معجم الاحاديث المعتبره چاپ اول و دوم آن حواله مىدهيم.
دوم در احاديث اهل سنت كه مستمسك حشويه و قايلين اهل سنت به تحريف قرآن شده است و در اين جا به قسمتى از اين روايات اكتفاء مىشود[1]
1- بخارى از ابن عباس در صحيح خود نقل مىكند: «لَقَد كَانَ فِى بَنى إسرائيل رجالٌ يكلّمون[2]من غير ان يكُونوا أنبياء،» پس اگر در امت من كسى از آنان باشد او عمر است ابن عباس گفته ما من نبى ولا محدث.
قبسطلانى، در جمله اخير اين حديث مىگويد اين قول ابن عباس (ما من نبى و لا محدّث) براى ابى ذر ثابت شده و براى غير ابى ذر ساقط شده و سفيان بن عُيينه آن را پيوند نموده در آخر هاى جامع خود و عبد بن حميد به لفظ: كان ابن عباس يقرء: و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبى و لا محدث؛ يعنى كلمه و لا محدث از قرآن ساقط و كم شده.
2- و نيز بخارى حديث طويلى را از ابن عباس نقل كرده كه خليفه دوم (رض) بر سر منبر گفته ...[3]و ما آن جملاتى را كه به تحريف قرآن مربوط است از خليفه دوم ترجمه مىكنيم:
خداوند محمد (ص) را مبعوث فرمود و كتاب را به او نازل نمود از چيزهاى كه انزال كرد آيه رجم بود ما آن را خوانديم و فهميديم و حفظ كرديم رسول خدا (ص) رجم را اجرا كرد و ما بعد از او آن را اجرا كرديم مىترسم زمان بگذرد و مردم بگويد به خدا سوگند ما آيه رجم را در كتاب خدا نيابيديم پس به ترك آن فريضه اى إلهى گمراه شوند ... بعد ما (از قرآن) در ضمن آنچه از كتاب خدا قرائت مىكرديم و اين را مى خوانديم: (ان لا ترغبوا من آباءكم فإنه كفر بكم ان ترغبوا عن آبائكم) أو (و ان كفرا بكم عن ترغبوا من آبائكم) سپس
[1]- يكى از دانشمندان اهل سنت رافعى مىباشد كه امكان سقوط بعضى از آيات قرآن را به جماعتى از اهل كلام نسبت داده( اعجاز القرآن ص 41) و طبرسى در مجمع البيان آن را به حشويه اهل سنت نسبت داده است.
[2]- بصيغه مجهول.
[3]- صحيح بخارى ص 121 و 122 ج 4 چاپ مطبعه عثمانيه در مصر.
خليفه مطالب ديگرى بيان كرده كه من بيان آنها را مصلحت نمى دانم.
3- أحمد بن حنبل در مسند خود اين روايت را با اندك تفاوت نقل كرده (ج 1/ 47) كه خليفه دوم عُمَر شهادت به سقوط دو آيه قرآن مىدهد.
4- جلال الدين سيوطى در كتاب إتقان خود (ج 1/ 101) از ليث بن سعد نقل كرده كه اول كسى كه آيه رجم قرآن را جمع كرد ابوبكر بود زيد آن را مى نوشت، عمر آيه رجم را آورد ولى زيد آن را ننوشت چون عمر تنها بود (و نفر دوم شهادت به آن نداده).
توضيح: متن آيه رجم به سه گونه نقل شده:
اول: اذا زنى الشيخ والشيخة فارجموهما البتة نكالًا من الله العزيز الحكيم.
دوم: الشيخ والشيخة فارجموهما البته بما قضيا من اللذة.
سوم: الشيخ والشيخة اذا زنيا فارجموهما البته ...
بعضيها گفتهاند اين آيه نسخ شده ولى اين ادعا قابل قبول نيست؛ زيرا نسخ آن در زمان حيات پيغمبر اكرم (ص) بايد بطريق متواتر اثبات شود، و نسخ به خبر واحد ثابت نمىشود و چنانچه بعد از وفات آن حضرت (ص) باشد عبارت اخرى ساقط است.
عبدالله بن سنان متن آيه را از إمام صادق (ع) چنين نقل كرده است: «اذا زنى الشيخ والشيخة فارجموهما البتة فإنهما قضيا الشهوة» و سليمان بن خالد آن را اين گونه نقل كرده است: «الشيخ و الشيخة فارجموهما البتة فإنهما قضيا الشهوة»[1]. ممكن است دومى مختصر اولى باشد.
