ارسل اليهم بالكذب أى نسبوا الى الكذب.»؛ يعنى رسولان دانستند كه آنان از طرف مردمى كه به سوى آنان فرستاده شده بودند، نسبت به دروغ داده شدهاند، چون آنان از طرف خداى رسولان نصرت و يارى اى براى آنان نديدند.
بعضى فاعل تكذيب را همه مردمى كه رسولان (ع) به سوى آنها فرستاده شد نمىدانند؛ بلكه مىگويند نسبت دهنده تكذيب خصوص دستهاى كوچك از مؤمنان بودهاند كه رسولان خود را بخاطر نرسيدن كمك و يارى خداوند نسبت به كذب داده اند. والله العالم.
يك تأويل ديگر اين است كه فاعل (ظنّوا) را مؤمنين دانستهاند كه بسيار غريب است. و تأويل قرآن بدون دليل جايز نيست.
يك نكته مهم
بعضى از مردم گمان مىكنند در قرآن مجيد همه چيز بيان شده، اين إعتقاد مردم از گزارشهاى ملاهاى كم سواد است كه درس درستى نخوانده اند و باعث گمراهى مردم شده و مىشوند براى تأليف وطبع كتابهاى دينى و تبليغ دين، هيچ معيارى قابل احترام كه ضمانت إجرايى داشته باشد وجود ندارد. شماره مدعيان علوم دينى كه گاهى كم عقل تر از مردم عوام مسلمان مى باشند از علماى واقعى دينى به مراتب زياد تر است.
تعصبات مذهبى بين مسلمانان، ترويج خرافات بر خلاف عقل و معارف قرآن مجيد، تفسير غلط آيات فتوا دادن به ناحق، رشوت گرفتن در محاكمات و داد گاهاى دولتى حمايت از حكومتهاى ظالم و فاسق، تحاسد و تباغض و رشك بردن در حق علماى دينى و دشمنى با آنان و خيانت در زكات و اوقاف و ساير مفاسدى كه به بدنامى علماى شايسته و اتهام خود دين، مى انجامد، از آثار شوم همين دسته جا ماندگان و ناكامان كه درس كم خوانده اند و تقواى ضعيفى دارند و جسور و شرير و بىباك هستند مىباشد. كه از صدر اسلام تا امروز و تا آينده ها؛ مانند مرض سرطان در جهان اسلام باقى خواهند ماند، مگر اين كه از طرف
دولتهاى اسلامى شرايطى وضع شود كه به كنترول و تقييد اين دسته منجر شود.
متأسفانه نه در جامع الازهر مصر و نه د رحوزه علميه نجف و قم و نه در ساير مراكز علمى دينى اصلاحاتى به وجود نيامده است. عجيب تر و أسفناكتر از آن، اين كه سى و هشت سال ازپيروزى جمهورى اسلامى ايران مىگذرد و تغيراتى در راه و روش حوزه هاى علمى به وجود آمده ولى در اين مورد مهم، هيچ اقدامى صورت نگرفته است.«إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ..»(الرعد: 11). (تلك شقشقة هدرت ثم قرت) بر گرديم به اصل مطلب كه آيا در قرآن، همه چيز ذكر شده است؟
آيه آخر سوره مباركه يوسف (ع) مىگويد:«لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ ..(يوسف: 111)؛ در داستانهاى رسولان خدا- كه افراد كامل هستند- مايه پند و عبرت (براى شما) مىباشد (داستان يوسف با قرآن) حديث جعلى و افترايى نيست؛ بلكه تصديق كتب آسمانى أنبياى سابق پيش روى خود است. و تفصيل هر چيز و هدايت و رحمت براى مردمى كه إيمان دارند.
قراين اخير آيه، شهادت مى هند كه ضمير(ما كانَ حَدِيثاً)،به سوى قصه يوسف تنها بر نمىگردد؛ بلكه بسوى قرآن بر مىگردد كه تفصيل[1]همه چيز در آن است.
در باره تورات چنين تعبيرى آمده است:«ثُمَّ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ تَماماً عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ(الأنعام: 154)«وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ ..»(الأعراف: 145)«وَ كُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصِيلًا»(الإسراء: 12)؛ در اين آيه هر چند صريحاً ذكر نشده كه اين تفصيل لفظى در قرآن باشد ولى بعيد نيست كه چنين باشد، در خود آيه و آيه 9 دقت كنيد:«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ
[1]- مؤيد اين نظر آيه 37 سوره يونس است.« وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ الْكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ» خوب دقت كنيد كه مطمئين مى شويد.
تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ ..»(النحل: 89)«وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ ..»(الكهف: 54)«وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ ...»(الزمر: 27)؛ معلوم است كه مراد از تمام اين كليات عامه كلياتى است كه مربوط به مصالح و مفاسد روحانى و اخلاقى و زندگانى سياسى و اجتماعى و اقتصادى است. و مربوط به دين و دنياى إنسانها است. و گرنه در قرآن از علوم تجربى و علوم إنسانى و تكنالوژى و حتى علم فقه و اصول فقه و علم كلام و علم رجال و حتى تاريخ انبياء و حتى تاريخ خود پيامبر اسلام (ص) به تمامها ذكر نشده، قرآن كتاب هدايت و ارتباط بندگان با خدا است، و در موضوع خود كامل است و بيان بقيه عقايد و أحكام بر عهده پيامبر (ص) است. و تدوين علوم دينى بر عهده علماى دينى است و اكتشاف اسرار طبيعت و تدوين مسايل بر عهد ه علماى تجربى است و هكذا.
سخن آخر اين كه: ملاهاى كم سواد در مسايل اختلافى جزيى سخت گيرى دارند. و حتى آنقدر در تعصب هاى باطل پيش مى روند كه به تكفير مسلمانان مى پردازند و قسمت عمده بد بينى هاى پيروان اسلامى و حتى جنگها و خون ريزى ها، مستند به همين دسته اند، چون كم سوادها غالباً إفراطى مىشوند و دانشمندان بزرگ، سعه نظر دارند و متوجه همه ادله و جهات مسايل مختلف دينى هستند و معتقدند كه إشتباه در فرعيات دينى براى صاحب نظران يك مزد، و براى اصابت كنندگان به واقع، دو أجر است.
ما إفراطيهاى سياه باطن داريم كه از يك ميليارد و چند صد ميليون مسلمان شايد بيشتر از دوسه ميليون را مسلمان ندانند، پيغمبر اكرم (ص) رحمة للعالمين هستند. اينان خود را غضبٌ للعالمين درست كردهاند، كه بسيار جاى افسوس است. و هميناينان، عاملين اجراى نيات كفار در جهان اسلام مىباشند.
خلاصه كلام وقتى آيات شريفه كه مىگويند: هر چيز در قرآن است؛ يعنى هر چيز كه براى هدايت بشر بسوى خدا لازم باشد، و در صحت اين موضوع هيچ ترديدى نيست.
إيمان و أكثريت مردم
«المر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ وَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ»(الرعد: 1)؛ اين آيه هاى كتاب است و چيزى كه بسوى تو از طرف پروردگارت (بعنوان) حق نازل شده است ولى أكثر مردم إيمان نمىآورند.
كتابهاى فرو فرستاده شده خداوند، همه حق هستند و براى هدايت و رحمت و خلود مردم در بهشت و براى خوشبختى دنياى آنان كه از تاريكىهاى كفر و نادانى بسوى روشنايى رسيدند، و براى كمال آنان، واقعيتها و حقايق توسط افراد كامل بشر فرستاده شدند. اين از يك طرف.
از جانب ديگر در طول تاريخ نبوتها، أكثريت مردم به انبياى الهى إيمان نياورده اند و رسولان و فرستاده شدهگان خداوند را يا كشتهاند و يا متهم به ديوانهگى و يا حد اقل به استهزاء و مسخره گرفته اند و توهين كردهاند. وگاهى اين أكثريتها از اين تمرد خود تاوان زيادى پرداختهاند و به وسيله عذاب هاى گوناگونى نابود شدهاند، ولى پس از آنها دوباره وقتى رسولانى براى مردم ديگر قانون آسمانى را عرضه داشته، باز همان آش و همان كاسه بوده و أكثريتها إيمان نياورده اند!!
اين أكثريت همانگونه كه سابقاً توضيح داده ايم يا معاندين بودهاند كه با علم بحقانيت دين آن را رد كردهاند. و يا مقصرين بودهاند، به صحبت أنبياء گوش ندادهاند و دنباله دليل نرفته اند و به تقصير خود جاهل ماندهاند. و يا قاصرين بودهاند كه استعداد تشخيص حق و باطل را نداشته اند و يا اگر استعداد آن را داشته اند، خرافات محيط و تقليد خانواده به فشار آنان را بر باطل نگهداشته اند. و اين دسته سوم (قاصران) عقلًا معذور هستند. و دو دسته اول، مسؤل و مستوجب عقاب مىباشند.
