بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 256

من اين خبر را از تلويزيون فارسى (بى بى سى) شنيدم ولى ندانستم اين نسخه فعلًا در كجا و در كدام كشور نگهدارى مى‌شود و اين نسخه يكى از دلايل حسّى صيانت قرآن مجيد مى‌شود.

كاش جامعة الأزهر مصر يا حوزه علميه قم و يا حوزه علميه نجف اقدام كنند و آن را چاپ و تكثير كنند كه اين نسخه رحمت خداوند در عصر ما براى همه مسلمانان جهان است.

بحثى از زاويه ديگر

بزرگانى شيعه إماميه مانند شيخ مفيد و شيخ طوسى و سيد مرتضى و شيخ صدوق كه رئيس محدثين شيعه به حساب مى‌آيد و مفسّر شهير شيعه طبرسى در مجمع البيان و فقيه نامدار كاشف الغطا و ساير بزرگان إماميه قرآن را سالم و بدور از تحريف دانسته‌اند. و محقق يزدى در كتاب فقهى معروف خود كه محور فقهاى إماميه در قرن اخير مى‌باشد اين قول را از جمهور مجتهدين شيعه نقل مى‌كنند.

فقيه اصولى استاد بنده و كثيرى از علماى عصر حاضر، حضرت آيت الله مرحوم سيد ابوالقاسم الخويى كه در زمان رياست جمهورى صدام حسين ستمگر و آدم كش، دار فانى را در نجف اشرف وداع گفت و در صحن مطهر حضرت اميرالمؤمنين (ع) در يك اطاقى كه نزديك مسجد خضرا محل تدريس ساليان متمادى ايشان بود دفن شدند[1]

كتابى به نام البيان در تفسير نوشته اند و در مقدمه آن از صيانت قرآن و عدم تحريف آن داد سخن داده و بطرز خوبى از عهده اثبات آن بر آمده كه شايسته است محققين از آن استفاده نمايند. (من در زمان تأليف اين كتاب آن را مطالعه نكردم.)

قايلين به تحريف قرآن چه مى‌گويند

گفته شده، جماعتى از محدثين شيعه و سنى به تحريف قرآن قايل شده و دليل عمده آنان‌

[1]- بعد از وفات ايشان هر وقت من به نجف اشرف مشرف شده ام به زيارت مرقد شان رفته ام رحمه الله.


صفحه 257

احاديثى است كه در كتب حديثى آنان وارد شده است ما در دو مقام بحث مى‌كنيم:

اول: در احاديث شيعه كه مدرك عده‌اى از محدثين شيعه در قول به تحريف است:

اولًا اين احاديث به دو گونه است يكى روايات ضعيف السند كه از راويان مجهول و يا دروغگو نقل شده، اينگونه روايات فى نفسه معتبر نيست و حتى كراهت و يا استحباب چيزى به آن ثابت نمى‌شود تا چه رسد كه در مورد نقص كلام الله مورد استدلال قرار گيرد.

دوم: روايات معتبر السند است كه به هفت عدد نمى‌رسند و بزرگان إماميه به اين چند حديث إعتنا نكرده و آنها را واجب التأويل دانسته‌اند و يا علم به مراد آنها را به قايلش برگردانيده‌اند. و اين روايات در كتاب قرآن جزء دوم معجم الأحاديث المعتبره در باب 8 ص 381 و غير آن ذكر شده است كه محققين به آنجا مراجعه كنند[1]

