بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 177

4-«وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلًا لَمًّا»(الفجر: 19)

5-«وَ لا تَأْكُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً ..»(النساء: 6)

6-«إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‌ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً»(النساء: 10)

ولى با كمى دقت معلوم مى‌شود كه آيات ششگانه مخالفتى با حصر آيات گذشته ندارد؛ زيرا آن آيات مواد خوردنى را منحصر بچهارتا مى‌سازد. در حالى كه آيات ششگانه، بحرمت سنخ ديگر از خوردن أموال حرام دلالت ميكند كه نه تنها خوردن آنها حرام است كه مطلق تصرف در آنها حرام است و احتمالًا حرمت خوردن بعنوان تصرف و تلف كردن مال مردم است.

و لذا اگر أموال مذكور از كافر حربى باشد تصرف و خوردن و إتلاف آنها حرام نيست.

بنا براين حصر آيات فوق بحال خود باقى مى ماند. بلى آياتى ديگر است كه بااين حصر منافات دارد مانند:

1- حرمت خوردن خبايث‌«وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ ..»(الأعراف: 157) معلوم است كه حرمت خبايث بر اهل كتاب تنها نيست و بر مسلمانان نيز حرام مى‌باشد؛ مانند حلال بودن خوردن طيبات براى همه‌ى مسلمان در خبايث سگ و بعضى از حيوانات زير زمينى و روى زمينى نيز شامل مى‌شود ..

البته خبايثى كه مقابل طيبات قرار گرفته به معناى چيز هايى است كه طبع نوع إنسان‌ها يا مسلمانان خوردن آنها را مكروه و قذر و نفرت آور ميدانند.

2- حرمت أكل حيوان شكار شده در إحرام و حرم كه در قرآن ذكر شده است.

3- خوردن مدفوعات آن حيوان كه مسلماً در مفهوم خبائث داخل است و همچنين شرب أبوال إنسان و حيوانات حرام گوشت.


صفحه 178

تنها جوابى كه فعلا به نظرم مى‌رسد اين است كه: آيات محرمه چهار چيز، تاريخ نزول آنها پيش از تاريخ آياتى بوده باشد كه خوردن چيز هاى ديگر را حرام كرده باشد.[1]

بنا براين بين اين دو دسته‌ايات اختلافى وجود ندارد. وهمچنين احاديثى كه گذشت و اقسامى از حيوانات را حرام كرده، بعد از تاريخ نزول آيات حرام كننده چهار چيز باشد. والله العالم.

ولى حديث ذيل احتمال تقدم نزول آيات مشاراليه را بر آيه 157 سوره اعراف مخدوش مى‌سازد: «محمد بن مسلم بسند صحيح از إمام باقر (ع) نقل مى‌كند كه از ايشان حكم درندگان و پرنده و وحوش سؤال شد، ايشان فرموند: «غير از آنچه كه قرآن (خوردن آن را) حرام كرده حرام نيست.» سپس اين آيه را قرائت فرمود:«قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً(الأنعام: 145)[2]معجم الاحاديث المعتبرة ج 7/ 433

حقيقت اين است كه آيات مشاراليه و اين حديث با احاديث معتبرى كه گذشت اصنافى از حيوانات زمينى و پرندگان و اقسامى از ماهيها را حرام نموده تعارض دارند و شهرت فتوايى در نظر من فاقد حجيت و ترجيح مى‌باشد. و تفصيل در اين مسأله محتاج به تأليف رساله جداگانه مى‌باشد. والله العالم بواقع الحال.

برترى هاى ذبح شرعى‌

ذبح شرعى روشى براى حلال شدن (روبه قبله قرار دادن بردن نام مبارك خداوند كه اختصاص دارد براى مسلمانان) و پاكيزه شدن (استفاده از چاقوى تيز و بريدن اوداج اربعه) گوشت حيوان است. در ذبح اسلامى شكافى در عرض يك ثانيه بر روى گردن انجام مى‌شود

[1]- مأكولات محرمه در كتاب ديگر نگارنده حدودالشريعة مجلد اول در ماده أكل طبع سوم از ص 68 به بعد ذكر شده است.

[2]- وسايل ج 16/ 394 طبع متوسط بيست جزئى.