از اين دو حديث تصديق قول خليفه دوم به دست مىآيد كه اين آيه نسخ نشده.
5- طبرانى به سند موثق مرفوعاً از عُمَر نقل مىكند كه قرآن يك ميليون و بيست و هفت
[1]- سند هر دو روايت معتبر است. معجم الاحاديث المعتبره ج 3/ 288 كافى ج 7/ 177. تهذيب ج 10/ 3 سند دوم در فقيه ج 4/ 17 مذكور است
هزار حروف بوده[1].
پسر حضرت عُمَر مىگويد همانا بعضى از شما خواهد گفت كه من همهى قرآن را گرفتهام و نمىداند كه همه قرآن چه اندازه بوده، از قرآن خيلى زياد ساقط شده و بايد بگويد كه آنچه از قرآن ظاهر شده است گرفتهام[2].
6- بى بى عايشه: سوره احزاب در زمان آن حضرت (ص) دو صد آيه خوانده مىشد وقتى «عثمان» مصاحف را نوشت نيابيدم از آن (دو صد آيه) مگر آنچه كه فعلًا موجود است.
بر اساس اين روايت، 127 آيه از سوره احزاب گم شده و سوره ناقص مانده است.
7- بدتر از اين، در منتخب كنزالعمال (به حاشيه مسند احمدج 2/ 43) است كه ابى بن كعب به زرگفت سوره احزاب را به چه اندازه مى خوانى؟ زرگفت هفتاد و سه آيه، او جواب داد كه سوره احزاب شباهت به سوره بقره داشت يا درازتر از آن!!
8- حميده نقل مىكند كه پدر هشتاد ساله اش اين آيه را در مصحف عايشه چنين خوانده:إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماًو على الذين يصلون الصفوف الأوّل[3].؛ حميده گفته كه اين آيه قبل از تغيير عثمان چنين بود.
9- ابوموسى اشعرى به سه صد نفر قاريان بصره گفت ما سورهاى مىخوانديم كه در درازى و سختى مانند سوره برائت بود!! و فراموش كردم آن را ولى اين آيه از آن سوره را بحفظ دارم: لو كان لإبن آدم و اديان من مال لابتغى وادياً ثالثاً و لا يملأ جوف ابن آدم الّا التراب
و نيز مى خوانديم سوره اى را كه ما آن را به يكى از سوره هاى مسبحات تشبيه مىكرديم من آن را فراموش كردم ولى اين آيه از آن را به ياد دارم:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا
[1]- اتقان سيوطى ج 1/ 121.
[2]- اتقان سيوطى ج 2/ 40.
[3]- همان ص 40 و 41.
تفعلون فتكتب شهادة فى أعناقكم فتسئلون عنها يوم القيامه.
ابوموسى دو سوره قرآن بجز يك آيه از آن دو سوره را به استناد حديث صحيح مسلم (ج 1/ 100) كه صحت احاديث خود را اجماعى مىداند فراموش نموده است.
1- باز هم مسلم در كتاب خود (ج 4/ 167) از بى بى عايشه نقل مىكند كه در جمله آنچه از آيات قرآن نازل شده يكى اين آيه بود: عشر رضعات معلومات يحرمن، بعد به آيه ديگر (خمس معلومات) نسخ شد وقتى پيامبر (ص) فوت شد اين آيه (دومى) در جمله آيات قرآن قرائت مىشد (يعنى پس از فوت آن حضرت به مدتى هر دو آيه منسوخ و ناسخ از قرآن ساقط شده است
موضوع جالب
مسلم در باب تشهد نماز (ج 4/ 122 به شرح نووى مؤسسه مناهل الفرقان بيروت و مكتبة الغزالى بدمشق) در ضمن حديثى كه ابوبكر از او پرسيده كه حديث ابو هريره صحيح است يا نه؟ جواب مىدهد بلى سند آن صحيح است ابوبكر مىگويد پس چرا آن را در باب تشهد نقل نكردى؟
مسلم جواب مىدهد هر حديثى كه صحيح السند باشد من آن را در اين كتاب نقل نمىكنم من تنها حديثى را در اين كتاب مى گذارم (كه علماى اهل سنت بر صحت آن) اجماع نموده باشند.
بنا براين احاديث كتاب صحيح مسلم به اعتقاد او كه در فن حديث متخصّص است صحت همهى آنها مورد اجماع اهل سنت است. او احاديث زيادى كه دلالت به تحريف ونقص آيات قرآن يا سوره هاى، آن دارد در كتاب خود نقل كرده است.
