الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا»(مريم: 83)
آيا نمى بينى (نميدانى) كه ما، شياطين را بر كافرين فرستادهايم تا آنان را (بر فسق و فجور) تحريك كنند و ظاهراً سبب اين تسلّط در كفر كافرين است كه هيچ مانعى براى معاصى آنان در باطن شان وجود ندارد و مجرد وسوسه براى تهييج آنان كفايت مىكند.
كلام خدا و كلام شيطان
شيطان مىگويد:«قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»(الحجر: 39) پروردگارم به جهتى كه مرا در شرّ انداختى (نافرمانى) تو را براى آنان در زمين زينت مى دهم تا همه را إغوا و به شرّ بيندازم، اين شعارى دروغين ناشى از طمع استكبارى اوست.
خداوند مىفرمايد:«إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ»(الحجر: 42)
وسوسه شيطان تنها بر پيروان او مؤثر است كه آمادگى قبول را دارند.
معنى عالمين (العالمين)
«قالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمِينَ»(الحجر: 70)؛ (جمعى از مردم قريه) به حضرت لوط (ع) گفتند: آيا ما تورا (از ضيافت مسافران و رهروان بيگانه) نهى نكرديم. مى بينيد كلمه العالمين در اين آيه بر افراد بسيار كمى اطلاق شده است. ولى در آيه مباركه سوره حمد(الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ)،اين كلمه صلاحيت اطلاق إستعمال را بر تمام إنسانها و فرشته ها و جن ها و همه موجودات عاقل دارد، و چنانچه اين كلمه منحصر به عاقل و عقلا نباشد مدلول آن تمام كهشكشانها (حد اقل 1325 ميليارد) و تمام مخلوقاتى كه در آنها است مىباشد.
معنى عالمين؛ از نظر لغت عربى
راغب در مفردات مىگويد: العالم: اسمٌ للفلك و ما يحويه من الجواهر والاعراض.
ظاهراً اين معنى، تفسير إجتهادى راغب به حساب هيئت بطلميوسى است كه مدلول آنها به فلك و جواهر و اعراض كه فلك بر آنها مشتمل است تفسير كرده كه خلاف طريقه و روش يك فرد لغوى مىباشد و به حساب امروز (1438 قo5931 ش) معناى العالمين، ميلياردها كهكشان با محتويات آنها از جواهر و اعراض مىباشد. ولى إستعمالات قرآن كه گاهى آن را بر جمعى از مسافران قريه كوچك لوط (ع) اطلاق كرده، با اين معناى وسيع سازگار نيست.
راغب ادامه داده و مىگويد: العالمين در اصل اسمى است براى چيزى كه وسيله علم به چيزى مىشود؛ مانند طابع و خاتم كه وسيله آنچه كه طبع و ختم است، مىشود.
او اضافه مىكند: وجُعِلَ بناءه على هذه الصيغة لكونه كالآلة، و العالم آلة فى الدلالة على صانعه.
ولى اطلاق لفظ عالم و عالمين به همين إعتبار بر چند نفر مسافر كه احتمالًا در سالى به 200 يا 300 نفر مى رسيده اگر مضحك نباشد اقلًا درست هم نيست، مگر اين كه گفته شود بر خلاف قياس جمع اين كلمه (عالمين) از مفرد آن كمتر است؛ چون عالم همه ما سوى الله را شامل مىشود و چيزى از شمول آن بيرون نيست. تا محتاج به صيغه جمع باشد، لذا قهراً عالمين به معناى اقسام و يا انواع و اجناس عالم مىآيد و شايد به همين جهت در زبان بعضى از طلاب شايع شده كه جمع اين كلمه كمتر از مفرد آن شموليت دارد يعنى عالمين به معناى عقلاء مىباشد در حالىكه عالم به معناى ما سوى الله است.
و ممكن است كه عين همين معنا را در مورد كلمه «جهان» فارسى و «جهانيان» و يا «جهانها» و در مورد «كَون» عربى و «أكوان» گفت كه هر سه كلمه يك معنا را إفاده مىكند.
ولى اين توجيه در همه اسماى أجناس مانند آب، آتش، إنسان، حيوان و امثال آنها در عربى و فارسى جارى مىشود و در همه بايد صحيح باشد كه بگوييم صيغه مفرد آنها از صيغه
جمع آنها بيشتر است و اين ادّعا غريب است. و جواب آن اين است كه قياس در لغت نمىشود.