صفحه 179

كه با يك چاقوى تيز همه‌ى رگهاى گردن قطع شده و با اين عمل خون ريزى به سرعت و ناگهانى اتفاق ميافتد. در اين حالت به سرعت فشار خون از دست رفته و مغز دچار فقر خون شد ه و هيچگونه دردى را حيوان احساس نمى‌كند. در اسلام مستحب است كه سر از بدن جدا نشده، و هنگام ذبح تا خارج شدن روح از بدن باقى بماند. اگر طناب نخاعى قطع شود فيبر عصبى كه به قلب مى رود ممكن است آسيب ديده و سبب توقف فعاليت قلب گردد.

بنابراين ايستايى خون داخل عروق اتفاق مى افتد. از جنبه علمى، هنگامى كه برش در قسمت گردن ايجاد ميشود پيام اين برش به سرعت به مغز مخابره شده و مغز بدليل كاهش فشار خون، پيامهاى عصبى را از كانال نخاعى (اتصال سر به نخاع) به قلب مى فرستد. در اين حالت قلب با فشار بيشترى به عمل تلمبهاى خود ادامه داده تا فشار ازدست رفته را جبران كند. به اين سبب خون بيشترى از لاشه خارج شده و بدليل خروج خون بيشتر گوشتى با ماندگارى طولانى و بهداشتى حاصل مى‌شود.

تحقيقات دانشمندان آلمانى نشان داده كه روش ذبح اسلامى در دنيا، بهترين روش إنسانى به شمار ميآيد و دام، متحمل درد كمترى نسبت به روشهاى اروپايى مى‌گردد. در دستورات ذبح اسلامى، پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند: مسلمان نبايد چاقوى خودر ابه مقابل حيوان تيز كند. همچنين ذبح دام هايى كه از يك گونه هستند نيز در مقابل چشمان هم صورت نگيرد. آيا با اين همه سفارش اسلام در خصوص رعايت حقوق حيوانات، باز هم قوانين اسلام در خصوص ذبح شرعى بيرحمانه است؟

در اين باره تحقيقات آلمانها در خصوص مقايسه روش ذبح اسلامى و غربى، نتايج شگفت انگيزى را مشخص مى‌كند.

درد

تحقيقات پروفسور ويلهلم شازل و همكاروى دكتر هزيم در دانشكده دامپزشكى هانوفر


صفحه 180

آلمان، نتايج جالبى بهمراه داشت. در اين كوشش، آستانه درد و هشيارى در دو روش مرسوم بى حسى با تپانچه و ذبح اسلامى در گوسفند و گوساله بررسى شده است.

ابتدا چند الكترو بواسطه جراحى در نقاط مختلف جمجمه دام به گونه اى كه سبب لمس سطح مغز شود كاشته شد. سپس اجازه بهبودى به دام براى چند هفته داده شد. در ادامه كشتار دام با دو روش ذبح اسلامى و بى حسى پيش از كشتار با تپانچه‌cbp صورت گرفت. همچنين در طى اين اعمال ذبح و كشتار، آزمايش ثبت آنسفالوگرافى الكتريكى(eeg) و الكترو كارديوگرافى(ecg) در موقعيتهاى مختلف مغز و قلب در همه دامها و در طى مراحل ذبح و كشتار بررسى شد. نتايج به دست آمده:

الف- ذبح اسلامى:

1- دو سوم ابتدايى از زمان ذبح اسلامى بر روى‌eeg ثبت شده است. هيچ تغييرى نسبت به قبل از كشتار در اين نمودار ديده نمى‌شود. بنابراين نشان مى‌دهد كه حيوانات هيچ احساس دردى در (ذبح؟) يا بلافاصله پس از برش نشان نمى‌دهند.

2- در سه ثانيه ثبت‌eeg يك موقعيت استراحت عميق و بيهوشى ديده مى‌شود. اين حالت وابسته به كميت وسيع فوران خون از بدن مى‌باشد.

3- پس از شش ثانيه ثبت‌eeg ميزان صفر را نشان مى‌دهد كه هيچ احساس دردى وجود ندارد.

4- پيام مغزى(eeg) به ميزان صفر پايين مى‌آيد. اما هنوز قلب ضربان دارد و تشنج بدن رخ مى‌دهد (واكنش فعال در طناب نخاعى)

بنابراين حد اكثر ميزان خون از بدن خارج مى‌شود. و گوشت بهداشتى براى مصرف كننده مهيا مى‌شود.

ب- روش غربى و بى حسى با تپانچه:


صفحه 181

1- حيوان ظاهراً پس از بى حسى هوشيارى خود را از دست مى‌دهد.

