از امتهاى رسولان ديگر بوده كه حجت بر او قبلا توسط رسول سابق تمام شده باشد.[1]بلى آنچه از اخبار قرآن مسلم است، اين است كه همه كفار قوم نوح بشمول پسر او در اين طوفان غرق شدند. اعتبارات عقلى نيز حكم مىكند كه در عصورى كه ارتباط قريهها با همديگر بسيار مشكل بوده وسايل ارتباطى زمان ما هر گز در ميان آنان وجود نداشته و يادگرفتن زبانهاى ديگر مانند امروز رايج نبوده است، فرستادن پيامبر براى همه بشر، بىفايده بوده است.
ايام الله
«وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ ..»(ابراهيم: 5)؛ (اى موسى) قوم خود را به روز هاى خدا تذكر بده
ظاهراً ايام الله شامل دوگونه روزها مىشود:
يكى روزهاى خاص براى جمعى از مردم و امتها و لذا هر امتى بتذكر روزهاى خاص خود، محتاجند، و روزهاى مهم ديگران بعنوان دانستن تاريخ و اطلاعات عمومى در درجه دوم از اهميت قرار دارند كه تا حدودى مايه عبرت همگان است.
دوم روزهاى عمومى؛ مانند روز قيامت، روز ظهور مهدى موعود (عج)[2]روز رجعت، روز مردن كه در پاره اى از روايات آمده است.
توضيح: ايام الله روزهايى است كه در آنها حوادث مهمى از شادى و يا غم و اندو، پيروزيها، شكست ها، شهادت أنبياء و أولياء يا قيام آنها بمناصب إلهى و يا ولادت آنان، روزهايى كه داراى حوادثى بوده كه حقانيت دين خدا ثابت شده، طاغوت ها در اوج قدرت خود هلاك شدهاند[3]دسته هاى كمى از مؤمنين پيروز شدهاند همه اين ها ايام الله است. كه بايد مورد تجليل قرار بگيرند.
[1]- يقينا بين هلاك شدگان طوفان جاهلين قاصر بودهاند كه هلاك آنها عقوبت ناشى از غضب إلهى نبوده.
[2]- براى عموم مسلمانان سراسر دنيا.
[3]- مانند روز نبوت موسى و روز غرق فرعون و لشكريان او و نجات بنى اسراييل از دريا و از سلطه ظالمانه فرعون و حكم آيه عام است و اختصاص بحضرت موسى ندارد.
در خاتمه ذكر اين نكته لازم است كه خطاب تذكير به موسى است، و لى هيچ شكى وجود ندارد كه حكم آن عام است و ذيل آيه نيز اين برداشت عقلى را تأكيد مىكند:«إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ»(الشورى: 33)؛ بيچاره سعوديها كه روز پيروزى نحس اهل سعود را جشن مىگيرند ولى تجليل ميلاد النبى را كه رحمت براى عالميان است، حرام مى دانند. و بد بخت تر از سعوديها، جمعى از مسلمانان فريب خورده هستند كه از سعوديها پيروى مىكنند.
چند روز قبل سفارت سعودى مجلسى براى تجليل از روز تسلط خاندان اهل سعود بر حجاز گرفته بود، يك جوان افغانى نامه دعوت را به اين دليل پاره كرد كه اين نظام ..... ستمگر، يمن را خراب و مردم آنجا را چه اطفال و چه زنان و چه پيران را قتل عام مىكند.
راستى از بمباران سعوديها و شركاى بى وجدان و مجرم آنان يك سال و نيم مىگذرد مدعيان حقوق بشر؛ امريكا، اروپا با پولهاى سعودى كه ميليار ها دالر اسلحه به آنها مىفروشند و بعلاوه ميليارد ها دالر بطور مجانى در بانگهاى آنان وجود دارد، كور و كر و گنگ شدهاند در حالى كه هر صاحب وجدان آن همه كشتارها را ببينند به وحشت مىافتند خاك بر ريا كارى مستثمرين و مستعمرين چند چهرهاى قرن ما، نفرين بر وجدان هاى كثيف فاقددين.
بطلان أعمال كفار
«مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى شَيْءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ»(ابراهيم: 18)؛ كارهاى منكرين خدا؛ مانند خاكسترى است در برابرتند باد، در يك روز طوفانى كه توانايى ندارند از كمترين نتيجه اى از كسب خود به دست آرند، و اين گمراهى عميق و درازى است.
خاك فوايدى در انبات نباتات و مواد ارتزاقى و بناى ساختمانها بخاطر جاذبه اجزاى خود
به همديگر را دارد،[1]ولى خاكستر هيچ فايدهاى ندارد؛ أعمال كفار هيچ أثرى ندارد و همه پرا كنده مىشوند و كالعدم.
