تفعلون فتكتب شهادة فى أعناقكم فتسئلون عنها يوم القيامه.
ابوموسى دو سوره قرآن بجز يك آيه از آن دو سوره را به استناد حديث صحيح مسلم (ج 1/ 100) كه صحت احاديث خود را اجماعى مىداند فراموش نموده است.
1- باز هم مسلم در كتاب خود (ج 4/ 167) از بى بى عايشه نقل مىكند كه در جمله آنچه از آيات قرآن نازل شده يكى اين آيه بود: عشر رضعات معلومات يحرمن، بعد به آيه ديگر (خمس معلومات) نسخ شد وقتى پيامبر (ص) فوت شد اين آيه (دومى) در جمله آيات قرآن قرائت مىشد (يعنى پس از فوت آن حضرت به مدتى هر دو آيه منسوخ و ناسخ از قرآن ساقط شده است
موضوع جالب
مسلم در باب تشهد نماز (ج 4/ 122 به شرح نووى مؤسسه مناهل الفرقان بيروت و مكتبة الغزالى بدمشق) در ضمن حديثى كه ابوبكر از او پرسيده كه حديث ابو هريره صحيح است يا نه؟ جواب مىدهد بلى سند آن صحيح است ابوبكر مىگويد پس چرا آن را در باب تشهد نقل نكردى؟
مسلم جواب مىدهد هر حديثى كه صحيح السند باشد من آن را در اين كتاب نقل نمىكنم من تنها حديثى را در اين كتاب مى گذارم (كه علماى اهل سنت بر صحت آن) اجماع نموده باشند.
بنا براين احاديث كتاب صحيح مسلم به اعتقاد او كه در فن حديث متخصّص است صحت همهى آنها مورد اجماع اهل سنت است. او احاديث زيادى كه دلالت به تحريف ونقص آيات قرآن يا سوره هاى، آن دارد در كتاب خود نقل كرده است.
حالا فرض كنيم خيلى از احاديث آن در نظر بعضى از علما اجماعى نباشد بر او واجب نيست كه از مسلم تقليد كند كه نووى اين را در شرح خود بر كتاب مسلم (ج 4/ 123) گفته
است. ولى شكى نيست كه مقام علمى مسلم در احاديث اهل سنت بسيار بلند است اگر جمعى از احاديث او مورد اجماع نباشد حد اقل مشهور بين علما مىباشد.
بنا براين احاديث وارده در تحريف كه مسلم آنها را نقل كرده يا مجمع عليها نزد علماى اهل سنت است و يا مشهور.
2- سيوطى در اتقان خود (ج 1/ 112) به چند طريق نقل مىكند كه دو سوره ديگر به نام سوره خلع و سوره حفد در مصحف ابن عباس و ابن ابى كعب وجود داشته است.
3- او در ج 2/ 42 اتقان از آيات ديگرى كه ساقط شدهاند خبر ميدهد.
4- در منتخب كنزالعمال از ابن ابى داود و ابن انبارى و ابن شهاب نقل مىكند كه قرآن (نازل از قرآن فعلى) بيشتر بوده ولى دانشمندان قرآن در واقعه يمامه كشته شدند و ديگران بلد نبودند، لذا همهى قرآن نوشته نشد و مقدارى از بين رفته است[1]
بعضى از دانشمندان مىگويند: قسمت عمده علماى شيعه به روايات تحريف قرآن مجيد إعتناء نكردهاند چه اسانيد آنها معتبر بوده و چه ضعيف و مجهول و قائلين به تحريف جمع قليلى بودهاند، حتى از دانشمندمشهور آقا بزرگ تهرانى نقل شده كه استاد او محدّث نورى كه كتابى در اثبات تحريف قرآن نوشته، (مكرراً) مى گفته كه من به صيانت قرآن اعتقاد دارم نه به روايات مثبت تحريف كه در كتاب خود (از هر جا) نقل كردهام (خداوند از سر تقصير اين محدّث بگذرد)
ولى علماى محترم اهل سنت اكثر آنان روايات تحريف را قبول دارند ولى از آن به نسخ در قرائت نام بردهاند كه خود شان به آنچه گفتهاند داناترند.
و بايد همهى اين روايات رد يا توجيه ديگر شود.
