بيايد، وضع فرق كند و أكثريت مردم مؤمن و متدين شوند.
نگارنده مىگويد: حتى اگر چنين باشد حال أكثريت كفار تا زمان إستقرار مهدى چگونه تحليل شود؟
مضافاً بر اين، مدت إمامت مهدى مطابق روايات غير معتبره بسيار اندك است. و بعيد مىنماياند كه همه مردم كرهزمين در مدت مذكور مسلمان شوند، مگر اين كه گفته شود احاديث ضعيف السند إعتبارى ندارد.
ممكن است مدت إمامت إيشان بسيار زياد باشد و شرايط تبليغ و دعوت إنسانها بدين از شرايط زمان صاحب شريعت پيامبر خاتم النبيين (ص) و خلفاء و إمامان بر اساس اراده خالق بهتر وقوى تر باشد. و اين شرايط مخصوص زمان حيات مهدى نباشد و براى اوصياى مهدى و قائم مقامهاى إيشان نيز بماند. و همه اينها سبب إيمان أكثريت مطلق مردم آن زمان بگردد.
ولى اين إدعا هر چند ممكن است لكن مجرد احتمال است و دليل قاطعى ندارد، در حالى كه اراده خالق از إبتداى آفرينش إنسان تا امروز بنحوى بوده كه أكثريت از دين، بدور بودهاند؟ و همانطور كه گفته شد مطلب تحليل مىخواهد ممكن است بگوييد مشكله اين است كه أكثريت بى إيمان چرا به دوزخ بروند. ولى اين مشكله رئيسى نيست؛ زيرا اولًا هر كس بىإيمان باشد حتماً دوزخ رفتنى نيست، تنها دو دسته به دوزخ مى روند متعمدين لجبازو مقصرين، ولى دسته سوم كه بيشتر از اين دو دسته اند، قاصرين هستند كه بحكم عقل و قواعد عدليه مستحق عقاب نيستند و آيات قرآن اين حكم عقل را تأييد مىكند.
ممكن است بگوييد مشكله اين است كه أكثريت نمى خواهند كه به قانون عمل كنند. و جواب بدهيد كه عين اين مشكله در تدوين قوانين اساسى و قوانين دولتها نيز وجود دارد، ولى تمام دانشمندان تقنين قوانين را- رغم احساسات خود- لازم مى دانند.
لكن جواب شما ناقص است؛ دولتها قوه مجريه دارند و حتى المقدور بزور قوانين خود را
تطبيق مىكنند، ولى دينهاى آسمانى غالباً فاقد قوه مجريه بودهاند. و أنبياء حتى براى حفظ وجود خود بحسب ظاهر، قدرتى نداشته اند تا چه رسد براى تطبيق أحكام دين إلهى مشكله اساسى- بنظر اين جانب- اين است كه اولين إنسان اولين پيامبر و نبى بوده و خداوند بر ارسال دين و بعثت أنبياء و رسولان تأكيد داشت و ثواب متابعت كنندگان را بسيار مهم قرار داده است (خلود در نعمتهاى فوق تصور در بهشت)
و مجازات كفار و عقاب متمردين را بسيار فوقالعاده (عذاب و سوختن مخلد در آتشهاى شديد دوزخ) اعلام كرده است. و عملكردن بقوانين عرفى بشر را خيلى تقبيح فرموده و مجرى آنها را طاغوت دانسته و كفر به طاغوت را در مرتبه إيمان بخود در مرتبه واحده قرار داده است.[1]
تعدد أديان و مذاهب موجب كشته شدن و معلول شدن دهها هزار تن در طول تاريخ بين پيروان أديان باطل و حق شده است.
آيا ضرر هاى دنيوى قاصرين و مقصرين و معاندين دينى و خلود معاندين و مقصرين در دين حق بيشتر است، يا منافع دنيوى وآخروى عاملين به أديان حقه؟
اين سؤال مهم و سر نوشت ساز، هم در كميت و هم در كيفيت اضرار و منافع أديان باطل و حق و مذاهب آنها جاريست. چنانچه منافع مؤمنين كماً وكيفاً تا روز قيامت بيشتر باشد، اشكالى وجود ندارد، ولى چنانچه اضرار كفر و فسق كفار و فساق بيشتر باشد بايد گفت كه فكر ما بحكمت تشريع أديان و ارسال رسل نمىرسد و ما در زندان بسيار تنگ احساسات و عواطف إنفعالى خود گرفتاريم و از آنچه كه در علم بى پايان إلهى وجود دارد بى خبريم. و تنها خود او، به إتقان تدبير خود آگاه است.