2- درد شديدى راeeg بلافاصله پس از بى حسى نشان مى‌دهد.

3- قلب حيوان بيحس شده توسط تپانچه در مقايسه با ذبح اسلامى سريعتر متوقف شده و در نتيجه مقدار زيادى از خون داخل گوشت باقى مى ماند.

بيمارى جنون گاوى:

در روش بى حسى قبل از كشتار، نه تنها شدت درد وجود دارد؛ بلكه اين راه سبب افزايش نگرانى مى‌گردد؛ زيرا اين روش عاملى در گسترش بيمارى جنون گاوى است كه اخيرا بواسطه تحقيقات محققان «دانشگاه تگزاس» و محققان كانادايى بواسطه روشى به نام بى حسى بادى (انفجار هواى فشرده 150 پوندى با شليك يك اسلحه آهنى بداخل مغز گاو) مورد بررسى قرار گرفته است. اين نيروى انفجارى سببب انتشار و پخش بافت مغز مى‌شود.

اين اخبار همچنين سبب آشفتگى شد؛ زيرا بافت مغز و نخاغ عمده ترين قسمت هاى عفونى در بيمارى جنون گاوى هستند و حالت پنير سوئيسى سوراخ دار را، در مغز دام بيمار إيجاد مى‌كنند. (نقل از بعضى نشريات)

ذكر اين بحث در اين جا، به مناسبت حرام بودن خوردن گوشت حيوان غير مذبوح، آورده شد.

فضيلت تورات اصلى‌

«ثُمَّ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ تَماماً عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ»(الأنعام: 154)؛ از اين آيه به دست مى‌آيد كه كتاب تورات موسى (ع) داراى همه‌ى مطالبى بوده (كه بنى‌اسراييل در دين خود به آنها نياز داشته اند) و هدايت رحمت بوده تا به آخرت إيمان بياورند. ولى كثيرى از آن قوم به آن عمل نكرده‌اند، چنانچه اكثر مسلمانان هم إستفاده درستى از قرآن خود نبرده اند.


صفحه 182

چه قدر سخت!

«فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ»(الأعراف: 6)؛ مؤكداً از مردمى كه پيامبران بسوى آنان فرستاده شده‌اند سؤال مى‌كنيم و (هم از خود) فرستادگان سؤال خواهيم كرد.!!

در محاكمه قيامت وقتى از خود أنبياء إلهى سؤال شود ما و ديگران چه حالى خواهيم داشت. سعدى كلامى در كتاب گلستان خود دارد كه از كوچكى بخاطرم مانده است:

اگر تيغ قهر در كشند، نَبِى و وَلِى سر در كشند، اگر غمزه لطف بجُنبانند بَدان را به نيكان رسانند.

در قيامت اگر خطاب قهر كنند

أنبياء را چه جاى معذرت است‌

پرده از روى لطف گو بردار

كأشقيا را اميد مغفرت است.

حصر محرّمات‌

«قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»(الأعراف: 33)؛ محرمات شرعى در قرآن (مانند آيه 150 و 151 سوره أنعام و آيات سوره‌اسرى و ساير آيات در سوره‌هاى ديگر و در سنت نبوى بسيار زياد است و نمى‌شود كه آنها را به شش عنوان كه در آيه ذكر شده حصر نمود. پس بايد يكى از دو طريق را انجام داد، يا كلمه حصر (إنّما) را در برابر جواز زينت و طيبات كه در آيه قبل ذكر شده بر حصر إضافى حمل نمود و يا همه محرمات كثيره ديگر را در يكى از عناوين ششگانه مذكور در آيه داخل نمود، و يا راه ديگرى را- كه به ذهن قاصر نويسنده نمى‌رسد- براى حلّ اين مشكل ارايه نمود. والله العالم.

أجل أُمتها

«وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ»(الأعراف: 34) و شبيه اين مضمون در سوره يونس نيز آمده است:«قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَ لا نَفْعاً إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ‌


