين كار خود دو اشتباه را مرتكب شده است: اول اين كه حجيت خبر واحد كه به روايات متواتره معنوى يا اجمالى و بناى عقلا ثابت شده، در غير احكام فقهى نيز ثابت است. و اگر تواتر اخبار را مورد ترديد قرار دهيم، شكى نيست كه تعداد روايات موجب اطمينان به صدور مدلول مشترك آنها يعنى حجيت خبر واحد فى الجمله مىشود.
اشتباه دوم اين كه روايات مرسل و ضعيف و مجهول الراوى را به مناسبتهاى جزيى اطمينان بخش دانسته است كه چنين نيست. يك اشتباه ديگر اين مفسر فيلسوف و متدين اين است كه حسن و قبح عقلى را در آخرت حجت نمىداند. زيرا اين احكام را عاقلان براى نظام دنياى خود اعتبار كردهاند و ربطى به واجب الوجود و آخرت ندارد، ولى از آيات قرآن امضاى اين احكام عقل عملى از جانب خداوند حتى در قيامت به دست مىآيد.
2- جمعى از اهل علم در تفسير و حتى در عقايد و معارف اسلامى بر اقوال سلف- گذشتگان و قدماء- اعتماد مىكنند، و نظريات آنان را همچون آيات قرآن مىپذيرند و براى آنان قداستى خاص قايلند! همانند جمعى كه امروز به آثار عتيقه ارزش مىدهند.
اين كار يك نوع تقليد غلطى است كه از ضعف علمى و يا سادهلوحى دانشمندان ناشى مىشود، ما بايد عقب دليل برويم كه عقل ما قانع شود و يا حجت شرعى را تحصيل كنيم كه شريعت آن را حجت نموده باشد.
به هر حال با اعتراف به زحمتهاى علمى و اخلاص جمعى از سلف صالح، بايد بدانيم كه گمراهى بسيارى از متأخرين از نادانى و كمعلمى جمعى ديگر از سلف و يا ضعف تقواى خود آنان بوده است. مسلمان هوشمند بايد نه به سلف صالح، بدگمان باشد و نه سادهلوح و خوشباور، و در فهم حقايق بايد تنها پيرو برهان و دليل باشد.
3- گاهى يك حديث معتبر، اطلاق آيهاى يا عموم آن را به فرد يا دسته خاصى تفسير مىكند، و جمعى از مفسرين كممايه و كمتجربه، عموم يا اطلاق آيه را ترك مىكنند و ادعا مىكنند كه مراد از اين آيه همين فرد يا دستهاى است كه حديث معتبر السند آن را بيان كرده است.
ولى اين گونه تفسير بر سه نوع است كه در دو نوع آن ظهور (اطلاق يا عموم) آيه به حال خود باقى مىماند و روايات، آن را تغيير داده نمىتواند ولى نوع سوم، ظهور آيه را فقط در مدلول حديث مخصوص مىگرداند.
* نوع اول كه روايت، تفسير آيه نيست بلكه تأويل آن را بيان مىكند. بنابراين ظهور لفظى آيه به حال خود باقى است، و منافاتى بين تأويل و ظاهر آيه وجود ندارد.
* نوع دوم كه ذكر يك فرد يا جمع خاصى و يا ذكر يك مورد، از باب جرى و تطبيق كلى بر يك مصداق روشنتر و يا مصداق خفى يا ضعيفتر آن است، كه در اين صورت باز اطلاق و يا عموم آيه به حال خود باقى است.
* نوع سوم از باب حصر مفهوم است، و روايات مىگويد مراد از آيه فلان فرد و يا فلان مورد است و جز آن ديگر مفهوم و معنايى قصد نشده است. در اين صورت عموم يا اطلاق و يا ظهور آيه مخصوص به همان فرد و يا مورد مىشود.
اگر مرد محقق به اين فايده توجه عميقى نمايد، از بسيارى اشتباهات مفسرين به دور مى ماند. و الله العالم.
4- اسباب نزول آيات، يكى ديگر از عوامل لغزش مفسرين است، اسباب نزول در مواردى كه اطمينان به صحت آنها حاصل شود و يا به سند معتبر ثابت گردد راهگشاى پژوهشگران مىگردد. و انسان را از بيراهه رفتن نجات مىدهد، و اگر مفسرى سادهلوحى كند، و يا بناى