ما للتراب وللعلوم و إنما
يسعى ليعلم أنه لايعلم
[1]-« فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى ..» البقرة: 256« يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ ..» النساء: 60
تازه، ما نمىدانيم اگر دين ها براى بشر توسط أنبياى گرامى نازل نمىشد و مرتكزات عمومى إنسانها در همه ادوار از تعليمات اخلاقى آنها خالى مى ماند، نوع بشر در زندگانى خود در اين كره زمين بين خود دچار چه جنايات هولناكى مىشد، كه احتمالًا در همان دوره هاى أولى مانند ديناسورها، از بين مىرفتند و نابود مىشدند!!
تعلميات دين هاى واقعى آسمانى در روان هاى مؤمنين و كفار ريشه دوانيده و ناخود آگاه تا حدودى به وجدان اخلاقى إنسان كمك كردهاند، حتى ممكن است بگوييم كه وجدان اخلاقى بشر زاييده همين دستورات اخلاقى دينهايى آسمانى مىباشد، وگرنه عقل عملى إنسان مغلوب غرايز سركش او مىباشد كه به مراتب از غرايز حيوانى مخرب تر است، آخر إنسان فكر بيشترى از حيوانات دارد كه بسيار غرايز آدمى را تقويت مىكند.
مثلًا إنسان مى فهمد كه بايد مواد نافعه را ذخيره كند و در دسترس ديگران قرار ندهد هر چند كه از گرسنگى بيميرند و قسمت عمده حيوانات بزرگ چنين فهمى ندارند كه به ذخيره كردن غذا بپردازند.«وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»(الإسراء: 85)؛ با ملاحظه تمام اين مطالب مىشود گفت: معرفت و عبادت خداوند هدف ثانوى است. و هدف اولى خلق إنسان؛ مانند هدف نهايى كهكشانها و سماوات و بسيارى از حيوانات را خداوند بهما اعلام نفرموده و ما آن را نمىدانيم.
من فعلًا به اين نظر معتقدم هرچند همه عمر گذشته (هشتاد ساله) به اين گذشت كه علت غايى اصلى إيجاد إنسان عبادت است. ولى با ملاحظه عدم إيمان و عبادت اكثريت إنسانها هر چند بسوء إختيار خود و أكثريت قاصرين از معاندين و مقصرين و باتوجه به حكمت بالغه و علم غير متناهى او به همه جهات مى فهميم علت غايى اولى و اصلى إيجاد إنسان چيزى ديگر بوه و عبادت علت غايى ثانوى مىباشد.[1]
[1]- يعنى بايد اين طبيعت إنسان با پذيرش دين معادله مىشد تا أكثريت به دوزخ نمى رفت.
قوه جاذبه عمومى
«اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ..»(الرعد: 2)؛ خدايى كه آسمانها را بدون ستونى كه آن را ببنيد بلندبرده است؛ امروز ثابت شده است كه تعادل قوه جاذبه و دافعه، كرّات را در مدارات آنها نگهداشته، كه نه مى پاشند و نه باهم تصادم مىكنند.
آيا آيه فوق معجزه علمى قرآن در عصر ما به حساب نمىآيد؟! بلى آسمانها ستون دارد ولى ديدنى نيست.
قرآن براى بشر است نه براى عربها
«وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِيًّا وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا واقٍ»(الرعد: 37)[1]
در اين آيه دو مطلب وجود دارد كه بايد توضيح داده شود:
1- وقتى قرآن حكم و دستور عربى باشد- عربى كه يك هزار و چهارصد سال قبل زندگى مىكرده- براى أقوام ديگر روى زمين و بدتر اين كه براى مردم حتى عربهاى امروز دنيا چه به درد مىخورد، اين كلمه تنها در اين آيه بكار نرفته كه در آيه 3 سوره فصلت و آيه 28 سوره زمر و در آيه 2 سوره يوسف و آيه 113 سوره طه و آيه 7 سوره شوراى و آيه 3 سوره زخرف نيز در ضمن عبارتهايى آمده است. و در چند مورد ديگر به عبارت لسان عربى مبين آمده است.
جواب: كلمه عربى به معناى منسوب بقوم عرب نيامده است؛ بلكه بقول راغب دركتاب مفردات به معناى فصيح بين (روشن) از كلام آمده بنابراين سؤال مذكور كاملًا باطل مىشود؛ بلى شكى نيست كه زبان قرآن، زبان و لغت عربى است ولى معانى و محتويات آن براى
[1]- و همچنان قرآن ر ا با أحكام ظاهر فرستاديم و اگر بعد از علم از هوسهاى مشركين پيروى كنى، هيچ كسى از تو در برابر انتقام خدا از تو حمايت نخواهد كرد.
