بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 199

جاريست و در آنها جاويدانند و سراهاى پاكيزه در بهشتهاى عدن را«وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»(التوبة: 72)

از اين آيه شريفه به دست مى‌آيد كه رضاى خداوند از ساكنين بهشت بزرگتر (و مهم تر ...) از نعمتهاى بهشت است يعنى بالاتر از نهرهاى جارى عسل و شراب و شير و آب و از مساكن طيبه در باغهاى عدن. ان شاء الله معارف ما توسعه‌ى كمى و كيفى پيدا مى‌كند به خداوند محبت و خضوع بيشترى پيدا مى‌كنيم. رزقنا الله رضوانه فى الحياة الحاضره و فى البرزخ و فى القيامه والجنة بفضله و جوده و كرمه،

در قيامت كى إعاده مى‌شود؟

قدر متيقن از آيات قرآن إنسان و جن در قيامت محشور و سپس حسب إيمان و كفر و عمل خود به دوزخ و بهشت مى روند، البته إنسان‌ها در ميدان قيامت (كره ساهره) مورد محاسبه و سؤال و جواب قرار مى‌گيرند و فعلًا بياد ندارم كه جن هم حساب دارند يا نه؟ و اما در غير اين دو نوع آيا حقايق موجود عاقل در كرات ديگر كه از آيه مباركه:«وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِيهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى‌ جَمْعِهِمْ إِذا يَشاءُ قَدِيرٌ»(الشورى: 29)

به دست مى‌آيد، نيز در محشر قيامت محاكمه مى‌شوند يانه؟ اطلاق لفظ (جمعهم) جمع در دنيا و قيامت را شامل مى‌شود از آيه مباركه‌«إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا ...»(يونس: 4)

كه همه‌ى مخلوق را خداوند إعاده مى‌كند- چه عاقل و چه غير عاقل و چه لطيف و چه كثيف- و جزا فقط براى مؤمنين و عاملين صالحات و براى همه‌ى كافرين است.

ممكن است اول آيه و ذيل آن و حتى آخر آيه پيشين نيز، قرينه باشد كه مراد از خلق خصوص إنسان است. والله العالم. ب‌

در آيه 34 همين سوره بار ديگر اين مطلب تكرار شده است:«هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَبْدَؤُا


صفحه 200

الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ قُلِ اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ»(يونس: 34)

در سوره أنبياء آيه 104 چنين آمده است:«يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ»(الأنبياء: 104)

«وَ هُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ ...»(الروم: 27)

«أَ وَ لَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ»(العنكبوت: 19)

«اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»(الروم: 11)

از آيه اخير به دست مى‌آيد كه إعاده مطلق خلق ربطى به قيامت و حساب و جزا ندارد كه اينها مخصوص به إنسان است‌(ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ)و از كلمه (ثم) اخير به دست مى‌آيد كه إعاده خلق مقدم بر رجوع إنسان‌ها به سوى خداوند است و لذا نمى‌شود آن را بر انفجار بزرگ دوم جهان- اگر در آينده علمى‌شود- حل نمود. ولى جمله‌(ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ)مى تواند قرينه شود كه مراد از خلق، إنسان تنها باشد. والله العالم.

در اين آيات و امثال آن ممكن است كه مراد از كلمه خلق مخلوق، عاقل مكلّف باشد مانند إنسان تنها و يا بشمول ساير موجودات زنده و عاقل و مكلّف در سموات و كهكشان هاى ديگر، كه پس از دوره حيات خود مى ميرند و روح آنان در برزخ مى روند[1]بعد در قيامت كبرى ارواح آنان با اجسامِ دوباره جمع شده‌آنان ارتباط گرفته و پس از حساب به مركز دائمى خود (بهشت و دوزخ) مستقر مى‌شوند.

ممكن است مدلول بعضى از آيات مشاراليه عالم باشد و معناى آن اين باشد كه همه‌ى موجودات حتى حيوانات و نباتات و جمادات كه بعد از نيست شدن، برزخى هم ندارند دوباره در وقتى كه خدا بخواهد، إعاده گردند.

[1]- ممكن است برخى اينها در برزخ نروند دليلى بر رفتن برزخ همه موجودات عاقل زنده نداريم قدر متيقن إنسان برزخ دارد.