صفحه 183

لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ»(يونس: 49)؛

همه مى دانيم كه افراد نبات و حيوان و إنسان و غيرهم هر كدام از خود مدتى دارند كه سپس راهى ديار عدم مى‌شوند و يا به برزخ منتقل مى گردند. ممكن است مراد از «امة» جماعت و دسته إنسان باشد. ممكن است كه مراد دسته هاى إنسان و حيوان و جن و حتى دسته هاى موجودات جسمانى زنده در كرات ديگر را نيز شامل شود. قانون زندگى در اين جهان تولد و رُشد و ضعف و مُردن دارد چه زندگى فردى و چه زندگى و زندگانى اجتماعى باشد. همان گونه كه أجل أفراد در پناه أسباب طبيعى و معنوى و غيره أفراد مقدر مى‌گردد، بهمان گونه زندگانى جوامع و اقوام و احزاب و ملتها با نظر داشت أسباب فيزيكى و اخلاقى و اجتماعى و سياسى و غيره مورد تقدير و قضاى مسبب الأسباب قرار مى‌گيرد. مقدار دقيق ساعت را هر چند از نظر لغت واصطلاح شرعى نفهميده‌ام، ولى اجمالًا مدت كمى را احتواه مى‌كند. و نمى‌شود از اين كلمه (ساعت) فهميد كه نابودى اقوام و ملتها و جوامع، دفعى صورت مى‌گيرد كه مسلماً تدريجى است، و اضمحلال آنها بمناسبت خصوصيات امتها، زمان‌هاى مختلفى را در بر مى‌گيرد ولى بالآخره امور تدريجى مانند امور دفعى ساعت پايانى دارد كه آيه ناظر بهمين ساعت است.«ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ»(الحجر: 5)

آيا إنزال دين بر خداوند لازم است‌

اين مسأله از نظر عقلى درعلم كلام مورد نزاع است، متكلمين اشعرى و اعتزالى و إمامى دلايلى بر نظريات خود بيان نموده اند كه ما در كتب ديگر خود آنها را بيان داشته‌ايم، در اين جا مى‌شود از آيه شريفه:«يا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي فَمَنِ اتَّقى‌ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»(الأعراف: 35)[1]إستفاده كرده كه إنزال دين و تكليف بنى آدم بر خداوند لازم نيست و اين كه خداوند أنبياء و رسولان ر ادر طول تاريخ‌

[1]- كلمه إمّا مركب از دوحرف است: إن شرطى و ماى زايده يا مؤكده است.


صفحه 184

فرستاده لطف و كَرَمَش بوده تا بندگان بوسيله اطاعت و بندگى تكامل معنوى و روحانى يافته مستحق دخول بهشت گردند و اين مقام سردرازى دارد. و نفى خوف و حزن إنسان از عذاب قيامت بر مجرد تقوى داشتن و اصلاح حال مترتب است، منتهى مؤمن از آن در آخرت إستفاده مى برد ولى در دنيا چون به تقوا و اصلاح تكامل خود تا دَم مرگ علم ندارد خوف و غم او در حيات دنيا از اهوال قيامت وجود دارد والله العالم.

وقتى از آيه بجهت كلمه (إمّا) فهميديم كه تكليف بر خداوندلازم نيست، ممكن است گفته شود عبادت إنسان براى خدا در آيه مباركه‌«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»(الذاريات: 56) علت غايى حقيقى آفريدن إنسان نيست؛ بلكه علت غايى ثانوى مى‌باشد و علت غايى اصلى آن را ما نمى‌دانيم و گرنه، اولًا جاهل قاصر وجود نمى داشت خصوصا كه فعلا شماره‌ى انسان‌هاى جاهل قاصر به ميليون‌ها تن مى‌رسند و ثانياً آيه مباركه به جاى‌«إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ»اذا يا تينكم، مى‌شد. و از اين جا جواب يك سؤال مهم ديگر دفع مى‌شود كه علت غايى بليونها يا تريليونها جاهل قاصر در طول تاريخ چيست؛ چون آنان بحكم عقل مكلف به إيمان و عبادت نيستند كه در حق آنان تكليف ما لايطاق مى‌شود؛ زيرا مى‌گوييم بلى چنين است ولى عبادت علت غايى ثانوى است نه علت غايى اولى و اصلى تا تخلف معلول از علت خود لازم آيد[1]بلى آيه ان علينا للهدى‌«وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ»(النحل: 9) وجوب الهداية و بيان السبيل است الا ان يقال ان وجوب البيان لا ينافى كونه غاية ثانوية. آنچه كه ما گفتيم غايت اول نبودن دين، براى خلقت است. و ما آن را بعنوان دومين غايت قبول داريم و وجوب شرعى آن را نيز بر خداوند قبول داريم.

[1]- و اين جواب در مورد رحمت- اگر رحمت رحيمى‌باشد- و در ابتدأ نيز مى‌آيد كه در آيات ديگر بعنوان علت غايى إنسان ذكر شده است.