ممكن است دانشمندى بگويد روايات ضعيف السند در فرضى بى اعتبار و قابل ردّ است كه كم باشد، اما اگر به اندازه‌اى كه موجب صحت إطمينان به صدور آنان از حضرت پيامبر (ص) يا إمام بگردد، ضعف سند به اعتبار متن ضرر نمى رساند؛ زيرا إطمينان به صدور مدلول براى اثبات مطلب كفايت مى‌كند إطمينان از هر سببى پيدا شود عقلاء آن را حجت مى‌دانند و روش حضرت پيامبر (ص) و إمام (ع) در نظام زندگانى شان اعتماد بر إطمينان بوده. به هر حال إطمينان و وثوق در نظر عقلاء حجت است و عرفاً مغاير با ظن است كه قرآن آن را حجت نمى‌داند و مى‌فرمايد:«وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً»(النجم: 28) إطمينان فوق ظن است ظن از 51 در صد شروع و تا 90 در صد مثلًا و پس از آن إطمينان است وقتى به صد رسيد قطع مى‌شود و قطع حجت عقلى است كه در علم اصول فقه بيان شده است.

در جواب مى‌گوييم بلى آنچه مى‌گويند درست است ولى در كثيرى از روايات مرسله و ضعيف السند كه راويان آنها دروغگو يا مجهول الحال است، مشكله تنها در سند آنها نيست؛

[1]- يك دليل ديگر نيز بر صيانت قرآن وجود دارد كه در ضمن احاديث اهل سنت ذكر مى‌شود


صفحه 258

بلكه مشكله در دلالت و مضامين آنها نيز وجود دارد به بيان اين موضوع مهم توجه كنيد.

هر منزّل قرآن نيست‌

هر چه قرآن است حتماً وحى آسمانى نيز مى‌باشد؛ يعنى هر كس كه به نبوت و رسالت حضرت محمد (ص) إيمان داشته باشد مى‌داند كه تمام قرآن از جانب خداوند وحى شده و حتى يك آيه هم از پيامبر اسلام نيست‌[1]پس هر قرآن وحى منزل است ولى هر منزّل قرآن نيست اين موضوع نيز مسلم است و از كتاب بخارى (كتاب فضايل قرآن حديث صفوان در مورد احرام واجبه) و ساير كتب احاديث استفاده مى‌شود كه مطالبى را خداوند تعالى برسول خود وحى نمود كه در قرآن بيان نشده است بنا براين هر منزّل قرآن نيست.

وقتى اين دو قاعده روشن و فهميده شد خوانندگان عزيز مى دانند كه بسيارى از روايات ضعيفى كه به آنها در اثبات تحريف قرآن استدلال شده غلط است و ربطى به كم شدن از قرآن ندارد؛ مثلًا در روايتى وارد شده كه آيه مباركه چنين نازل شد:«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ‌(فى على)وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ ...»(المائدة: 67)؛ مى‌گوييم اين حديث دلالت بر نقص قرآن نمى‌كند چون كلمه (فى على) منزّل غير قرآنى بوده معروف است كه عام بر خاص دلالت نمى‌كند.

در اين مطلب دقت كنيد كه براى اصلاح ساده لوحان محدثين بسيار راهگشا مى‌باشد. والله الهادى والمرشد الى الصواب.

در پايان خوانندگان متتبع را به مقدمه تفسيرالبيان استاد بزرگوار حضرت آقاى سيد ابوالقاسم خويى (ره) حواله مى‌دهيم كه حق مطلب را ادا كرده است و نيز به ص 381 تا ص 386

[1]- در زمان ما يك نويسنده مصرى و يك نويسنده ايرانى پيدا شدند و ادعا كردند كه قران از گفتار خود پيامبر اسلام( ص) است نه وحى خداوند ولى مسلمانان مصر و ايران حرف آنان را رد كردند و ظاهراً هردو نفر به كشور هاى غربى رفته اند خداوند هردو نفر را هدايت كند. و رد تفصيلى اين قول در همين كتاب ذكر شده است.


صفحه 259

معجم الاحاديث المعتبره چاپ اول و دوم آن حواله مى‌دهيم.