حالا فرض كنيم خيلى از احاديث آن در نظر بعضى از علما اجماعى نباشد بر او واجب نيست كه از مسلم تقليد كند كه نووى اين را در شرح خود بر كتاب مسلم (ج 4/ 123) گفته
است. ولى شكى نيست كه مقام علمى مسلم در احاديث اهل سنت بسيار بلند است اگر جمعى از احاديث او مورد اجماع نباشد حد اقل مشهور بين علما مىباشد.
بنا براين احاديث وارده در تحريف كه مسلم آنها را نقل كرده يا مجمع عليها نزد علماى اهل سنت است و يا مشهور.
2- سيوطى در اتقان خود (ج 1/ 112) به چند طريق نقل مىكند كه دو سوره ديگر به نام سوره خلع و سوره حفد در مصحف ابن عباس و ابن ابى كعب وجود داشته است.
3- او در ج 2/ 42 اتقان از آيات ديگرى كه ساقط شدهاند خبر ميدهد.
4- در منتخب كنزالعمال از ابن ابى داود و ابن انبارى و ابن شهاب نقل مىكند كه قرآن (نازل از قرآن فعلى) بيشتر بوده ولى دانشمندان قرآن در واقعه يمامه كشته شدند و ديگران بلد نبودند، لذا همهى قرآن نوشته نشد و مقدارى از بين رفته است[1]
بعضى از دانشمندان مىگويند: قسمت عمده علماى شيعه به روايات تحريف قرآن مجيد إعتناء نكردهاند چه اسانيد آنها معتبر بوده و چه ضعيف و مجهول و قائلين به تحريف جمع قليلى بودهاند، حتى از دانشمندمشهور آقا بزرگ تهرانى نقل شده كه استاد او محدّث نورى كه كتابى در اثبات تحريف قرآن نوشته، (مكرراً) مى گفته كه من به صيانت قرآن اعتقاد دارم نه به روايات مثبت تحريف كه در كتاب خود (از هر جا) نقل كردهام (خداوند از سر تقصير اين محدّث بگذرد)
ولى علماى محترم اهل سنت اكثر آنان روايات تحريف را قبول دارند ولى از آن به نسخ در قرائت نام بردهاند كه خود شان به آنچه گفتهاند داناترند.
و بايد همهى اين روايات رد يا توجيه ديگر شود.
[1]- آنچه را كه از صحيح بخارى و صحيح مسلم نقل كردهام از خود آن دو كتاب نقل كردهام و آنچه از ساير كتب نقل كردهام از مقدمه كتاب البيان استاد بزرگوار ما آقاى خويى مىباشد.
خلاصه كلام كه مشهور دانشمندان مسلمان اعم از سنى و شيعه به روايات تحريف توجه نكردهاند يعنى براى آنان از اين احاديث إطمينان قلبى حاصل نشده و از عنايت شديد صحابه و تابعين به حفظ قرآن مطمئن هستند كه قرآن مجيد كه سند اسلام است به تمامه به مسلمانان رسيده است و ان شاءالله تا روز قيامت سالم و مورد استفاده مسلمانان باقى خواهد ماند.
و جمعى از نادانها كه لباس اهل علم را پوشيده اند يا از كم عقلى خود و يا براى نان و نام و يا بخاطر پول خارجيها مسلمانان بهتر از خود را متّهم مىكنند كه به تحريف قرآن معتقدند!!كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً(الكهف: 5)
مطلب جديد
استاد ما حضرت آيت الله خويى مستدلّاً اثبات كرده كه قرآن در زمان خود حضرت خاتم النبيين (ص) جمع شده است براى مطالعه صحت اين نظر و ادلّه آن، به كتاب ايشان البيان فى تفسير القرآن رجوع كنيد. و اين دانشمند بزرگ صيانت قرآن را بدون هيچ دغدغهاى ثابت مىسازد.
بعضى ديگر از دانشمندان شيعه صيانت قرآن را به قراين و روايات زياد اهل البيت (ع) ثابت كرده ولى مدعاى- صيانت قرآن- بسيار روشن است و ما نيازى به ذكر آنها نداريم شكرالله سعيهم.
