مىشود.
5- در سوره مائده آيه 90 شراب و قمار و انصاب و ازلام پليد را از عمل شيطان معرفى كرده است.
همه اينها از افعال اختيارى خود إنسان است. و نسبت آنها به شيطان از جهت وسوسه و تسويل او به آنها است.
6-«وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ ...»(الأنعام: 68) در اين آيه «إنساء» از ياد بردن زشتى نشستن با ياوه گويان عليه دين را از حافظه را به شيطان نسبت مىدهد. و اگر او چنين قدرتى داشته باشد خيلى ضرر مى رساند. و همچين آيه 42 سوره يوسف«فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ ...»(يوسف: 42) و سوره كهف 44: ماهى را فراموش كردم و مرا به فراموشى نينداخت مگر شيطان كه آن را به ياد بيارم.
7-«اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ ...»(المجادلة: 19) بايد بگوئيم شيطان قدرت «إنساء» و به فراموشى انداختن إنسان را ندارد، ولى وقتى آدمى خدا را به معاصى و فسوق فراموش كند، روح او ضعيف مىشود، شيطان به وسوسه هاى خود مىتواند فكر مكلف را به شهوات گوناگون ببرد و او را به آنها مشغول كند و او مصلحت خود را از ياد مىبرد آيه سوره مجادله بر همين معنى گواهى مىدهد، اين حالت براى پيامبر اكرم (ص) واقع نشده و آيه انعام آن را بنحو شرطيه بيان كرده است و مجرد تذكّر به آن حضرت و هشدار و تعليم به ما مىباشد. سببيت لهو و لعب و سرگرميهاى مادى براى فراموشى مهمات محسوس و مجرب است.
8- در موقع قرائت قرآن به خدا پناه ببر از وسوسه هاى شيطان رانده شده (نحل 98) (تا معانى قرآن در نفس تو تأثير بهتر نمايد).
9-«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ[1]فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» (الحج: 52)
از اين آيه به دست مىآيد كه مداخله شيطان در جلوگيرى از نيات خير أنبياء و رسل براى ارشاد مؤمنين تأثيرى ندارد و خداوند مداخله شيطان را از بين مى برد و مؤمنين به اندازه إيمان خود نيز ظاهراً از اين امداد إلهى برخوردار مىشوند.
10-«أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ»(ص: 41) در اين آيه، ايوب به خداوند شكايت مىكند كه شيطان به من شر و عذاب رسانيده است.
اولًا ممكن است اين ناراحتى معلول وسوسه هاى او بوده باشد و ثانياً ممكن است از تسلط مخصوص او بر ايوب بوده باشد كه شرح آن در صحيحه ابى بصير از إمام صادق (ع) آمده است[2]
11-«وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ»(الزخرف: 36)
هر كس خود را از ياد خدا به كور دلى بزند شيطانى را بر او مىگماريم كه با او دمساز باشد.
«وَ الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ»(ص: 37)» هر بنا كننده و غوص كننده از شياطين را براى سليمان مسخّر كرديم چنانچه «عفريت» از جنّ را براى او مسخّر كرده بود.
بنّاءهاى شيطان ساختمان ها را مىسازند، و مواد ثقيل ساختمانى را جابجا كنند و غواصان شيطان مواد سنگينى را از زير آبهاى رودها و درياها بيرون آرند.
از اين دو آيه معلوم مىشود اجسام لطيف قدرت فشار بر اجسام كثيف (مادى محسوس) را دارند كه در مورد باد محسوس همه ما است كه گاهى درختان را از بن مىكنند و ديوارها
[1]-« أُمْنِيَّتِهِ» بمعناى آرزوها است و بمعناى قرائت نيز مىآيد.
[2]- معجم الاحاديث المعتبره ج 1/ 402، الطبع الاول، بحارالانوار ج 12 ص 347.
را منهدم مىسازد.
ولى در اينجا يك سؤال پيش مىآيد كه چنانچه مطلق جنّ بشمول كفّار شياطين و خود إبليس چنين قدرتى داشته باشند كه حتى تخت بلقيس را بربايد و بياورد، مسلّماً بر اختطاف إنسانها و قتل آنها نيز بايد قدرت داشته باشند، تا چه رسد به جلوگيرى از انجام حج و امر به معروف و لعن به إبليس و از ابطال نماز و روزه و حتى از اقرار به شهادتين و غيره و كشتن علماء و صالحين كه چنين چيزهاى اتفاق نمى افتد.