دوم در احاديث اهل سنت كه مستمسك حشويه و قايلين اهل سنت به تحريف قرآن شده است و در اين جا به قسمتى از اين روايات اكتفاء مى‌شود[1]

1- بخارى از ابن عباس در صحيح خود نقل مى‌كند: «لَقَد كَانَ فِى بَنى إسرائيل رجالٌ يكلّمون‌[2]من غير ان يكُونوا أنبياء،» پس اگر در امت من كسى از آنان باشد او عمر است ابن عباس گفته ما من نبى ولا محدث.

قبسطلانى، در جمله اخير اين حديث مى‌گويد اين قول ابن عباس (ما من نبى و لا محدّث) براى ابى ذر ثابت شده و براى غير ابى ذر ساقط شده و سفيان بن عُيينه آن را پيوند نموده در آخر هاى جامع خود و عبد بن حميد به لفظ: كان ابن عباس يقرء: و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبى و لا محدث؛ يعنى كلمه و لا محدث از قرآن ساقط و كم شده.

2- و نيز بخارى حديث طويلى را از ابن عباس نقل كرده كه خليفه دوم (رض) بر سر منبر گفته ...[3]و ما آن جملاتى را كه به تحريف قرآن مربوط است از خليفه دوم ترجمه مى‌كنيم:

خداوند محمد (ص) را مبعوث فرمود و كتاب را به او نازل نمود از چيزهاى كه انزال كرد آيه رجم بود ما آن را خوانديم و فهميديم و حفظ كرديم رسول خدا (ص) رجم را اجرا كرد و ما بعد از او آن را اجرا كرديم مى‌ترسم زمان بگذرد و مردم بگويد به خدا سوگند ما آيه رجم را در كتاب خدا نيابيديم پس به ترك آن فريضه اى إلهى گمراه شوند ... بعد ما (از قرآن) در ضمن آنچه از كتاب خدا قرائت مى‌كرديم و اين را مى خوانديم: (ان لا ترغبوا من آباءكم فإنه كفر بكم ان ترغبوا عن آبائكم) أو (و ان كفرا بكم عن ترغبوا من آبائكم) سپس‌

[1]- يكى از دانشمندان اهل سنت رافعى مى‌باشد كه امكان سقوط بعضى از آيات قرآن را به جماعتى از اهل كلام نسبت داده( اعجاز القرآن ص 41) و طبرسى در مجمع البيان آن را به حشويه اهل سنت نسبت داده است.

[2]- بصيغه مجهول.

[3]- صحيح بخارى ص 121 و 122 ج 4 چاپ مطبعه عثمانيه در مصر.


صفحه 260

خليفه مطالب ديگرى بيان كرده كه من بيان آنها را مصلحت نمى دانم.

3- أحمد بن حنبل در مسند خود اين روايت را با اندك تفاوت نقل كرده (ج 1/ 47) كه خليفه دوم عُمَر شهادت به سقوط دو آيه قرآن مى‌دهد.

4- جلال الدين سيوطى در كتاب إتقان خود (ج 1/ 101) از ليث بن سعد نقل كرده كه اول كسى كه آيه رجم قرآن را جمع كرد ابوبكر بود زيد آن را مى نوشت، عمر آيه رجم را آورد ولى زيد آن را ننوشت چون عمر تنها بود (و نفر دوم شهادت به آن نداده).

توضيح: متن آيه رجم به سه گونه نقل شده:

اول: اذا زنى الشيخ والشيخة فارجموهما البتة نكالًا من الله العزيز الحكيم.

دوم: الشيخ والشيخة فارجموهما البته بما قضيا من اللذة.

سوم: الشيخ والشيخة اذا زنيا فارجموهما البته ...

بعضيها گفته‌اند اين آيه نسخ شده ولى اين ادعا قابل قبول نيست؛ زيرا نسخ آن در زمان حيات پيغمبر اكرم (ص) بايد بطريق متواتر اثبات شود، و نسخ به خبر واحد ثابت نمى‌شود و چنانچه بعد از وفات آن حضرت (ص) باشد عبارت اخرى ساقط است.