صفحه 201

ولى تصوّر إعاده نبات و جماد و ميليونها نوع حيوانات و ساير موجوداتى كه ممكن است در ساير كرات كهكشان ها باشند و چه بسا كه حقايقى متباين جماد و نبات و حيوان و إنسان و پرى باشند كه فعلًا در تصور و فهم ما نمى‌آيند خصوصاً كه گفته شود اجسام همه‌ى كرات (سيارات و ستاره ها) موجوده بعينها بر مى گردند، قولى است خارج از ظرفيت عقل بشرى.

بلى اگر إعاده مخلوقات را در هر دوره به توسط انفجار عظيم كه امروز إدّعا مى‌شود فرض كنيم مشكلى ندارد. والله العالم.

و ممكن است بين آن تصور مبهم و اين فرض ممكن مراتب ديگرى براى إعاده مخلوقات باشد كه ادراك آن از عقل و علم محدود امروزى ما بدور بوده و در علم غيرمتناهى واجب الوجود، انتظام يافته و طبقه بندى شده باشد

ممكن است كه كلمه «خلق» در آيات مورد بحث يا در تعدادى از آنها به معناى مصدر باشد نه به معناى مفعول و مخلوق، يعنى پس از خرابى جهان و محاسبه مكلّفين در ميدان حساب و رفتن به دوزخ و بهشت آفريدن يا آفرينش، إعاده مى‌گردد.

نفى برزخ يا كم شمردن عمر دنيوى‌

«وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنَ النَّهارِ يَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ»(يونس: 45)

روزى كه آنان (ظالمان) را جمع مى‌كند گويا آنان جز ساعتى از روز را مكث نكرده‌اند، بين خود شناسايى پيدا مى‌كنند، مؤكداً آنانى كه به ملاقات خدا (و حضور در ميدان حساب) تكذيب كرده بودند زيان مى بينند و از جمله هدايت يافتگان نيستند.

در اين آيه دو احتمال است: يكى اين كه روز قيامت آنقدر طولانى است كه شصت، هفتاد سال عمر دنياى خود را بمنزله درنگ كردن ساعتى مى‌شمارند.

دوم: اين كه مراد اين باشد كه كفّار پس از مردن، گذشت هزاران سال در برزخ را مانند


صفحه 202

ساعتى مى پندارند. بنابراين كه پس از سؤال و عذاب قبر، ارواح آنان معدوم مى‌شوند.

بنا براين وجه معلوم مى‌شود كفّار جز عذاب قبر يك ساعته‌[1]عذاب برزخى نداشته اند؛ زيرا در فرض حيات و عذاب برزخى فاصله ى مرگ و قيامت به لبث يك ساعت قابل اشتباه نمى‌باشد.

هر امّت رسولى دارند

«وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ»(يونس: 47)

از اين آيه دو مطلب به دست مى‌آيد:

1- حساب عادلانه قيامت هر امّت به آمدن رسول ايشان نزد آنان است؛ چون او از اعمال امّت خود اطلاع كافى دارد، ولى اين اطلاع كافى در فرضى است كه پيامبر با امّت خود هم عصر و هم مكان باشد وگرنه اطلاعى ندارد و لذا عيسى (ع) روز قيامت مى‌گويد: وقتى روح مرا گرفتى خودت به اعمال آنان دانايى. و در اين صورت اگر آيه معنون ناظر به قيامت باشد حضور رسول در بين امّت موقع حساب به سبب ديگرى است پس از آمدن رسول اجابت كنندگان بكمال دنيوى و ثواب اخروى مى رسند و منكران به عذاب دنيوى و اخروى.

2- هر امت از خود رسولى دارد، بنا براين تعداد رسولان از اول خلقت إنسان‌ها تا بعثت پيامبر اكرم (ص) به دهها هزار مى‌رسد.

و رواياتى كه عدد آنان را در مجموع به سه صد و چند تن حصر كرده باطل مى‌شود خصوصاً كه اسناد معتبرى هم ندارند.

لجبازى و بى حيايى إنسان‌

«إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ، وَ لَوْ جاءَتْهُمْ كُلُّ آيَةٍ حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ‌

[1]- قيد يك ساعته براى عذاب قبر مستند به حديث معتبرى است كه از إمام باقر( ع) رسيده و در كتاب معاد نگارنده نقل شده است.


