اين مطلب با دقت در آياتى كه لفظ كتاب در آنها آمده استفاده مىشود و به تعبير ديگر مىشود گفت كه لفظ كتاب به اصطلاح ادبى مشترك معنوى است كه بر مطلق نوشته چه يك سطر و چه يك صفحه و چه چند صفحه و صحايف و چه كتابهاى چند صد صفحه اى اطلاق مىشود؛ مانند اطلاق لفظ انسان بر تازه متولد شده و طفل مميز و مرد بالغ و مرد بزرگ و مرد صد ساله.
مطلب مهم تر از اين بيان، سبب اطلاق كتاب بر آيات نازله قرآن است زيرا قرآن در طول مدت بيست يا بيست و سه سال تدريجاً بر آن حضرت در مكه و مدينه نازل شده و انزال آن به وحى إلهى توسط جبرئيل امين (ع) بر روح مقدس خاتم المرسلين صلى الله عليه و آله بوده است و ما هيچ دليل و شاهدى نداريم كه آيات نازله نوشته شده باشد و جبرئيل كاغذ و يا لوح را آورده باشد، چنانچه بر موسى (ع) الواح نازل شد و احتمالًا انجيل اصلى مثل تورات بشكل كتاب منظم و يا بشكل اوراق و الواح نازل شده باشد كه احتمال دومى از كلمه الواح و صُحُف كه در قرآن آمده است؛ قوى مىباشد، ولى مع الوصف بازهم كتاب به معناى امروزى صدق مىكند.
بنابراين صدق كتاب چه بر يك آيه و چه بر چند آيه و بر يك سوره و بر همه 114 سوره قرآن محتاج به استدلال است. به اين آيات توجه كنيد:
«الم، ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ»(البقرة: 2 1)
«الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ»(يونس: 1)
«الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ»(هود: 1)
«الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ»(يوسف: 1)
«المر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ ...»(الرعد: 1)
«وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»(الرعد: 43)
«الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ..»(ابراهيم: 1)
«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ»(النحل: 89)؛ از اين آيات تا حدودى پيدا است كه لفظ كتاب بر مقدار زيادى از آيات كريمه اطلاق شده است مثلًا قرآن به چند آيه تبيان هر چيز نمىشود و نه موجب اخراج مردم از هر تاريكىهاى متعدد مىگردد.
وجه اطلاق كتاب و نوشته چه بر چند آيه و چه بر مقدار زياد و چه بر همه قرآن يا به اعتبارمامضى است كه درلوح محفوظ بوده است:«وَ اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتابِ رَبِّكَ ...»(الكهف: 27)
و نزديك به آن (آيه 45 عنكبوت) است.«تَنْزِيلُ الْكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ»(السجدة: 2)«كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً»(الإسراء: 58)
و يا به اعتبار مستقبل از باب من قتل قتيلًا چون آيات همه بعد از وحى نوشته شدند و نيز مانند:«قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا»(مريم: 30)
و اما اين كه همه آيات در لوح محفوظ ثبت بوده به اين نمونه ها توجه كنيد:
1-«وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ»(سبإ: 3)
2-«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ، فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ، لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ، تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ»(الواقعة: 77- 80)
3-«حم. وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ، إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ»(الزخرف: 4. 1)
4-«بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ، فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ»(البروج: 21 و 22)
5-«وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ»(الأنعام: 59)
كلامى از مفردات راغب
«كتب» باهم كردن پوست به پوست بوسيله خياطى و دوختن است يقال: «كتبتُ السقاء و كتبتُ البغلة»؛ يعنى جمع كردم بين دو لب او به حلقهاى و در عرف به يكجا كردن بعضى حروف به بعض ديگر به خط و گاهى بخود حروف مضمومه به لفظ هم گفته مىشود[1]مانندذلِكَ الْكِتابُ .. آتانِيَ الْكِتابَ؛كتاب در اصل مصدر است بعد مكتوب فيه (آنچه كه در آن نوشته مىشود) كتاب ناميده شده؛ ماننديَسْئَلُكَ أَهْلُ الْكِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتاباً ...(النساء: 153)
مقصود صحيفه ايست كه در آن نوشته وجود دارد و به همين جهت فرموده است:وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ ...(الأنعام: 7)
و (نيز) از اثبات، و تقدير و ايجاب و فرض و عزم به كتابت تعبير مىشود (و پس از ذكر مثالها از آيات قرآن مىگويد: و به كتابت از قضاى امضا شده (نيز) تعبير مىشود و بر همين معنى حمل شده است،بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ(الزخرف: 80)؛ و معناى:«قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا ...»(التوبة: 51)؛ تقدير و قضا است.