إنفاذ قدرت آنها بر مقدورات شان آيا داراى ضابطهاى است؟ و بايد باشد و إلّا كفّار جنّ مانعى از اضرار به مؤمنين إنسان ندارند.
من جواب معقولى در اينجا ندارم و نه به كسى در عمرم سفارش كردهام كه تعويذى از شرّ جنّ داشته باشد، بلى گاهى مؤمنين نزدم آمدهاند و از موذى گرى جنّ قصه كردهاند و از من چاره جويى خواسته اند كه من آن را جدى و قطعى نگرفتهام.
تنها حرف مجملى كه در اينجا عرضه كنم اين است كه شيطان آسيب هايى به حضرت ايوب پيامبر خدا در بدن و اموال او و اولاد او وارد ساخت، ولى اين قدرت به پيشنهاد إبليس از جانب خداوند به او واگذار شد تا مقام استقامت ايوب براى همه آشكار شود. شيطان هم از قدرت خود استفاده نهايى را كرد ولى ايوب كامياب شد و مورد توجه خداوند قرار گرفت.
به نص حديث معتبرى از أبى بصير كه از إمام صادق (ع) نقل كرده توجه كنيد: سبب گرفتارى ايوب كه در دنيا به آن مبتلا شد نعمتى بود كه خداوند به او ارزانى كرده بود و ايوب شكر آن را بجا آورد كه حسد و رشك إبليس را بر انگيخت و به خدا عرض كرد: شكر نعمت ايوب بخاطر اين بود كه به او نعمت دادهاى اگر بين او و نعمت دنيوى او حايل شوم او ديگر شكر گذارى تو را نخواهد كرد. مرا بر دنياى او مسلّط بگردان (و اختيارى فوق
العاده در اضرار او به من بده) آنگاه ميدانى كه او شكر نعمت تو را نمى گذارد[1]خداوند فرمود من تو را بر دنياى او مسلّط كردم. إبليس براى ايوب نه مالى گذاشت و نه فرزندى و همه را نابود كرد ولى ايوب شكر خدا را مىكرد.
شيطان دوباره به خدا عرض كرد ايوب مىداند اين نعمت ها را دوباره به او بر مىگردانى مرا بر بدن او مسلّط كن تا بدانى (!!) كه او شكر تو را ادا نمىكند خداوند (عزّوجلّ) فرمود: من تو را بر بدن او بجز چشمان و قلب و زبان و گوش او مسلّط كردم، شيطان زود به زمين برگشت تا مبادا رحمت خدا ايوب را درك كند تا بين او و شيطان حايل گردد، و در دو سوراخ بينى ايوب از آتش سموم دميد و بدن ايوب را در برگرفت.
به هر حال تسلّط إبليس بر حضرت ايوب يك إستثنائى مىباشد. چنانچه تسخير جن براى حضرت سليمان نيز امر إستثنايى بوده و چنين قدرت نمايى را به آنان نداده تا به مؤمنين ضرر برسانند.
ولى يك حكم كلى از اين حديث و از ساير آيات و روايات بحسب فكر ضعيف من، به دست نمىآيد كه قدرت إبليس و ساير شياطين جنّ بطور دقيق تا كجا است و سبب تسلّط شيطان بر إنسان- چه مؤمن و چه كافر تا چه اندازه است و كدام أعمال آدمى سبب مداخله بيشتر شياطين در بدن و فكر إنسان مىگردد؟
چرا بعضى از جنها گاه گاهى بر بعضى از إنسانها تسلّط بيشترى پيدا مىكند من در اين مورد در كودكى بعضى از زنان جن زده را ديدهام و در بزرگى از افراد ثقه شنيدهام. بلى تجربه حكم مىكند كه اين گونه تسلّط بر افراد محدود است.
آخرين كلامى را كه در اين بحث ذكر مىكنم آيه 83 سوره مريم است:«أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا
[1]- إبليس با آنكه با ملائكه در آسمانها خدا را عبادت مىكرده هنوز معرفت او به علم ازلى و عام خدا ناقص بوده و اعتقاد داشته خدا علم به اشياء قبل از وجود آنها نداشته ولى خود او ادعاى چنين علمى را نموده!! چه غرور وتكبرى!!
الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا»(مريم: 83)
آيا نمى بينى (نميدانى) كه ما، شياطين را بر كافرين فرستادهايم تا آنان را (بر فسق و فجور) تحريك كنند و ظاهراً سبب اين تسلّط در كفر كافرين است كه هيچ مانعى براى معاصى آنان در باطن شان وجود ندارد و مجرد وسوسه براى تهييج آنان كفايت مىكند.
كلام خدا و كلام شيطان
شيطان مىگويد:«قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»(الحجر: 39) پروردگارم به جهتى كه مرا در شرّ انداختى (نافرمانى) تو را براى آنان در زمين زينت مى دهم تا همه را إغوا و به شرّ بيندازم، اين شعارى دروغين ناشى از طمع استكبارى اوست.
خداوند مىفرمايد:«إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ»(الحجر: 42)
وسوسه شيطان تنها بر پيروان او مؤثر است كه آمادگى قبول را دارند.
معنى عالمين (العالمين)
«قالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمِينَ»(الحجر: 70)؛ (جمعى از مردم قريه) به حضرت لوط (ع) گفتند: آيا ما تورا (از ضيافت مسافران و رهروان بيگانه) نهى نكرديم. مى بينيد كلمه العالمين در اين آيه بر افراد بسيار كمى اطلاق شده است. ولى در آيه مباركه سوره حمد(الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ)،اين كلمه صلاحيت اطلاق إستعمال را بر تمام إنسانها و فرشته ها و جن ها و همه موجودات عاقل دارد، و چنانچه اين كلمه منحصر به عاقل و عقلا نباشد مدلول آن تمام كهشكشانها (حد اقل 1325 ميليارد) و تمام مخلوقاتى كه در آنها است مىباشد.
معنى عالمين؛ از نظر لغت عربى
راغب در مفردات مىگويد: العالم: اسمٌ للفلك و ما يحويه من الجواهر والاعراض.
ظاهراً اين معنى، تفسير إجتهادى راغب به حساب هيئت بطلميوسى است كه مدلول آنها به فلك و جواهر و اعراض كه فلك بر آنها مشتمل است تفسير كرده كه خلاف طريقه و روش يك فرد لغوى مىباشد و به حساب امروز (1438 قo5931 ش) معناى العالمين، ميلياردها كهكشان با محتويات آنها از جواهر و اعراض مىباشد. ولى إستعمالات قرآن كه گاهى آن را بر جمعى از مسافران قريه كوچك لوط (ع) اطلاق كرده، با اين معناى وسيع سازگار نيست.
راغب ادامه داده و مىگويد: العالمين در اصل اسمى است براى چيزى كه وسيله علم به چيزى مىشود؛ مانند طابع و خاتم كه وسيله آنچه كه طبع و ختم است، مىشود.
او اضافه مىكند: وجُعِلَ بناءه على هذه الصيغة لكونه كالآلة، و العالم آلة فى الدلالة على صانعه.
ولى اطلاق لفظ عالم و عالمين به همين إعتبار بر چند نفر مسافر كه احتمالًا در سالى به 200 يا 300 نفر مى رسيده اگر مضحك نباشد اقلًا درست هم نيست، مگر اين كه گفته شود بر خلاف قياس جمع اين كلمه (عالمين) از مفرد آن كمتر است؛ چون عالم همه ما سوى الله را شامل مىشود و چيزى از شمول آن بيرون نيست. تا محتاج به صيغه جمع باشد، لذا قهراً عالمين به معناى اقسام و يا انواع و اجناس عالم مىآيد و شايد به همين جهت در زبان بعضى از طلاب شايع شده كه جمع اين كلمه كمتر از مفرد آن شموليت دارد يعنى عالمين به معناى عقلاء مىباشد در حالىكه عالم به معناى ما سوى الله است.
و ممكن است كه عين همين معنا را در مورد كلمه «جهان» فارسى و «جهانيان» و يا «جهانها» و در مورد «كَون» عربى و «أكوان» گفت كه هر سه كلمه يك معنا را إفاده مىكند.