صفحه 203

الْأَلِيمَ‌(يونس: 97 96)

كار آدمى از كثرت گناه به جايى مى‌رسد كه هر آيت و معجزه اى براى او إقامه شود إيمان نمى‌آورد تا عذاب دردناك را ببيند نعوذ بالله منه.

به اين آيه توجه كنيد:«وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى‌ ...»(الرعد: 31)

اگر به وسيله قرآن كوهها به حركت آورده شود و يا زمين قطعه قطعه گردد و يا مردگان به آن به سخن آورده شوند (تا كفّار اين معجزات را ببينند و إيمان آورند، هرگز إيمان نخواهند آورد)

بلى به شهادت اين آيات و سيره قطعى كفّار اين مطلب ثابت است كه هيچگاه همه‌ى إنسان‌هاى روى زمين به خدا إيمان نخواهند آورد و ادامه معجزات براى جمع زيادى هيچ فايده اى ندارد و آمدن إمام غائب (عج الله فرجه) هم تأثيرى در هدايت همه‌ى بشر آن زمان نخواهد داشت.

بعضى ها فكر مى‌كنند اگر ماه يك مرتبه يا اقلًا سال يك مرتبه از آسمان صدايى به همه مى رسيد كه دين اسلام بر حق است كفرى در زمين باقى نمى ماند. ممكن است اين صدا تا حدى مؤثّر واقع مى‌شد ولى بشر بهانه گير كه اين دو آيه و امثال آن طبيعت متمرد او را بيان مى‌كند براى صداى مذكور عللى از خود مى تراشيدند و إيمان نمى‌آوردند.

نظر عالى و قرآن‌

«قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ...»(يونس: 101)

بگو به مردم كه نظر بيفكنند در آسمانها و زمين چيست؟

كدام مكتب و كدام مدرسه و كدام طريقه و كدام دين به إنسان‌ها چنين نظر عالى ميدهد و او را به تحقيق و ادراك عام در آسمان و زمين تشويق مى‌كند


صفحه 204

در عصر ما كه دوربين هاى قوى رو به توسعه است و براى كشف ستاره ها و كهكشانها در فضا قرار گرفته اند و از طرف ديگر ذره بين هاى دقيق اختراع شده كه موجودات ريز در آب و خاك و آب و غيره ديده مى‌شوند، اين گونه مطالب عادى است، ولى در عصر قرآن اين گونه خطاب ها معجزه است.

شبيه اين آيه آيه اى ماقبل آنست:«وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ»(يونس: 100)

خداوند پليدى را بر كسانى وارد مى‌سازد كه از عقل خود استفاده نمى‌كنند (و عقل بى تعقّل دارند) امروز همه مى دانيم كه علم و ادراك از غذاى بدن إنسان مهم تر است و همه‌ى ترقّيات علمى از بركت تعقّل است و تعقّل رفتن به سوى علم است.

اختصاص علم غيب به الله تعالى‌

«تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ»(هود: 49)

آنها (حكايت نوح و قوم او) از خبرهاى غيبى است كه تو و قوم تو آنها را نمى‌دانستيد پيش از اين (وحى من).

حقيقت اين است كه علم غيب- خارج از ادراك عقل و حواس- مخصوص به ذات پروردگار است و براى مخلوق ادراك و فهم آن ممتنع ذاتى و غير ممكن است.

إنسان‌ها و تمام مخلوقات شاعر و فاهم و صاحبان حواس هاى پنجگانه يا كمتر و يا بيشتر چيزى كه از مشاعر و عقل و حواس بيرون باشد چگونه درك مى‌كنند، اگر خدا به آنان مطلب غيبى را بطريقى از طرق- وحى، الهام، ايجاد مقدمات علم در روح و غير ذالك- بيان مى‌كند، به مجرد بيان حق، ديگر آن مطلب، غيب نيست و تبديل به مشهود مى‌گردد أنبياء و همه‌ى اصناف مخلوق دانا در امكان فهم آن يك سان هستند ولى مطلب تا وقتى غيبى باشد فهم آن مخصوص واجب الوجود و براى ممكن الوجود ممتنع است.