[1]- آنچه را كه از صحيح بخارى و صحيح مسلم نقل كردهام از خود آن دو كتاب نقل كردهام و آنچه از ساير كتب نقل كردهام از مقدمه كتاب البيان استاد بزرگوار ما آقاى خويى مىباشد.
خلاصه كلام كه مشهور دانشمندان مسلمان اعم از سنى و شيعه به روايات تحريف توجه نكردهاند يعنى براى آنان از اين احاديث إطمينان قلبى حاصل نشده و از عنايت شديد صحابه و تابعين به حفظ قرآن مطمئن هستند كه قرآن مجيد كه سند اسلام است به تمامه به مسلمانان رسيده است و ان شاءالله تا روز قيامت سالم و مورد استفاده مسلمانان باقى خواهد ماند.
و جمعى از نادانها كه لباس اهل علم را پوشيده اند يا از كم عقلى خود و يا براى نان و نام و يا بخاطر پول خارجيها مسلمانان بهتر از خود را متّهم مىكنند كه به تحريف قرآن معتقدند!!كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً(الكهف: 5)
مطلب جديد
استاد ما حضرت آيت الله خويى مستدلّاً اثبات كرده كه قرآن در زمان خود حضرت خاتم النبيين (ص) جمع شده است براى مطالعه صحت اين نظر و ادلّه آن، به كتاب ايشان البيان فى تفسير القرآن رجوع كنيد. و اين دانشمند بزرگ صيانت قرآن را بدون هيچ دغدغهاى ثابت مىسازد.
بعضى ديگر از دانشمندان شيعه صيانت قرآن را به قراين و روايات زياد اهل البيت (ع) ثابت كرده ولى مدعاى- صيانت قرآن- بسيار روشن است و ما نيازى به ذكر آنها نداريم شكرالله سعيهم.
حرف آخر نگارنده
من به عقايد و احاديث اهل سنت احترام مى گذارم و بى ادبى به خلفاى راشدين را روا نمى دانم برادرى و همكارى شيعه و سنى را در راستاى تقويت اسلام واجب مى دانم(وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ ...(المائدة: 2)إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ...(الحجرات: 10)
همه به خداى واحد لا شريك له و برسالت خاتم النبيين (ص) و روز قيامت و حساب و
دوزخ و بهشت إيمان داريم و اختلاف در فروع عقايد و فقه موجب كفر و فسق نمىشودإِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ(الأنبياء: 92)
من به خدمت خود در راه عقد مجالس اخوت اسلامى در كابل و چند ولايت ديگر كشور عزيز اسلامى خود افتخار مىكنم.
من اهل سنت متدين را به تصريح دو حديث معتبر السند و اطلاق آيات قرآن بهشتى مىدانم
من به علماى اهل سنت عرض مىكنم شيعيان را به اعتقاد نقص قرآن متهم نكنيد مشهور علماى شيعه و سنى قرآن را سالم و محفوظ از تحريف مىدانند و جمعى از محدثين و ساده لوحان طرفين به نقص آن قايل هستند.
نظر كلى إنسانها به دينهاى آسمانى در تاريخ
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الْأَوَّلِينَ، وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ، كَذلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ، لا يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ، وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ، لَقالُوا إِنَّما سُكِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ(الحجر: 10- 15)
پيش از تو پيامبرانى در ميان امتهاى گذشته فرستاديم هيچ رسولى براى آنان نمىآمد مگر اين كه او را استهزاء و مسخره مىكردند.
همچنين (بهر نحوى كه شده) قرآن را در دلها مجرمان مىبريم.
(ولى آنان) به آن إيمان نمىآورند و سنت و عادت مردم گذشته (نيز) چنين بود و اگر ما درى از آسمان به روى آنان بگشاييم و آنها دائماً در آن (روزها) بالا بروند حتماً مىگويند ما چشم بندى شدهايم و همهى ما سحر شدهايم.