اين آيه در مورد منكران وجود خدا آمده است كه حتى صدقه دهند و إختراعات مفيدى براى بشر داشته باشند، و عمر شان در خدمت إنسانها بگذرد، خداوند عوض و ثوابى به آنان نمىدهد.
از نظر تفسير و فقه نرسيدن ثواب به افراد نيكوكار بىإيمان روشن است؛ زيرا ثوب برآن أعمالى مترتب است كه بجا آورنده آنها- چه عبادات باشد و چه واجبات توصلى و چه أعمال مستحبى مانند صدقه و تداوى مجانى و ساير اعمال، انگيزه تقرب بخدا را داشته باشد و يا آن را بقصد فرمان خدا انجام دهد- كافرى كه بخدا إيمان ندارد طبعاً فاقد اين انگيزه كه شرط ثواب است مىباشد و معلول بى علت تامه تحقق آن محال بشمار مىآيد.
انتفاى ثواب بدون قصد قربت بخدا و يا امتثال فرمان خدا منحصر به كافر نيست كه شامل مسلمانان ريا كار هم مىشود، وقتى مسلمانى عملى را بقصد منفعت و مزد شخصى خود انجامدهد و يا بقصد خوشنامى خود در بين مسلمانان و امثال اين انگيزه هاى مختلف بجا آورد، ثواب ندارد، چه توصليات باشد و چه عباديات، با اين تفاوت كه توصليات صحيح است و عباديات باطل و موجب إعاده يا قضاء براى كافر چه ثوابى توقع مىرود؟ بحث عمده در اين فرض است كه كافر جاهل قاصر باشد نه معاند و نه مقصر، اين كافر خدا را در حدود توانايى عقلى خود قبول دارد و كفر او از جهت فقدان ساير شروط إيمان است؛ عملى را بخاطر خدا و يا اسايش مردم انجام مىدهد كه فوايد زيادى براى مسلمانان و ساير مردم دارد و گاهى آن را به انگيزه منافع فردى مانند شهرت يا تحصيل پول انجام مىدهد.
[1]- حسب تجربه نگارنده از بامهاى خانه هاييكه كاهگل شدهاند، آب بداخل خانه نفوذ نمىكند. ولى از سقفهايى كه كانكريت و سيمان شدهاند، آب نفوذ كرده است!
و مورد چهارم: اختراع او براى شر و فساد و آدم كشى بوده؛ مانند اختراع و توليد اقسام مختلف اسلحه ثقيله و اسلحه (اتمى و هيدرژنى) باشد، و لى بالعرض منافع ديگرى براى جهاتى از زندگانى إنسانها پيدا مىكند؛ مانند بحركت در آوردن كارخانه هاى برق و دوا سازى و غيره اين اختراعات موجب زيادتى عقاب كافر است حتى بنا بقولى كه كافر مكلف به فروع نباشد، چون عقل او بقبح عملش حكم مىكند و حجت بر او تمام است و همچنين كه انگيزه او منافع شخصى باشد ولى بالعرض داراى فوايد مهمى براى مردم شده
در اين اقسام فرقى بين مؤمن و كافر نيست، أعمال خوب او ثوابى ندارد، ولى شايد مزدى به او داده شود؛ بلى او مسؤل پيامد عمل بد خود، در قيامت است و استحقاق عقاب را دارد قسم ديگر كه قاصر به نبوتها و شرايع كه بخداوند به اندازه عقل خود إيمان دارد وانگهى براى خداوند و بندگان خداوند كارهاى مهمى انجام مىدهد، مسلم است كه او به بهشت نمىرود و خداوند بهشت را بر كافرين حرام فرموده است و در اين محروميت فرق بين قاصر و مقصر نيست و اين فرق فقط در مورد رفتن به جهنم است كه رفتن قاصر به دوزخ حتى اگر خدا را هم قبول نداشته باشد ظلم است و خداوند برى از ظلم مىباشد.
«مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ ..»(المائدة: 72) و«إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْكافِرِينَ»(الأعراف: 50)؛ لكن هر دو آيه در مورد مشرك و كافر معاند و يا مقصر است كه از مطالعه تمام دو آيه پيدا است.
ولى آيا چنين كافر بر أعمال عام المنفعة؛ بلكه بر أعمال قليل المنفعة خود در تخفيف عقاب اهليت مزد را دارد يانه؟ ممكن است از اطلاق آيات ذيل جواب مثبت آن را به دست آورد.
1-«يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً ..»(آلعمران: 30)
2-«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ»(الزلزلة: 7)
3- آيات مطلقه اى كه براى احسان و محسن اجر و جزاى نيكو بيان مىكند و مقيد به إيمان نيست.