صفحه 205

پيامبر اكرم (ص) يك سلسله از مطالبى را كه خداوند بر او وحى فرموده و مشهود شده بوده مى‌دانسته ولى نسبت به امّت او، آنها غيب بوده و برترى آن حضرت بر امّت به همين علم است، بلى قرآن هم غيب بوده و بر پيامبر (ص) نازل شده و ايشان آن را براى امّت بيان داشته و براى آنان نيز مشهود شده است و قابل فهم (دقت كنيد)

آسمانها و زمين ديگر

«خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ ...، خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ ...»(هود: 107 و 108)

ممكن است سموات و زمين كه در اين دو آيه ذكر شده و بودن دوزخيان در دوزخ و بودن بهشتيان در بهشت به بقاى آن سموات و زمين مذكور معلق شده، غير از سموات فعلى و زمين مسكونه إنسان‌ها باشد؛ زيرا ستاره ها و سياره هاى فعلى در قيامت زيرو رو مى‌شوند و زمين اگر پاشيده نشود خيلى فرق مى‌كند. والله العالم. و ممكن كه ذكر بقاى اين دو براى مجرد دوام باشد.

در اين دو آيه سخن بسيار است كه در كتاب معاد آن را مورد بحث قرار داده ايم.

تعبير خوابها؛ رؤيا در قرآن:

1-«وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ ...»(الإسراء: 60)

2-«أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ»(يوسف: 43)

3-«قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى‌ فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى‌ قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ ...، وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ، قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ‌(الصافات: 102، 104، 105)

4-«لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ ...»(الفتح: 27)

5-«قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى‌ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً ...»(يوسف: 5)

6-«وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا ...»(يوسف: 100)


صفحه 206

اين آيات دلالت دارد كه خوابها تا حدى معنى دار و قابل تعبير است چنانچه دو خواب پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله (بند اول و چهارم) و خواب ابراهيم در مورد ذبح اسماعيل عليهما السلام (بند سوم) و خواب حضرت يوسف در سجده كردن خورشيد و ماه و يازده ستاره براى او (بند 5 و 6) و خواب پادشاه مصر و تعبير او از طرف حضرت يوسف (بند دوم) تعبير شدند. ولى اينها دليل نمى‌شود كه همه‌ى خوابها تعبير دارند.

غالب إنسان‌ها خوابهايى مى بينند و معانى آنها را نمى‌دانند بعيد نيست كه قسمتى از خوابها به نحوه محيط ما، بسته گى داشته باشد مثلًا به كيفيت غذا هايى كه مى خوريم و حوادث تلخ و شيرينى كه به آن مبتلا مى شويم و خاطراتى كه در ذهن ما رسوب مى‌كند و مى‌شود خوابهاى آشفته و پريشان و حتى مداخلات شيطان ها را در دسته ديگر و يا در رديف اين دسته بياوريم در حديث معتبر خوابها را به سه دسته بيان داشته، بشارت از خداوند، غمگين كردن مؤمنين از جانب شيطان و اضغاف و احلام‌[1]

ولى دسته ديگر از خوابها كه به نظر ما بى مفهوم مى نمايد محتمل است پيامهايى از طرف روح ما باشد كه از ملائكه- مثلًا- دريافت مى دارد و معانى متوسط و عالى داشته باشد كه در آينده قريب و بعيد در زندگانى فردى يا اجتماعى ما پديدار شود.

و اين احتمال از قول حضرت يوسف متعين مى‌شود«قالَ لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي ...»(يوسف: 37)

دو زندانى كه خوابى ديده بودند از حضرت يوسف كه در زندان بود تأويل آن را خواستند، يوسف گفت پيش از اين كه غذاى روزانه شما آورده شود شما را به تأويل خواب‌

[1]- معجم الاحاديث المعتبره ج 1/ 284، در باب مذكور ده روايت معتبر( يكى مضمر است) ذكر شده محقق به آنجا مراجعه كند در ذيل روايتى در معجم الأحاديث المعتبره( 1/ 280، آمده است كه رؤياى صادقه يك جزء از هفتاد جزء نبوّت است من احتمال مى دهم دانشمندان امروزى نيز در باره خواب حرفهايى گفته‌اند و افراد خواهان تحقيق حتماً به بحارالانوارهم مراجعه كنند.