لذا در اصول فقه اوّلى را مطلق و دوّمى را عام مىگويند و عموم از اطلاق قوى تر است بازهم مسأله قابل غور و دقت بيشتر است.
راغب در ادامه از إمام صادق (ع) مطلبى را نقل كرده است كه هر دو نقل او مرسل و بى سند است. و مضمون حديث إمام صادق (ع) اين است كه: مراد از عالمين إنسانها است و هر إنسان عالم صغير است كه به هيئت عالم كبير آفريده شده است و اين حديث معناى جديدى براى عالميان إثبات مىكند.
كلمه عالمين طبق حساب سريع نگارنده 73 مرتبه در آيات قرآن مجيد به كار رفته كه به معناى إنسان تنها آمده ولى در بعضى موارد ظرفيت شمول را براى إنس و جن دارد و در بعضى موارد ظرفيت همه جهان و جهانيان (كون و أكوان عربى) را دارد. والله العالم.
رحمت و عذاب
«نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ، وَ أَنَّ عَذابِي هُوَ الْعَذابُ الْأَلِيمُ»(الحجر: 49 و 50)
در اين دو آيه و چند آيه ماقبل آن آمده است كه بندگان با تقواى من؛
اولًا: شيطان بر آنان تسلّطى ندارند و تسلّط او بر گمراهانى است (كه به إختيار خود از شيطان پيروى مىكنند)؛
ثانياً: وعدهگاه دستهى دوم، جهنمى است كه هفت در دارد و هر در آن، براى جمعى از آنان است؛
ثالثاً: متّقى ها در باغها و چشمه هاى (آن) باهم مى باشند كه به سلامتى و براى هميشه و بدون رنج و خستهگى آنجا هستند (زندگانى مطلوبى دارند) رسول من به بندگان من خبر بده كه من بسيار آمرزنده و مهربانم و محققاً عذاب من عذاب دردناك است؛
رابعاً: (بعلاوه نعمتهاى مادى، تكامل اخلاقى و روحانى نيز از رحمت من به كسانى كه در دنيا تقوى داشته مىرسد از سينه هاى (=دلها= ارواح و نفوس) آنان غِل را ريشهكن مىسازيم.
نزع و كندن غل (بكسر غين) از سينه ها در آيه 43 اعراف نيز آمده است[1]
غِل معناى وسيعى دارد كه ممكن است كه خيانت و كينه و حسد و دشمنى و امثال آنها را شامل مىشود و اين نعمت مادى نيست كه إكمال روح آدمى است بگونهاى كه خيلى رنجها و ناراحتيها و پستيهاى اخلاقى و فعلى را از إنسانها دور مىسازد و روح را به تعالى و ترقى مى رساند،«وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»(التوبة: 72)
يكى از فوايد مهم طهارت روح از غِل اين است كه درجات بهشتى ها در آخرت بزرگتر از درجات إنسانها در دنيا است.
«وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضِيلًا»(الإسراء: 21) صاحبان درجات پايين از بلندى درجات و ثوابهاى محسوس زياد صاحبان درجات بالا ناراحت نمىشوند و هر كس به نعمتهاى خود مسرور و شاد مى باشند
يك سؤال مهم مشهور
خداوند غنى و رحيم كه اين همه نعمتها را به بندگان مؤمن و متّقى خود مىدهد؛ چرا بندگان نافرمان خود را عذاب مىكند و چرا عذاب دردناك را به آنان مى چشاند او نه محتاج به انتقام است و نه نفع و ضررى به او از عذاب و ثواب مىرسد، حد اقل بعد از جبران حق الناس و انتقام مظلومين از ظالمين در قيامت شيطان و پيروان او را عفو مىفرمود و همه را
[1]- در سوره حشر آيه 10 آمده است كه جمعى از صحابه كرام و يا تابعين از خداوند مىخواهند كه در دلهاىشان نبست به برادران شان كه در ايمان سبقت گرفته اند غِلى قرار ندهد. چه خوب كه مؤمن در دنيا صفات بهشتى را به تلاش خود و توفيق خدا، كسب نمايد.