خصوصا كه از رحمت و فضل و كرم خداوند مكرراً در قرآن تذكر داده شده و حرف اخير اين كه«هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ»(الرحمن: 60)، خصوصاً با ملاحظه آياتى كه خداوند اجر محسنين را ضايع نمىگرداند كه بعنوان يك كبرى كلى به ذهن ما انصراف پيدا مىكند، حتى اگر همه موارد مذكوره آن در قرآن، مسلمانها باشند. ولى عموميت كبراى مذكور بحال خود باقى است. والله العالم.
أما اگر قاصر كافر به وجود خدا و شريعت واقعى او باشد ولى كارى را بقصد خدمت بمردم انجام دهد، بعيد نيست داخل آيات مذكوره باشد.
و أما كافر معاند و يا مقصر اگر چنين أعمالى براى خير و صلاح مردم بجا بياورد، آيا داخل اين آيات اخيره مىشوند و يا داخل آيه اول اين عنوان كه مانند غبار خاكستر از بين مىروند؟ بايد گفت: والله العالم.
به هر حال شكى در رفتن آنان به دوزخ و خلود آنان نيست. اگر اشتباهى از نويسنده صورت گرفته باشد استغفار مىكنم.
و أما مسلمانان اهل سنت چه مقلدين يكى از مذاهب اربعه- حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى باشند، و چه خارج از دايره اين مذاهب اگر به آنچه كه حجت بر آنها مطابق قرآن و سنت تمام شده عمل كنند، مطابق قاعده، به بهشت مى روند. و دو حديث معتبرالسند از طريق ائمه اهل البيت (ع) در بهشت رفتن آنان- باستثناى ناصبىها- دلالت روشن دارد.
و چه خوب كه بين شيعيان اثناعشرى و سنيان غير ناصبى، برادرى و محبت و صميميت وجود داشته باشد و باهم در تقويت دين و اقامه شعاير اسلامى همكارى كنند، از نظر فقه شيعه، زن گرفتن و زن دادن بين اهل سنت مذكور و شيعه شرعاً جايز است.
خداوندا؛ تو شاهد باش كه اين بنده فقير برحمت تو براى اخوت اسلامى خصوصاً بعد از دوران جهاد، زحمت كشيدهام هم تبليغ كردهام و هم پول مصرف كردهام و هم به اهميت آن إعتقاد داشتهام. خداوندا؛ زحمتهاى مرا مؤثر بگردان و شوراى اخوت ما را در كابل و ولايات و ولسوالىهاى متعدد در به وجود آوردن محبت و برادرى و همكارى براى ترويج اسلام، موفق بگردان و دشمنان كافر و يا احمق اخوت اسلامى را، ناكام بدار، و اين عمل جزيى ولى مخلصانه اين بنده خود را قبول بفرما. آمين رب العالمين.
سخنى در باره ناصبىها
در مجموع از روايات، براى ناصبىها، مىتوان سه درجه را به دست آورد:
1- مخالفت و دشمنى باشيعيان پيرو اهل البيت (ع)
2- مخالفت هاى متفرقه اجتهادى با ائمه اهل البيت (ع)
3- قرار دادن بغض اهل البيت (ع) جزء دين خود.
دو قسم اول كار خوبى نيست؛ بلكه دشمنى با شيعيان كه همه مسلمان هستند جايز نيست. و دوستى اهل البيت (ع) وقتى در نظر اهل سنت از اركان إيمان باشد، طبعاً دشمنى هاى پراگنده هم حرام است، بلى مخالفتهاى اجتهادى براى آنانى كه به إمامت ائمه (ع) از روى دليل إعتقاد ندارند، اشكال ندارد.
به هر حال حرمت دشمنى موجب خروج از اسلام نمىشود. و بالاخره دو دسته فوق مسلمان هستند و بايد با هم تفاهم د اشته باشيم. مسلمانان بايد تلاش كنند بين شان، أخوت اسلامى و همكارى دينى بر قرار باشد و اهل البيت (ع) در أحاديث اهل سنت، مقام بلندى دارند، دشمنى با مسلمانان شيعه و سنى جايزنيست.
مرتبه اى سوم از ناصبيها، در نظر مشهور علماى إماميه منكر يكى از ضروريات دين اسلام است (كه محبت اهلالبيت فرض و بغض آنان حرام است) لذا در نظر شيعه، حكم منكرين
ضروريات دين را دارند.
از خدا هر چه خواسته ايد داده است.
«وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ»(ابراهيم: 34)؛ و از هر چيزى كه از خدا خواسته ايد بشما داده است. و اگر نعمت خدا را حساب كنيد، شمرده نمى توانيد محققاً إنسان بسيار ستمگر و كفران كننده است[1].