عالميان و مردمى كه ميدانند (يعلمون) روشن مىباشد.
2- پيامبر اكرم (ص) در اين آيه- مانند چند مورد ديگر- با يك حقيقت تلخ و خطابِ نه چندان محترمانه، مواجه شد كه اگر در مواردى از خواستهاى غير عقلانى و عقلايى مردم پيروى كنى در برابر انتقام إلهى بى پناه مى مانى.
من نمى دانم كه تأثير اين آيه و آيات مشابه و آيات سر زنش كننده سخت تر از اين آيه بر روح مقدس پيامبر (ص) تا چه حدى ناراحت كننده بوده ولى خداوند حقيقت را مهم تر از ناراحتى روانى او دانسته است، پيامبر (ص) مانند ساير پيغمبران مخلوق ضعيف خداوند هستند و مانند ديگران مأمور و مكلّف هستند كه بايد اطاعت كنند.
البته اين حكم- قبح معصيت بعد از علم به أحكام- مخصوص به خاتم النبيين (ص) و أنبياء نيست، همهى علما نيز در حكم مذكور شركت دارند؛ زيرا عقاب بر تجرى مترتب است. وتجرى معصيت عالم، از تجرى جاهل مقصر بيشتر است نعوذ بالله من معصيته و عذابه و غضبه فى الدارين.
نكتهاى كه در اينجا براى نكته دانها مطرح است اين است كه: اگر قرآن بفرض محال و ادعاى نادانهاى دين گريز و دين ستيز، ساخته و پرداخته فكر خود پيامبر مى بود، آيا او اين گونه خطابات را بخود مىكرد؟! مسلماً، نه، قرآن از طرف رَبّ العالمين خالق پيامبر است. و پيامبر از نظر تكوينى مانند هر إنسان ديگرا ست.
زوجيت گياهان
«وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ ..»(الرعد: 3)؛ از همه ثمره ها در آنها دو جفت آفريد: در قرن 18 ميلادى يك دانشمند گياه شناس غربى متوجه به زوجيت و جفت بودن گياهان شد، كه امروز يك قانون شده، او به دست آورد گياهان مانند حيوانات و إنسانها از طريق آميزش نطفه نر و ماده بار ور مىشوند و ميوه مىدهند.
بنا براين آيه فوق يك معجزه علمى قرآن مجيد است. بلى بعض مصاديق اين قانون حتى براى عربهاى آن زمان و ساير اقوام نيز ظاهر بود و در درخت خرما عملى ميكردند گرد درخت نر را، بر درخت ماده، مى پاشيدند تا ثمر دهد ولى قرآن آن را بعنوان يك قانون كلى بيان كرده و لينه گياه شناس، آن را بطور علمى إثبات كرد.
در آيه ديگر قرآن اين قانون فراتر از ثمرات رفته است«فَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ»(لقمان: 10)؛ بوسيله آب باران از هر جفت گياه با ارزش رويانديم.
اجتماع بالذت إنسانى، در بهشت
«جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ،. سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»(الرعد: 23- 24)؛ در باغهاى جاويدان بهشت مؤمنين متدين[1]و پدران و همسران و فرزندان صالح آنان داخل مىشوند و فرشته ها از هردرى بر آنان داخل مىشوند و برآنان سلام مىكنند، كه در دنيا (از هوسهاى حرام و در برابر بلاها و أداى واجبات) صبر كردهاند، چه پايان خوبى دار آخرت.
واقعاً چه زندگانى شيرين كه إنسانها با أجداد و پدران (و مادران) و همسران و فرزندان يكجا باشند. خدا اين مقام را نصيب همه مؤمنين عامل بعمل صالح بفرمايد. ولى فكر مىكنم كه قضيه به همين سادهگى نيست. مطلب مهم و دقيقى هم اينجا است كه اين آيه مباركه متعرض آن نشده است.
به آيات زير توجه فرماييد:
1-«وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا ..»(الأحقاف: 19)«هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ ..»(آلعمران: 163)
2-«أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ ..»(الحديد: 10)
3-«مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ ..»(البقرة: 253)
[1]- كه شرايط آنان در آيه سابقه ذكر شده.