و كلام راغب در اين مقام دراز است؛ ظاهراً مراد راغب از بحث مفصّل او اين نيست كه ماده كتب مشترك لفظى بين معانى مذكور است؛ بلكه اين معانى از مصاديق متنوع مفهوم آنست كه قرآن آنها را به عنوان مشتقات كتابت قصد كرده است. والله العالم.
درس بزرگ
«وَ قالُوا يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ»(الحجر: 6)؛ مشركين مكه به پيامبر اسلام صريحاً مىگويند مؤكداً تو ديوانهاى ولى نه پيامبر به جواب توهين آنان توهين كرده و نه
[1]- به اين اعتبار اطلاق كتاب بر الفاظى كه جبرئيل براى حضرت نبوى بيان مى داشت بلا مانع است ولى اين اعتبار در عرف ما تقريبا متروك است. و اصطلاح عصر نزول قرآن را من نمىدانم؛ بلى گمان مىكنم مراد از كتاب در قرآن الفاظ قرآن است به يكى از دو اعتبارى كه در متن ذكر كرديم مجاز است و لفظ كتاب امروز بر آيات اطلاقش حقيقى است؛ بلكه در زمان آن حضرت( ص) پس از نوشتن آيات هم استعمال حقيقى بوده است.
خداوند، چه قدر خوب است كه ما هم در مقابل توهين ديگران خصوصاً مسلمانان ساكت بمانيم و از دايره نزاكت هاى اخلاقى بيرون نرويم. و اين بردبارى براى علماء سزاوارتر است؛ ولى اين برد و بارى در مقابل دشمنان دين و مزدوران خارجى به مقاومت تبديل شود.
أمتها مانند افراد در أجل
«وَ ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَ لَها كِتابٌ مَعْلُومٌ، ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ»(الحجر: 4، 5)؛ نابود نكرديم شهر و دهى را مگر براى آن سرنوشت معينى بود. و هيچ أمتى (قومى، ملتى و جمعيتى) از أجل خود پيشى نمىگيرند و نه (از آن) پس مىمانند.
بلى سنت تكوينى خداوند بر اين جارى شده است همانگونه كه افراد انسان (و ساير انواع) از خود مدت معينى دارند، امتها نيز چنين اند، در وقت معينى شكل مىگيرند و زندگانى مىكنند و مدت خود را در پناه أسباب و مسبّبات عمومى و خصوصى مى گذرانند و بعد از روى زمين مى روند.
صيانت قرآن
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»(الحجر: 9)؛ همانا ما ذكر (قرآن) را نازل كرديم و مؤكداً ما حافظ و نگهدار آن مى باشيم. آنچه از مفهوم حفظ و نگهدارى در ذهن مىآيد صيانت قرآن از نابودى و تلف شدن همهى قرآن يا بعضى از آيات آن است.
بنا براين آيه، قرآن مجيد بطور كامل و سالم محفوظ مانده است و حافظ آن خود منزل آن، خداوند تبارك و تعالى مىباشد.
ممكن است بر اين استدلال دو ايراد وارد شود:
1- لجبازى! بگويد: خود اين آيه ممكن است از زياده نمودن بعضى از مسلمانها باشد و به محتمل التحريف نفى التحريف از قرآن نمىشود.
در جواب اين ايراد و دفع اين احتمال مىگوييم كه اتفاق همه مسلمانان بر نفى زيادتى در
قرآن منزل ثابت است و هيچ كس از مذاهب اسلامى ادعا نكرده كه يك جمله تا چه رسد به آيهاى در قرآن زياد شده باشد، بعضى از مسلمانان ادعاى نقص و حذف بعضى آيات را نموده اند.
اين آيه كه در يك سوره مكى (سوره حجر كه به قول ابن نديم در فهرست پنجاه و دومين سوره ايست كه در مكه نازل شده است) مىباشد تنها شهادت بر نفى تحريف نقصى در سوره ها و آيات پنجاه و يك سوره نازل شده پيش از اين سوره است و دلالتى بر صيانت آيات بعدى خود اين سوره ندارد تا چه رسد به حفظ و نگهدارى ساير سوره هاى مكى و حتى سوره هاى مدنى. بلى اگر لفظ آيه چنين مىبود «إنا نحن نزلنا الذّكر و إنا لتمامه لحافظون»؛ صيانت همهى قرآن را از تحريف ثابت مىكرد.