كره زمين ما مشتمل بر چيزهايى فراوانى است كه إنسان را بعمق قدرت و دانش و حكت بالغه خداوند رهنمايى مىكند و احتمالًا در تمام آسمانهاى هفتگانه كه مشتمل بر هزاران و يا ميليونها ستاره و سياره هستند، فقط شش زمين ديگر؛ مثل اين زمين وجود دارد[2].
وجود معادن مختلف مفيد؛ مانند نفت و گاز و فلزات رنگارنگ محير العقول و اقسام سنگهاى متعدد ارزشمند و نباتات گوناگون مفيد؛ مثل گندم، جو، جوارى، ماش، نخود، برنج و امثال آنها و از ميوههاى گوناگون با مزه و رنگها و هيئتهاى مختلف و گياهانى كه براى تداوى امراض و خوراك حيوانات مفيد است و از تسخير حيوانات براى لذت بردن از آنها مانند پرنده ها و درنده ها و استفاده از گوشت لذيذ حلال گوشت آنها و از ركوب و انجام مقاصد ما از آنها و از فوايدى كه نگارنده فعلًا غافل و يا جاهل است و يا تا هنوز علم
[1]- در دو آيه 32- 33 سابق بر اين آيه خداوند مىفرمايد: خدايى كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان باران را فرستاد پس بيرون آورد، بوسيله آن ثمره ها را براى روزى شما و مسخر كرد براى شما كشتى را تا در دريا بفرمان او، بحركت بيايد و جويها را براى شما مسخر گردانيد و( نيز شمس و قمر) را بطور مستمر؛ شب و روز را براى شما مسخر( و مورد استفاده تان) قرار داد.
در سوره جاثيه آيه 13 مىفرمايد: هر آنچه در آسمانها و زمين است همه در تسخير شما است. كه از يكطرف عظمت و اهميت إنسان را مى رساند و از طرف ديگر، وسعت دادن رزق ما را از كهكشانها و فضاى بزرگ.
[2]-« اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ ..» الطلاق: 12 در عظمت كيفى و پيچيدگى هفت زمين همين كافى است كه در برابر هزاران يا ميليونها ستاره و سياره قرار گرفته اند.
إنسان به آن نرسيده است؛ مانند بزرگترين مخزن بى پايانى است، كه عقول آدمى را متحير مىسازد.
مىگويند: زمين براى رفع نياز هاى مختلف ما سيزده يا يازده گونه حركت دارد كه مشهور ترين آنها حركت وضعى و انتقالى مىباشد، گرمى و سردى هوا و روز و شب آن و وجود درياها و كوهها و باد و ابر و باران و ذخيره آبها در زير زمين. همه از عظمت زمين و اهميت مهمانان آن- إنسان- حكايت مىكند.
خواننده عزيز: با من بيا تا به يك بيابان برويم كه هر چه نظر كنيم جز خاك و سنگ ظاهراً بدرد نخور چيزى ديگر نمى بينيم. آنوقت بيا با هم بر گرديم بيكى از بازار هاى جاده اسفالت شده، و كاشيهاى رنگارنگ، در ديوارهاى دكانهاى كانگريتى و ساختمانهاى ده طبقه سيمانى را مى بينيم و در بين دكانها صدها نوع أشياء و امتعه رنگارنگ و ماشنهاى متخلف سوارى و لباس هاى مختلف الجنس از كفشها و كلاها و پتوها و پارچههاى نخى و سندسى و ابريشمى و ده ها وسايل پخت و پز و اسباب زينت و دواهاى گوناگون براى دفع مرضها و بالآخره صدها نوع محصولات و فراوردههايى كه براى رفع نياز هاى زندگى ما در قرن پانزدهم هجرى و بيست و يكم ميلادى مناسب يا لازم است، وجود دارد. أشياى پلاستيكى كه قبلا أثرى از آنها نبود امروز دكانها از آنها مملو است و معلوم نيست آينده چه تحولى به وجود مىآيد. البته باغها وسبزهها و درختان را نيز مى بينيم كه زيبايى خيره كننده اى دارند.
خواننده عزيز! حالا كه آن بيابان خشك و خالى و خاكى را ديديم و بعد اين همه باغها و مزارع و أشياى مصنوعى كه از نظر جنس و كيفيت وكار آمد و قيمت مختلف هستند و زيورات خير كننده چشمها را نيز ديديم كه آنقدر جالب بود كه نفهميديم دو سه ساعت مشغول تماشاى آنها بوده ايم چگونه گذشت ماركيتها و دهها گونه ميوجات جات لذيذ را ديديم، حالا يك سوال از شما دارم اين همه أجناس اين بازار ها از كجا پيدا شد؟ بايد بگوييد