عبدالله بن سنان متن آيه را از إمام صادق (ع) چنين نقل كرده است: «اذا زنى الشيخ والشيخة فارجموهما البتة فإنهما قضيا الشهوة» و سليمان بن خالد آن را اين گونه نقل كرده است: «الشيخ و الشيخة فارجموهما البتة فإنهما قضيا الشهوة»[1]. ممكن است دومى مختصر اولى باشد.

از اين دو حديث تصديق قول خليفه دوم به دست مى‌آيد كه اين آيه نسخ نشده.

5- طبرانى به سند موثق مرفوعاً از عُمَر نقل مى‌كند كه قرآن يك ميليون و بيست و هفت‌

[1]- سند هر دو روايت معتبر است. معجم الاحاديث المعتبره ج 3/ 288 كافى ج 7/ 177. تهذيب ج 10/ 3 سند دوم در فقيه ج 4/ 17 مذكور است


صفحه 261

هزار حروف بوده‌[1].

پسر حضرت عُمَر مى‌گويد همانا بعضى از شما خواهد گفت كه من همه‌ى قرآن را گرفته‌ام و نمى‌داند كه همه قرآن چه اندازه بوده، از قرآن خيلى زياد ساقط شده و بايد بگويد كه آنچه از قرآن ظاهر شده است گرفته‌ام‌[2].

6- بى بى عايشه: سوره احزاب در زمان آن حضرت (ص) دو صد آيه خوانده مى‌شد وقتى «عثمان» مصاحف را نوشت نيابيدم از آن (دو صد آيه) مگر آنچه كه فعلًا موجود است.

بر اساس اين روايت، 127 آيه از سوره احزاب گم شده و سوره ناقص مانده است.

7- بدتر از اين، در منتخب كنزالعمال (به حاشيه مسند احمدج 2/ 43) است كه ابى بن كعب به زرگفت سوره احزاب را به چه اندازه مى خوانى؟ زرگفت هفتاد و سه آيه، او جواب داد كه سوره احزاب شباهت به سوره بقره داشت يا درازتر از آن!!

8- حميده نقل مى‌كند كه پدر هشتاد ساله اش اين آيه را در مصحف عايشه چنين خوانده:إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماًو على الذين يصلون الصفوف الأوّل‌[3].؛ حميده گفته كه اين آيه قبل از تغيير عثمان چنين بود.

9- ابوموسى اشعرى به سه صد نفر قاريان بصره گفت ما سوره‌اى مى‌خوانديم كه در درازى و سختى مانند سوره برائت بود!! و فراموش كردم آن را ولى اين آيه از آن سوره را بحفظ دارم: لو كان لإبن آدم و اديان من مال لابتغى وادياً ثالثاً و لا يملأ جوف ابن آدم الّا التراب‌

و نيز مى خوانديم سوره اى را كه ما آن را به يكى از سوره هاى مسبحات تشبيه مى‌كرديم من آن را فراموش كردم ولى اين آيه از آن را به ياد دارم:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا

[1]- اتقان سيوطى ج 1/ 121.

[2]- اتقان سيوطى ج 2/ 40.

[3]- همان ص 40 و 41.


صفحه 262

تفعلون فتكتب شهادة فى أعناقكم فتسئلون عنها يوم القيامه.

ابوموسى دو سوره قرآن بجز يك آيه از آن دو سوره را به استناد حديث صحيح مسلم (ج 1/ 100) كه صحت احاديث خود را اجماعى مى‌داند فراموش نموده است.