ولى اين توجيه در همه اسماى أجناس مانند آب، آتش، إنسان، حيوان و امثال آنها در عربى و فارسى جارى مىشود و در همه بايد صحيح باشد كه بگوييم صيغه مفرد آنها از صيغه
جمع آنها بيشتر است و اين ادّعا غريب است. و جواب آن اين است كه قياس در لغت نمىشود.
لذا در اصول فقه اوّلى را مطلق و دوّمى را عام مىگويند و عموم از اطلاق قوى تر است بازهم مسأله قابل غور و دقت بيشتر است.
راغب در ادامه از إمام صادق (ع) مطلبى را نقل كرده است كه هر دو نقل او مرسل و بى سند است. و مضمون حديث إمام صادق (ع) اين است كه: مراد از عالمين إنسانها است و هر إنسان عالم صغير است كه به هيئت عالم كبير آفريده شده است و اين حديث معناى جديدى براى عالميان إثبات مىكند.
كلمه عالمين طبق حساب سريع نگارنده 73 مرتبه در آيات قرآن مجيد به كار رفته كه به معناى إنسان تنها آمده ولى در بعضى موارد ظرفيت شمول را براى إنس و جن دارد و در بعضى موارد ظرفيت همه جهان و جهانيان (كون و أكوان عربى) را دارد. والله العالم.
رحمت و عذاب
«نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ، وَ أَنَّ عَذابِي هُوَ الْعَذابُ الْأَلِيمُ»(الحجر: 49 و 50)
در اين دو آيه و چند آيه ماقبل آن آمده است كه بندگان با تقواى من؛
اولًا: شيطان بر آنان تسلّطى ندارند و تسلّط او بر گمراهانى است (كه به إختيار خود از شيطان پيروى مىكنند)؛
ثانياً: وعدهگاه دستهى دوم، جهنمى است كه هفت در دارد و هر در آن، براى جمعى از آنان است؛
ثالثاً: متّقى ها در باغها و چشمه هاى (آن) باهم مى باشند كه به سلامتى و براى هميشه و بدون رنج و خستهگى آنجا هستند (زندگانى مطلوبى دارند) رسول من به بندگان من خبر بده كه من بسيار آمرزنده و مهربانم و محققاً عذاب من عذاب دردناك است؛
رابعاً: (بعلاوه نعمتهاى مادى، تكامل اخلاقى و روحانى نيز از رحمت من به كسانى كه در دنيا تقوى داشته مىرسد از سينه هاى (=دلها= ارواح و نفوس) آنان غِل را ريشهكن مىسازيم.
نزع و كندن غل (بكسر غين) از سينه ها در آيه 43 اعراف نيز آمده است[1]
غِل معناى وسيعى دارد كه ممكن است كه خيانت و كينه و حسد و دشمنى و امثال آنها را شامل مىشود و اين نعمت مادى نيست كه إكمال روح آدمى است بگونهاى كه خيلى رنجها و ناراحتيها و پستيهاى اخلاقى و فعلى را از إنسانها دور مىسازد و روح را به تعالى و ترقى مى رساند،«وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»(التوبة: 72)
يكى از فوايد مهم طهارت روح از غِل اين است كه درجات بهشتى ها در آخرت بزرگتر از درجات إنسانها در دنيا است.
«وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضِيلًا»(الإسراء: 21) صاحبان درجات پايين از بلندى درجات و ثوابهاى محسوس زياد صاحبان درجات بالا ناراحت نمىشوند و هر كس به نعمتهاى خود مسرور و شاد مى باشند
يك سؤال مهم مشهور
خداوند غنى و رحيم كه اين همه نعمتها را به بندگان مؤمن و متّقى خود مىدهد؛ چرا بندگان نافرمان خود را عذاب مىكند و چرا عذاب دردناك را به آنان مى چشاند او نه محتاج به انتقام است و نه نفع و ضررى به او از عذاب و ثواب مىرسد، حد اقل بعد از جبران حق الناس و انتقام مظلومين از ظالمين در قيامت شيطان و پيروان او را عفو مىفرمود و همه را
[1]- در سوره حشر آيه 10 آمده است كه جمعى از صحابه كرام و يا تابعين از خداوند مىخواهند كه در دلهاىشان نبست به برادران شان كه در ايمان سبقت گرفته اند غِلى قرار ندهد. چه خوب كه مؤمن در دنيا صفات بهشتى را به تلاش خود و توفيق خدا، كسب نمايد.