خواننده هوشمند يك مرتبه ديگر طرز تفكر مردم پيشين را كه مانند مردم امروز از نعمتهاى مادى زيادى بر خوردار نبوده اند به دين آسمانى كه با تشكيلات فراوانى به آنان
توسط بهترين افراد بشر فرستاده شده و به آنان تفهيم شده است مطالعه و فكر كند كه چگونه بوده؟
اين طرز تفكر كم و بيش از اوايل انسانيت- به استثناى بعضى از اوقات و اجتماعات كوچك- بر افراد بشر حاكم بوده است و أنبياى با فضيلت به استثناى چند نفر محدود مانند داود و سليمان و يوسف، چون فاقد حكومت و قدرت و ثروت و حزب قوى بودند مورد استهزاء و مسخره قرار مى گرفتند و كسى به حرفهاى منطقى و عقلانى و اخلاقى آنان توجه نمىكردند. كلمه استهزاء و كلمه هزوء بيشتر از 25 مرتبه در قرآن در حق امتها تكرار شده كه به انبياء و رسولان و آيات قرآن و دين و حتى به خداوند صورت گرفته، البته به شهادت آيات آن استهزاء در اين دنيا بى پاسخ نمانده و نتيجه آن دامنگير آنان شده است ولى كسى عبرت نگرفته و دوباره و تا امروز و احتمالًا تا قيامت (يا ظهور مهدى عليه السلام) ادامه خواهد داشت.
آيا از اين آيات نتيجه گرفته نمىشود كه نوع بشر با دين هاى آسمانى ملائمت و تن دهى ندارد و ارضاى غرايز خود را مهم تر از آن مى دانند؟ و از اين جا به يك نتيجه بعدى نمىرسيم كه آفرينش بشر تنها براى دين دارى نبوده؛ چون خدا از ازل روان كاوى و روان شناسى بشر و غرايز شديد و ضعيف تمايلات آدمى را به دين مىدانسته؛ بلكه خود او مقدر آنها بوده و همه چيز را او اندازه گيرى نموده هر چند كه إنسانها به اين تقدير ازلى اراده و اختيار و انتخاب خود را از دست نمىدهند.
جمله اى اخير آيات گذشته كه اگر راهى و درى به آسمان براى آنها مىگشاديم و هر روز بالا مىرفتند بازهم مىگفتند حقيقت ندارد همه سحر و جادو مىباشد، چه بيان آن از روى عناد و لجبازى آنان باشد و يا از فكر ناقص آنان، به هر حال اثبات مىكند طبع غالب إنسانها مناسب پذيرش دين نبوده است.
بعلاوه اينها، انسان متدبر و متعمق در قرآن مىداند كه پس از اجتماع ابتدايى آدم و فرزندان او و پراكنده شدن إنسانها در قطعات متباعد زمين سنت الهى بر اين نبوده كه براى همهىآنها پيامبر و دين بفرستد.
مثلًا از زمان اسحاق و يعقوب آيا در اماكن كره زمين هيچ بشرى جز بنى اسرائيل نبوده كه براى آنان رسولانى فرستاده مىشد كه موسى و عيسى (ع) دو پيامبر اولى العزم و أنبياء و رسولان ديگر تنها بر بنى اسرائيل بهانه گير كه با وجود موسى گوساله پرستى كردند فرستاده شود.
و نيز از زمان ابراهيم و اسماعيل (عليهما السلام) تا زمان بعثت خاتم النبيين (ص) آيا در اين منطقه مردم نياز به پيامبر نداشتند در دوره فترت چه كار مىكردند اگر بشر براى دين دارى خلق شده بود، بر خدا واجب نبود براى جلوگيرى از لغويت خلقت بشر رسولان بيشتر با توانايى بالاتر را مىفرستاد؟
بعد از بعثت پيامبر تا گذشتن هزار سال، دين اسلام به بسيارى از سر زمينهاى مسكونه انسان نرفت و حجت بر آنان تمام نشد.
بلكه در عصر ارتباطات ما، بيشتر كفار جاهل قاصر گفته مىشوند و عجيبتر اين كه از هفت و نيم ميليارد بشر در عصر ارتباطات ما، شايد شماره مسلمانان متوسط كه به احكام لازم دين ملتزم باشند به يك ميليارد نرسد، چنانچه شماره معاندان ومقصران غير مسلمان در نظر با انصافان از چند ميليون تجاوز نكند و بقيه جاهل قاصراند.
و يك امر عجيب ديگر كه در زمان هاى گذشته شماره علاقه مندان به بت پرستى بيشتر از شماره خدا پرستان بوده است.