و عجب اين كه قرآن مجيد كه براى هدايت همه إنسانها نازل شده مكراراً به اين أكثريت
هدايت ناپذير لجباز إشاره؛ بلكه تصريح فرموده است.[1]
به اين آيات توجه كنيد:
1-«يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ»(يس: 30)؛ افسوس بر بندگان كه هيچ رسولى براى آنان نيامد مگر اين كه به او استهزاء و توهين كردند.
2-«إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ»(هود: 17)
3-«وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ»(هود: 40)
4-«وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ»(سبإ: 13)
5-«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِيلٌ ما هُمْ ..»(ص: 24)
6-«فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا»(النساء: 155)
شما به آياتى كه لفظ قليل را ذكر كرده، مراجعه كنيد تا بدانيد كه مشتريان إيمان و شكر و افعال خوب همه دسته قليل هستند و بس!
عجب
شايد در بيشتر از شصت آيه قرآن مجيد أكثريت مردم به عدم إيمان و عدم علم و عدم ذكر و عدم شكر و به فسق و كفر و جدل و كراهت و جهل و ضلالت و شرك و عدم عقل (تعّقل) و نشيندن و غير آنها محكوم شدهاند.
و با إطمينان مىشود إدعا كرد كه قرآن أكثريت إنسانها را از إستفاده كردن از أديان آسمانى بدور دانسته است. و اين كه مؤمنين و عاملين كم بودهاند.
ممكن است بگوييم: بلى تاكنون چنين بوده و آيات قرآن دليل قاطع بر اين مطلب مىباشد.
ولى اگر مهدى صاحب زمان- كه أكثر مسلمانها به ظهور و يا آمدن او در آينده معتقدند
[1]- اين تصريح به واقعيت حكايت از قدرت خداوند و استغناى او از إيمان إنسان و همه مخلوقات عاقل دارد. و همه مخلوق او هستند. و لذا براى تشويق مردم به إيمان او هيچ مبالغه اى نفرموده است.
بيايد، وضع فرق كند و أكثريت مردم مؤمن و متدين شوند.
نگارنده مىگويد: حتى اگر چنين باشد حال أكثريت كفار تا زمان إستقرار مهدى چگونه تحليل شود؟
مضافاً بر اين، مدت إمامت مهدى مطابق روايات غير معتبره بسيار اندك است. و بعيد مىنماياند كه همه مردم كرهزمين در مدت مذكور مسلمان شوند، مگر اين كه گفته شود احاديث ضعيف السند إعتبارى ندارد.
ممكن است مدت إمامت إيشان بسيار زياد باشد و شرايط تبليغ و دعوت إنسانها بدين از شرايط زمان صاحب شريعت پيامبر خاتم النبيين (ص) و خلفاء و إمامان بر اساس اراده خالق بهتر وقوى تر باشد. و اين شرايط مخصوص زمان حيات مهدى نباشد و براى اوصياى مهدى و قائم مقامهاى إيشان نيز بماند. و همه اينها سبب إيمان أكثريت مطلق مردم آن زمان بگردد.
ولى اين إدعا هر چند ممكن است لكن مجرد احتمال است و دليل قاطعى ندارد، در حالى كه اراده خالق از إبتداى آفرينش إنسان تا امروز بنحوى بوده كه أكثريت از دين، بدور بودهاند؟ و همانطور كه گفته شد مطلب تحليل مىخواهد ممكن است بگوييد مشكله اين است كه أكثريت بى إيمان چرا به دوزخ بروند. ولى اين مشكله رئيسى نيست؛ زيرا اولًا هر كس بىإيمان باشد حتماً دوزخ رفتنى نيست، تنها دو دسته به دوزخ مى روند متعمدين لجبازو مقصرين، ولى دسته سوم كه بيشتر از اين دو دسته اند، قاصرين هستند كه بحكم عقل و قواعد عدليه مستحق عقاب نيستند و آيات قرآن اين حكم عقل را تأييد مىكند.
ممكن است بگوييد مشكله اين است كه أكثريت نمى خواهند كه به قانون عمل كنند. و جواب بدهيد كه عين اين مشكله در تدوين قوانين اساسى و قوانين دولتها نيز وجود دارد، ولى تمام دانشمندان تقنين قوانين را- رغم احساسات خود- لازم مى دانند.