معدوم مىكرد؟
اين سؤال در برابر تمام آياتى كه از دوزخ و عذاب إلهى براى كفار و طاغيان و ظالمان دارد، وارد است و لذا در مورد خلود عذاب كفّار اقوال مختلفى براى جمعى از اهل نظر- هرچند دسته كم- پيدا شده است كه در كتب معاد مذكور است.
ولى يك اشتباه و غفلت بزرگى براى صاحبان اين سؤال واقع شده است كه خدا را مانند خود، صاحب احساسات و عواطف مى دانند. و درحالى كه نمىدانند و يا يادشان مى روند كه قياس واجب الوجود بر ممكن الوجود آنهم بر إنسان[1]است كه بسيار غلط و گمراه كننده است.
إنسان به حكم اين كه در حلقه ضيق احساسات و عواطف خود زندانى است همه واقعيتها را از همين حلقه خاص و كوچك مى بيند و حكم ناشى از آن را يك واقعيت مطلقه دانسته و بر همه مخلوقات جارى مىداند غافل از اين كه مخلوقات ديگر با او در كميت و كيفيت إدراك و عقل و عواطف و احساسات برابر نيستند و معلوم نيست كه درجه درك واقعيتهاى مدركه به عقل عملى با درجه درك ساير مخلوقات مانند جن و ملائكه (پرى و فرشته) و ساير موجودات عاقل مادى در منظومههاى شمسى ديگر، اختلاف دارد.
وسؤال ديگر اين كه:آيا ما چند درصد واقعيتها را درك مىكنيم؟ و در سلسله مراتب عالميان، ما كدام درجه را دارا هستيم و آيا دهها نوع ديگر مخلوقات در اين درجه بندى از ما بالاتر نيستند و بر عقل عملى ما نمى خندند. اينجا بحث از ظاهر نيست تا به اطلاق بعضى از آيات برترى عقلى بشر را بر همه مخلوقات و يا اكثر آنها ثابت كنيم.
سؤال مهم تر:
شكى نيست كه در اجتماع بشرى حسن و قبح عقلى حكم فرما است و خيلى مهم است
[1]- ملائكه نيز ممكن الوجود هستند ولى غلاظ و شداد هيچ گاه دلسوزى به حال جهنمى ها ندارند.
و انكار حسن و قبح جز پيش مردم نادان و لجوج قابل ترديد نيست. ولى اين تحسين و تقبيح عقلايى كه عقل عملى يا حكمت عملى اش مى خوانيم خارج از حلقه محدود اجتماع بشرى آيا كاشف از واقعيتها مىباشد اگر مىباشد، چند درصد؟ كسى نمىتواند جوابى بدهد (قلم اينجا رسيد سر بشكست)
در ميدان قيامت و روز حساب مردم در برابر ربّ العالمين كه واقعيت مطلقه است قرار مىگيرند و موازين او موازين قسط است نه موازين احساسات و عواطف إنسانى و عقل عملى كه براى زندگانى اجتماع او در كره زمين بدرد مىخورد!
بنا براين نبايد ما به اين عقل عملى خود بر قرآن كه قول واجب الوجود لايتناهى مجرد است خورده بگيريم و سؤالهاى بچه گانه طرح كنيم مفاهيم رحمت، عدالت، قسط، كرم، لطف، و امثال آنها را بايد به ترازوى عقل عملى خود وزن نكنيم كه به بيراهه مى رويم«ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ ...»(النحل: 96)[1]
«قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً»(الكهف: 109)
«وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ، ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ»(لقمان: 27 و 28)
«وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»(الإسراء: 85)
به هر حال آنچه كه براى ما إنسانها مهم است اين است كه بدانيم احكام عقل عملى براى
[1]- بلى ما قبلا گفتيم كه خداوند با ما در دنيا و قيامت بر اساس عقل عملى معامله مىكند كه از آيات قرآن پيدا است خصوصا آياتى كه از خدا در حساب قيامت نفى ظلم بر بندگان را بيان مىفرمايد؛ ولى اعمال او در كائنات به نحو ديگرى مىباشد. و فهم اين بحث بسيار مشكل است. و عنوان كلامى در اعتبار عقل عملى را ده ورق بدانيد بخوانيد.