در قرن بيست و يكم قرن علم و بيدارى بشر اگر احصائيه و آمارگيرى دقيق ثابت كند كه بتپرستان بيشتر از موحدين مسلمان باشند و يا شماره بى دينان بيشتر از دين داران باشد كه
قرآن مؤيد آن است، چگونه مى توانيم ادعا كنيم كه بشر براى عبادت آفريده شده و گرنه در روان و عقل و روح و غرايز بشر، علاقه به دين طورى نهادينه مىشد كه اكثريت به آن پاى بند مىگرديد.
سؤال
عقل مىگويد افعال عقلاء بايد تابع اغراض مفيد باشد و كار بى هدف صالح، زشت و قبيح مىباشد و خداوند حكيم خالق عقل است، بطريق اولى بايد افعال او تابع علت غايى مفيد باشد.
و به عبارت ديگر نياز عمل حادث موقوف بر علل چهارگانه خود و ضرورت آن، حكم عقل نظرى مىباشد و لزوم اين كه غايت و غرض بايد مفيد و نيكو بلكه به مقدار ممكن بهترين و مفيد ترين باشد، حكم عقل عملى مىباشد[1].«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ...»(السجدة: 7)
ولى تشخيص علت غايى گاهى براى عقل ميسر است و گاهى متعذر و حتى نا ممكن، در اين مقام تنها منبع فهم علت غايى از خلقت و آفرينش انسان قرآن مجيد كلام خود خداوند خالق است و عقل در آن راهى ندارد و اين هم آيات چندى از كلام خداوند كه فعلًا آن را در ذهن داريم:
1-وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ(الذاريات: 56) و كلمه لام ظهور در عليت غايى دارد.
[1]- در مورد خلقت آسمانها و زمين مثلًا ذكر شده كه نيافريديم آنها را مگر بحق و يا وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ الأنبياء: 16
ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا ..آلعمران: 191
قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدىطه: 50 بعيد نيست كه مراد اين باشد كه هدايت تكوينى علت غايى خلق همه اشياء است.
2-وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ، إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ(هود: 118، 119)
3-الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ..(الملك: 2)
4-أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ(المؤمنون: 115)
آيا مى پنداريد كه ما شما را بيهوده آفريده ايم و شما به سوى ما بر نمىگرديد؟[1]
ممكن است از آيه استظهار شود كه علت خلق رجوع به قيامت است.
خلاصه اين چهار آيه: كه علت آفرينش جن و انس عبادت است و همين عبادت علت برگشتن به قيامت براى سزاى عمل است كه رفتن به دوزخ و بهشت باشد.
مراد از رحمت در آيه دومى رحمت تكوينى نيست تا ربطى به عبادت نداشته باشد، بلكه مراد آيه اين است كه مردم هميشه (در رسيدن به حق) اختلاف دارند مگر آن كس كه رحمت حق شامل او شود و او را به (دين واقعى خدا) هدايت نمايد و اين رحمت به معناى هدايت است هدايت به دين حق، پس هدايت تشريعى مىباشد نه تكوينى و براى همين هدايت تشريعى آنان را آفريده است.
عمل نيكو تر در آيه سوم هم عبادت و اطاعت حق است براى همين خلق شدهاند.
ممكن است مراد از عبادات تنها عبادات مصطلحه فقه (كه قصد قربت در صحت آنها
[1]- بخلاف آنچه كه در متن مىآيد اين آيه از سه آيه اول در اثبات اين كه علت غايى بندگى خدا و رجوع مردم به خدا( براى ثواب و عقاب اخروى است) دلالت قوى تر بطوريكه اگر تكليف و رجوع به قيامت نمى بود خلقت انسان عبث و بيهوده بود! دارد.
بلى اين مطلب درست است ولى وجود اكثريت جاهل قاصر در نوع انسانى نيز قابل انكار نيست اينان تكليف منجزى ندارند تا ثواب و عقاب داشته باشند بنا براين مىگوييم مراد آيه فوق همه افراد انسان نيست بلكه خطاب به مؤمين و متعمدين و مقصرين هستند كه استحقاق عقاب را دارند و حجت بر آنان تمام است اگر براى اينان قيامتى نباشد خلقت شان عبث مىشود و علت غايى اول خلقت آنان را از بيهودگى بيرون نمىبرد.