حرف آخر نگارنده
من به عقايد و احاديث اهل سنت احترام مى گذارم و بى ادبى به خلفاى راشدين را روا نمى دانم برادرى و همكارى شيعه و سنى را در راستاى تقويت اسلام واجب مى دانم(وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ ...(المائدة: 2)إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ...(الحجرات: 10)
همه به خداى واحد لا شريك له و برسالت خاتم النبيين (ص) و روز قيامت و حساب و
دوزخ و بهشت إيمان داريم و اختلاف در فروع عقايد و فقه موجب كفر و فسق نمىشودإِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ(الأنبياء: 92)
من به خدمت خود در راه عقد مجالس اخوت اسلامى در كابل و چند ولايت ديگر كشور عزيز اسلامى خود افتخار مىكنم.
من اهل سنت متدين را به تصريح دو حديث معتبر السند و اطلاق آيات قرآن بهشتى مىدانم
من به علماى اهل سنت عرض مىكنم شيعيان را به اعتقاد نقص قرآن متهم نكنيد مشهور علماى شيعه و سنى قرآن را سالم و محفوظ از تحريف مىدانند و جمعى از محدثين و ساده لوحان طرفين به نقص آن قايل هستند.
نظر كلى إنسانها به دينهاى آسمانى در تاريخ
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الْأَوَّلِينَ، وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ، كَذلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ، لا يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ، وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ، لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ(الحجر: 10- 15)
پيش از تو پيامبرانى در ميان امتهاى گذشته فرستاديم هيچ رسولى براى آنان نمىآمد مگر اين كه او را استهزاء و مسخره مىكردند.
همچنين (بهر نحوى كه شده) قرآن را در دلها مجرمان مىبريم.
(ولى آنان) به آن إيمان نمىآورند و سنت و عادت مردم گذشته (نيز) چنين بود و اگر ما درى از آسمان به روى آنان بگشاييم و آنها دائماً در آن (روزها) بالا بروند حتماً مىگويند ما چشم بندى شدهايم و همهى ما سحر شدهايم.
خواننده هوشمند يك مرتبه ديگر طرز تفكر مردم پيشين را كه مانند مردم امروز از نعمتهاى مادى زيادى بر خوردار نبوده اند به دين آسمانى كه با تشكيلات فراوانى به آنان
توسط بهترين افراد بشر فرستاده شده و به آنان تفهيم شده است مطالعه و فكر كند كه چگونه بوده؟
اين طرز تفكر كم و بيش از اوايل انسانيت- به استثناى بعضى از اوقات و اجتماعات كوچك- بر افراد بشر حاكم بوده است و أنبياى با فضيلت به استثناى چند نفر محدود مانند داود و سليمان و يوسف، چون فاقد حكومت و قدرت و ثروت و حزب قوى بودند مورد استهزاء و مسخره قرار مى گرفتند و كسى به حرفهاى منطقى و عقلانى و اخلاقى آنان توجه نمىكردند. كلمه استهزاء و كلمه هزوء بيشتر از 25 مرتبه در قرآن در حق امتها تكرار شده كه به انبياء و رسولان و آيات قرآن و دين و حتى به خداوند صورت گرفته، البته به شهادت آيات آن استهزاء در اين دنيا بى پاسخ نمانده و نتيجه آن دامنگير آنان شده است ولى كسى عبرت نگرفته و دوباره و تا امروز و احتمالًا تا قيامت (يا ظهور مهدى عليه السلام) ادامه خواهد داشت.
آيا از اين آيات نتيجه گرفته نمىشود كه نوع بشر با دين هاى آسمانى ملائمت و تن دهى ندارد و ارضاى غرايز خود را مهم تر از آن مى دانند؟ و از اين جا به يك نتيجه بعدى نمىرسيم كه آفرينش بشر تنها براى دين دارى نبوده؛ چون خدا از ازل روان كاوى و روان شناسى بشر و غرايز شديد و ضعيف تمايلات آدمى را به دين مىدانسته؛ بلكه خود او مقدر آنها بوده و همه چيز را او اندازه گيرى نموده هر چند كه إنسانها به اين تقدير ازلى اراده و اختيار و انتخاب خود را از دست نمىدهند.
جمله اى اخير آيات گذشته كه اگر راهى و درى به آسمان براى آنها مىگشاديم و هر روز بالا مىرفتند بازهم مىگفتند حقيقت ندارد همه سحر و جادو مىباشد، چه بيان آن از روى عناد و لجبازى آنان باشد و يا از فكر ناقص آنان، به هر حال اثبات مىكند طبع غالب إنسانها مناسب پذيرش دين نبوده است.