به هر حال مراد از حفظ، حفظ كلمات و حروف قرآن است كلمه نازل شده، نه حركات إعرابى آن كه آنها عمل مسلمانان متدين است و از آسمان نازل نشده و لذا قرائت قاريان در آنها مختلف است؛ مانند كلمه «أرجلكم» در آيه وضوء كه بعضى بكسر حرف «لام» آن و بعضى به فتح آن قرائت كردهاند و هكذا در بعضى از كلمات ديگر.
دلايل اين جانب در مورد صيانت قرآن از تحريف
1- قرآن اصل و ريشه دين اسلام است و به طبيعت حال مسلمانان به آن اهميت زيادى مى دادند و به عنوان كلام خداوند جهان، به آن احترام شديد مىگزارند و براى فرمانبرى از دستورات او در ميدانهاى جهاد از جان شيرين خود مى گذشتند و با اين وصف احتمال تحريف و تنقيص آن ضعيف مىشود.
2- از عصر نزول قرآن عصر حضور رسول خاتم (ص) و صحابه در مدينه منوره حفظ و از «بَرْ» كردن قرآن به عنوان يك فضيلت دينى و اجتماعى رايج شد و مسلمانان آن را از اول تا آخرين آيه نازله يا سوره نازله از «بَر» مىكردند.
و پس از وفات پيامبر (ص) در زمان خليفه اول و خليفه سوم به تدوين آن عنايت بليغى صورت گرفت و طبق روايتى كه مشهور است اميرالمؤمنين جداگانه آن را تدوين نمود.
3- قرآن مانند ديوان شعر يا كتاب دعا نبود كه از تحريف و كم و زيادتى آن كسى خبر نمىشد، اولًا كتاب ربّ العالمين بود و ثانياً كتاب عبادى و كتاب معاملاتى و حقوقى و جزايى و به طور كلى قانون اساسى مسلمانان بود و حكومت ها همه فرامين و احكام سياسى و دينى اجتماعى و حقوقى و مالى خود را بر آن عيار مى ساختند و به آيات آن استناد مىجستند در نماز ها و خطبه ها به آنها استشهاد مىكردند. مشكل است كه چنين كتابى كم و زياد شود و كسى نداند و اختلافى واقع نشود.
4- قرآن از تحريف تورات و انجيل خبر داده و مسلمانان عصر نبوت را هشدار داده بود و لذا مسلمانان در اين مورد غافل نبودند و به صيانت كتاب آسمانى خود توجه داشتند.
پيامبر امى (ص) كه نه مى نوشت و نه نوشته ها را خوانده مى توانست براى حفظ ونگهدارى قرآن نويسندگانى داشت، و جماعتى از صحابه مؤظف بودند آنچه وحى مىشد، بنويسند و همين نوشتهها بود كه پس از وفات آن حضرت (ص) همهى آيات قرآن تدوين شد و قرآن سالم باقى ماند. شايد همين مطالب پنجگانه قرينه شود كه مدلول آيه مباركه(وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ)را به معناى حفظ همهى قرآن بدانيم، خصوصاً كه جمله اسميه از نظر ادبى به معناى دوام و استمرار مىآيد.
برهان ديگر در قرن 21 ميلادى و 15 هجرى قمرى
چند ماه قبل (اوايل سال 1395 ش) راديوها و تلويزيون ها و به طور كلى خبر گزارىها گزارش دادند كه يك نسخه از قرآن مجيد به تازگى پيدا شده است. و طبق تشخيص كارشناسان بر اساس ابزار علمى امروز، نسخه مذكور يا از زمان حضرت خاتم النبيين (ص) يا از زمان قريب به زمان آن حضرت، بوده است.
من اين خبر را از تلويزيون فارسى (بى بى سى) شنيدم ولى ندانستم اين نسخه فعلًا در كجا و در كدام كشور نگهدارى مىشود و اين نسخه يكى از دلايل حسّى صيانت قرآن مجيد مىشود.
كاش جامعة الأزهر مصر يا حوزه علميه قم و يا حوزه علميه نجف اقدام كنند و آن را چاپ و تكثير كنند كه اين نسخه رحمت خداوند در عصر ما براى همه مسلمانان جهان است.