1- باز هم مسلم در كتاب خود (ج 4/ 167) از بى بى عايشه نقل مى‌كند كه در جمله آنچه از آيات قرآن نازل شده يكى اين آيه بود: عشر رضعات معلومات يحرمن، بعد به آيه ديگر (خمس معلومات) نسخ شد وقتى پيامبر (ص) فوت شد اين آيه (دومى) در جمله آيات قرآن قرائت مى‌شد (يعنى پس از فوت آن حضرت به مدتى هر دو آيه منسوخ و ناسخ از قرآن ساقط شده است‌

موضوع جالب‌

مسلم در باب تشهد نماز (ج 4/ 122 به شرح نووى مؤسسه مناهل الفرقان بيروت و مكتبة الغزالى بدمشق) در ضمن حديثى كه ابوبكر از او پرسيده كه حديث ابو هريره صحيح است يا نه؟ جواب مى‌دهد بلى سند آن صحيح است ابوبكر مى‌گويد پس چرا آن را در باب تشهد نقل نكردى؟

مسلم جواب مى‌دهد هر حديثى كه صحيح السند باشد من آن را در اين كتاب نقل نمى‌كنم من تنها حديثى را در اين كتاب مى گذارم (كه علماى اهل سنت بر صحت آن) اجماع نموده باشند.

بنا براين احاديث كتاب صحيح مسلم به اعتقاد او كه در فن حديث متخصّص است صحت همه‌ى آنها مورد اجماع اهل سنت است. او احاديث زيادى كه دلالت به تحريف ونقص آيات قرآن يا سوره هاى، آن دارد در كتاب خود نقل كرده است.

حالا فرض كنيم خيلى از احاديث آن در نظر بعضى از علما اجماعى نباشد بر او واجب نيست كه از مسلم تقليد كند كه نووى اين را در شرح خود بر كتاب مسلم (ج 4/ 123) گفته‌


صفحه 263

است. ولى شكى نيست كه مقام علمى مسلم در احاديث اهل سنت بسيار بلند است اگر جمعى از احاديث او مورد اجماع نباشد حد اقل مشهور بين علما مى‌باشد.

بنا براين احاديث وارده در تحريف كه مسلم آنها را نقل كرده يا مجمع عليها نزد علماى اهل سنت است و يا مشهور.

2- سيوطى در اتقان خود (ج 1/ 112) به چند طريق نقل مى‌كند كه دو سوره ديگر به نام سوره خلع و سوره حفد در مصحف ابن عباس و ابن ابى كعب وجود داشته است.

3- او در ج 2/ 42 اتقان از آيات ديگرى كه ساقط شده‌اند خبر ميدهد.

4- در منتخب كنزالعمال از ابن ابى داود و ابن انبارى و ابن شهاب نقل مى‌كند كه قرآن (نازل از قرآن فعلى) بيشتر بوده ولى دانشمندان قرآن در واقعه يمامه كشته شدند و ديگران بلد نبودند، لذا همه‌ى قرآن نوشته نشد و مقدارى از بين رفته است‌[1]

بعضى از دانشمندان مى‌گويند: قسمت عمده علماى شيعه به روايات تحريف قرآن مجيد إعتناء نكرده‌اند چه اسانيد آنها معتبر بوده و چه ضعيف و مجهول و قائلين به تحريف جمع قليلى بوده‌اند، حتى از دانشمندمشهور آقا بزرگ تهرانى نقل شده كه استاد او محدّث نورى كه كتابى در اثبات تحريف قرآن نوشته، (مكرراً) مى گفته كه من به صيانت قرآن اعتقاد دارم نه به روايات مثبت تحريف كه در كتاب خود (از هر جا) نقل كرده‌ام (خداوند از سر تقصير اين محدّث بگذرد)

ولى علماى محترم اهل سنت اكثر آنان روايات تحريف را قبول دارند ولى از آن به نسخ در قرائت نام برده‌اند كه خود شان به آنچه گفته‌اند داناترند.

و بايد همه‌ى اين روايات رد يا توجيه ديگر شود.

[1]- آنچه را كه از صحيح بخارى و صحيح مسلم نقل كرده‌ام از خود آن دو كتاب نقل كرده‌ام و آنچه از ساير كتب نقل كرده‌ام از مقدمه كتاب البيان استاد بزرگوار ما آقاى خويى مى‌باشد.