لكن جواب شما ناقص است؛ دولتها قوه مجريه دارند و حتى المقدور بزور قوانين خود را
تطبيق مىكنند، ولى دينهاى آسمانى غالباً فاقد قوه مجريه بودهاند. و أنبياء حتى براى حفظ وجود خود بحسب ظاهر، قدرتى نداشته اند تا چه رسد براى تطبيق أحكام دين إلهى مشكله اساسى- بنظر اين جانب- اين است كه اولين إنسان اولين پيامبر و نبى بوده و خداوند بر ارسال دين و بعثت أنبياء و رسولان تأكيد داشت و ثواب متابعت كنندگان را بسيار مهم قرار داده است (خلود در نعمتهاى فوق تصور در بهشت)
و مجازات كفار و عقاب متمردين را بسيار فوقالعاده (عذاب و سوختن مخلد در آتشهاى شديد دوزخ) اعلام كرده است. و عملكردن بقوانين عرفى بشر را خيلى تقبيح فرموده و مجرى آنها را طاغوت دانسته و كفر به طاغوت را در مرتبه إيمان بخود در مرتبه واحده قرار داده است.[1]
تعدد أديان و مذاهب موجب كشته شدن و معلول شدن دهها هزار تن در طول تاريخ بين پيروان أديان باطل و حق شده است.
آيا ضرر هاى دنيوى قاصرين و مقصرين و معاندين دينى و خلود معاندين و مقصرين در دين حق بيشتر است، يا منافع دنيوى وآخروى عاملين به أديان حقه؟
اين سؤال مهم و سر نوشت ساز، هم در كميت و هم در كيفيت اضرار و منافع أديان باطل و حق و مذاهب آنها جاريست. چنانچه منافع مؤمنين كماً وكيفاً تا روز قيامت بيشتر باشد، اشكالى وجود ندارد، ولى چنانچه اضرار كفر و فسق كفار و فساق بيشتر باشد بايد گفت كه فكر ما بحكمت تشريع أديان و ارسال رسل نمىرسد و ما در زندان بسيار تنگ احساسات و عواطف إنفعالى خود گرفتاريم و از آنچه كه در علم بى پايان إلهى وجود دارد بى خبريم. و تنها خود او، به إتقان تدبير خود آگاه است.
ما للتراب وللعلوم و إنما
يسعى ليعلم أنه لايعلم
[1]-« فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى ..» البقرة: 256« يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ ..» النساء: 60
تازه، ما نمىدانيم اگر دين ها براى بشر توسط أنبياى گرامى نازل نمىشد و مرتكزات عمومى إنسانها در همه ادوار از تعليمات اخلاقى آنها خالى مى ماند، نوع بشر در زندگانى خود در اين كره زمين بين خود دچار چه جنايات هولناكى مىشد، كه احتمالًا در همان دوره هاى أولى مانند ديناسورها، از بين مىرفتند و نابود مىشدند!!
تعلميات دين هاى واقعى آسمانى در روان هاى مؤمنين و كفار ريشه دوانيده و ناخود آگاه تا حدودى به وجدان اخلاقى إنسان كمك كردهاند، حتى ممكن است بگوييم كه وجدان اخلاقى بشر زاييده همين دستورات اخلاقى دينهايى آسمانى مىباشد، وگرنه عقل عملى إنسان مغلوب غرايز سركش او مىباشد كه به مراتب از غرايز حيوانى مخرب تر است، آخر إنسان فكر بيشترى از حيوانات دارد كه بسيار غرايز آدمى را تقويت مىكند.
مثلًا إنسان مى فهمد كه بايد مواد نافعه را ذخيره كند و در دسترس ديگران قرار ندهد هر چند كه از گرسنگى بيميرند و قسمت عمده حيوانات بزرگ چنين فهمى ندارند كه به ذخيره كردن غذا بپردازند.«وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»(الإسراء: 85)؛ با ملاحظه تمام اين مطالب مىشود گفت: معرفت و عبادت خداوند هدف ثانوى است. و هدف اولى خلق إنسان؛ مانند هدف نهايى كهكشانها و سماوات و بسيارى از حيوانات را خداوند بهما اعلام نفرموده و ما آن را نمىدانيم.
من فعلًا به اين نظر معتقدم هرچند همه عمر گذشته (هشتاد ساله) به اين گذشت كه علت غايى اصلى إيجاد إنسان عبادت است. ولى با ملاحظه عدم إيمان و عبادت اكثريت إنسانها هر چند بسوء إختيار خود و أكثريت قاصرين از معاندين و مقصرين و باتوجه به حكمت بالغه و علم غير متناهى او به همه جهات مى فهميم علت غايى اولى و اصلى إيجاد إنسان چيزى ديگر بوه و عبادت علت غايى ثانوى مىباشد.[1]
[1]- يعنى بايد اين طبيعت إنسان با پذيرش دين معادله مىشد تا أكثريت به دوزخ نمى رفت.