بحثى از زاويه ديگر
بزرگانى شيعه إماميه مانند شيخ مفيد و شيخ طوسى و سيد مرتضى و شيخ صدوق كه رئيس محدثين شيعه به حساب مىآيد و مفسّر شهير شيعه طبرسى در مجمع البيان و فقيه نامدار كاشف الغطا و ساير بزرگان إماميه قرآن را سالم و بدور از تحريف دانستهاند. و محقق يزدى در كتاب فقهى معروف خود كه محور فقهاى إماميه در قرن اخير مىباشد اين قول را از جمهور مجتهدين شيعه نقل مىكنند.
فقيه اصولى استاد بنده و كثيرى از علماى عصر حاضر، حضرت آيت الله مرحوم سيد ابوالقاسم الخويى كه در زمان رياست جمهورى صدام حسين ستمگر و آدم كش، دار فانى را در نجف اشرف وداع گفت و در صحن مطهر حضرت اميرالمؤمنين (ع) در يك اطاقى كه نزديك مسجد خضرا محل تدريس ساليان متمادى ايشان بود دفن شدند[1]
كتابى به نام البيان در تفسير نوشته اند و در مقدمه آن از صيانت قرآن و عدم تحريف آن داد سخن داده و بطرز خوبى از عهده اثبات آن بر آمده كه شايسته است محققين از آن استفاده نمايند. (من در زمان تأليف اين كتاب آن را مطالعه نكردم.)
قايلين به تحريف قرآن چه مىگويند
گفته شده، جماعتى از محدثين شيعه و سنى به تحريف قرآن قايل شده و دليل عمده آنان
[1]- بعد از وفات ايشان هر وقت من به نجف اشرف مشرف شده ام به زيارت مرقد شان رفته ام رحمه الله.
احاديثى است كه در كتب حديثى آنان وارد شده است ما در دو مقام بحث مىكنيم:
اول: در احاديث شيعه كه مدرك عدهاى از محدثين شيعه در قول به تحريف است:
اولًا اين احاديث به دو گونه است يكى روايات ضعيف السند كه از راويان مجهول و يا دروغگو نقل شده، اينگونه روايات فى نفسه معتبر نيست و حتى كراهت و يا استحباب چيزى به آن ثابت نمىشود تا چه رسد كه در مورد نقص كلام الله مورد استدلال قرار گيرد.
دوم: روايات معتبر السند است كه به هفت عدد نمىرسند و بزرگان إماميه به اين چند حديث إعتنا نكرده و آنها را واجب التأويل دانستهاند و يا علم به مراد آنها را به قايلش برگردانيدهاند. و اين روايات در كتاب قرآن جزء دوم معجم الأحاديث المعتبره در باب 8 ص 381 و غير آن ذكر شده است كه محققين به آنجا مراجعه كنند[1]
ممكن است دانشمندى بگويد روايات ضعيف السند در فرضى بى اعتبار و قابل ردّ است كه كم باشد، اما اگر به اندازهاى كه موجب صحت إطمينان به صدور آنان از حضرت پيامبر (ص) يا إمام بگردد، ضعف سند به اعتبار متن ضرر نمى رساند؛ زيرا إطمينان به صدور مدلول براى اثبات مطلب كفايت مىكند إطمينان از هر سببى پيدا شود عقلاء آن را حجت مىدانند و روش حضرت پيامبر (ص) و إمام (ع) در نظام زندگانى شان اعتماد بر إطمينان بوده. به هر حال إطمينان و وثوق در نظر عقلاء حجت است و عرفاً مغاير با ظن است كه قرآن آن را حجت نمىداند و مىفرمايد:«وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً»(النجم: 28) إطمينان فوق ظن است ظن از 51 در صد شروع و تا 90 در صد مثلًا و پس از آن إطمينان است وقتى به صد رسيد قطع مىشود و قطع حجت عقلى است كه در علم اصول فقه بيان شده است.
در جواب مىگوييم بلى آنچه مىگويند درست است ولى در كثيرى از روايات مرسله و ضعيف السند كه راويان آنها دروغگو يا مجهول الحال است، مشكله تنها در سند آنها نيست؛
[1]- يك دليل ديگر نيز بر صيانت قرآن وجود دارد كه در ضمن احاديث اهل سنت ذكر مىشود