ما حجيت دارد و تا آنجا كه خدا آن را در قرآن خبر داده كه به آن عمل مىكند بازهم در رابطه خود با خالق خود آنها را مد نظر مىگيريم ولى آنچه را كه ما، در بين خود عمل مىكنيم و أنس داريم و حتى گاهى احمقانه بر خدا ايراد مىگيريم تا كلام او را تأويل ببريم، اگر دانشمندان بخواهند كه ادّعاى اين فقير را تصديق كنند كه رحمت خدا مطابق مصالح و مفاسد واقعى است نه به آن معنايى كه ما اسيران محيط احساسات مى فهميم نيست به همين زندگى حاضر خود كره زمين توجه كنند كه در مدت حيات آن، چه حوادثى واقع شده و مىشود:
1- آتش سوزى هاى مهيب كه موجب تلف و سوختن بچه ها و پيران و ساير إنسانها و حيوانات مىشود كه ذره ذره مى سوزند و فرياد مىكشند تا مى ميرند و چه مقدار اموال خاكستر مىشود.
2- به همين مقدار إنسانها و حيوانات و اموال در غرق شدن كشتى ها در دريا و سقوط و تصادم هواپيما ها و ماشين هاى سوارى و بارى در زمين از بين مىروند.
3- خشك ساليها و قحطيها در همه قارات خصوصاً در آفريقا كه امروز در تلويزيونها مى بينيم چه اندازه تلفات جانى و مالى را ببار مىآورد.
4- جنگهاى بزرگى كه امروز توسط جهان خواران صورت مىگيرد، صد هزار إنسان و حيوان و ميلياردها پول، از قيمت اموال و تخريب ساختمان و مزارع و آلات نظامى تلف مىشود و محيط زيست را خراب مىكند.
5- باران نيامدن و يا كم باريدن آن چه مقدار ضرر به إنسانها و حيوانات مى رساند و آنان را به گرسنهگى مبتلا مىسازد و يا نابود مىكنند.
6- با پيشرفت علم طب حتى در قرن ما، سالانه هزاران جوان و طفل به مرضهاى گوناگون تلف مىشوند گفته مىشود مرض «ايدز» تا كنون دهها ميليون إنسان را نابود كرده
است.
اسباب همه اين مصائب- چه به اراده إنسان به وجود آمده باشد وچه به اسباب قهرى طبيعى ديگر- همه، تنها به خداوند حكيم عادل و رحيم و رؤف و دائم الفضل و الإحسان منتهى مىشود. ولى احساسات ما مىگويد خداى قادر و توانا و حكيم و رحيم بايد جلو اينها را بگيرد كه تا كنون چنين نشده. در آخرت مصايب كفار از همين قبيل است. والله العالم.
اين بيان با آنچه در گذشته ها گفته ام كه حسن و قبح عقلى در قيامت نيز بين خدا و إنسانها بر قرار است. ظاهراً منافات ندارد؛ ولى در اين مورد قضاوت كنيد.
كلام مختصرى در باره علم انبياء (عليهم السلام)
انبياء گرامى- قطع نظر از وحى- تابع حساب هاى إنسانى و عادات بشرى خود هستند.
بر خلاف پندار عوام أنبياء از اول نبوت تا آخر عُمْر به همه چيز و به حوادث گذشته و آيند علم نداشته اند و در قضاوتهاى خود بر قواعد طبيعى إعتماد مىكردند.
به همه كائنات عالم بودند، (منظور علم وحيانى و الهامى است) و نه از همه گذشته ها اطلاع داشته اند. و نه از آينده ها آگاه بودهاند. اين موضوع از مجموع آياتى كه در اين مورد در قرآن وارد شده استفاده مىشود. شاعرى از شيراز مىگويد:
يكى پرسيد زآن گم گشته فرزند
كه اى روشن گهر پير خردمند
ز مصرش بوى پيراهن شنيدى
چرا در چاه كنعانش نديدى
بگفت احوال ما برق جهان است
دمى پيدا و ديگر دم نهان است
گهى بر طارم اعلى نشينم
گهى بر پشت پاه خود نبينيم
ملائكه به ابراهيم (ع) عرض كردند: «قَالُوا لَا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشّرُكَ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ» (الحجر: 53)
اوّلا: ملائكه كه خدمت ايشان رسيدند عرض سلام كردند كه علامت سلامتى يا «سلم» و «امان» است، ولى ابراهيم باورش نشد و آشكارا فرمود ما از شما مى ترسيم! عرض كردند