4-«وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضِيلًا»(الإسراء: 21) و آيات ديگر كه براين مطلب دلالت مىكنند و اين اختلاف درجات به دلالت آيه چهارم در بين أنبياء و مرسلين حتى بين اولى العزم نيز حكومت دارد. در دنيا بعضى ها بسيار فقير و بى مقام هستند و بعضيها ملياردِر و فرد اول كشور هستند. آيه اخير مىگويد: درجات آخرت بزرگتر است.
بنابراين اجتماع مكانى آقارب در بهشت با اين إختلاف درجات توأم هستند. ولى مىشود فاميلها بخاطر لذت بردن بيشتر با هم باشند؛ زيرا صاحبان درجات پايين، يا به مقتضاى طبيعت اصلاح شده و تكامل يافتهاند«وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ»(الحجر: 47)«عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ، يُطافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ ..»(الصافات: 44)، ويا بخاطر كمال عقل شان حسودى ندارند تا إختلاف درجات موجب ناراحتى آنان گردد. و شايد بعضى از درجات (مثل بيشتر لذت بدن از غذاى واحد هرچند آن را در يك ظرف بخورند) غير محسوس باشد. و هچنين لذت از ظروف و فروش و هوا و مناظر ديگر كه هر كسى به اندازه ظرفيت روحانى خود لذت روحى و جسمى مى برد.
ياد خدا
«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(الرعد: 28)؛ آگاه باشيد دلها بياد خدا آرام مىگيرد. يادخدا گاهى بزبان به دروغ و رياء و گاهى به راست و قصد قربت، صورت ميگيرد ولى ياد قلبى خدا بسيار سر نوشت ساز است، بشرطى كه بسيار سطحى نباشد، مؤمن بايد مدتى تمرين كند تا ياد خدا در جان او عميق شود، هر وقت از كار دنيا فارغ شود چند دقيقه خصوصا در وقت نماز يا در حال نماز بياد خدا باشد و عظمت او را بعنوان خالق كهكشانها و ملائكه و إنسانها و همه چيز، فكر كند كه وجود او نه اول دارد و نه آخر و به همه چيز دانا و محيط و قدرت او بر همه مخلوقات ثابت است.
بالاترين مرتبه ياد خدا اين است كه وقتى مىخواهد حرامى را بجا آوريد يا واجبى را
ترك كند، ياد خدا جلو او را بگيرد. اگر چنين شود إيمان او خيلى قوى شده و رابطهى او با خدا بسيار مستحكم مىگردد.
فوايد ياد خدا
1- زيادتى إيمان و لذت معنوى، 2- احساس عظمت در نفس خود، 3- خوار نبودن در ديد ديگران، 4- آرامش روانى.
إنسان در زندگانى فردى و اجتماعى أسباب زيادى براى دلهره، اضطراب، بيتابى، ناراحتى و پريشانى دارد كه لذت زندگانى را براى او تلخ مى گرداند و عمر او مانند يك زندانى مىگذرد و گاهى شديدا اعصاب او تحريك مىشود و گاهى دست بخود كشى مى زند يا به كشتن ديگران تصميم مىگيرد.
أسباب اين دلهر ها و ناراحتيها زياد و رنگارنگ است؛ مانند مرض يا إحتمال مرض خود يا يكى از اعضاى عزيز فاميل او، فقر، درماندگى، آمدن دزد، خرابى امنيت و احتمال حمله در هر ساعت[1]و مردن و ساير موانع سلامت بدنى و روانى و نيز عذاب قبر و برزخ و دوزخ براى مسلمانان. گاهى ناراحتىهاى نادرى فراگير دامن آدمهايى مىشود كه به ذهن اكثر مردم خطور نمىكند.
مثلا مؤلف اين كتاب در أيام جهاد عليه حكومت كمونيست افغانستان درچهارده سال (7/ 2/ 1357 تا 8/ 2/ 1371) روزى در شهر كراچى پاكستان به وساطت يك مهاجر افغانى به منزل يك تاجر ايرانى الاصل رفتم، و با او در مورد مظالم كمونيستها و گرفتارى مسلمانها و بدتر از همه خطر آمدن ماركسيزم به جاى دين اسلام صحبت كردم. وقتى صحبت من تمام شد، او با يك دنيا غم وهم و ناراحتى از يك مشكله بزرگ ديگرى صحبت كرد كه گويا
[1]- مانند افغانستان در چند سال اخير و مانند يمن و سوريه و سوماليه و ليبى امروز و فلسطين در سالهاى گذشته و فعلا و ساير اماكن مسلمانان تيره روز!